در باره چارشنبه سوری چيزهای زيادی هست که کمتر بحث شده است. برای نمونه، اگر از نزديک شروع کنم يکی اين است که برای ما خارج نشينان نه فقط چارشنبه سوری بلکه حتی نوروز هم بتدريج رنگ می بازد. برگزاری اين نوع مراسم در ميان هموطنان در ايران اهميت و ارزش واقعی خود را دارد. زيرا ارزش اين مراسم واقعا ارزشی اجتماعی است. وقتی در جامعه ای زندگی کنی که ارزش ها و عيدها و شادی هايش جور ديگر و جای ديگر است و تقويم اش با تقويم ملی تو متفاوت است بتدريج از آنچه در وطن می گذرد بيگانه می شوی. و برای ما که به تقويم بيگانه هم خو نکرده ايم نتيجه می شود نوعی بی وطنی تقويمی. بچه های ما وضع بهتری دارند چرا که آنها با تقويم بيگانه اخت می شوند و دست کم اگر از وطن بيگانه می شوند دارای تقويم جانشينی شده اند. ما وضع دردناکی داريم که باعث می شود مدام به بازگشت فکر کنيم. و می دانيم که آن هم هر چه می گذرد سخت تر و ناممکن تر می شود. درختان عجيبی هستيم ما مهاجران نسل اول. ريشه در اينجا می دوانيم و ريشه های کنده شده مان از وطن هم با ماست. برخی شاخه هامان در آفتاب آنجا رشد می کند هنوز. اينجا هم شاخه های خود را بر تن ما رويانده است.
دوم اينکه چارشنبه سوری در ايران امروز يک بيم دارد و يک اميد. بيم اش همين است که دارد از هنجار خارج می شود و به قول الپر به چارشنبه جنگی تبديل می شود يا به قول دخو به عامل خراش و کاهش اعصاب. اميدش هم اين است که ايرانی ها دارند به مجموعه ای از مراسم هايی که خاص آنهاست می رسند. اين درک ايرانی مهم است. انقلاب صافی عجيبی بود. اگر چارشنبه سوری را تا امروز از دست نداده ايم ديگر از دست نخواهيم داد. در يک ايران آزاد از قيد و بندهای احمقانه، مردم به هنجار بازخواهند گشت و از رفتار واکنشی و افراطی دست خواهند شست. در آن روز ما خيلی از مراسم ايرانی داريم که معرف ماست و نشان هويت ما. اين مهم است. ناهنجاريهای چارشنبه سوری بخشی از ناهنجاريهای عمومی و فراگير جامعه امروز ماست. وقتی آن ناهنجاری ها چاره شد اين هم چاره می شود. بآسانی.
سيم اينکه اگر يادی از کردستان عزيز هم بکنم بايد بگويم من در آنجا چارشنبه سوری نديدم اما مراسم آتش افروختن را ديدم که بر بامها و به هنگام نوروز انجام می شود. اين قديمی ترين شيوه آتش افروزی نوروزی است. جای آتش هم در بام است چرا که آتش قدر دارد و بر صدر می نشيند. ايرانيان کهن آتش را برای پيشواز از ارواح آبايی يا فروهرها که بر اساس اعتقاد، هنگام نوروز به خانه باز می گشتند روشن می داشتند. همچون علامتی اهورايی. خوراکی هم می گذاشتند که امروز ظاهرا آجيل صورت دگرديسانه آن شده است.
چهارم اينکه دوست دارم اين را هم بگويم که در لندن هم وقتی به 5 نوامبر نزديک می شويم که زمان آتش بازی های سالانه است از يکی دو هفته قبل تا يکی دو هفته بعد همين قصه ترقه بازی و فشفشه هواکنی هست. اختصاص به ايران ندارد اين چيزها. جز اين که شدت آن و جنبه مردم آزارانه آن به دلايل روشن در ايران بيشتر است. نکته ديگر هم که کوتاه بگويم و بگذرم اين است که رسم قاشق زنی به نوعی در اينجا هم هست. در شبهای هالوين که اواخر سال برگزار می شود معمولا بچه های کوچک تر در خانه ها را می زنند و چيزی طلب می کنند برای خود يا برای خيريه کليسا. رسم های ميتولوژيک (که معنايش اصلا افسانه ای بودن نيست و کارکرد درست و حسابی دارد) در بسياری از نقاط دنيا به شيوه ای کمابيش يکسان وجود دارد. اگر کتاب ميرچا الياده را با عنوان "رساله در تاريخ اديان" نديده ايد بد نيست ببينيد. ترجمه فارسی اش اگر خطا نکنم ده يازده سالی پيش در انتشارات سروش درآمد.
