:: مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط
:: سياست اخلاقی، سرگشتگی و رياکاری
:: شوک انتخاباتی اکتبر
:: شارون مبشر صلح
:: روياهای هسته ای ما ايرانيان
:: اجماع جهانی: بيزاری از جنگ و اشغال
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: انديشه های روز
:: پروژه پشتونیزه کردن افغانستان: تحليلی خلاف آمد رسانه ها
:: نتيجه نهايی
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
:: آيا مدرنيسم سکولار خصلت مسيحی دارد؟
:: کنفورميسم و مدرنيسم
:: کودکانی که ديگر بزرگ نمی شوند
:: حکمت سياسی سيستانی
:: اسرائيل در همسايگی ما
:: معنای راه حل های يکجانبه
:: دموکراسی از راه زور، اشغال و خشونت عريان
:: هيچ اشغالگری دلش به حال ما نمی سوزد
:: مصدق مسلمان سکولار
:: مردان نامرئی
:: انفجار در استانبول
:: راه صلح برتر از جنگ
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
October 28, 2005  
فلسطين را به نقشه جهان اضافه کنيم  
 

بعد از چند روز جار و جنجال امروز که اخبار را می ديدم ديدم يک نفر يک حرف حسابی زد. صائب عريقات از چهره های برجسته فلسطينی گفت بهتر است از اضافه کردن فلسطين به نقشه جهان صحبت کنيم تا حذف اسرائيل از اين نقشه.  دو سه بار هم تاکيد کرد که من از رئيس جمهور ايران می خواهم که اين مسير را بروند. گفت که ما موجوديت اسرائيل را قبول داريم و شما هم اضافه شدن دولت فلسطين را در کنار دولت اسرائيل خواهان باشيد.

بعد خبرنگار شبکه در اسرائيل پای خط آمد و صحبت از موقعيت طلايی کنونی برای اسرائيل شد. گفت اسرائيل مدتهاست می خواسته توجه جهانيان را به خطر ايران جلب کند و حالا بهترين فرصت را بدست آورده تا جهان را در مقابله با يهودستيزی متحد کند و می بينيم که کرده است.  گفت که اسرائيل خود از انجام اين کار ناتوان بود اما آقای احمدی نژاد اين کار را برايش انجام داد.

فکر کردم تندروها هميشه به نفع دشمنی که با آن می جنگند کار می کنند. نمونه جهانی اش جناب بن لادن است که از او خدمتگذار تر برای آمريکا نمی توان نشان داد. ديگر اينکه فکر کردم چه فرق فارقی است بين سياستی که پايش روی زمين است و به آن واقعا تدبير سياسی بايد گفت و سياستی که روی هواست و در رفتار و گفتار رهبران کشورهايی می بينيم که هزار دليل دارند برای اينکه حرف حساب زدن را به تاخير بيندازند!

و نهايتا از خودم پرسيدم رمز اين شعارهای تند سياسی در چيست؟ سياستمدار جماعت بالاخره شرايط دست اش هست. چه دليلی دارد که خلاف آب شنا کند؟ اينها مسائل اساسی ماست. مسائل اساسی ما در سه دهه گذشته بوده است. می شود اين نگرش ها و گرايش ها و روش ها را بی تحليل واگذاشت؟ چه می شود که ما از تندروی خسته نمی شويم؟ از اين مخالف خوانی چه گيرمان می آيد؟ يک جايی يک سودی دارد. سياست بی سود نمی شود. سودش هم حتما از ضرری که اين تندروی حاصل می کند بيشتر است.

در وب:
چنددستگی در اظهارات عقلای قوم و متوسطين ايشان و بزرگانشان، ايسنا


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/748
نقد و نظر

آدرس را اشتباه وارد کرده بودم.

Posted by: علی at November 1, 2005 8:12 AM



جناب سیبستان عزیز!
ضمن همراهی شما در به سخره گرفتن حرف های رئیس جمهور چیزی هست که نمی فهمم. مگر عین همین صحبت ها را نزدیک به بیست سال قبل نشنیده بودیم؟ چرا از این جنبه به ماجرا نگاه نمی شود؟ شنیده ام که آن روزها همه ی صحبت ها در نزاع بین شرق و غرب خنثی می شد. باورش ندارم.
به شما لینک دادم.
پایدار باشید.

