:: شوخی با مرگ ديگران
:: قلمدون
:: يلدا با انار سمرقندی
:: از نياوران تا ارتکند
:: درختان دوشنبه 80 ساله شدند
:: ضدمقدس، تلويزيون و ترور
:: جمهوری عيسوی آمريکا
:: عکس: تصوير يا توهين
:: شارون مبشر صلح
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: اجماع جهانی: بيزاری از جنگ و اشغال
:: ايرانيان دات کام
:: طيف رنگين صداهای آسيای ميانه
:: آواز همسايگان
:: خاتمی، انار و خلعت
:: روشنه و منوره، طراحان مد تاجيک
:: درخت های دوشنبه چقدر شبيه تابلوهای سهراب است
:: گلريزان
:: به دست شاه وشی ده که محترم دارد
:: المپياد دختران از نوع هفتم
:: تاجيکستان پاره ناشناخته تن ايران
:: آخرين عشق پيکاسو
:: شب ايران در موزه آلبرت و ويکتوريا
:: اين داغ کجا بريم؟
:: بهار در لندن
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
December 8, 2005  
ما مردم قيامت ايم  
 
مراسم تشييع قربانيان سقوط هواپيما -تهران خبرگزاری مهر
در تشييع قربانيان مظلوم و جوان سقوط هواپيما، يکبار ديگر مردم ما نشان دادند و همه ما که آنجا بوديم که ما به طور طبيعی در حمايت از مظلومان برانگيخته می شويم. اين خصلت مهم و ارجمندی از فرهنگ ماست. اما با همين قدرت به دنبال احقاق حق نمی رويم. نگران حقوق پايمال شده مظلومان نمی شويم. می گوييم تقدير بود. به دنبال تقصير نمی گرديم. ما مردم جماعت، مردم خدا و قيامت ايم. کار را به خدا واگذار می کنيم و عقاب الهی. می دانيم که به کنه حادثه نمی رسيم. ابزارش را راهش را دانش و فرهنگ اش را نداريم. آسان گول می خوريم. مومنان ايم. دلمان نمی خواهد کسی را بدنام کنيم. از حق خود و حق مظلوم می گذريم. همه را به جهانی ديگر واگذار می کنيم. ما  باورمندترين مردم به قيامت ايم.

پی نوشت:
در حاکميت تقدير به دنبال تقصير گشتن
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/762
نقد و نظر

مطلبی نوشتم با عنوان " کتاب اول سموئیل " که در آن به طرح این پرسش پرداخته ام که چرا روحیهء دینی غالبآ روحیه ای محافظه کار به نظر آمده است؟ البته در وبلاگ مجال این نبود که به زعم خودم پاسخ دهم. مگر طی اشاراتی.
در باب این حادثهء تلخ هم عرض کنم که ما آبستن فاجعه ایم و این واقعیت خصوصآ دارد مصداق بیشتری پیدا می کند. و مرگ بر آمریکا که تحریم هایش تآثیری نداشته است و مرگ بر استکبار جهانی و درود بر ولایت فقیه!

Posted by: نیما at December 10, 2005 9:22 PM



فکر می کنم بد نباشد من منظورم را توضیح بدهم .بخصوص که احتمال دارد دیدگاهم با دیگاه جناب {یک دوست } یکی فرض شود . مسلما من سانتی مانتالیسم را مقابل عقلانیت نمی گذارم ( اتفاقا می توان به عقلانیت هم نگاه سانتی مانتال داشت ) من سانتی مانتالیسم را جلوه فروشی در نمایش احساس می دانم. وقتی می گویم اکثرا به فاجعه واکنش های سانتی مانتال نشان می دهند و آن را تقبیح می کنم به این معنی نیست که با احساسات بشری مخالفم یا معتقدم باید نسبت به رنج آدم ها بی تفاوت ماند . مسله این است که این قبیل هزینه های احساسی { ببین من چقدر غمگینم ...چه قشنگ مرثیه می نویسم ...اشکهای من را ببین } ربطی به حمایت از انسان و همدردی عمیق با رنج ادمی ندارد ....شاید باید توضیح می دادم ......می دهم :
وقتی صد نفر می میرند و ما بی درنگ شروع به مرثیه نویسی می کنیم در واقع داریم یک مرزبندی ریاکارانه با عاملین اصلی فاجعه انجام می دهیم .{ما خیلی ناراحتیم . ما در صف قربانیان هستیم .ما از شمار بدها نیستیم ... ما خوبیم }.داریم از احساسات برانگیخته شده مان لذت می بریم و آن را گواه بی گناه بودن خودمان می کنیم .از رنج و فاجعه به سرخوشی می رسیم ( نخواستم اصطلاح مجادله برانگیز اورگاسم را بکار ببرم ) و به اصطلاح با غم ناشی از فاجعه لاس میزنیم . این سانتی مانتالیسم است . با اشک های حلقه شده در چشم ( که ظاهرا کمکی هم به تمیز کردن چشم می کند ) و قلمی که مثل یک چشمه ارام می جوشد . بعد هم که فاجعه مشمول مروز مان می شود آن را فراموش می کنیم .دوباره خوشبين و خوشحال مي شويم ( بگذريم از ژيشنهاد وقيحانه ي احياي حقوق صنفي در اين ميانه كه البته خوشبختانه از جانب شما حمايت نشد ) ... می بینید که در واقع این واکنش رقیق هیچ ربطی به دلسوزی برای انسان ندارد .فقط یک واکنش جلوه فروشانه است در مقابل رنج ادمی ...هیچ ربطی هم به احساسات بشری ندارد( بخاطر سرخوشی ای که از رنج انسان کسب مي شود ) ...بیخود نیست که کوندرا گفته است { هیچکس بی احساس تر از عامه ی احساسگرا نیست ! }

