بر خلاف فتيله های پايين کشيده، کمتر از 24 ساعت از اعلام رئيس جمهوری احمد نژاد ( سرمقاله شرق به عنوان رسانه طرف بازنده و پيام خاتمی به عنوان مجری بازی برای نمونه)، می توان درک کرد که فشار فاتحان عمليات انتخابات برای تحميل سکوت مهمتر از تصميم شکست خوردگان برای خاتمه دادن به گفتگوها بر سر انتخابات است. به هر حال، اگر چه منابع رسمی بنا به مصالح خود و در برابر فشار سياسی- امنيتی و هم برای تجديد قوا ناچار به سکوت اند اما رسانه های غيررسمی مانند وبلاگ ها هنوز حرفهای بسياری برای طرح کردن دارند تا آنچه واقعا اتفاق افتاد را تبيين کنند و پيامدهای آن را برشمارند. از ميان گفتنی ها نگاهی دوباره به دو سه مقوله از همه واجب تر به نظر می رسد؛ تقلبات انتخاباتی يکی از آنهاست.
با انتشار نامه رفسنجانی ديگر بايد روشن شده باشد که ماجرای اين انتخابات مصداقی است از "صورتی در زير دارد آنچه در بالاستی". جميله کديور در دو يادداشت اخير خود کوشيده است بر بحث شيرين تقلب روشناييهايی بيفکند. من نيز استدلال های خود را مطرح می کنم.
کسانی که از يک موضع ظاهر الصلاح فکر می کنند که بايد نتايج انتخابات را پذيرفت چون دموکراسی همين است، خوب است بعضی نکته ها را دوباره مرور کنند:
الف- مشکلات نظری - اگر کسی بگويد که نتيجه انتخابات درست است خودبخود ادعا کرده است که اولا در جمهوری اسلامی انتخابات يک اصل پذيرفته شده دموکراتيک است، ثانيا اين نظام برای رای مردم احترام قائل است، ثالثا دخالت در انتخابات بی معنی است، رابعا برای جمهوری اسلامی فرقی نمی کرده است که احمدی نژاد برنده شود يا معين يا کروبی يا رفسنجانی و يا قاليباف و اين فقط رای مردم بوده که سرنوشت نامزدها را تعيين کرده است. اگر کسی بتواند از همه اين ادعاها دفاع کند آنگاه می تواند بگويد که نتيجه انتخابات را بايد به عنوان يک نتيجه دموکراتيک و واقعی پذيرفت و هر کس آن را نپذيرد دارد جر زنی می کند و حالا که نامزد مورد علاقه او رای نياورده زير ميز بازی می زند. از آنجا که نمی توان از اين ادعاها دفاع کرد بايد قبول کرد که به احمدی نژاد "کمک شده" تا برنده شود.
ب- واقعيت و سيره تاريخی - در طول عمر انقلاب بجز دو مقطع رئيس جمهوری بنی صدر و رئيس جمهور شدن خاتمی و مجلس اول و مجلس ششم (هر کدام به دلايل روشن خود) انتخابات تنها گرفتن تاييد برای نامزدهايی بوده است که مورد نظر نظام بوده اند ( در مورد رياست جمهوری مثلا: رجايی، خامنه ای، رفسنجانی دو دوره). از زمان اعمال اصل استصواب در نامزدی مجلس هم ديده ايم که چگونه نامزدهايی که مورد نظر بوده اند به مجلس راه می يافته اند ( مثلا پر کردن مجلس از نامزدهای راست از مجلس چهارم به بعد و بويژه در مجلس هفتم که اين يکی هنوز در خاطره عمومی حضور دارد و مشمول مرور زمان نشده!). بنا به اين اصل، در انتخابات فعلی هم نامزد مورد نظر نظام به رياست جمهوری رسيده است.