Posted by: علی at November 1, 2005 8:10 AM



درمورد كمك به گنجي فكر مي كنم معرفي كتاب هاش و توصيه به خريدن اونها روش بدي نباشه. اگر استقبال خوبي بشه آمار خريد كتاب هاش تاثير خوبي داره. البته اميدوارم اين مساله به وزن كشي تبديل نشه كه اگر استقبال نشد نتيجه معكوس بده.
ممنون ميشم اگه نظرتون رو بگين.
(البته اميدوارم كتاب هاش ممنوع نشه)

Posted by: كاوه at October 31, 2005 7:22 AM



الپر http://alpr.30morgh.org/archives/003250.php
بحث عدم كفايت رئيس جمهور را شروع كرده كه جالب است سري بزنيد. اين هم كامنت من:

الپر عزيز خودت هم مي داني كه اين آقايان به بيماري مزمن ماليخولياي "خالي بندي" دچارند! بياييد از يك كار ساده شروع كنيم... بياموزيم و صلاحيت انجام كارهاي يك كم پيچيده تر را پيدا كنيم. يك بيمار بستري در بيمارستان را آمده اند شكنجه كرده اند و اسمش را گذاشته اند """فيزيوتراپي"""" حالا ما هم نمي گوييم آقايان اصلاح طلبان كه بر خالي بندي گفتگوي تمدنها همچنان دل خوشند، بيايند آن را محكوم كنند- اما مي توانند طي نامه اي از كسي كه مسئول همه اين شكنجه گران هست درخواست تحقيق روي اين موضوع را بكنند. خود تو اينجا لينك هموطن هاي تئوريزه كننده پنتاگون را ميذاري... اما لينك مر ا كه پيشنهاد فرستادن يه نامه محترمانه به رهبر و در خواست اين كه شخصا خودش رسيدگي كند نمي ذاري؟

آرش خان باز سيبستان را با يک جای ديگر اشتباه گرفتی! قسمت آخر کامنت ات هم به دليل ناسزاگويی حذف شد. به نظرم رفتارهای شبيه به اسپم به هيچکس کمک نمی کند چه برسد به گنجی. بهترين کار پيشنهاد است. اگر پذيرفتند که خوب اگر هم نپذيرفتند نمی شود آنها راهل داد يا متهم کرد.- سيبستان

Posted by: آرش at October 30, 2005 8:25 PM



در ستون يادداشت ها جاي مناسبي پيدا نكردم كه درباره ي فيلمي كه ديده بوديد چيزي بنويسم. يك نوت كوچك: كونكوبين صرفنظر از ريشه ي لاتينش ابتدا در فرانسه استفاده مي شده. -هم خانه- معادل مناسبش است. نسبتي كه ايجاد مي شود هم صرفنظر از معنايي كه فيلم داده و شما هم ديده ايد رابطه ي بي تعهدي است. از نوعي كه سارتر با سيمون دوبوار داشت.فكر كنم به جاي خداحافظ همان -وداع- بهتر باشد. خداحافظي اي بي برگشت. خيلي از نظر معنايي نزديك تر به فارول است.
به خاطر معرفي فيلم هم سپاس.

Posted by: odin at October 30, 2005 12:10 PM



آقاي جامي صدا و سيما اين فيلم را به عنوان "جنسيت و فلسفه" نام برده.

Posted by: كاوه at October 30, 2005 7:33 AM



با سلام خدمت همه دوستان و احترام به موضوع بحث جاري و اين كه آقاي جامي عزيز ممكن است از من دلخور شوند، ولي چون موصوع خيلي مهمي است ريسك اين دلخور شدن را بايد پذيرفت! مي توانند آن را پاك كنند.

پيش نويس نامه پيشنهادی به رهبر:

حضرت آيت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ايران!

آقای اکبر گنجی بيمار بيمارستان ميلاد توسط چند نفر به سرپرستی شخصی بنام آقای سماواتی مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته است. از آنجا که اين گونه اعمال بر خلاف کمترين موازين شناحته شده بشری و قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران است، ما امضاکنندگان زير از جنابعالی تفاضا داريم هر چه زودتر شخصا به اين مسئله رسيدگی فرماييد. نظر به اهميت اين موضوع انتظار اين است که بتوانيد در مدت يک ماه نتايج را به اطلاع ملت ايران برسانيد. در غيراين صورت طومار امضا شده طی مراسمی به دبيرکل سازمان ملل متحد جهت اطلاع و کمک جامعه جهانی تسليم خواهد شد.

چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

پ.ن. اين پيشنويس به حبهه دمکراسی و حقوق بشر ارسال شد.

----------------------------------------

در ضمن فکر کنم این بار تفاوت هایی وجود دارد:

۱) مسئول اصلی کشور خود شخصا باید جوابگو باشد.

۲) برای این جوابگویی زمان در نظر گرفته شده.

۳) ما هیج حواسته سیاسی را مطرح نمی کنیم بنابراین حرکت فراگیر تر خواهد بود.

۴) برای عدم رسیدگی قدم بعدی مشخص شده است با توجه به شرایط جدید جهانی.

۵) تجربیات حاصله از این حرکت ساده در جهت حرکت بعدی که در خواست محاکمه و مجازات صادر کنندگان فتوای قتل های گذشته حواهد بود- بکار گرفته خواهد شد!!!

فراموش نکنيم در کشور بزرگی مثل آمريکا همان هايی که يک زن خياط سياه پوست (Rosa Parks) را به خاطر نشستن روی صندلی اتوبوس جريمه و زندانی کردند، امروز او را با تشريفات يک رئيس جمهور بخاک می سپارند. اين شهروند درجه دوم بودن و «ورود سگ و سياهپوست ممنوع» در عهد دقيانوس که اتفاق نمی افتاد. 50 سال فبل بود!! بياييد پاسدار حقوق و ارزش هايی باشيم که نياکان پاک ما 2500 سال پيش برای دشمنانشان ومردم سرزمين های مغلوب، قائل بودند!

The House agreed by voice vote Friday that the body of Parks will lie in honor in the Rotunda on Sunday and Monday "so that the citizens of the United States may pay their last respects to this great American." The Senate approved the resolution Thursday night.

http://news.yahoo.com/s/ap/20051028/ap_on_go_co/rosa_parks_capitol

Posted by: آرش at October 29, 2005 7:17 PM



آخرين فتوايی که نخست وزير عاليقدر انگليس در مورد گفته های رئيس جمهور ايران صادر کرده اينست که ايشان هرگز با موقعيتی برخورد نکرده اند که رئيس جمهور يک کشور بگويد که می خواهد کشور ديگری را از نقشه محو کند. هرگز؟ حتی يک نفر؟ اگر احمدی نژاد در جلسه ای حرفی زد که به اين صورت تلقی شد، آيا می توان تصور کرد که حتی اگر ايران بخواهد هرگز قادر باشد اسرائيل را از نقشه محو کند؟ با توجه به حضور آمريکا در منطقه و غيره و غيره. حالا اگر آمريکا و حتی انگليس چنين سخنی می گفتند (که گفته اند) می شد آنرا جدی گرفت چون توانايی نظامی اش را دارند. احمدی نژاد مشکلی را مطرح کرد که رژيم های بزدل عربی ترس عنوان کردنش را ندارند: رژيم اسرائيل يک رژيم اشغال گر و غيرقانونی است. حالا شورای امنيت سازمان ملل برعليه ايران بيانيه صادر می کند. چندتا از اين بيانيه ها را برعليه اسرائيل صادر کردند؟ از آن طرف بلر می گويد: «اگر ايران به اين رويه ادامه دهد، مردم شروع به پرسش می کنند که چرا کاری در مورد اين موضوع نمی کنيم» ولی خب اين تهديد از سوی ممالک «متمدن» غربی آمده پس اشکالی ندارد که يک کشور «عقب افتاده» را تهديد کرد. مرا به ياد حرف گاندی می اندازد...

Posted by: محمد at October 29, 2005 3:59 PM



در مورد نابودی اسراییل از نظر آيت‌الله خمينی باید به این نکته توجه کرد که به قول احمد زیدآبادی در زمان حيات آيت‌الله خمينی اعراب و اسراييل در نبرد سرد با يکديگر به سر می‌بردند و در آن شرايط شعار نابودی اسراييل نه فقط بخشی از منشور سازمان آزادی بخش فلسطين بلکه در بين رهبران دنيای اسلام نيز کمابيش مطرح بود و سخن از آن هزينه سنگين بين‌المللی در پی نداشت. در واقع، حساسيت بين‌المللی در مورد شعار نابودی اسراييل پس از آغاز مذاکرات صلح خاورميانه در سال ميلادی در مادريد، به وجود آمد و اين زمانی بود که۱۹۹۱ آيت‌الله خمينی درگذشته بود و دولت پس از او، برای گشودن صفحه‌ای تازه در روابط ايران و غرب تلاش می‌کرد. - متن گفتار او را اینجا بخوانید:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/10/051029_la-z--israel.shtml

Posted by: سیبستان at October 29, 2005 12:05 PM



سخن احمدی نژاد٫ حرفِ تعدادِ قابلِ توجهی ایرانی است. باور ندارید؟ توی خیابانی در شهرهای متوسط و جنوب تهران با مردم مصاحبه کنید. درصدِ قابلِ توجهی از آنان ٬این سخنان را طوطی وار تکرار می کنند. باید پرسید که چه گونه با این مردم رابطه برقرار کرد و به آنان قبولاند که دیدگاه و روشِ خود را تغییر دهند؟

Posted by: قاسم at October 29, 2005 11:38 AM



اين حرفها حرفهاي خميني بوده است. ايكاش آنقدر شجاعت داشتيد كه به گوينده اولين اينها مي پرداختيد تا تكليف خودتان و ديگران روشن شود.

Posted by: مهدي at October 29, 2005 10:40 AM



ناپختگي يك رييس دولت در سياست نه تنها براي خود او، بلكه براي كشورش هم عوارض زيانباري به همراه داره. آقاي احمدي نژاد به جاي اين كه سعي در حل مساله اي كه به وجود آورده باشه، همچنان بر موضع ناصحيحش اصرار هم ميكنه. ديروز گفته حرف من خواسته ملت ايران است!! من نميدونم آقايان بر چه اساسي از زمان روي كار آمدنشون مرتب حرف خودشون رو به عنوان نظر ملت اعلام ميكنند؟ اگر اينجوري ادامه پيدا كنه، معلوم نيست چه سرنوشتي در انتظارمونه.

Posted by: مازيار at October 29, 2005 9:01 AM



من که کلی با این دیدگاه فلسطینی ها حال کردم و لذت بردم. به این می گن دیدگاهی منطقی و خوب.

Posted by: امین at October 29, 2005 8:54 AM



سلام!
زيباترين بيان در باب سخنان احمدي نژاد، طنز نوشته ي ف.م سخن بود.
نقد هايتان را بر گفته هاي ملكيان خواندم.
شاید وزین ترین نقد از آن شما بود که البته در فرازهائی دچار فوران احساسات نیز شده بودید.
بهر حال من از نوشته هایتان در این باب استفاده کردم و البته معتقد نیستم که سخنان ملکیان تحقیر ایران و ایرانی بود.
ما در وادی مدعیات تاریخی، تحقیر و تعظیم نداریم.
یک ادعای تاریخی یا بواسطه ی متدولوژی مقبول در علم تاریخ تایید می شود و یا رد می گردد.
بنابراین شما می توانید بگوئید که ادعاهای تاریخی ملکیان گزاف بود اما گفتن اینکه او ایران و ایرانی را تحقیر کرده بنوعی نقب زدن به انگیزه ها و یا پیامدهای یک مدعا می باشد که اساسا ربطی به رد یا قبول آن مدعا ندارد.
از آشنائی با شما بسیار خوشحال شدم!
ارادتمند
ا.ی موسوی

Posted by: A.Y at October 29, 2005 3:03 AM



اولین چیزی که بعد از این ماجرا یادم افتاد اون جک قدیمی بود که تیم ملی ایران با آرژانتین بازی داشت و غضنفر دوتاگل به خودمون زد داشت گل سومو میزد که مربی داد زد بابا مارادونا ول کنید غضنفر بگیرید . مسله دقیقا همینه ما سالهاست که از داشتن سیاستمداران مسلط به قواعد بازی بین الملی محرومیم هر بازی برای خودش قواعدی داره وقتی قواعد رو بلد نباشیم و بریم وسط زمین می شه همینی که سالهاست با هاش درگیریم

Posted by: مهدی at October 28, 2005 11:58 PM



سلام
اين حرفها كاملا حساب شده گفته شده خصوصا كه تيتر كنفرانس به زبان انگليسي و به قصد استفاده خارجي نوشته شده .معمولا در نمايشهايي از اين دست با كاربرد داخلي تيترها را به فارسي مينوبسند .

