:: بدون اين، دوستی يعنی چه اصلا؟
:: می توانست اتفاق نيفتد
:: همه نظم ها آلوده اند
:: ما در رهگذار باد نگهبان لاله ايم
:: آوار روزها يا چيزی شبيه به آن
:: ليله القدر ما
:: و مردمان چه پرهيزکارانند
:: نه قربانی نه قهرمان
:: و يبقی وجه ربک
:: سکوت خداوند
::  در سکوت
:: ماه زده
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
March 20, 2005  
نو شدن مدام  
 

سيب و نرگس و نوروزتلويزيونی را که از نوروز من نمی گويد دوست ندارم. تلويزيون خاموش است. به مادرم هنوز زنگ نزده ام. وجود چند ميليون ايرانی در خارج از کشور يعنی بايد ساعتها پشت خط های شلوغ بمانی. هيچ وقت در صف ايستادن را دوست نداشته ام. ياد ايام جنگ می افتم. تمام هفته را کار می کنم و اين يعنی که نه ديدی نه بازديدی تا آخر هفته ديگر. گفتم که تقويم ما به هم ريخته است. عيد شادمانی عمومی است. هميشه عيد را پای سفره هفت سين گذرانده ام. حتی تعجب می کردم که چرا ساعت عيد هنوز مردم در کوچه و خيابان ها يند. هيچ وقت عيد را در حرم امام رضا نگذراندم. با آنکه همسايه مان بود. برای من عيد يعنی خانه و خانواده و خويشان. اين رسم چهل و چند ساله من حالا دارد فرو می ميرد. امسال حتی تفال به قرآن هم نبود. حافظ خواندن که جای خود را دارد.

عيد هميشه از آن کودکان است. فرزندان من اما از پس چندين سال دوری از وطن رنگ عيد برايشان گم شده است. امروز هم رفته اند به ميهمانی گروهی از ايرانيان. شايد آنجا چيزی از عيد به مشام شان بخورد شايد هم فکر کنند اين ديگر چه جور مهمانی يی است!

هميشه خراب کرده ايم تا از نو بسازيم. باستانشناسی ما طبقه طبقه است. روی آتشکده مسجد ساخته ايم و خود آن آتشکده هم چه بسا روی خرابه يک معبد مانوی يا بودايی ساخته شده بوده است.

عيد صورت ظاهری دارد که گفتم کودک آن را بهتر از هر کس درک می کند. صورتی از عيد هم در طبيعت رخ می نمايد. بهار که می رسد. اين را شاعران از همه بهتر درک می کنند. اما برای بقيه چه می ماند اگر بهار فقط بهار طبيعت باشد و شاعر هم نباشند؟

به فهرست ناکامی هامان که نگاه می کنم می بينم از همه سو زوال در کار است. نه در سياست نه در اقتصاد و فرهنگ چيزی دندانگير و عيدانه هست. هرگز هوس نکرده ام به کودکی بازگردم. شعر هم می دانم اما ديگر نمی گويم. چشمه ای است که گاه می جوشد و گاه خشک است. در مقام مهاجری دور از وطن چشم من بهار را در شادی کودکان هم ديدن نمی تواند. کودک به شادی های ديگری خوگر شده است و به عيدها و تقويم ديگر. بهار طبيعت اما هست. اما بی نشاط است بی روی دوست بی روی دوستان. درک زيبايی هميشه عامل نشاط نيست. نشاط از زيبايی هم امری جمعی است. آنهم برای من که لذت از زيبايی زن را نيز از جمع می گيرم و تحسينی که به پای زن می ريزد اگر بريزد. بهار برای ما جز در جمعی خلاق جلوه نمی کند. زيستن با مردمی که می آموزند و پيش می روند و حل مسئله می دانند و برای بهروزی خود می کوشند. خود ما هم اينجا گم است. خود آنجايی مان هم که در انفصالی عظيم به سر می برد. 

سالها پيش هنگام بهار در خاوران مجله ای که آن روزها با دوستان خراسانی منتشر می کرديم يادداشتی نوشتم با عنوان: نو شدن مدام. مفهوم نو شدن دايمی از آن مفاهيم ژرف در انديشه ايرانی است. نوشتم و هنوز بر آنم که نو شدن طبيعت و جهان بدون نو شدن در حيطه انسانی معنايی ندارد. بهره انسان از آنچه در جهان می گذرد هميشه بايد رنگ انسانی داشته باشد. تا در خود نو نشده باشيم از نو شدن جهان کمترين بهره عايد ما ست. شادی ميرنوروزی. پنج روزی و همين.

