:: افسانه جهانی شدن هنر و ادبيات ما
:: بعضی روزها
:: ياس و نخلستان
:: به اندازه تيراژ يک روزنامه ترک هم کاغذ روزنامه نيست
:: روياهای هسته ای ما ايرانيان
:: شش سوال از ايران
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: وزن کلمات
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: مرکز نشر دانشگاهی، رصدخانه مراغه ما
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
:: حاشيه نشينی بزودی بزرگتر از متن شهرنشينی ما خواهد شد
:: استعاره های 22 تجاوز و قتل
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: اين دو مصاحبه را از دست ندهيد
:: هشت سين
:: آن 20 هزار نفر
:: ايران: نه دموکراسی، نه ديکتاتوری
:: روايت نوبل صلح عبادی از زبان ابطحی
:: ما هم مردمی هستيم
:: ثبت کردن جرم است
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
:: آينده از آن کيست؟
:: باز هم حافظه تاريخی
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
June 6, 2005  
پيامی برای خاتمی، تاملی برای ما  
 

آقای خاتمی سخنان‌ بزرگي‌ را در سيستمي‌ با تحمل‌ اندك‌ و كوچك‌ مطرح‌ كردند و جمع‌ وسيعي‌ از دانشجويان‌ با اعتماد به‌ اين‌ حرفها وارد صحنه‌هاي‌ بي‌پشتوانه‌اي‌ شدند كه‌ سر و كاري‌ جز با فشارهاي‌ جسمي‌ و رواني‌ زندان‌ و سلول‌هاي‌ انفرادي‌ نداشت‌.

هر چند نسل‌ من‌ و امثال‌ من‌ (كه‌ خرداد 82 براي‌ پنجمين‌ بار در طول‌ عمرم‌ بودكه‌ بازداشت‌ مي‌شدم‌ و بازجويي‌ پس‌ مي‌دادم‌ و اينك‌ هفتمين‌ سالي‌ است‌ كه‌ زندان‌ آقايان‌ را تجربه‌ مي‌كنم‌، همانطور كه‌ دوست‌ هم‌پرونده‌ ديگرم‌ چهاردهمين‌ سال‌ زندانش‌ را تجربه‌ مي‌كند)، و بزرگان‌ و افراد نسل‌ قبل‌ از ما با دعوت‌ و دعوتنامه‌ آقاي‌ خاتمي‌ (هر چند ايشان‌ پيمان‌هايي‌ با همه‌ بست‌) پاي‌ به‌ اين‌ ره‌ ننهاده‌ايم‌ و بر اساس‌ ايمان‌ به‌ عقايد و آرمان‌هايمان‌ و عشق‌ و علاقه‌ به‌ ملت‌ و ميهن‌ خود، در حد توان‌ اندك‌مان‌ كوشيده‌ايم‌ و طلبكار هيچكس‌ هم‌ نيستيم‌. اما در برابر هزينه‌هايي‌ كه‌ سه‌ نسل‌ مسن‌ و ميانسال‌ و بويژه‌ جوان‌ در اين‌ راه‌ پرداخته‌ و مي‌پردازند، آقاي‌ خاتمي‌ خود چه‌ هزينه‌اي‌ كرده‌اند؟

*از نامه
رضا عليجانی که خود يکی از سه نامه تکان دهنده و در عين حال هوشمندانه و تامل برانگيز زندانيان ملی مذهبی است.

نيز:
نگاه کنيد به:
زندانيان ملی مذهبی: ما گروگان ايم

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/661
نقد و نظر

به نظر مي رسد در ايران نگريستن به رخدادها بر مبناي تيوري توطيه و يا تلاش براي كنار زدن پرده اي كه دستان خون آلود در پس آن به انتظار نشسته اند محلي از اعراب ندارند! جنايات آن چنان نزديك, ملموس و باور كردني اند كه ديگر هيچ گونه شگفتي اي ايجاد نمي كنند. در خبرها مي خوانيم سه تن از كانديداهاي رياست جمهوري در قتل سران حزب دموكرات كردستان دست داشته اند. احتمالا پوزخندي مي زنيم و ناسزايي مي گوييم! اين جا هر گونه احتمال جنايت موجه است و بنابراين باور پذير. روشن است كه اين نامه ها كاركردي روشنگرانه ندارند, اما مي توان به طنز نهفته در آن پرداخت. نامه ها خطاب به كه نوشته مي شوند؟ از كه توجه, رسيدگي و يا حتي بخشايش طلب مي كنند؟ از رژيمي كه هزاران اعدامي در پرونده خود دارد؟ آيا مي توان خواستار برخوردي قانون مند و انساني در ساختاري غير قانوني و نا مشروع شد؟... آيا بس نيست, شگفتا از اين سكوت...

Posted by: ا _ پوریا at June 6, 2005 2:56 PM



سلام دوست خردمند/ظرفيت طيف اصلاحات بيش از اين نبوده كه برحسب حمايت هاي مردم پا به عرصه دولت گذاشتند و طبعا چون طناب بافته شده از سلولز بزودي بر اثر فرسايش باد و طوفان و عوامل فيزيكي ديگر استحكام خود را از دست داد و با وصله ها و گره ها در طول اين مدت راه به جايي نبرد./با طنزي از انتصخابات نظري داشته باشيدsimat.persianblog.com/1384_2_simat_archive.html#3521187

Posted by: پيام آوران سگال at June 6, 2005 5:26 AM



آقای خاتمی آبروی خود را هزينه‌ی حفظ نظام کردند. کم هزينه‌ای نيست.

Posted by: امين at June 6, 2005 2:46 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست