همسايه جان،
اولا که متاسفم نااميدت کرده ام. اما کاری ش نمی شود کرد. ولی منافعی هم دارد. يکی ش همين که آدم هوشيارتر می شود برای انتخاب بعدی. اما اگر هميشه نااميد شوی بايد در معيارت تجديد نظر کنی. مثلا اينکه لازم نيست از هر چه کسی نوشت آدم خوشش بيايد. بماند.
اما عزيز جان اگر تو حق داری به من تندی کنی چون زمانی از قلم من خوشت آمده است چرا من نتوانم به مخملباف تندی کنم؟ هنرمند / نويسنده در عرصه عمومی ايستاده است و زير نظر عموم است. من بارها مخملباف را تحسين کرده ام و به خود حق می دهم که بارها هم از او انتقاد کنم. ماجرای دختر مدرسه پسند بودن فيلم های او حالا ديگر انگار شده است سبک اش. اگر اين است من ديگر تحسين کننده او باقی نمی مانم و دلايل خود را هم با صدای بلند می گويم. مخملباف آدم باهوشی است ولی بی نياز از انتقاد صريح من و تو نيست. هنرمند بايد بداند مخاطبان اش در باره کار او چه فکر می کنند.
من آينده ای برای مخملباف نمی بينم مگر اينکه از ادامه اين سبک دست بردارد. تحليل سبکی اش را شايد بعد از ديدن فيلم در جشنواره لندن نوشتم. او حق دارد برای تنوع دست به کارهايی اينچنين هم بزند اما ديگر دارد زيادی می شود. من يکی دو سه فيلم را برای او بسنده می ديدم ولی مثل اينکه او قصد بيرون آمدن از اين عرصه را ندارد. پس کار من به عنوان مخاطب/منتقد/سبک شناس اين است که به او هی بزنم بلکه راه ديگری بيابد. اگر هم نيافت دست کم من تکليف خودم را با سينمای او روشن کرده ام و ظاهرا تنها آدمی هم نيستم که از اين زاويه به او انتقاد می کند.
آخر هم اينکه من هم فيلمنامه او را خواندم و هم عکس های او را ديدم و هم کمی تا قسمتی از جريان ساخت فيلم با خبر بودم و انتقادهايی را هم که تا همين جا از او شده می دانم و از همه اينها گذشته دليل سبک شناختی دارم که اين کار او هم در يک کلام "لوس" از آب در آمده باشد. اما اگر رفتم و خوشم آمد هيچ ابايی ندارم که بگويم مرا شگفت زده کرد و خوشم آمد. اما بعيد می دانم!