:: شوخی با مرگ ديگران
:: قلمدون
:: يلدا با انار سمرقندی
:: از نياوران تا ارتکند
:: درختان دوشنبه 80 ساله شدند
:: ضدمقدس، تلويزيون و ترور
:: جمهوری عيسوی آمريکا
:: عکس: تصوير يا توهين
:: شارون مبشر صلح
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: اجماع جهانی: بيزاری از جنگ و اشغال
:: ايرانيان دات کام
:: طيف رنگين صداهای آسيای ميانه
:: آواز همسايگان
:: خاتمی، انار و خلعت
:: روشنه و منوره، طراحان مد تاجيک
:: درخت های دوشنبه چقدر شبيه تابلوهای سهراب است
:: گلريزان
:: به دست شاه وشی ده که محترم دارد
:: المپياد دختران از نوع هفتم
:: تاجيکستان پاره ناشناخته تن ايران
:: آخرين عشق پيکاسو
:: شب ايران در موزه آلبرت و ويکتوريا
:: اين داغ کجا بريم؟
:: بهار در لندن
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
January 20, 2005  
چرخه خطا  
 

هميشه فکر کرده ام بسياری از ما زندگی مان حاصل خطاهای ديگران است. از پدر و مادرمان گرفته تا ديگران و ديگرانی که بر زندگی ما تاثير گذاشته اند. ممکن است پدرمان در انتخاب مادرمان خطا کرده باشد يا بالعکس اما حاصل آن خطا ماييم. يا اگر اين يا آن سياستمدار کمی زودتر به سر عقل آمده بود زندگی مان را آنقدر تلخ نمی کرد که مهاجرت کنيم. يا اگر آن راننده آن روز در اتوبان تند نمی رفت تا به ماشين مادر دوست من بکوبد و او را بکشد پدر دوست من زن دومش را نمی گرفت. زنی که زندگيش را در واقع از خطای راننده ای در اتوبان ساخته بود. اصل تصادف! امشب که اين عکس های نادر و عجيب را ديدم فکر کردم مرگ ما هم می تواند نتيجه خطای ديگران باشد. چرا تا به حال فکر نکرده بودم؟



سربازان آمريکايی در عراق به روی اتوموبيلی که به اخطار آنها توجه نکرده (؟) تيراندازی می کنند. راننده و مسافر صندلی بغل او کشته می شوند. نزديک تر که می رسند می بينند پدر و مادر يک خانواده هفت نفره را کشته اند. پنج بچه را به همين راحتی با يک خطای ساده از پدر و مادر محروم کرده اند. حدس می زنيد که بر بچه ها چه گذشته است. و چه خواهد گذشت. دوباره چرخه خطا.

عکس برگرفته از بی بی سی نيوز آنلاين

برای ديدن مجموعه عکس ها اينجا را ببينيد.

پ.ن بستن راه سوء تفاهم غير ممکن است. توضيح همه جنبه های يک انتخاب نيز مقاله ای مفصل می شود. بسی چيزها هست که وا می گذاری به هوش و دريافت خواننده. خوب هم نيست که همه چيز را توضيح دهيم. قدرت تخيل و قدرت استنباط خواننده را نبايد دست کم گرفت. دوستی نوشته است که برخورد من با اين عکس ها سرد بوده است. البته به آن گرمی هم که شرح جگرسوز باشد نبوده اما اين تصويرها خواب شب را از من ربود و تا صبح با من بود تا بتدريج در غفلت روز يادش سبک تر شد از آن سنگينی دوشين. پيداست که من عمدا از شرح های معمول بر اين نوع وقايع تن زدم. حادثه به اندازه خود گوياست. من کوشيدم به جنبه های پنهان تر حادثه توجه دهم. حتی اين که عکاسی از اين ماجرا واقعا خود حادثه نادری است. چه بسيار رنجها هست که نمی بينيم. در جهان تصويری شده و تصويرطلب امروز اما اين تصويرها ست که به ما می گويد در عراق چه می گذرد. يا به ما مجال می دهد بينديشيم که چگونه خطی از حوادث به آنجا ختم می شود که کودکان هولناک ترين تجربه ممکن را از سر می گذرانند: قتل مادر و پدر در يک زمان در برابر چشم. از دست رفتن همه اميدی که کودکی دارد به غيرقابل باورترين شکل. شما را به خدا وقتی به سيبستان سر می زنيد کمی مهربان تر باشيد. اينکه از غم آدمی به آن شکل که عادتتان هست نمی گويم به اين معنا نيست که غم ام نيست. اما اگر رنج ما و ديگران اسباب تاملی نباشد باور کن دوست من که رنج بيهوده ای است. رنج تلخ ترين و پرهزينه ترين تجربه آدمی است. اگر از اين تلخ ترين که از جان ما سرمايه می کند چيزی نياموزيم از چه خواهيم آموخت؟  
 
