|
|
 |
 |
 |
November 8, 2005 |
 |
|
 |
 |
عریان شدن سرطان مهاجرت
|
 |
 |
|
 |
 |
 |
 |
| |
می خواستم چند کلمه ای در باره فرانسه بنویسم و مثلا نشان دهم که رفتار پلیس به چه معناست و شیوه گزارش دادن از این آشوب ها چه تفاوتهایی از نگاه خبری با وقایع مشابه در جهان دارد و بپرسم چرا هیچ عکسی از این جوانان خشمگین منتشر نشده است. می خواستم بپرسم می دانید معنای آشوب در ۳۰۰ شهر و شهرک چیست و می خواستم بگویم بهتر است به جای ستایش از فرانسه به تضاد وحشتناکی که این آشوب ها علنی کرده نظر کنیم و واقعیت عریان مهاجرت را بشناسیم. اما حالیا از اینها می گذرم و می گذارم برای وقتی دیگر.
شاید بهتر است نخست ایرانیان مقیم فرانسه بگویند. یا کسانی که تجربه دست اولی از این حوادث دارند. گرچه تا اینجا چیز زیادی ندیده ام. این سکوتی سرشار از ناگفته هاست. اما از میان آنچه به فارسی در وب خوانده ام بهترین آنها یادداشت حسین نوش آذر است:
حتی یک فرانسوی در خیابان های سن دنی دیده نمی شود. اینجا هر چند که با پاریس ِ زیبا چند کیلومتر بیشتر فاصله ندارد، اما خود جهان سوم است. در عصر گلوبالیزم لازم نیست برای دیدن فقر، خشونت و نفرت به شمال آفریقا، یا به خاورمیانه سفر کرد. جهان سوم، در همه جای اروپا، و از جمله در همسایگی پاریس خود می نمایاند.
چهرهء آدمی محصول جامعه و تاریخ است؛ و تاریخ دیوانه است. من ِ ایرانی، من ِ عرب، من ِ آفریقایی استعمارشده دقیقا آن چیزی هستم که تاریخ مرا انکار می کند. شورش جوانان در حومهء پاریس را باید در متن انکار دید، خواند و بررسی کرد. دیر نیست روزی که نمودهایی از این شورش را در آثار هنری، در گالری ها و موزه ها به نمایش بگذارند. نظام دموکراسی لیبرال این توانایی را دارد که بحران را به نفع خود حل کند، و حتی از بحران هم یک کالا بسازد.
در حومهء پاریس شهرک هایی هست که با خانه های زیبا، جادار و پرنور که انگار یک شبه به وجود آمده اند. جلو پنجرهء آپارتمان ها حتی در پاییز هم گل های شمعدانی دیده می شود. خیابان ها آن چنان تمیز است که آدمی از وحشت آلودگی، از راه رفتن بر آنها وحشت دارد. بچه های خوشبخت ِ سفیدپوست، با چشمان ِ آبی و موهای طلایی و چهره های فرشته سان (آنجلیک) همه جا هستند، و صدای آنها، صبح ها تا حوالی ظهر از حیاط مدرسه ها در خیابان ها طنین انداز است. ما خوشبختیم. قسط ماهانهء آپارتمان، قسط ماهانهء اتوموبیل، پول برق، پول آب، پول تلفن، پول موبایل، هزینهء ماهانهء تلویزیون مداربسته، قسط ِ ماهانهء ماشین ظرفشیویی و رختشویی و آشپزخانه و مبلمان تازه و پرده های تور، و بیمهء عمر و پس انداز بچه ها، و مرخصی سالانه. اینها یک مشت آشغال اند. چرا کسی به فکر امنیت ما نیست؟
خوب نگاه کنید، این چهرهء فرانسه است.
|
|
| آدرس دنبالک اين نوشته |
| http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/752 |
|
خانم فرشته:
من با خواندن مطالب شما با خود گفتم آيا ايران همان جائيست كه شما هم چون من از آنجا آمده ايد. همين سال گذشته بود كه بر ملا شد كه در جنايت پاکدشت که22 کودک به فجیع ترین شکل با شکنجه به قتل رسیدند اکثراً فرزندان مهاجرین افغان بودند که از ترس وضعییت مهاجرتشان حاضر نشده بودند این قتل ها را گزارش کنند و این تنها نمونه ای بود که از پرده بیرون افتاد! در مورد اجازه تحصیل، کار و اجازه اقامتشان هم با آنچه که در اینجا میشود خودتان قضاوت کنید. من قصد حمایت از کسی را نداشتم اما واقعاً اگر مهاجرین ایران قدرت اعتراض حتی یکهزارم مهاجران فرانسه راداشتند به گمانم امروز در ایران هیچ شهری سالم نمانده بود. هرچند که در ایران هیچ کس اجازه اعتراض ندارد. |
Posted by: شاهین at November 10, 2005 5:46 PM
|
مطلب فوق به بلاگ نيوز لينك داده شد. |
Posted by: بهمن at November 9, 2005 2:31 PM
|
امين عزيز،
در باره تعبير "سرطان مهاجرت" بايد بگويم من از زاويه ديد ضدمهاجرت احزاب دست راستی نگاه نمی کنم. اما برای تشخيص اين سرطان لازم نيست دست راستی باشيم. کافی است مهاجر باشيم! مساله برای من هم از ديد مهاجران مهم است که به آرزوی بهشت گمشده آمده اند و اينجا با جهنم زندگی در گتو ساخته اند و هم از ديد قدرت که اين مهاجران را در اينجا سياست و مديريت کرده است. بحث مفصل ترش بماند.