نوروز من امسال مثل مثنوی مولانا بدون بسم الله آغاز شد. آغاز کجاست. هميشه بی وقت می آيد. مثل اولين آيه ای که نازل می شود. ساعت تحويل را گم کرده بودم. خواب بودم که جهان نو شد يا در کار چيدن سفره بودم که مهمان آمد و رفت. رفت؟ شايد هم نرفته باشد. شايد هنوز نيامده باشد. تاجيکان فردا نوروز دارند. فرصت هست تا با آنها سال را نو کنم.

برخيزم کمی اسفند دود کنم. خانه برای آمدن مهمان معطر شود. سال کهنه را بدرقه کنم. خروس سپيد می آيد. بادا که اين دروغ را دور کند. خروش صدای مردم باشد. صدای خداوند که از دهان مردم شنيده شود. گام صلح باشد بی نياز جنگ. جنگی درون ما باشد. درون اين ظلماتی که به آن غرقه ايم. آتش هدايتی باشد. آتشی که هر چيز بيهده را بسوزاند. و دل ما را گرم کند. جان ما را بيفروزد. روزمان هر روزمان را نوروز کند. 

مادر جان که راهی شيرازی، حاج آقای مکه نرفته و با مرام، برادرانم، خواهرکانم، استادانم خاصه شميسای عزيز که امروز وقتی آن دفتر بامعنای وزن های پاييزی خوابش را ميان کتابهام يافتم و خواندم "چون من يکی مباد و چونان تو هزار باد" برايش دلتنگ شدم، انوری عزيز که حاصل عمرش را در فرهنگ سخن عرضه داشته است، پورنامداريان نازنين که فرهنگ ايران را نيک می شناسد و چند سالی شد ازش بی خبرم، شفيعی کدکنی که خداوند شعر و پژوهش است، همه استادان دانشکده ام در علامه تهران و در فردوسی مشهد، سعيد دوست يگانه ام که يادداشت نوروزی اش محزونم کرد، همه رفقای مشهدی و تهرانی و سنندجی، همه دوستان ديده و اينهمه به قول اميد معماريان دوست وبلاگی ناديده: کورش عليانی و علی معظمی و کامه و پرنيان و محمد طاهريان و سيد هنوز و دخو و حامد قدوسی و محمد تهرانی و محمود فرجامی و بهمن و سام الدين و سيد خوابگرد و پرستو و سيما و الپر و مريم و عليرضا و خود اميد و ديگر و ديگران عيدتان مبارک. رفقای لندنی و ملکوتی هم که خواهمتان ديد. عيد شما هم مبارک.
   


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/624
نقد و نظر

مشق جنون ما به بهار دگر کشید !

جان مهدی !
بعضی چونان برگ سوزنی ها همیشه سبزند اگر چه محیطشان را اسیدی می کنند !! بعضی هم خزان مدامند و زردی می زنند حتی به گاه بهار بعضی هم همیشه فقط شکوفه می دهند و بی میوه و باقی فقط سبزند و زردند و سرخند و وووووو هزار رنگ دیگه و در میان این همه رنگ بهار است که منگ می رسد! گیج و گول چونان من! چوبان بی رمه ی بیابان های پر از سیمان و سیم خاردار . رو به شرق تماشا دارم شاید ابرهای آبستن بره ای بزایند سپید سپید . شاید . خیال که جرم نیست در این مجرم آباد

Posted by: عباث at March 23, 2006 2:42 PM



سال نويی داشته باشيد.

Posted by: این يک زن است at March 23, 2005 9:45 PM



عيد اين سال ها ديگر عيد نيست. عيدمان را دزديده اند. نه شايد عيدما را كشته اند. ما را از رسوم تهي كرده اند. من به پوچي ايراني فكر مي كنم.

Posted by: م.خندان at March 23, 2005 4:10 PM



امروز با استفاده از تعطیلات نوروزی اسم خیالباف را در گوگل سرچ می کردم که به وبلاگ شما رسیدم ودیدم کسی نوشته بود که دروغگو هستم چون کامنت او را حذف کرده ام. ما از کامنتهای بی نام و نشانی که حاوی ناسزا و یا مثل آن کامنتی که نوشته است قضاوتهای بدون دلیل زیاد داریم و چون در مورد قواعد کارمان توضیحات لازم را در وبلاگ داده ایم دیگر لزومی به تکرار نیست. فقط خواستم بگویم تا زمانی که هدف ما فقط محکوم کردن یکدیگر با عناوین مختلف باشد هر یک ساز خود را می زنیم و راه به جایی نخواهیم برد. ما حتی با کسانی که دین و قرآن را قبول ندارند به مباحه نشستیم ولی اگر کسی حوصله بحث منطقی را ندارد در محیط وبلاگ حکم صادر کردن کاری ندارد...