ج- شواهد موجود در انتخابات فعلی در اين زمينه نامه های کروبی و رفسنجانی به عنوان دو کارگزار با سابقه نظام اسلامی دو سند تاريخی اند. من تنها به اين نکته اشاره می کنم که تخلفات سازمان يافته که در اين دو نامه آمده تعبير بهداشتی برای تقلب و رای سازی به نفع نامزد برنده است. در باره نظر کسانی هم که می گويند تخلفاتی اگر بوده جزئی بوده سه نکته را برای تبيين يادآوری می کنم: نکته اول: اگر تخلفات جزئی بود شکايت آشکار از آن در نامه اين دو نفر معنی نداشت. نکته دوم: وقتی صحبت از تقلب می کنيم برخی دوستان تقلب يکی دو ميليون رای را ظاهرا می پذيرند اما اشکال می کنند که فاصله آنقدر زياد است که نمی توان گفت ناشی از تقلب است. در جواب به اين اشکال خوب است به اين نکته ها توجه کنند: - تقلب اساسی و سرنوشت ساز در دور اول صورت گرفته است. در اين دور با همان يکی دو ميليون خيلی چيزها جابجا می شود! - تقلب برای تغيير در نتيجه صورت می گيرد. هيچکس تقلب را برای تقلب انجام نمی دهد. انجام می دهد تا به نتيجه برسد. بنابرين اگر قبول کنيم تقلب شده است بايد قبول کنيم تقلب به ميزانی انجام شده که تغيير لازم عملی شود. اگر نمی توان باور کرد که فاصله 7 ميليونی را مثلا بتوان با تقلب ايجاد کرد بايد ديد برای کسی که در دور اول تقلب يکی دو ميليونی را انجام داده چه مانعی وجود داشته که نتواند تقلب 7 ميليونی انجام دهد؟ تا زمانی که سيستم نظارتی بر انتخابات همين است که هست و داور و ناظر خود مظنون به دخالت و تقلب است شما می خواهيد از چه کسی حساب بکشيد و شکايت از آنها را به کجا ببريد؟ شکايت دوباره پيش خود متقلبان می رود و طبيعی است که به جايی نمی رسد! يکبار ديگر اين جمله هاشمی را بخوانيد تا ببينيد اين دور باطل است: "بنا ندارم كه در مورد انتخابات، شكايت به داورانى كه نشان دادند نمى خواهند يا نمى توانند كارى بكنند ببرم."
نکته سوم: فرض می کنيم اصلا تخلفات جزئی بوده است و شورای نگهبان و ناظرانش آنچنان دقيق به کارها رسيدگی کرده اند که حتی بازرس ويژه وزرات کشور را هم که می خواسته از حدود خود خارج شود بازداشت کرده اند. فکر نمی کنيد يک چيزی اينجا شعور من و شما را به بازی گرفته است؟: اگر شورای نگهبان آنقدر بی تعارف است در اجرای قانون که حتی بازرس ويژه را هم بازداشت می کند می شود لطفا اعلام کند برای "تخلفات جزئی" ديگر که ظاهرا ارتکاب آن را می پذيرد چند نفر را بازداشت کرده است؟ حساب و کتاب اين تخلفات چيست؟ کجا انجام شده و به چه ترتيبی انجام می شده است؟ و چه کسانی در چه رده ها و مسئوليت هايی تخلف کرده اند؟ شورای نگهبان با جرات تمام از پروژه ای برای تقلب صحبت می کند. اين پروژه در دور اول چگونه انجام شده است؟ در دور دوم چگونه و چقدر در جمع آرا موثر بوده است؟
انتخابات به شيوه چريکی آقای احمدی نژاد از دو سال پيش که به مقام شهردار تهران رسيد با عمليات حساب شده ای به عرضه خود و تحبيب قلوب پرداخت. وقتی در انتخابات نامزد شد الگويی را اجرا می کرد که کرباسچی ناکام گفته می شد می خواسته اجرا کند: از شهرداری به رياست جمهوری رسيدن. روش او در برخورد با شورای هماهنگی اصول گرايان چنان پر از نخوت بود که امروز معنای آن به اين حساب بايد گذاشته شود که پشت اش گرم بوده است. تا اينجا هنوز مساله قابل توجيه است اما نحوه پيروزی او در دور اول بسيار سوال برانگيز است. احمدی نژاد با روشی پيروز شد که بيش از آنکه به روش های دموکراتيک شبيه باشد به عمليات غافلگيرانه نيروهای امنيتی شباهت داشت. نيروهای چريکی و امنيتی معمولا از روش کمين و غافلگيری برای ضربه موثر استفاده می کنند. تعبير چراغ خاموش که در باره او به کار رفت هم باز تعبير بهداشتی برای همين روش است. کسی که نامزد واقعی مردم است و آنهم دومين شانس رياست جمهوری (بر اساس نتايج دور اول) و بعد رئيس جمهور کشور بر اساس 17 ميليون طرفدار نمی تواند تا شب انتخابات بی سر و صدا مانده باشد و در هيچ نظرسنجی و گمانه زنی سياسی مطرح نشود اما بيکباره صاحب رای شود. اين روش روش کسی است که اصلا نيازی به رای ندارد چون رای اش در خرانه غيب محفوظ است!
کسانی که اين روزها می کوشند بر اساس اين نوع رئيس جمهور شدن در باره دلايل رای آوردن احمدی نژاد تحليل به دست دهند و مثلا بگويند علت رای آوردن او توجه او به معيشت و فقر مردم بود نخست بايد به اين سوالها و نکته ها پاسخ داده باشند تاميزان تاثير هر مولفه بدرستی وزن شده باشد.
در وب:
گاری انتخابات، عطاء الله مهاجرانی پيروزی اليگارشی نظامی بر اليگارشی روحانی، آينده آبی بی کفايتی، بی صداقتی، بی جسارتی، فرانکولا
نيز:
تست چهارجوابی در باره انتخابات در ايران، رضا قاسمی
|