من بر خلاف تو معتقدم نمی توان گفت مساله مهاجران "کمتر مشکل ماست پس بگذاريم خودشان راجع به آن مطالعه کنند". مساله مهاجران از يک بابت مساله همه ماست و از جهتی هم مساله ای اختصاصی تر برای گروههای خاصی از مهاجران و مديران سياسی البته. درست است که مثلا در شورش های نژادی ايرانيان شرکت ندارند اما اين فقط می گويد که ايرانيان جديدتر از ديگر مهاجران اند و هنوز اميد دارند و شورشگران اين اميد را از دست داده اند نه بيشتر. |
Posted by: سيبستان at November 9, 2005 2:59 AM
|
آرش عزيز،
من مطلب تو را ديدم و فکر می کنم با صرف اتکا به آيات و بدون بهره گيری از سنت فهم آيات که گستره وسيعی در کلام شيعی دارد نمی توان در اين زمينه ها اظهار نظر متقنی کرد. آنچه من در نقد دکتر سروش آوردم فقط ناظر به اين بود که تناقضات روشی ايشان را بازنمايم. ورود در اصل بحث از حوزه تخصصی من بيرون است. کار من بيشتر بر روش شناسی متمرکز است. از ديد روش مطلب نوشته سرکار هم اشکالات اساسی دارد و قانع کننده نيست. |
Posted by: سيبستان at November 9, 2005 2:49 AM
|
آقاي جامي عزيز با سلام دنباله سخنراني آقاي دكتر سروش پیرامون "رابطه مردم سالاری و تشیع" و بحث هاي مربوطه، مقاله اي تحت عنوان "دمكراسي و ولايت" نوشته ام كه فكر كنم براي شما جالب باشه!خوشحال ميشم نظر و نقد شما را بدونمhttp://www.doust114.persianblog.com |
Posted by: آرش (Mother Earth) at November 8, 2005 6:32 PM
|
جناب آقای جامی
از حسن انتخاب شما متشکرم.
موفق باشید. |
Posted by: اکبر داستان پور at November 8, 2005 5:17 PM
|
آقاي شاهين
با خواندن حرفهاي شما و توصيفاتتان از انگلستان با خودم گفتم اين همان جاييست كه من سه سال و خورده اي در آن زندگي كرده ام؟ لندن را نمي دانم اما من چهره هايي از اين كشور ديده ام كه خوشبختانه انگار شما نديده ايد و اين برابري حقوقي كه مي گوييد هم (equal opportunities)در عمل بهترين راه براي فهميدن پيشينه افراد و حذف كردنشان هنگام ديدن فرم تقاضاي استخدام است. آيا مثلا هرگز مراقبت از كودكان زير سه سال و مسئله مهد كودك در اين كشور مد نظر شما بوده است؟ ضمن اينكه وجود سيستمهاي حامي كودكان و زنان و سالخوردگان را نفي نمي كنم، توجه شما را به اين نكته جلب مي كنم كه به گواهي تاريخ 20-30 ساله خودشان تمامي اين سيستمهاي رفاهي به تدريج "آب رفته" اند يا به كلي محو شده اند. در مقابل دوستان من در فرانسه تجربيات بسيار بهتري دارند. مثلا به عنوان دانشجوي خارجي 75% اجاره خانه اشان توسط شهرداري منطقه پرداخت ميشود. اينها فقط نمونه هاي اتفاقي هستندو با آنها هيچ نتيجه اي نمي شود گرفت. چيزي كه مي خواهم بگويم اينست كه بحث چرايي اتفاقات فرانسه و يا مقايسه آن با انگليس فاكت هايي بسيار بيشتر لازم دارد. (چيزهاي ساده اي هم هست مثل اينكه انگليسيها از اعتراض خوششان نمي آيد يا اينكه هرگز در اين كشور انقلابي اتفاق نيافتاده است.) بعلاوه من مسئله اعتراض و شورش حاشيه نشينان را محدود به اقليتهاي نژادي نمي دانم. در شهر كوچكي كه من زندگي ميكنم اشكال نفرت انگيزي از فقر و بيكاري را در ميان خود انگليسيها ديده ام و 100% كساني كه تا حالا از من گدايي كرده اند (معتاد، دائم الخمر، روسپي)سفيد پوست و انگليسي بوده اند.(تجربه اي كه بسيار تكرار شده است) |
Posted by: fereshteh at November 8, 2005 3:19 PM
|
آقای جامی گرامی:
