سفر ادونيس به ايران از آن خبرهايی است که من اقلا ده پانزده سال پيش وقتی حلقه کيان در اوج نفوذ خود بود منتظرش بودم. بحث اش بود اما شايد زورشان نرسيد! ادونيس را نخست بار با کتاب استاد شفيعی کدکنی شناختم: شعر معاصر عرب که هنوز بايد جايی در گوشه ای در ميان کتابهای چند-جا-پراکنده ام باشد. استاد شفيعی تا مدتها يگانه منبع معتبر من برای شناخت ادونيس بود ولی ظاهرا خود با آرای تاريخی ادونيس چندان ميانه نداشت. گرچه از آرای ادبی او و روش او گويا بهره می برد. در آن سالهايی که کشف می کردم چقدر روشنفکری عرب از روشنفکری ايرانی جدی تر و کارکرده تر و پخته تر و پيشگام تر است با شعر ادونيس هم آشنا شدم. مجموعه اشعارش را که دو جلدی بود در نمايشگاه کتاب تهران خريده بودم و چند شعر از او را وقتی مقاله ای در مقايسه او و شاملو نوشتم ترجمه کردم: "حس غنايی در شعر ادونيس و شاملو" (کتاب پاژ، شماره 4، بهار 1371). گرچه ادعای من در آن مقاله که گفته بودم حس غنايی ادونيس عميق تر و انسانی تر و شامل تر از از شاملو است عده ای را که پرستنده شاملو بودند خوش نيامد.
ادونيس از روز اول برای من از آن جهت جذابيت يافت که شاعری بزرگ و در عين حال فلسفه شناس و متفکری اصيل بود. برجسته ترين رساله او با رويکردی فلسفی-تاريخی نگاه عميق و جامع و بکر او به تمدن عربی و اسلامی است که محوری ترين مساله عالم اسلامی را در آن با جديت بررسی کرده است: يعنی مساله ثبات و تحول، در کتابی با تقريبا همين عنوان: الثابت و المتحول، بحث فی ابداع و الاتباع عند العرب. من چاپ هفتم آن را دارم ولی اصل کتاب در اوايل دهه هفتاد ميلادی درآمده است. زمانی آرزويم اين بود که اين کتاب بزرگ را ترجمه کنم ولی گويا کس ديگری اين آرزو را نداشته که عملی کند يا کسی کتاب را نمی شناسد يا اگر می شناسد از ترجمه طفره می رود. اما ارزش اين کتاب از آثار بزرگ فلسفی که در ايران گاه ترجمه شده کمتر نيست و از جهت هم افق بودن و معاصر بودن با ما و مسائل تمدنی ما بيشتر هم هست.
او در همان سال انقلاب يعنی 1979 يادداشتهايی در باره انقلاب دينی در ايران برای روزنامه النهار نوشت که ترجمه آنها دست کم به اندازه يادداشتهای فوکو در باره انقلاب ايران اهميت دارد. اين يادداشتها در مجموعه 4 جلدی الثابت و المتحول (دارالساقی، بيروت/ لندن 1994) در انتهای جلد سوم آمده است.
در يک کلام ارزش ادونيس برای جامعه ادبی ايران آن است که نمونه زنده و مثال عالی جمع فلسفه و ادبيات است. دانشکده های ادبی ما از فقر فلسفی در رنج اند. آنچه در تلاش ارزشمند استادان و دانشجويان ما معمولا آموخته می شود بيشتر روش های شناخت صورت ادب است تا جان و معنای آن و نقش آن در تاريخ معنوی ايران. من در سالهای دانشجويی هميشه متعجب می شدم که چگونه می توان بين ادبيات و فلسفه جدايی قائل شد. ادونيس برای من نمونه ای نزديک و غير-غربی بود تا به خود و ديگران يادآوری کنم که ادبيات بدون تفکر فلسفی معنا ندارد.
متاسف می شوم وقتی می بينم شاعران درجه دو و سه فرانسه و آلمان و آمريکای لاتين در بين ما شناخته ترند تا شاعر بزرگی مانند ادونيس و اين نکته طعنه آميز را هم به خودمان يادآور می شوم که اين شاعر عرب را هم باز بايد فرانسوی ها به ما معرفی کنند و نه مثلا يکی از اينهمه اذناب دولت انقلاب که در همه عمر انقلاب دم از عربيت زده است و يا انديشه گران حلقه کيان که رويکردی ظاهرا جدی به شناساندن انديشه عربی داشتند. ما در وضعی هستيم که خود را و همسايگان خود را هنوز و تا مدتها پس ازين از چشم غربی می شناسيم. و اين يعنی با همه تلاشهايی که تلاشگرانی اينجا و آنجا کرده اند روی پای خود ايستادن و با چشم خود جهان را نگريستن و کشف کردن را چندان که ادعا می کنيم نياموخته ايم.
