:: عصر مغالطه قانون و اسلام به زودی به پایان می رسد؟
:: آزادی = هر کس هر کاری خواست بکند = آشوب کنونی
::  تذکر به پارادوکس
:: شکافهای فکری و ابهامات گفتمانی در بیان رفیق ملکوتی
:: فعالیتی مدنی برای همگان وجود ندارد
::  فاصله اجتماعی را چطور می توان اندازه گرفت؟
:: زندگی در تاریخ و پایان تاریخ
:: زینت یافتگی جهان معبر سختکوشی در جهان
:: دسترسی است که فرهنگ می سازد
:: اخباريگری وبلاگی
:: نوروز و بازگشت
:: انديشيدن يعنی فحشا
:: مهاجرت نخبگان يا سر-ريز-شدگی اجتماعی
:: مشروطه مفاهيم
:: عشق، قدرتِ بخشيدن است
:: شادی آخرالزمان
:: رسانه و تغيير: منطق مبهم هندسه ناتمام
:: زنان و فوتبال احمدی نژاد را متحول کرده اند
:: رورتی فيلسوف سياسی مسلمان
:: مفاهيم چگونه ساخته می شوند
:: و تن وطن ماست
:: از اتاق خواب به حق و تکليف
:: اتوماتيکی شدن قضاوت
:: بزرگتر يا کوچکتر؟ - متناسب
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
July 25, 2005  
سيمرغ قهرمان يا سی مرغ قهرمان  
 

در دو سوی بحث از قهرمان که اميد و نيکان طرح می کنند من با درک نيازی که نيکان می گويد به شيوه نگاه اميد نزديک ترم. قهرمان به معنايی که نيکان می خواهد ديگر به وجود نخواهد آمد. اما من نوستالژی او را که شايد نوستالژی همه ما باشد درک می کنم: ما از دوره قهرمانان گذشته ايم و طبيعی است که برای حل مشکلات امروزين خود هنوز نيم نگاهی به دوره گذشته داشته باشيم و آهی. اين نشان می دهد که موقعيت تازه خود را چندان بجا نياورده ايم. 

به تحقيق می توان گفت که عصر قهرمانان جديد با ناسيونالسيم و سپس کمونيسم پيوند خورده است. هر قهرمانی به يک گفتمان اجتماعی و سياسی متکی است. در واقع با حمايت گفتمان است که کسی قهرمان می شود. کافی است نگاهتان را از نگاه ناسيوناليستی بزداييد تا ببينيد که بسياری از قهرمانان فرو می ريزند. يا اگر جدا شدن از ناسيوناليسم کمی سخت باشد روشن تر از آن کمونيسم است که دوره اش هم عملا به سر آمده است. شوروی پيشين پر از انواع و اقسام قهرمان بود. از دختران نوجوانی که با دشمن به شيوه حسين فهميده ما جنگيده بودند تا مادرانی که خانواده های 10-15 نفره زاده و پرورده بودند. هر گوشه شوروی قهرمانی داشت. هر کاری الگوی قهرمانانه ای داشت که بايد از او تبعيت می شد و او مثال اعلای فداکاری و وطن دوستی و کمونيسم بود. شوروی می خواست در يک نمونه ايده آل جامعه ای از قهرمانان باشد. اساس تربيت و رياضت هم همين بود: تا کودکان و نوجوانان جوانان برومند و بزرگسالان حزبی خردمند شوند و ماشين عظيم دولت را به پيش برند و دماغ امپرياليسم را به خاک بمالند.

نگاهی به مشهورترين نامهای سياسی خود ما در ايران هم واگوی آن است که قهرمانان ما يا خصلت ناسيوناليستی داشتند مثل اميرکبير و مصدق و يا کمونيست های ايثارگر و شهيد بودند از ارانی تا جزنی. قهرمانان مسلمان هم آميزه ای از هر دو بودند و اگر نبودند هم در عصر گفتمان های انقلابی با معيارهای چپ تعريف و توصيف و تحسين می شدند يا حتی اگر  انتقادی هم به آنها می شد باز از منظر چپ بود و اينکه اگر کمونيست بودند قهرمانان پالوده تر و قهرمان تری می بودند!

ما در خاتمه عصر انقلاب وارد انقلاب شديم. هنوز ده سالی نگذشته بود که آن برادر بزرگ وفات يافت و در ايران هم دوره چپ به راست تحويل شد. اتفاقی که اين ميانه افتاده بود اما بسيار در سرنوشت بعدی ما و جهان موثر بود: ما در رقابت با انديشه های چپ به توسعه گفتمان تازه ای از چپ و انقلابيگری بر اساس ايده های مذهبی پرداختيم. حرکت غرب نيز در حمايت از اين روند بود. چنانکه در پاکستان و سپس افغانستان کسانی مانند اسامه بن لادن را پرورد تا در مقابل شوروی از قدرت مهارگر جنبش سبز اسلامی بهره ببرد.

