خواهرک کوچولو
چه آشنایی زدایی و تازگی یی دارد حرفهایت. تازه در لحن البته و کمتر در محتوا. خوب است برایت بگویم که من هم مثل تو نگران بچگی نکردن علی هستم اما علی همین است که من گفتم و من هیچ در او ندمیده ام که اینطور باشد. همین ماه گذشته هم ۴۰ پوند مرا برای خرید تازه ترین بازی کامپیوتری که می خواسته پیاده کرده است ولی آنقدر باملاحظه هست که بگوید این را بگذار به حساب هدیه تولدم که ماه بعد است! خب من هم خریدم و هدیه اش را هم چرب و چیلی همین هفته می دهم - من پسرم را هفته ای یک بار می بینم. نکته تو را می فهمم ولی تو هم این را در نظر داشته باش که یک نوجوان ۱۳ ساله می خواهد با بزرگترها هم همنشینی و همکلامی کند و من نباید مانعش شوم و بگویم برو بچگی ات را بکن. علی مرد کوچولو نیست یک نوجوان فعال است.
و اما برویم سراغ نکته دوم. سیستم تبلیغات من برای وبلاگ هایی که دوست دارم - و حتما هم باید طراحی شان خوب باشد!ـ یک جور تعیین گروه خواندنی های خود من است و معرفی آنها به کسانی که ممکن است به این نوع خواندنی ها و آدمها علاقه مند باشند. فکر کنم این با ذات وبلاگ می آید و از آن جداشدنی نیست. درست است که من سلیقه خاص خودم را دارم که ممکن است کمی نخبه گرا باشد اما در واقع نخبه گرا به معنای رایج نیست. من دوستدار روی خوش و موی دلکشم هر جا که باشد و به هر آیینی و زیر هر چتری. گاهی فقط باید خودم را مهار کنم که دو چیز از دو دنیای متفاوت را کنار هم نگذارم؛ تا راه بر سوء تفاهم ببندم. و گرنه اگر در همان بی قیدی هم نخبگی و تازگی ببینم دلم برایش می رود!
من خلاقیت را چماق نمی دانم راه می دانم و آن را سر کسی نمی کوبم، نشان می دهم. برای من جالب است که کسی مخالف دیدن و شناختن خلاق ها باشد. این چیزی نیست که من بفهمم و یا بتوانم جدی بگیرم. برای من زندگی یعنی خلاقیت.
و اما در باره مستضعفین روش من ساده است: بهتر است از مستضعف بودن درآیند و خودی نشان دهند تا دیده شوند. حوزه فکر و هنر و توليد جای مستضعفان نیست! فقط فکر کنید چه می شود اگر ما مترجم مستضعف و سینماگر مستضعف و نویسنده مستضعف و منتقد مستضعف و الخ بخواهیم تولید و تشویق و حمایت کنیم و يا يخچال و کامپيوتر و موبايل مان را از شرکتهای مستضعف سفارش بدهيم. اگر در ابزار بهترين و آراسته ترين و بادوام ترين و فکرشده ترين را می خواهيم چرا بايد در فرهنگ و قلم لاقيدی پيشه کنيم؟
در خصوص پپسی باز کردن هم من شخصا معتقدم مشک آن است که خود ببوید. فکر نمی کنم خلاف این را در سیبستان پیدا کنید.
باری دموکراسی و توجه به آدمهای معمولی خوب است اما در سیاست و اقتصاد - گرچه اصرار عجیب بر معمولی بودن هم نوعی پوشش برای تنبلی است که به درد جوامع غربی می خورد که تورم عالم و متخصص دارند نه ما که در خوشبینانه ترین ارزیابی هنوز در راه ایم. از نظر من در فرهنگ و مدیریت و توليد اشرافیت مسلط است و میل به تعالی. ترجمه اش می شود اصالت و خلاقیت. مگر آنکه طرفدار پرزیدنت احمدی نژاد باشیم.
زت زیات