بروم کمی دورتر و اشاره ای بکنم به آتش. می خواستم در اين باره شرح مفصل تری بنويسم ولی فعلا که با سبک تلگرافی نوشته ام اين را هم تلگرافی طرح می کنم و می گذرم. برای تامل بد نيست.
تمدن بشری به دو بخش بزرگ تقسيم می شود: پس از آتش و پس از الکتريسته. جهان بشری تا همين يکی دو قرن اخير جهان آتش بود. آتش روشنی می داد و غذا آماده می کرد و از شمع تا شمشير به آتش سوخته و ساخته می شد و حرمتی بلند داشت. آتش مهمترين دستاورد بشری است و همواره جنبه ای مقدس داشته است. تمدن ايرانی از ديرباز به آتش حرمت می کرده است. آنقدر که پدران ما را آتش پرست گفته اند. اما من می خواهم يک نکته بسيار روشن ولی مغفول را توجه دهم. آن هم آتش در قرآن است. در اين باره کاری کارستان نديده ام. ولی برای کسانی که آتش پرستی ايرانيان را قابل تامل می بينند و گرهی بازنشدنی، عبرت آموز است که قرآن را بخوانند و ببينند چگونه در اين کتاب عظيم نيز آتش مظهر خداوند است. به ياد دوستان می آورم قصه موسی و آتش طور را. آن آتش که موسی در طور ديد چه بود جز مظهر خداوند؟ می دانيد که موسی در ظلمات بود که اين آتش را کشف کرد. نزديک تر که رفت درختی ديد در آتش و از ميان شاخه های آتش گرفته درخت بود که خداوند با موسی تکليم کرد: فاخلع نعليک انک بالواد المقدس طوی.
اين داستان سر دراز دارد. خوانش قرآن کريم از ديد ميتولوژيک از کارهای اساسی است که مثل خيلی کارهای اساسی ديگر زمين مانده است. من بر اين باورم که فرهنگ ايرانی سنخيت های شگفتی با دنيای قرآنی دارد. جز اين اگر بود دين قرآن به ميان اين مردم نمی آمد و نمی ماند. نگاه کنيد که ابراهيم رسول نيز در آتش افتاده است و از آتش گذشته است. آن هيزم عظيم که برای سوختن او فراهم آوردند برای من يادآور نوعی مراسم نزديک به چارشنبه سوری است. و البته يادآور سنت گذر از آتش که نمونه درخشان آن در فرهنگ ما سياوش است. آتش قرآنی در همه صور خود پاک کننده است. درست مثل درک ايرانی از آتش. حتی دوزخ نيز اگر از آتش انبوه است برای پاک شدن دوزخيان است. برای همين است که جز قليلی هيچ کس در آتش ابدی نمی ماند. با قرائتی ايرانی از دوزخ، همه ما سياوشانی هستيم که بايد از اين آتش بگذريم جز اينکه برخی چون ابراهيم و سياوش بزودی می گذرند و برخی جنگلی دراز و تو بر تو از آتش را طی می کنند تا بيرون شوند. اين است رمز آن که در قرآن می آيد که همه شما به آتش وارد خواهيد شد. در وب: چرا چارشنبه سوری به چارشنبه سوری شباهت ندارد؟ هيچ ربطی به ناکامی و پرخاشگری جوانان دارد؟ اميد معماريان؛ چون بسيجی ها حمله نمی کردن زياد حال نمی داد امسال! اين هم يک نظر از آن سوی ماجرا در زيتون؛ نظر زرتشت در باره اين چارشنبه سوری، آزاده عصاران؛ چهارشنبه سوری تهی شده از سنت، آينده آبی؛ قربانی 16 ساله چهارشنبه سوری ما، زن نوشت و: بهترين مطلبی که در باره تاريخ چارشنبه سوری خواندم، نوشته آرزو رسولی برای خبرگزاری ميراث در باره چارشنبه سوری در کردستان، احمد فريقی - به راهنمايی کارگاه
|