:: مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط
:: سياست اخلاقی، سرگشتگی و رياکاری
:: شوک انتخاباتی اکتبر
:: شارون مبشر صلح
:: روياهای هسته ای ما ايرانيان
:: اجماع جهانی: بيزاری از جنگ و اشغال
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: انديشه های روز
:: پروژه پشتونیزه کردن افغانستان: تحليلی خلاف آمد رسانه ها
:: نتيجه نهايی
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
:: آيا مدرنيسم سکولار خصلت مسيحی دارد؟
:: کنفورميسم و مدرنيسم
:: کودکانی که ديگر بزرگ نمی شوند
:: حکمت سياسی سيستانی
:: اسرائيل در همسايگی ما
:: معنای راه حل های يکجانبه
:: دموکراسی از راه زور، اشغال و خشونت عريان
:: هيچ اشغالگری دلش به حال ما نمی سوزد
:: مصدق مسلمان سکولار
:: مردان نامرئی
:: انفجار در استانبول
:: راه صلح برتر از جنگ
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
April 4, 2005  
نگاه می نی مال و ماکزيمال به زهرا کاظمی  
 

در دنيای خبر هميشه دو حيطه هست که آلوده و لغزنده است: خبرهای نظامی و جنگی و خبر های اطلاعاتی و امنيتی. در ماههای گذشته خبرهای آنچه بر زهرا کاظمی رفته است دستخوش آلودگی و لغزندگی و ابهام بوده است. اما جان کلام اين است که نمی توان با "مديريت خبری" هر قدر هم ماهرانه انجام شود چهره واقعه را عوض کرد. 

اگر کسانی فکر می کنند با ايجاد سوال در ادعاهای شهرام اعظم می توان اصل ماجرا را به دست فراموشی داد گمان نمی کنم به جايی برسند گرچه کاری که می کنند از نظر مديريت خبرهای امنيتی کاملا توجيه داشته باشد. بنابرين من می فهمم که کسانی مثل آرمين يا رورنامه نگارانی مثل محمدجواد روح بخواهند از حرفهای اين مدعی تازه سلب اعتبار کنند اما سوی معتبر ماجرا چه می شود؟

يکی از خوانندگان صميمانه تر در باره اينکه آرمين گفته شهرام اعظم پزشک زهرا کاظمی نبوده يا او اصلا شلاق نخورده بوده نوشته است: "پس اين پزشك مورد نظر آقاي آرمين كي هست؟ شلاق غلط است٬ آيا بقيه چيزها هم غلط است؟ خوب چرا آقاي آرمين يا هر كس ديگر نمي آيند مثل بچه آدم بگويند جريان چه بوده تا دولت كانادا و مردم ايران و مردم جهان «گول» آدم هاي «نادرست» را نخورند؟ همه فقط در مورد آنچه «نبوده» قلمفرسايي مي كنند. پس چيزهايي كه «بوده» كي مشخص خواهد شد؟"

بی گمان هيچ کسی باور نمی کند که خبرهای مربوط به زهرا کاظمی تا امروز  شفاف و بی کم و بيش بوده است. اما مساله اين است که جنگ خبری-اطلاعاتی بين مقامات ايرانی وکانادايی نمی تواند اصل ماجرا را تغيير دهد: زنی بی گناه در زندان به قتل رسيده است و قتل او بر اثر ضرب و شتم بوده است. من با نگاه ماکزيمال افشاگرانی مثل شهرام اعظم موافق نيستم که به هر دليل ممکن است بکوشند قصه خود را آب و تاب دهند. اما حتی در مينيمال ترين نگاه هم بالاخره قتلی اتفاق افتاده است. حتی بگيريم غيرعمد. اين قتل خود به اندازه کافی افشاگر و نيازمند پيگيری و شفافيت قضايی نيست؟ 