اکنون ايده قهرمان سازی به اردوی راست ترين نيروهای سياسی کوچيده است. در سراسر جهان عربی که هم ايده ناسيوناليسم زنده است و هم ساختارهای فکری کمونيسم استوارتر و دارای تاريخ است اکنون قهرمانی اگر هست القاعده است و روش های القاعده وار و مبارزه با غرب به هر قيمتی.

من در جزئيات اين ماجرا وارد نمی شوم تا از بحث خود دور نيفتم. اما همين مختصر بايد نشان داده باشد که وضع امروز ما در ايران تا چه حد متفاوت و شکننده است. متفاوت است چون ما قهرمانهای تازه ای از جنس دموکراتيک می خواهيم. شکننده است چون جامعه بی مرکز ايرانی همه ايده ها را در خود می پذيرد اما قادر به همه گير ساختن آن نيست. به زبان ديگر از يک ديد کلی وضع قهرمان در جامعه ما يا در حال بحث است و هنوز قوام نيافته و شکل نگرفته است (سوی ابهام) و يا به مسائل ساده ای مثل تامين نان فروکاسته شده است (سوی تقليل). هيچ نشانی از يک آرمان بزرگ و فراگير يا يک گفتمان پشتيبان برای ظهور قهرمانان ديده نمی شود. وضع دردناک و تنهايی بی سرانجام کسانی مانند اکبر گنجی هم ناشی از همين دو سوی ابهام و تقليل است.  در واقع، ما به قهرمان نياز داريم اما نداريم و توان ساختن اش را هم به شيوه ای که می شناختيم از دست داده ايم.

اما ايران به سوی تحولی بزرگ در حرکت است که در آن به بازتوليد هيچ يک از قهرمانان عصر ناسيونالسيم و کمونيسم يا چپ اسلامی نياز نخواهد داشت. بی مرکزی کنونی راهی اگر به دهی ببرد قهرمان ساختن فرد فرد ماست. و اين البته همان قهرمانی نيست که منتظر اوييم و در آرزوی او. هر چه زودتر به مرگ سيمرغان قهرمان تن دهيم زودتر به سی مرغان قهرمان می رسيم.    

نيز:
در اين زمينه پيشتر در سيبستان اشارتی آورده ام: وضعيت بی ستارگی


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/708
نقد و نظر

روح عزيز،
تن دادن به مرگ سيمرغان يعنی باور کردن به اينکه دوره قهرمانی سر آمده است. من از مرگ يک باور حرف می زنم. اما نه از مرگ گنجی. اين بايد روشن باشد. لينک را هم تصحيح می کنم.

Posted by: سيبستان at July 29, 2005 3:08 AM



سیبستان عزیز! با پوزش؛ من متوجه نشدم شما منظورتان از تن دادن به مرگ سیمرغ چیست؟ اشاره تان به اکبر گنجی است؟ توضیح دهی ممنون می شوم. نکته دیگر آن که من به سبب شناخته شدن توسط برخی نامحرمان؛ ناچار شدم وبلاگم را در جای دیگری برپا کنم. اولین مطلبم در وبلاگ جدید نامه ای به خاتمی است با این آدرس: http://rooh.irxblog.com/post/2005/07/26/2389#comments
موجب امتنان و مایه شرمندگی است اگر زحمت بکشی و در لیست بلاگ رولینگت آدرس لینک وبلاگ مرا تصحیح کنی. با سپاس.

Posted by: rooh at July 29, 2005 2:00 AM



جناب جامي !... اين " لينكدوني" شما كار جالبي است براي كساني كه نمي توانند مدام در وب جستجو كنند. براي من كه هر روز به سايت شما سر مي زنم غنيمتي است با اينكه هميشه از شما نوشته اي نيست، ولي چند مقاله يا يادداشت دندان گير مي خوانم. از شما سپاسگزارم.

Posted by: حميد at July 28, 2005 4:21 PM



به مطلبت در بي‌بي‌سي‌ لينك دادم

Posted by: vaghef at July 28, 2005 9:20 AM



Posted by: vaghef at July 27, 2005 1:33 PM



سلام مطالبتون منطقي و جالب است ما من به خصوص از مطلب شبكه بسيار خوشمآمد و جمله جمله اش حرف دل من بود. من معمولا كامنت نميزارم اما واقعا اينجا ارزشش رو داشت. خسته نباشيد.