Posted by: کاتب at March 23, 2005 4:58 AM



دیدم که در بی‌بی‌سی مطلبی نوشته‌اید درباره‌ی مجله‌ی بخارا. گفتم شاید نشانی اینترنتی مجله را نمی‌دانید. این هم نشانی اینترنتی:
http://www.bukharamagazine.com
البته تا شماره‌ی سی‌وهشتم بیش‌تر جلو نرفته است. امیدوارم که زودتر به‌روزش کنند.

Posted by: mehrdad at March 23, 2005 2:01 AM



امسال اولين نوروز دور از وطن را گذراندم. (البته اگر آن چند نوروز پيش را به حساب نياورم كه جوان بودم و سخت عاشق و اولين نوروز با يار بودن، در غربت بودن را از خاطرم زدوده بود.) در بيان سختي و تلخي اش همين بس كه بسيار فكر بازگشت به سر دارم.
با خواندن اين مطلب اميدم به بهبودي نوروزهاي آتي به ياس بدل گشت. باشد كه روزگاري نه چندان دور ،هفت سينمان را بر خاك پرمهر وطن بگسترانيم.
ايدون باد

Posted by: زن آزاد at March 22, 2005 11:42 PM



سال نو بر تو و شهزاده مبارکباد، شاعر شهر سيب.

Posted by: عباس معروفی at March 22, 2005 10:30 PM



سلام صاحب سيبستان عزيز . عيدتان مبارك . سالي موفق تر و پربارتر براي شما ارزو مي كنم

Posted by: خرس مهربان at March 22, 2005 7:00 PM



اقای جامی سال نو مبارک یک سال پیر تر شدی و این طبیعت روزگار میگذراند
چه خوشت بیاید چه نه کاری با فکر تو ندارد چه به هفت روزه ساختنش توسط
خدا یا هفتصد میلیون بودنش توسط بشر دانشمند یا تئوری بیگ بنگ و خلاصه اینکه
مثنوی اینتر نتی مثال گوگل و یا هو از نظر تجمع دانش انروز بود اما انچه ویرا
سرامد همه مشاهیر کرد یادگیری مدام وی بود که سیری ناپذیر
بود و در ساختن شمس انرا بدیگران نوید داد. پس دوست نازنین دست از
یاد گیری همه چیز هستی بر ندار و هر چند در اخر عمر بگویی هنوز
هیچ نمیدانم. هر روزتان نوروز

Posted by: Safari at March 22, 2005 4:18 PM



سلام ... بهار نو مبارك ... اميدوارم كه سالي پر از شادي و سلامتي و موفقيت پيش رو داشته باشيد ...

Posted by: Solfa at March 22, 2005 8:48 AM



آقاي جامي عزيز:
در سال گذشته همواره اولين گذر به سيبستان ملكوتي بود تا با شميم خوش سيب جانمان صفا مي يافت، پس به سپاس ميگويم دمت گرم و سرت سبز و لبت خندان باد.
با آرزوي سالي خوش و خرم براي شما و خانواده
دوستدار شما شاهين

Posted by: شاهين at March 22, 2005 5:05 AM



سلام...سال نوتون مبارك

Posted by: labooforoosh at March 21, 2005 10:30 PM



مهدي جان سلام. عيد شما مبارك باد. بخشي از خاطره هاي خوش سال قبل من خواندن وبلاگ بسيار زيباي شما بود. به اميد آن كه هميشه پاينده باشي و با بهترين آرزوها.

Posted by: hamed Ghoddusi at March 21, 2005 8:19 PM



سلام و سالِ نوتان مبارك باشد؛ مي‌شود كه مبارك باشد. بسم‌الله‌اش اگر در اول نيامده، شايد تا آخر بيايد؛ اول زياد هم مهم نيست آخر مهم‌تر است. (آخرش دل‌مان را بايد به چيزي خوش كنيم ديگر. چه چيز بهتر از «آخر» هنوز نيامده). در هر حال مبارك‌تان باشد و سلامت باشيد.

Posted by: علي معظمي at March 21, 2005 7:40 PM



آقای جامی عزیز با اجازه تان من خود،خودم را در رده دوستان سیبستان می بینم.ممنونم از لطفتان.