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

حالا میدانی
که چرا غمناکم
حالا میدانی
که چرا دستانم
نمیرسد تا چراغ سعادترا
بر خانه ای تو
روشن کنم

Posted by: دوست at January 20, 2005 10:33 PM



از هر طرف كه گوش كردم آواز سوال حيرت آمد/خيلي فجيع و دردناكه

Posted by: لاله at January 20, 2005 9:48 PM



سلام

مهدي تازه اين خبر در ميان هزاران اتفاقي كه در عراق و يا از سر اشتباه رخ مي دهد خيلي كم است. اين چرخه باطل هم حالا حالاها و تاز ماني كه اين جانور دو پا بر روي زمين است ادامه دارد.

Posted by: ايران امروز at January 20, 2005 9:40 PM



سرخ
رنگ گلهاي نيمه جان
روي پيراهنت
فريادت
صورتت
دستانت
آخرين بوسه
روي گونه هاي مادرت
اشكت
زمين
زير پاهاي كوچكت

سياه
رنگ سرنوشتت
سرزمينت
چشمانت
لوله هاي تفنگ
بالاي سر عروسكت
جنگ
شليك فشنگ
ميان قلب پدرت
مرگ

و تو مي ماني
خاكستري
رنگ نگاه خدا
زندگيت!

Posted by: sahebdiba at January 20, 2005 8:39 PM



نديده بودمت اينگونه كه در مطلب قبل نوشتي و اين يعني همه ما هم... و همه ما هم دوباره مي ايستيم و دوباره از نو. تا چيزي حس ما را برانگيزد. چيزي مثل اين تصوير ها يا چرائي خطاها. و يا حس چندش آوري كه ازديدن و شنيدن و خواندن گاهي به آدم دست ميدهد كه دوباره برويم توي لاك سكوت.دوباره و دوباره ... زندگي عجيب نيست ساده است مثل گذر راحت زمان و چشم ميگذاري و تمام به همين سادگي و چرا اينهمه چرا دنبال ما ميآيد و ميرود وقتي به چشم بر هم زدني تمام است؟

Posted by: پرنيان at January 20, 2005 1:16 PM



پير ما گفت :
خطــــــــــــا
بر قلـــــــم صـــــــنع
نرفت

آفرين بر نظر پاك خطاپوش اش باد!

Posted by: همسايه at January 20, 2005 12:30 PM



سلام. از اینکه یک چنین حادثه مرگباری در نوشته شما به یک «مثال» برای ادعایی تئوریک تبدیل شده است، احساس سرما کردم.

Posted by: مانی ب at January 20, 2005 12:28 PM



آقای جامی از کجا معلوم که خطا باشد؟ حدود یکسال پیش عکسی از اعمال وحشیانه سربازان آمریکایی بر صفحه وبلاگم آوردم. همان عکسی که امروز آقای علامه زاده بر صفحه وبلاگشان دارند. کمتر ایرانی آن روز آن عکس را باور کرد چرا چون خیال می کر ده و می کنند که ناجی شان آمریکاست. باری من نام این اعمال را خطا نمی گذارم . این خطاها خطاهای عمدی است.
پیروز باشید.

Posted by: خیال تشنه at January 20, 2005 9:59 AM



شايد هم زندگي ديگران حاصل خطاي ما باشد ...

Posted by: Daily Miror at January 20, 2005 8:22 AM



می شود جوری باشیم که خطا نکنیم یا کمتر خطا کنیم؟ می شود مسئولیت خطایمان را بدانیم و جلویش را بگیریم؟ یا چون انسانیم، خطا می کنیم و می گذریم؟
دلم گرفت...

Posted by: پرستو at January 20, 2005 8:17 AM



تمام زندگي همه ما نه بخشي نه بعضي...
اگر بخواهي در يكي از دو دسته جايم دهي قطعا اشعري ام...قطعا جبري ام...
البته نه جبر الهي
اما مگر فرقي هم مي كند ؟ من مي گويم جبر هستي...
از تصويرها چندشم شد...اين حالت هر روزه من است...بسياري چيزها چندش آور است... اما ما تحت لواي حضرت اسمش چه بود كمي دنده مان پهن تر شده...اما به هر حال هنوز نه به اندازه كافي...

Posted by: دخو at January 20, 2005 4:06 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 11
چاپ کن
بفرست