Posted by: majid azizi at July 26, 2005 11:29 PM



اين بحث شما را من درحقيقت در ادامه يا مطابق برخي از تئوري هاي مربوط (يا در توضيح وضعيت) "پست مدرن" مي بينم. بحث وابسته ديدن وجود قهرمان "كلاسيك" به وجود ايدئولوژي هايي قوي و يكدست (حداقل با نگاهي به واقعيات تاريخي)مثل كمونيسم يا ناسيوناليسم كه هر كدام در عمل به نتايج فجيعي منجر شدند (كه به نظر من دليل بكلي كنار گذاشتنشان يا صد در صد رد كردنشان نيست)عملا بشر را به سمت عصر "پايان ايدئولوژي" و دوران زوال "حقيقت يكدست و ثابت" و بي اعتقادي به وجود يا لزوم Grand narratives و لاجرم عبور از آن به سمت دوران چند صدايي و پلوراليسم برده اند و ظاهرا آخرين تير تركش يا "ايدئولوژي جايگزين" براي آنها كه به هر دليل دنبال آلترناتيو هستند , اين شكل ويژه ازايدئولوژي اسلامي است كه هنوز امتحان خود را در سطح جهاني پس نداده است و ماهيتا راست است.

Posted by: ferehsteh at July 26, 2005 12:54 PM



يك ساعته كه دارم وبلاگ شما و لينكهايي كه داده ايد را مي خوانم.

Posted by: nooshin at July 26, 2005 12:10 PM



يك ساعته كه دارم وبلاگ شما و لينكهايي كه داده ايد را دارم مي خوانم.

Posted by: nooshin at July 26, 2005 12:09 PM



من كه خودم يكي از اين مردم عادي هستم كه در انتخابات شركت كرده ام به دو دليل راي دادم اول براي استخدامم چون معلوم نيست كه كي رژيم اصلاح شود تا آن موقع من بايد از گشنگي بميرم؟!دوم به توصيه روشنفكران گرام اينترنتي اما اگر به ميل خودم بود مثل اين دهه قبل راي نمي دادم.اما خوب شد كه احمدي نژاد برنده شد چون محافظه كاران وحزباالهي هاي الكي نمي توانند به مردم بگويند اگر ما سر كار بوديم وضع چنين وچنان نبود

Posted by: وبگرد at July 26, 2005 5:42 AM



سلام
می خواستم بگم که لینک بلاگت رو تو بلاگم گذاشتم. اگه خواستی شما هم بذار.

از بلاگت تعریف نکردم چون دیگه جای تعریف نداره.
مرسی!

Posted by: arvin at July 25, 2005 11:41 PM



نمي فهمم آقاي جامي عزيز. نمي فهمم
شايد چون ايران نيستيد خوب احساس نكنيد. آقاي جامي يك كسي آمده و رييس جمهور شده كه هيچ آدم حسابي در اين مملكت وي را آدم حساب نمي كند. (چقدر آدم گفتم!) به نظر من كار آقاي گنجي در اين برهه از زمان خيانت است. انگار نه انگار كه اين مردك شده رييس جمهور! نمي دانم اسمش لمپنيسم است يا بناپارتيسم است! راستي آقاي حجاريان ديگر از خطر بناپارتيسم حرف نمي زند. اما بالاخره كه چه! قرار است 4 سال كسي رييس جمهور باشد كه نزد هيچ ايراني توانمتدي از ذره اي احترام برخوردار نيست. مي گويم توانمند چون ناتوانان به وي راي دادند. و اين ناتوانان وقتي افسار مي گسلند چه سيلي كه نمي آيد. مرداد 32 و بهمن 57 هم از همين جنس بود. آخر مگر مي شود 4 سال تمام انديشمندان كارآفرينان سرمايه داران دانشمندان مهندسان و ... با دولت قهر باشند! مي شود فقط حسب ضرورت وتا جاي ممكن هرچه كمتر با دولت همكاري كنند. چقدر ديگر بايد از جهان عقب افتاد. يك جاي اين دموكراسي توده اي مي لنگد. كشوري كه مردم تنبل و بي ليافتش انتظار دارند كه دولت شكم آنها را سير كند. كلي بحث را پرانتز مي گيرم فقط نتيجه را در ميان مي گذارم. بايد راي دادن براي اين مردم هزينه داشته باشد تا ديگر چنين از روي شكم بنيان كشور را به باد ندهند. چندي پيش به دوستي ميگفتم بهتر است قانوني تصويب شود كه به موجب آن پيش از انتخابات به هر كس 100 هزار تومان فيش بدهند. اگر فرد مورد نظر خواست راي بدهد فيش وي را پس بگيرند و اگر راي نداد بعد انتخابات بتواند پولش را بگيرد. فكر نكنم در آن زمان حتي نيمي از راي دهندگان به احمدي نژاد باقي مي ماندند.

Posted by: someone at July 25, 2005 7:28 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 12
چاپ کن
بفرست