* می خواستم مقدمه کوتاهی بنويسم و گزارش راوی را از ديدار ادونيس با خبرنگاران ايرانی بياورم که مقدمه طولانی تر از آن شد که بايد. پس دو سه پاراگرافی از آن مطلب را نقل می کنم و باقی را در همان راوی بخوانيد: ادونيس مردیاست که اعتقاد به زمان ندارد: «مرز گذشته و حال و آینده در شعر من شکسته میشود. همیشه باید به پشت سر نگاه کرد تا بتوان چشماندازی از آینده را ترسیم کرد. نگاه من به شعر کلاسیک نگاهی زماندار نیست چراکه تکامل شعر مانند تکامل علم نیست. شعر مانند علم الزاماً با حرکت زمان تکامل پیدا نمیکند بلکه باید پروسه حرکت آن را از آغاز در نظر گرفت. شعر حرکت ماضی نمیشناسد و حرکت این دو با هم متفاوت است. شعر کهن را نیز باید از دید یک انسان مدرن بررسی کرد. درست به همین دلیل است که خیلی از شاعران گذشته هنوز با ما زندگی میکنند و خیلیها هم نه.»
این شالوده منش و رویکرد ادبی آدونیس به شعر است. او گرچه به ساختار کهن شعر عرب وفادار ماندهاست اما آن را چنان با مضامین تازه و نو درآمیختهاست که حالا کلمات در هیئت جدیدی سر برآوردهاند. علی احمد سعید درباره خویشاوندی شعر ایران و عرب میگوید:« ابعاد مشخصی در شعر عرب و شعر فارسی وجود دارد. من در شعر ایران پیوند عمیقی با یک نوع جستجوی ازلی، جستجوی ناشناختهها دیدهام و آنچه که در روند این جستجو اهمیت داشتهاست رسیدن به ازل و بینهایت است که بدون آزادی امکانپذیر نیست. آنچه که مرا واقعاً دگرگون کرده و تحت تأثیر قرار داده میزان آزادییاست که شاعران کهن ایرانی داشتهاند. آزادی بیان و آزادی جولان تخیل و خلاقیت. این برای من بسیار عجیب است که تخیل این شاعران چه مرزهای نادیدهای را پیموده و چه مضامین تازهای را در سایه این آزادی خلق کردهاست. بنابراین از بررسی شعر کهن ایران به سه نکته رسیدهام: «اول اینکه شاعران ایرانی بیشتر به دنبال ناشناختهها هستند دوم: آزادی در تجربه و سوم: آزادی بیان.» از نظر آدونیس صوفیگری و عرفان یک مذهب یا دین نیست بلکه نوعی روش شناخت است. او روی این موضوع دوبار تأکید می کند تا مطمئن شود که ما شیرفهم شدهایم: « درسی که از عرفان گرفتهام در مورد هویت انسانهاست. هویت یک امر از پیش تعریف شده نیست. باید ساخته شود و همیشه روبهروی انسان است نه در پشت سر او. ضمناً از عرفان آموختهام که آنچه از واقعیت میبینیم تمام حقیقت نیست. بنابراین نوشتن برای عارف دیدن نادیدنیهاست. شاعران عارف همیشه بیرون از چارچوب هر نوع قانونمندی مینویسند و از این بابت عارفان و صوفیان بسیار مدرنتر از شاعران و نویسندگان مدرن هستند».
** ضمنا نام او را بايد با الف نوشت نه آ: ادونيس و نه آدونيس.
پی نوشت: باور می کنيد اين کلمات را شرق در صفحه اول خود نوشته باشد: "از دنياى عرب چيزى در ظواهر آدونيس نمى بينيد. سيگار برگش در دست است و هرازگاهى آن را مى گيراند. غذايش را هم با چنگال و كارد مى خورد. اما اصرار دارد كه بگويد شاعرى عرب است."؟ به نظر شما رابطه ای هست بين عرب بودن و استفاده نکردن از کارد و چنگال؟ اگر هم خوردن برنج با چنگال و نه قاشق عجيب باشد بايد گفت در خارج از ايران کاملا مرسوم است. برنج غذای اصلی نيست و مردم که معمولا با کارد و چنگال غذا می خورند وقتی برنج هم باشد عادت خود را کنار نمی گذارند. چينی ها و ژاپنی ها هم مثلا با چوب خاص خود برنج می خورند نه با قاشق. اما همه اينها هيچ ربطی به شاعر عرب بودن يا نبودن ندارد. ادونيس شاعر عرب است چون همه دنيای عرب او را به اين عنوان می شناسد. مگر اين که شهردار تهران کت و شلوار مارک ايتاليايی بپوشد او را غير ايرانی می کند؟ اصلا هويت به کارد و چنگال و کت و شلوار و سيگار بسته است؟
|