Dear editor salam, I think if in Israel as democracy
and land of freedom these stupid dangerous issue
never ever would be discuss among Media as it goes in Iran,for instance go check thousands
Site or Blogger from Right to left of Jewish they never mention one in one millions could war happen
between Israel and USA !!why !? because they are smart for their small country have plan but here in
iran because of Mollah some Iranian want to have been Occupied by USA, why not CCCP!!!??before
you CIA lovers hacked all Tudehi for CCCP occupatin
but now USA is ok!?why Savak killed many Tudehi!?
common you intelectuals are socks
آمدم پی نوشت بنويسم بر گفتار "حق تعيين سرنوشت مان را به آمريکا واگذار نکنيم"، نتيجه اش اين شد! درازتر از يک پی نوشت. به هرحال با گفتار قبلی با هم معنا خواهد داشت. عنوان اين يادداشت را نيز از يکی از دوستان گرفته ام که پای آن گفتار نظر گذاشته بود. - توضيح لازم.
همه نظرهای دوستان ديده و ناديده پای مطلب آمريکا و حق تعيين سرنوشت ما خواندنی اند. اما بعضی از آنها سوالی دارند يا ابهامی يا اصلا بشدت چالش آميز ظاهر شده اند. چون اساس را بر گفت و گو گذاشته ايم من هم نظر خود را بازمی گويم. اگر در يک مساله بتوانيم کمی پيش برويم و حرف و نقد يکديگر را درک کنيم فکر کنم آشوبی که زمينه حمله خارجی را درست کند کم کرده ايم!
از بين نظرها پاييز از همه سرسخت تر ظاهر شده است: يک مدافع ارتدوکس حمله آمريکا. من به چند نکته در حرفهای او که ظاهرا حرف عده ای است که مثل او فکر می کنند اشاره می کنم شايد برای تنبه بد نباشد.
انتخاب های ما و انتخاب شطرنج سياست
به گفته او: "انتخاب ما محدود است بين حكومت (و نه جمهوري) اسلامي براي حد اقل صد سال آينده و حمله نظامي آمريكا.شق سومي براي آن به هزار دليل متصور نيست." من در نقد نظر مجيد زهری هم نوشتم که اينگونه دوشق قائل شدن را عقل سياسی نمی پذيرد. انواع شق های ديگر می تواند اين طور باشد:
الف. حمله نظامی آمريکا و ادامه حيات جمهوری اسلامی
ب. عدم حمله آمريکا و به پايان رسيدن عمر جمهوری اسلامی به هر دليل ديگر
ج. عدم حمله آمريکا با وجود دعوت کسانی مثل پاييز و ادامه حيات جمهوری اسلامی به دلايلی غير از عدم حمله آمريکا مثلا به دليل رسيدن به توافق با اروپا
د. حمله اسرائيل به ايران، حمله ايران به اسرائيل، حمله محدود هوايی و دريايی آمريکا، حمله ايران به گلوگاههای نفتی منطقه، بستن تنگه هرمز، تنش جهانی، دخالت اروپا و سازمان ملل متحد و روسيه، تقويت موضع داخلی حاکميت، تنش در عراق، سرکوب طرفداران حمله آمريکا در ايران، يکدست شدن حاکميت، دخالت جامعه جهانی برای مهار ايران و اسرائيل
ه. ادامه گفتگو با ايران زير فشار تهديد آمريکا، پذيرش فعاليت های هسته ای صلح آميز برای ايران، گرفتن امتيازات اقتصادی و سياسی از ايران، تسلط بيشتر حاکميت در همين وضع نيم بند موجود
و. فعال شدن اپوزيسيون خارج از کشور تحت حمايت و تشويق آمريکا، ادامه فشار آمريکا بر ايران از راههای مختلف (عراق، مجاهدين خلق، نفت، روسيه، اروپا) و حتی درگيری محدود، بهره برداری از شکنندگی داخلی برای انجام اصلاحات سياسی، نقش يافتن اپوزيسيون، مصالحه با رهبران صدر اول کشور برای خروج از صحنه سياسی و يا هر مدل ديگر اصلاحات يا انقلاب نارنجی و مخملی و قانون اساسی و رفراندوم.
نتيجه: معنای تهديد هميشه حمله نيست گرچه شما هميشه بايد تهديد را جدی بگيريد.
آينده ايران رسيدن به امروز عراق است؟
ديگر اينکه پاييز می گويد: "ما همين حالا يك كشور اشغال شده ايم...هر كس حاكم بر خويش نيست محكوم ديگران است." و معتقد است که نه 17 درصد که 70 درصد مردم خواهان حمله اند و برای اين منظور از تلويزيون های لوس آنجلسی شاهد می آورد که: "آمار گيري هاي مشابهي كه توسط تلويزيون هاي لوس آنجلسي(كانال يك) انجام شد بيش از 70% راي دهندگان خواهان حمله نظامي آمريكا بودند." رد کردن قوت اين استدلال زياد زحمت ندارد. من فقط می گويم اگر يک نمونه ايشان نشان داد که تلويزيون های لوس آنجلسی يک خبر ساده را با دقت و بر اساس اصول حرفه ای گزارش کرده اند آن وقت بفرمايند تا دوباره بر سر اين نظرسنجی تلفنی و ميزان اعتبار آن برگرديم و حرف بزنيم.
اما آنچه در باره اشغال می گويد خطرناک تر است. فرق است بين استعاره و واقعيت. ما در سياست حرفمان را بر اساس طيف های سود و زيان می زنيم. نظر "اشغال بودن ايران" بر اساس کدام منطق سياسی و عرف حقوقی است؟ اما ظاهرا در اين موارد استدلال و واقع نگری زياده جدی گرفتن ماجراست. پس به زبان خود پاييز و با همان منطق بايد گفت برادر! اگر وضع امروز اشغال است و وضع فردا تحت نظام سياسی آمريکا هم اشغال، چرا بايد بين اين دو اشغال آنی را ترجيح بدهيم که درش کشته شدن هست، خرابی شهرها و جاده و پل ها و ارتباطات هست، رفتن برق و آب و انرژی هست، بيکاری گسترده و گسيختگی نظام اجتماعی هست و ترور هست و بمب گذاری انتحاری و جنگ شهری؟ و تازه بر سر آن تحقير خارجی و گماشته آمريکا شدن؟ يک نگاه به عراق بينداز و ببين تو می خواهی آينده ايران رسيدن به امروز عراق باشد؟