:: شعر، دشمن مدرنیته نیست
:: تن و زنانگی زن
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: جادوی تخيل: کودک و عروسک
:: آرزو بر باد - انتشار در وب
:: سبک شناسی ابتذال در زبان و شعر - گام اول
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: آخر شاهنامه شعر
:: امشب به قصه دل من گوش می کنی
:: شرق اندوه
:: گام دوم
:: حافظ و حافظه قومی ما
::  کوتاه مثل آه
::  ف ص ل حضور
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
March 29, 2005  
ورقی چند از تاريخ گل  
 
شعر فارسی بسياری از جنبه های حيات اجتماعی ايرانيان را در خود حفظ کرده است هر چند که تا کنون اين جنبه ها کمتر کاويده شده است.

شايد تسلط استعاره بر شعر عاملی برای توجه کمتر به آن در شناخت تاريخی بوده است زيرا چنين شناختی بايد واقعگرايانه باشد و از استعاره دوری گزيند. کارکرد اصلی شعر به هر روی سيراب کردن ذوق هنری است. اما به دليل آنکه شعر از سندهای تاريخی زبان است هميشه می تواند به عنوان سند تاريخ اجتماعی مردمان همزبان نيز به کار گرفته شود.

پرسش آغازين من در تاريخ ايرانی گل آن بود که وقتی حافظ می گويد: "وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيذ"، می توان آن را به اين معنا گرفت که حافظ علاوه بر شراب خريدن با مستمری ماهانه خود گل هم "می خريده" است؟ ظاهرا اينطور است. اما اگر گل را می خريده اند پس کسانی هم گل فروشی می کرده اند و جايی هم برای فروختن گل بوده است. اگر اينطور باشد پس گل فروشی يک شغل قديمی است با سابقه کهن. اما چقدر کهن؟ و آيا ما هيچ از آيين های اين "کار" می دانيم؟ آيا شعر فارسی که به يک معنا سرزمين گل است هيچ چيزی از کار وبار گل به ما می گويد؟

پيدا کردن شعری از کسايی مروزی (قرن چهارم) - که مانند شاعران همعصر خود بسيار به گلهای گوناگون ارادت دارد- چندان مشکل نبود:

گل نعمتی است هديه فرستاده از بهشت
مردم کريم تر شود اندر نعيم گل
ای گلفروش گل چه فروشی برای سيم
وز گل عزيزتر چه ستانی به جای گل؟

ديدن اين شعر کافی است که تاريخ گلفروشی را در سرزمين ادب فارسی دست کم به هزار سال گسترش دهد. اما در فاصله اين سند هزار ساله از وجود گلفروشان تا روزگار ما، آنچه ما از طريق شعر فارسی در باره تاريخ گل و کار و بارش می دانيم چندان زياد نيست.

از آنجا که به سندی برنخورده ام که از دکانهای گل فروشی ياد کند ناچار بايد راههای ديگری برای انتقال گل از باغ به دست دوستداران گل وجود می داشته است. در تاجيکستان هنوز گل فروختن بر طبق و صفه انجام می شود. دکان گل معنا ندارد! گل ثروتی است که دزد نمی برد و کالايی است که تازه اش ارزش دارد. ولی هر چه بوده برای فروش گل دست کم در شماری از شهرها بازار و راسته خاص گلفروشان وجود داشته و اين را از اشاره سيف فرغانی می توان دانست که خود نيز از مردم آسيای ميانه بوده است:
ای کوی تو ز رويت بازار گلفروشان
ما بلبلان مستيم از بهر گل خروشان
که چه بسا بيشتر دارای بساط گل بوده است تا دکان گل. با اينهمه بخش مهمی از گلفروشی را نيز دخترکان روستايی بر سر راهها انجام می داده اند. و حتما با سبدی از گل در دست يا طبقی از گل بر سر يا در کنار. در تمام آسيای ميانه هنوز زنان و دختران فروشندگان محصولات باغی خود در راهها و جاده ها هستند. در ايران و افغانستان هم نمونه دارد. شهريار از اين رسم در روزگار ما چنين ياد می کند:
ای گل فروش دختر زيبا که می زنی
هر دم چو بلبلان بهاری صلای گل

و البته گل به قيمت بوده و گاه نرخ آن بالا و پايين هم می شده است:
نرخ گل و گلشکر شکسته
زان چهره خوب و لعل دلجوی
- سعدی

گلگشتی در شعر فارسی نکته های ديگری از کار وبار گل و شخصيت والامقام آن را نشان می دهد.

اگر به دنباله اين بحث علاقه منديد متن کامل را در "ورقی چند از تاريخ گل" ببينيد. اگر هم بيتی شاهدی داريد که بحث را تکميل يا تصحيح می کند دريغ نکنيد و يادآوری کنيد. اگر فرصتی بود دوست می دارم در باره تاريخ عشرت و نشاط و طرب نيز شواهدی از متون ارائه کنم. حوصله شما بيشتر باشد می توانيد شما دست به کار شويد. ادب فارسی پر از گوهرهای پنهان است. 

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/628
نقد و نظر

افسانه عزيز، از دقت نظر شما ممنون. درست هم به نظر می رسد چون در زبان کهن فارسی "به جای" به معنی "برای" زياد به کار می رود. اما من بيت را بر اساس ضبط استاد دبير سياقی در کتاب پيشاهنگان شعر فارسی و استاد محمد امين رياحی در کتاب کسايی مروزی نوشته ام.

Posted by: سيبستان at April 3, 2005 2:38 PM



اي گل فروش گل چه فروشي به جاي سيم
وز گل عزيزتر چه ستاني به سيم گل
من اين بيت را اينجور شنيدم

Posted by: afsane at April 3, 2005 9:14 AM



مهدی عزیز
در ذیل همان نوشته، نکاتی را اضافه کرده ام که اگر خوش داشتی می توانی آنها را بخوانی.
مستدام باشي

Posted by: سلیمان at March 31, 2005 2:12 AM



صائب تبريزي مي گويد:
به بزم غير دل خويش مي خورد عاشق
چو بلبلي كه به دكان گلفروش برند
همو مي گويد:
مرا به بزم رقيبان مخواه كه هيهات است
كه عندليب به دكان گلفروش آيد
امير خسرو دهلوي هم مي گويد:
چه كرد پيش رخت گل كه گلفروش او را
به دست خود به گلو بسته ريسمان انداخت

Posted by: Didgah at March 30, 2005 10:08 AM



مطلب زيبايي بود طراوتش در اين صبح بهاري شور خوبي آفريد موفق باشيد

Posted by: هادی at March 30, 2005 5:06 AM



مطلب جالبي بود ... اگر بيت شاهدي ديدم حتما مينويسم ... همينجا بايد نوشت ديگه ؟

Posted by: راوی قصه های عامه پسند at March 30, 2005 1:09 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 6
چاپ کن
بفرست