Posted by: کاوه at October 28, 2005 11:31 PM



برایم بسیار ملال انگیز است که مردم ایران را در ماه رمضان با این همه بد خواهیی مرگ طلب به دیگران بیبینم.

تنها یک چیز را می خواهم این جا بگو یم. آن هم این است که سیاست یک عصر آخر ایران طوری بوده است که نه با دوستان مروت کرده و نه با دشمنان مدارا داشته است.

Posted by: samarqandi at October 28, 2005 8:02 PM



در آن لينکی که به ايسنا داده‌ايد چندان هم چنددستگی به چشم نمی‌خورد. واقعيت اين است که پذيرفتن وجود اسرائيل به عنوان يک کشور هنوز در ايران يک عملِ حرام محسوب می‌شود و نمونه‌اش آقای عبدالله نوری بود که در دفاعيات دادگاهش از اين موضوع که ما کاسه‌ی داغ‌تر از آش هستيم ياد کرد و اين بيانات او نقش بسيار مهمی در محکوميت سنگين‌اش داشت. يا مثلاً ببينيد آقای ابطحی چقدر با احتياط در اين مورد از آقای احمدی‌نژاد انتقاد می‌کند در حالی که در موارد ديگر چنين احتياطی را نشان نمی‌دهد.
از ديروز که اين صحبت‌های احمدی‌نژاد در رسانه‌های جهانی با اين شدت بی‌سابقه مطرح شده (تا حدی که خبر اول بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان بشود و کوفی عنان و تونی بلر مستقيماً واکنش نشان بدهند) دائم اين اخبار را دنبال کرده‌ام و تنها چيزی که در بين اين همه نگرانی برای عاقبت ايران باعث خنده‌ام شده همين جمله‌ی طنزآميز صائب عريقات است! کاش حتی يک درصد از مردم داخل ايران می‌توانستند از زير آن بمباران تبليغاتی و سانسور خبری اين تقاضای عريقات را بشنوند.

*اگر اظهارات لاريجانی و ناطق نوری را با بقيه بسنجی می بينی که چندان همخوانی ندارد - سيبستان

Posted by: امين at October 28, 2005 5:01 PM



نمیدانم باور می‌کنید یا خیر؟ اما به جرات می‌گویم که بیشتر اوقات خودشان هم نم‌دانند چه می‌گویند، چرا که بحث مرید و مرادی است و عاشق و معشوقی! ای کاش می‌شد آزمون‌های روانشناسی را پیش فرض انتخابات نمود تا از سلامت فکری و روحی افراد مسئول مملکت اطلاع حاصل نمود.

Posted by: Roya - Minor Lady at October 28, 2005 4:43 PM



هروقت با يك فرمايش وضع را دوستان مان بحراني كردن از ذهنم گذشته آقايان را نه تنها، بلكه تمام مردم ايران ببرند يك دوري توي دنيا بگردانند تا ببينند دنيا يعني چي. فكرم را ف.م. سخن هم به نوعي در جملاتي تاييد كرده.
باور بفرماييد مردم را و آقايان را كه بعد از يك دنيا گردي برگردانن سرجاي شان در ايران همه چيز به وضع طبيعي در مي آيد...باور نمي كنيد پيشنهاد بدهيم امتحانش براي خيلي ها چندان هم گران درنمي آيد...

Posted by: odin at October 28, 2005 3:52 PM



اين آقاي رئيس جمهور كه حرفي خارج از پلتفرمش نزده: بحراني كردن دنيا زمينه براي خروج آقا از چاه!! اين آفا و امثالهم خودشان قرباني هستند... بالاخانه شان توسط ملايي مثل آيت الله مصباح اشغال شده... زياد جدي نگيريد!

Posted by: آرش at October 28, 2005 3:34 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 21
چاپ کن
بفرست