Posted by: نی لبک at March 21, 2005 7:39 PM



مهدی عزيز. سال نو بر تو و خانواده گرامی ات مبارک باد. بادا که در این سال سبدت همواره پر از سیبهای سرخ بهشتی باد و نور معرفتت در اين آسمان تابان. مشتاق ديدار رويت هستم. کشتی شکستگانيم ای باد شرطه برخيز/ باشد که باز بينيم ديدار آشنا را.
قربانت، سعيد

Posted by: saeed at March 21, 2005 3:27 PM



نی لبک عزيز، نوروزت مبارک حالا می بينم اسم تو را از قلم انداخته بوده ام وای بر من. تو از جمله قلم های خوب اين وبلاگستانی و من هميشه از نظرات تو آموخته ام. خوشحالم که کسانی چون تو در وبستان می نويسند. شادی ارزانی تو باد!

Posted by: سيبستان at March 21, 2005 2:24 PM



آقاي جامی عزیز بهار نو برای اراده های معطوف بر تحول مبارک باد! نو شدن در اصل فردیست، اما د رتجمع و انباشت این نو شدنهای فردی امکان تجربه نو شدن جمعی نیز میسر است.برای شخص خودم امکان تجربه شادی و حتی غم ،پیروزی یا شکست در متن اجتماع دلچسبی مضاعفی دارد.برایتان بهترین ها را آرزو میکنم.

Posted by: نی لبک at March 21, 2005 1:30 PM



نوروز و چيدماني ديگر از هفت سين در غربتي كه دور باشد و گاه نزديك، و چه زيبا كه هوا هواي وطن باشد و انگار جايي دورتر. بهانه اي براي قربان شدن و نو شدن در حريمي كه بوي دوست مي دهد و عطر خوش نرگس و سيب
و اما سيب و سيبستان...
سلام مهربان اين باغ خوش نفس، جامي عزيز
آمده ام براي چيدن سيب!
با اجازه ...

عيد بر شما مبارك

Posted by: واحه at March 21, 2005 10:21 AM



سلام... بنظر من همانطور که مولانا فرموده: نو شدن طبيعت براي ما پيامي دارد و آن نکته مهمي است در باره ي مفهوم استمرار «نو شدن». طبيعت تمام چيزهايي را که در دي از دست داده، در فروردين سبز و جوان بدست مي آورد. اتفاقاً نوروز براي ما بيشتر معنا دارد تا کودکان. کودکان بايد از ما در باره ي معناي نهفته در نوروز و نو شدن ياد بگيرند. من در تفسير شما دلتنگي ديدم و باد سرد دي ماه. البته حال ما برق جهان است و نوشته ي شما پر از صداقت بود و صفا و بارقه اي از آنچه در لحظه ي نوشتن بر شما گذشت. اميدوارم در کنار خانواده سالي خوب و خوش در پيش داشته باشيد.

Posted by: نکته گو at March 21, 2005 9:01 AM



سلام مهدي خان

امسال سر سفره عيد بودم و خيلي نزديك نبودم. گرفتاري اين چند ماهه حسابي سرم را شلوغ كرد تا اينكه بعد از اين همه گرفتاري توانستم يك كافي نت راه اندازي كنم. كلي بدهكارم ولي باز هم خدا را شكر.

دوري از شهر خودمان سخت است چه برسد به وطن و اب و خاك خودمان.

شاد باشي و سال نو شما و خانواده محترم مبارك باد.

Posted by: ایران امروز at March 21, 2005 7:26 AM



سال نو شد آقاي جامي عزيز و راست مي گوييد كه "نو شدن طبيعت و جهان بدون نو شدن در حيطه انسانی معنايی ندارد" و گرنه مي شود "شادی ميرنوروزی. پنج روزی و همين."
نوشته تان براي عيد بوي دلتنگي مي داد! شمايي كه مدام نو مي شويد؛ هميشه پر از گفتنيها هستيد و انديشه هاي ناب و نگاهي تازه. پر از عشق، اميد، زندگي.
اينبار خروس آمده؛ بانگ آغازي نو مي خواند در هر صبحدمان؛ بيداري. به فال نيك بگيريم اين خروس و آوازش را!
باز هم شادباش مرا پذيرا باشيد در اولين روز بهار 84 و از اين راه دور. هر روزان نوروز و عيدتان مبارك.