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/632
نقد و نظر

افتخاربدهيدوبماسري بزنيد

Posted by: به انديش at April 8, 2005 7:38 AM



جانا از دل ما سخن می گویی

با مهر
علی

Posted by: هزار حرف نگفته at April 6, 2005 6:55 PM



اقا از مچ گیری روز نامه شرق و فلوجا توسط شما تازه اگاه شدم و لذت بردم
از اینکه با بیطرفی یک جنگ نابرابر را تحلیل کردید و باید گفت شرق را همان
نشاطی ها اداره میکنند و دل در گرو ازادی مخصوص خودشان که مورد نوازش
فقط غربی ها و اداره کشور توسط خودشان و دیگر بقیه هیچ.با تشکر

Posted by: Sarooj at April 6, 2005 10:48 AM



شکنجه و کشتار سالهاست که در ایران انجام می شود، من دوستانِ زیادی دارم که از شکنجه ها خاطره ها دارند که تعریف کنند، کتاب های زیادی در خارج از کشور چاپ شده است در مورد شکنجه در دهه 60، و همینطور مادرم در زندان در سال 60 حسابی کتک خورد... برادرم اعدام شد، من در انفرادی بسر بردم، زندانیان ملی مذهبی و دانشجویان همین چند سال اخیر بارها بازداشت شدند و شکنجه شدند، .. مهندس سحابی و علی افشاری مجبور به گفتن چیزهایی شدند که بدان باور نداشتند.. سر باطبی را در کاسه توالت فرو بردند، کف پای کسرانی را با شلاق انقدر زندند که نمی توانست راه برود.. پس شکنجه و کشتن زهرا کاظمی هم از این افراد بر می آید!

Posted by: محمد جواد طواف at April 6, 2005 9:17 AM



اقای محترم ایکاش در مورد هر قتلی که اتفاق میافتد این همه دلواپسی میکردید
نه اینکه چون این قتل سیاسیست شما هم بر علیه کل رژیم مثل کانادا موضع بگیرید
اولا راجع باین قتل هزار ارتیکل در ایران و خارج چاپ شد و هنوز شما میگویید
چرا ارمین چنین نگفت؟ تازه نخست وزیر کانادا دیروز در مجلس گفت دولت
کانادا اعظم را بکانادا اورده تا بدنیا ثابت کند ایران مقصر است و باید از سر گیری
یا از تجدید اورانیوم سازی در مسیله اتمی و تو خود بخوان ازین مجمل

Posted by: Saman at April 5, 2005 5:06 PM



مهدى عزيز،
درست مى گويى. چه بسا مواردى كه مسئله بر سر خشونت تحميل شده بر زن بوده، اما خود زن در دعاوى ملى و فراملى فراموش شده (چه در ايران و چه جاي ديگر).
در مورد كار بابايان، حتماَ كتاب جديدش را ديده اى ( Mystics, Monarchs, and Messiahs).
خوش باشى.
سيما

Posted by: sima at April 4, 2005 9:59 PM



يك خانم خبرنگار دستگير شده. سالم به زندان رفته. كتكي هم خورده و اتفاقي كتك آنقدر شديد بوده كه منجر به فوت شده. به نظر من دليلي وجود ندارد كه خانم كاظمي آنطوز كه اعظم ادعا كرده شكنجه شده باشد. آخر مگر او بايد به چه چيزي اعتراف مي كرده؟ اينها كه به كنار! من هم با شما موافقم. يك نفر در زندان گشته شده و بايد پيگيري بشود.

Posted by: صادق at April 4, 2005 9:59 PM



سلام.
مختصر و مفيد نوشته‌ايد. موضوع اين است که نخست بايستی نشست و "اصل" و "فرع" موضوع را بيرون کشيد تا هنگام نظردهی، اصل فدای فرع نشود. امكان‌اش هست كه دکتر اعظم بر حسب مسائل پناهندگی (که من در آن باريک نمی‌شوم) به کل قضيه شاخ و برگی هم داده باشد (كه اين را نمی‌دانيم)، ولی آن‌چه واقع شده (شکنجه و قتل زهرا کاظمی) -که در آن شک و شبهه‌ای هم نيست- را کتمان نتوان کرد.

Posted by: مجيد زهری at April 4, 2005 3:10 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 8
چاپ کن
بفرست