Posted by: mekabiz at December 10, 2005 6:51 AM



از آخر اگر شروع کنم من هيچ مخالفتی با برخورد واقعبينانه ندارم. اما در کامنت شما برخورد و تحليلی نديدم تا به من نشان دهد زاويه ديد شما واقعبينانه است يا نيست. انتقاد شما به طور کلی از کاربرد عقل بود و من هم نظر کلی دادم. با اعتنا به توضيحات تازه شما بايد بگويم عواطف هم بخشی از واقعيت و واقع بينی است. رفتار واکنشی هم واقع بينی و عاقلانه نيست يعنی اگر صداو سيما شورش را در آورده ما نبايد از بروز عاطفه مان خودداری کنيم و اصلا معيار رفتار ما چرا بايد صدا و سيما باشد؟

اما در باره کمک گرفتن از عقل برای مهار ابدی چنين حوادثی خوشحال می شوم که چنان عقلی را به من نشان دهيد. عقلی که من از آن حرف می زنم در مسائل جمعی راه حل های خارق العاده ندارد گرچه در مسائل فردی هم به چنين خرق عادتی اعتقاد ندارم.

عقل می گويد برای همدردی منتظر راه حل ابدی نباش به عبارت ديگر همدردی را به بهانه اينکه راه حل ابدی پيدا نمی کنيم يا می خواهيم و گرفتار پيدا کردن آن هستيم به تاخير نينداز زيرا اين همدردی فوريت دارد و آن راه حل اگر غير ممکن نباشد دست کم دراز مدت و مربوط به زمان آرامش است. گرچه اين درست است که بگوييم ما پس از حادثه برنامه ريزی برای پيشگيری از حوادث مشابه را فراموش می کنيم. اما من مشکل را در همانجا می بينم نه در اين همدردی.

اين هم که کار عقل انديشيدن به زندگی باشد ظاهرا مخالفی ندارد دست کم نه در ميان اعضای جامعه مدرن يا نوگرا. من عمد داشتم که بگويم عقل از نظر وجودی مرگ آگاه است تا شما نگوييد کار عقل زندگی خواهی است و محدود کردن حوزه مرگ. به اصطلاح ما از دو نوع يا دو مرتبه از مراتب عقل حرف می زنيم. اما در همين مرتبه عملی هم می بينيد که شما عقل را با مرگ تعريف کرده ايد الا اينکه نامش را گذاشته ايد محدود کردن حوزه مرگ. مگر اينکه فکر کرده باشيد من با مرگ آگاه ناميدن عقل هدفم اين بوده که بگويم بايد حوزه مرگ را گستراند!

و آخر اينکه مشکل عقل در عرف ايرانی آن دقيقا همين است که مرگ آگاه نيست گرچه از آن زياد حرف می زند. اين لقلقله زبانی نبايد اسباب سوء تفاهم شود. اگر هم پذيرش اين نکته دشوار باشد مقايسه کنيد با اين واقعيت که دستگاه حاکم با وجود گفتگوی بسيار از دين اصلا دينی نيست.

Posted by: سيبستان at December 9, 2005 2:34 PM



آيا ”همراهي با سوختگان“ كمك گرفتن از عقل است براي مهار ابدي آتش يا تلاش براي خنك كردن محل سوختگي با اشك؟
من نمي گويم:
بزرگترين کار عقل از نظر وجودی انديشيدن به مرگ است و اعتنا به مرگ و آگاهی به مرگ
من مي گويم:
بزرگترين كار عقل انديشيدن به زندگي است. تلاش براي يافتن وسيله اي (اگر خوشبينانه نباشد) براي حذف مرگ يا دست كم تنگ كردن حوزه فرمانروايي مرگ است.
چيزي كه هيچگاه نبودش در رسانه ها، حكومت و ... ايران احساس نشده ”بروز عاطفه“ است. مشكل ما بروز عقل است!
در شرايطي كه صدا و سيما وانمود مي كند قربانيان سانحه (همه خواب نما شده بوده اند) و مرگ آنها مرحله اي غير قابل تغيير از سرنوشت آنها بوده است، آيا برخورد واقع بينانه با سانحه، بهانه اي روشنفكرانه است تا بر فاصله ميان خود و مردم سرپوش بگذاريم؟

Posted by: يك دوست at December 9, 2005 2:01 PM



عاقلی که مجنونی نداند عقل اش کجاست؟ دفاع از عقلانيت به معنای بستن باب بروز هيجان و عاطفه و تاثر در هنگام فاجعه نيست. وگرنه همين خود به معنای بی عقلی است. عقل پيراينده آدمی از عواطف نيست. نشان دهنده راه و جهت و ميزان بروز عاطفه است. من در زمان فاجعه هيچ عقلی جز همراهی با سوختگان و سوخته دلان نمی بينم و جهان را از منظر ايشان ديدن. عقلی که ميان ما و مردم حجاب ايجاد کند بهانه روشنفکرانه است تا بر فاصله ای که با مردم داريم پوشش بنهد. کج سليقگی است اگر به اين بهانه ها از همدردی ساده هم خودداری کنيم. من نه از عقل که از انسان دفاع می کنم. حتی اگر عقل را هم بگيريم باز بزرگترين کار عقل از نظر وجودی انديشيدن به مرگ است و اعتنا به مرگ و آگاهی به مرگ.

Posted by: سيبستان at December 9, 2005 10:41 AM



ايرانيان را بگونه اي بار مي آورند كه در زمان بروز مشكلات غير مترقبه يعني زماني كه مهمترين چيز براي حل مشكلات برخورد غير احساسي و غير خرافي است، برعكس عمل مي كنند. داشتن چنين توقعي از عوام كه تحت تاثير خرافه پراكني و توهم سازي صدا و سيما هم هستند، عبث است. اما متاسفانه ديگران هم تنها اشك مي ريزند و آه مي كشند و در نهايت انگشت اتهام را به سمت يكي از اجزاي سيستم غلط حاكم مي گيرند!
آيا عقلانيت فقط سرگرمي ايام فراغت است؟

Posted by: يك دوست at December 9, 2005 6:20 AM



واكنش حكومت مثل هميشه ابلهانه بود . واكنش اهل قلم هم مثل هميشه رقيق . نمي دانم چرا توقع داشتم در سيبستان ( با توجه به مطالب قبلي اش ) با اين قبيل هزينه كردن هاي احساسي مواجه نشوم؟اما مطلب قبلي و تا حدودي اين مطلب نااميدم كرد ! همه در زمان فاجعه شبيه هم مي شوند انگار ...

Posted by: mekabiz at December 9, 2005 4:15 AM



baraye shadie rouhe ghorbanian in faje lotfan an ha ro shahid khataab nakonid, shaiad dar aan donia rahat bashand.

Posted by: Amir at December 8, 2005 9:38 PM



با سلام
وقتی مردمی بیش از بیست سال آمخته خرافات و مذهب شدند ناآخودگاه علت وقایع را در خرافات و مذهب می جویند. اینجا نمی خواهم تعریفی یکسان از مذهب و خرافات بدهم. متاسفانه اغلب این دو با هم خوب جوش می خورند حالا علت آن چیست را باید از محققان مذهب و خرافات پرس و جو شد.
پایدار باشید

Posted by: خیال تشنه at December 8, 2005 8:10 PM



سلام اقاي جامي عزيز
مرسي به خاطر نگاهتون..قلمتون..و تحليل هايي كه هميشه منو به سيبستان مي كشونه
وبلاگ شما رو هميشه مي خونم و دوست داشتم اينو بهتون بگم
ممنون و پايدار باشين
رها

Posted by: رهايي at December 8, 2005 5:39 PM



قسمت چنین بود٬سرنوشت هر کس روی پیشانی اش نوشته شده و این در تارو پودما ایرانیهاست
توکل بخدا میکنیم و سفر های خطرناک و بیخطر وووو اینکه غربیها بجای توکل به تفکر میپردازند از
رگ و پی بیرویه صبوریشان است و بس و ما شرقی ها کم تحمل ترین ها در دنیا خوب عیبش چیست
در همین غرب دلمان پر ست ازین همه صبر بی انتهای انها ما ایرانی هستیم و ایرادی هم
براین فرهنگ کم صبزیمان بخاطر هوشمان نیست

Posted by: Saman at December 8, 2005 4:29 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 11
چاپ کن
بفرست