آیا شما چنین چیزی را هم در لندن دیده اید؟ من فرانسه را نمی دانم اما در مورد بریتانیا تقریباً مطمعن هستم که تاثیر مثبت در زندگی مهاجران دارد و حداقل هر که تلاش کند میتواند زندگی سالم و راحتی داشته باشد، در مورد کمک هزینه زندگی و خانه و درمان و تحصیل رایگان برای غیرشاغلین و حمایت مستقیم از مادران باردار، کودکان، سالمندان و غیره هم احتمالاً جنابعالی اطلاعات کافی دارید بگذریم از برابری نژادی( در سیستم) و رعایت حقوق اقلیتها . بنظر من ما اهالی مشرق زمین بجای توبیخ غربیان برای داشتن زندگی مرفه بهتر است به یادگیری نحوه اداره دستگاه اجتماعی بپردازیم و به جای انکار دیگران به اصلاح کشور خویشتن همت گماریم. در حقیقت منظورم اینست که حکومت ما به اندازه کافی دلیل و حجت برای پوشاندن عدم کفایت و ناشایستگی های خود در اداره دستگاه کشور را دارد، اجازه دهید بهانه و خوراک تبلیغاتی بیشتری در اختیارشان ندهیم. |
Posted by: شاهین at November 8, 2005 2:37 PM
|
|
Posted by: elahe at November 8, 2005 10:57 AM
|
سرطان مهاجرت!؟ اين ترکيب حتی برای دستراستیترين احزاب اروپايی هم سنگين به نظر میآيد.
به نظرم اين موضوعی است سخت ناشناخته و نيازمند مطالعه؛ اما چون کمتر مشکل ماست پيشنهاد من اين است که بگذاريم خودشان راجع به آن مطالعه کنند و ما از نتايج کار باخبر شويم! اما اجمالاً آن چه به ذهنام میرسد اين است که سياستهای مهاجرپذيری کشورهای استعمارگر سابق از مستعمرات قديمی خودشان کمی عجيب است. دليل چيست؟ آيا الگوی مهاجرتپذيری موفق مثل امريکا و کانادا باعث شده اين سياستها را داشته باشند؟ آيا رشد کم يا حتی منفی جمعيت باعث میشود که از کسانی که لااقل در اثر استعمار با زبان ملیشان آشنايی دارند مهاجر بپذيرند؟ مثلاً در بريتانيا تسهيلات غريبی برای افراد عضو کشورهای متحدالمنافع(the Commonwealth) كه همان مستعمرات سابق باشند قائل میشوند، نتيجه آن که شما بسيار هندی و پاکستانی و هنگ کنگی و نيجريهای در لندن میبينيد. اما ظاهراً اين تنوع نژادی به غير از لندن در نقاط ديگر کشور کمتر به چشم میخورد: پس به نظر میآيد سياست نامحسوسی در اسکان و توزيع اين مهاجران وجود دارد. شايد میکوشند از تشکيل اين محلههای گتومانند جلوگيری کنند، و شايد چنين بينش و مراقبت دائمی در سياست فرانسوی نسبت به مهاجرانی که از مستعمرات سابق میآيند وجود نداشتهاست. اگرچه مثلاً هنوز در Bethnal Green آن قدر جمعيت بنگلادشی زياد است که جورج گالوی با طرفداری از اسلام میتواند در آنجا رأی بياورد.
شايد اشکال آنجاست که هيچجای اروپا و از جمله در فرانسه نمیگذارند شهرها مثل لندن آنقدر بزرگ شوند که همهی اقليتها در آن حل شوند! شايد اشکال از جهتگيریهای کلاً لائيک جمهوری فرانسه باشد که پشتوانهی اخلاقیای را که مذهب در بين مهاجران ايجاد میکند تضعيف میکند اما به دليل ضعف ارتباط نمیتواند اخلاق لائيک خودش را جايگزين آن کند، در حالی که مثلاً در کشورهای انگلوساکسون مذهب جزئی مهم از فرهنگ تلقی میشود و حمايت از تنوع مذهبی و ايجاد تسهيلات در برگزاری مراسم مذهبی جزء وظايف حکومت است.
به هر صورت دلايل فوق ممکن است بسيار بیربط يا کوتهنظرانه باشند، و چارهای هم نيست چرا که به مطالعهی دقيق و آماری احتياج داريم که کاری است حرفهای. |
Posted by: امين at November 8, 2005 5:40 AM
|
|
|
|
 |
|
 |
|
 |
|
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
|