چه کار خوبی! مردم ما خانه گنجی را به شمع آذين کرده اند. همه هستند از زن و مرد و صاحبنام و گمنام و خردسال و بزرگسال. کاش من هم آنجا بودم. اما دور باشم يا نزديک در خانه من نيز شمع گنجی روشن است. ... ... روشن نگه داشتن شمع اميد اين کاری است که می توانيم کرد.
یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب منو میبره از توی زندون مثل شبپره با خودشبیرون میبره اونجا که شب سیاه تا دم سحر شهیدای شهر با فانوس خون جارمیکشن تو خیابونا سر میدونا عمو یادگار مرد کینه دار مستی یاهشیار خوابی یا بیدار مستیم و هشیار شهیدای شهر خوابیم و بیدار شهیدایشهر
آخرش یه شب ماه میاد بیرون از سر اونکوه بالای دره روی اینمیدون ماه میشه خندون
یه شب ماه می اد یهشب ماه میآد * عکس های بيشتر را در کسوف ببينيد که اين عکس هم از آنجاست. ترانه فرهاد را هم در وبلاگ گندمزار می توانيد گوش کنيد که متن شعر شاملو را هم دارد.
نيز:
يادداشتی از ابراهيم نبوی: گنجی باید زنده بماند، و هیچ چیز مانند صدایی که از مردم می تواند برخیزد او را به وجود داشتنش امیدوار نمی کند. گنجی باید احساس کند دیگران صدایش را می شنوند.
مهدی جان سلام
ممنون از توجه ات ولی هر کار کردم نتوانستم عکس ها را آپ لود کنم. نمی دانم مشکل در چيست. عکس ها در نيو انتريز آپ لود می شوند ولی در صفحه اصلی ديده نمی شوند. لطفا راهنمائی کن. اينجا نيز جايتان خالی است. به اميد ديدار.
Posted by: پرويز at July 31, 2005 11:42 PM
سلام من از شمع طراحي شده شما استفاده كردم و البته با ذكر لينك. يه چيز ديگه هم هست و اون اينكه مسئوليت اناني كه گنجي دوست آنها بوده بيشتر است و لطفا به ياران و دوستان خود بگوئيد كه بحنبند.
من ديروز بيمارستان ميلاد بودم. شمعي براي گنجي اونجا روشن كردم. با يكي از پرستارها صحبت كردم گفت روحيه خيلي بالايي پيدا كرده. گفت ديروز مرتب توي راهرو قدم مي زد. از اينكه سرپا است خيلي خوشحالم.
Posted by: كاوه at July 31, 2005 8:13 AM
بر کدام جنازه زار میزند این ساز؟
بر کدام مردهی پنهان میگرید این ساز بیزمان؟
در کدام غار
بر کدام تاریخ میموید این سیم و زه، این پنجهی نادان؟
بگذار برخیزد مردم بیلبخند، بگذار برخیزد!
"احمد شاملو"