مهدی گرامی با سلام. چون شما هم مطلب مسرت گرامی را در اینجا گذاشته اید منهم نظرم را در همین جا می نویسم:
متن شما را 2 بار خواندم. برداشت من اینست که شما مرکز ثقل مشکل را گرایش به خشونت می دانید تا عوامل اجتماعی که زندگی مهاجران را هم از نظر مادی و اقتصادی وهم از نظر روحی دچار بی ثباتی می کند در بسیاری از نوجوانها و جوانها به شکل عصیان بروز می کند. شکی نیست که در این مورد شورش های فرانسه مثل هر مورد اجتماعی دیگر عوامل مختلفی دست در کار دارند. به نظر من وقتی که این عصیان در مورد قشر و گروه خاصی در جامعه (مثلا در همین مورد مهاجران) بروز می کند باید به روش زندگی و موقعیت اجتماعی این گروه اجتماعی در رابطه با بقیه جامعه نگاه کرد. چنین عصیانی در زندگی روزمره مهاجرین هم کمابیش وجود دارد ولی جرقه ای می خواهد تا اینطور بیرون بریزد. واقعیت اینست که در حاشیه شهرهای بزرگ اروپا گروه اجتماعی از مهاجران بوجود آمده اند که امکانات اجتماعی شان از مقدار متوسط جامعه بسیار پایین تر است. شما از کار و شغل حساب کنید تا امکانات آموزشی و فراغت تا مهد کودک و کلوب های ورزشی. نسل اول این مهاجرین تحمل بیشتری برای مشکلات اقتصادی خودش یا ایزوله شدن و تحقیر فرهنگی داشت. یا چشم به بازگشت داشت و یا این را تا حدودی بسیار طبیعی می دانست. نسل دوم و سوم چنین تبعیض هایی را تحمل نمی کند. نه جایی و حتی رویایی برای بازگشت دارد و نه این تبعیض اجتماعی را طبیعی می داند. چنین عصیان پنهانی در آلمان و انگلستان و هلند و کشورهای اسکاندیناوی هم هست. برای درک این موضوع شما باید به تحقیقاتی مراجعه کنید که از کودکی و مدرسه تا نوجوانی و جوانی و وارد شدن به بازار کار و زندگی با این گروه اجتماعی (نسل دوم یا سوم مهاجرین) چگونه رفتار می شود و آنها در هر قدم چگونه باید بر تبعیض ها غلبه کنند. آنهم اگر بتوانند. از آن پشتوانه ی اقتصادی و فرهنگی خانوادگی هم بهره ای ندارند. چون در همین محله های مهاجر نشین و بدون امکانات و خانه های های کوچک بزرگ شده اند یا می شوند. با چنین زندگی حتی اگر تلویزیون 24 ساعت هم برنامه ی بدون خشونت پخش کند و بازی های کامپیوتری از عشق و انسانیت بگویند باز هم زندگی این بچه ها در همان محله ها و مدرسه های پایین می گذرد و باز هم همان انکار اجتماعی آنهاست که موجب عصیان می شود. از این فضای وبلاگی استفاده کنم و یک تجربه ی شخصی هم بگویم: در مسافرتی در آلمان که باید چند روز را با ماشین سفر می کردیم، در هر پمپ بنزین یا محل استراحت که توقف داشتیم دختر نوجوان من می دید که در هر دستشویی آن که نشسته و پول می گیرد و نظافت می کند یک زن یا دختر ترک است. تا چند بار چیزی نگفت اما بالاخره با لحن پرسش و اعتراض گفت که پس چرا هر جا ما به دستشویی می رویم یک مهاجر ترک نشسته و پول می گیرد یا نظافت می کند. حس کردم این تکرار باعث شده به فکر بیافتد که این طبیعی نیست و هر چه بیشتر محل های مختلف را می دید و تفاوت های اجتماعی را سوالش را باز تکرار می کرد.
دوست من، فکر می کنم جوامع اروپایی باید روشی بکلی متفاوت برای جایگزینی مهاجران در پیش بگیرند. واقعیت اینست که کشورهای اروپایی با نسل های دوم و سوم مهاجران بیشتر مشکل دارند. بدون اینکه بخواهم عواملی را که شما هم نوشتید نادیده بگیرم اما فکر می کنم دلیل این شورش ها پیچیده تر از آنی است که شما توصیف کرده اید.
جای نگرانی اینجاست که گروههای افراطی مذهبی بتوانند از این جوانهای عصیان زده سربازگیری کنند (اگر تا به حال نکرده باشند).
فکر می کنم راه حل همان باشد که سردبیر واشینگتن پست نوشت که به جای آشغال خطاب کردن (که وزیر کشور فرانسه کرد) و واژه های سخت از شغل و امکانات بیشتر اجتماعی و اینده بهتر با این جوانها سخن بگویید. مسرت عزیز امید و امکانات برای آینده بهتر راه حل موثرتری برای این می تواند باشد، به نظر من.
شاد باشی
پویا