Posted by: کامه at March 21, 2005 7:10 AM



فرزاد عزيز،
سال نو تو هم مبارك. در مورد چارشنبه سوری مجموعا بايد آن را از رسوم ايرانی پس از اسلام تلقی کرد با ريشه هايی در فرهنگ عمومی زرتشتی که به ايران باستان نسب می برد. يعنی آتش افروختن های بزرگ از قديم بوده و در جشن های ديگر هم مثل سده وجود داشته اما به اين صورت که می بينيم درست همين است که با درک زرتشتی از تقدس آتش سازگار نيست.

روش من ادامه روشهای سنتی مطالعه متون است که از دستاوردهای انسان شناسی فرهنگی و هرمنوتيک هم استفاده می کند اما همه جا اصل را بر فهم متون ايرانی و اسلامی در پيوند تاريخی آنها با يکديگر می گذارد. اين روش بدون نقد روش های سنتی و نگاه جدلی به روش های جديد پيش نمی رود. به هر حال اصل مهم برای من جدا جدا نديدن آثار و واقعه ها و بلکه ديدن آنها در يک بستر همه جانبه و پر شبکه تاريخی است. يعنی نزديک شدن به بازسازی دوره و پرهيز از استقلال بخشيدن به اثر. در مورد قران کریم نيز هر گاه به آن به چشم متن نظر کنيم همين قواعد بر آن جاری است. اما استنباط از شيوه گفتار دينی نيز در اينجا اهميت دارد. به هر روی من هنوز بر روش کار خود نامی نگذاشته ام ولی به تفاوت های آن با روش های ديگران آگاهم. شما هم درخت را از ميوه اش بشناسيد. ميوه متفاوت از روش متفاوت می آيد. من دست خود را با قاعده های پيشينی روش شناختی نمی بندم. از هر دستاورد بشری که آگاه شوم و به کارم بيايد استفاده می کنم. در مورد نام بعدا می شود فکر کرد!

در مورد زمان و مکان هم فکر کنم تجزيه آندو جواب نمی دهد. بويزه در موادری که با يک عرف اجتماعی يا سنت و آيين روبرو هستيم. از وبلاگ ات هم خبر و اثری نديدم. نشانی بگذاری سری می زنم.

Posted by: سيبستان at March 21, 2005 2:10 AM



سال نو مبارك .مطالب اساسی و پایه ای بسیاری از طریق وب سایت شما اموختم سیبستان عزیز امیدوارم سال اینده هم اینگونه باشد .ضمنا در کامنتم روی مطلب چارشنبه سوریتان جسارتا عرض کنم من نوشتم که زردشتیها پریدن از روی اتش در اینشب را در اصالتش ابهام دارند ونه اتش افروزی به معنای عام گر چه چون انزمان روزشمار مشخص ظاهرا وجود نداشته خود چارشنبه سوری از نظر اصالت کمی زیر سوال میرود البته این مطلب را من از زردشتیهای با سواد شنیده ام.
دیگر اینکه رویکرد هموتیک را سوال کردم که اصولا چه روشیست واپروچ ان چیست مثالهای شما بیشتر تنه به تنه مفاهیم سمبلیک متون مقدس میزندکه میتواند فصل مشترکی نیز با عرفان ذوقی پیدا کند بهر حال خوشحال میشوم با وضوح بیشتری رویکرد مورد اشاره تان را خصوصا در مورد قران کریم تبیین کنید.
ضمنا شما که در خارج هستید مکان ایران را ندارید ولی زمان که نزد شماست پس میتوان رسوم را انجام داد و از غم غربت و دلتنگی نقبی به حقیقت تحول درونی که بدرستی اشاره کردید بدون ان تحول بیرونی هرچقدر هم مهم اثر چندانی ندارد زد.
راستی این روزها که وبلاگ نویسی دچار رخوت شده من چون برخلاف وسط سال که خیلی سرم شلوغه عید بیکارم یه وبلاگ زدم خواستید یه سر بزنید سیبستان گرامی.

Posted by: فرزاد at March 21, 2005 12:10 AM



سال و ماهي نيكو براي شما دوست ناديده خوش قلم ارزو مي كنم و نشاط و عيد دروني.

Posted by: فرشاد محمودي at March 20, 2005 8:50 PM



آرزوي بهروزي از يس نوروزي ديگر!جامي عزيز،سياسگزارم.

Posted by: سام الدين ضيائي at March 20, 2005 7:26 PM



سال خوبی براتون آرزو دارم

Posted by: وحید پوراستاد at March 20, 2005 7:20 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 27
چاپ کن
بفرست