:: قلمدون
:: يلدا با انار سمرقندی
:: از نياوران تا ارتکند
:: درختان دوشنبه 80 ساله شدند
:: ضدمقدس، تلويزيون و ترور
:: جمهوری عيسوی آمريکا
:: عکس: تصوير يا توهين
:: شارون مبشر صلح
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: اجماع جهانی: بيزاری از جنگ و اشغال
:: ايرانيان دات کام
:: طيف رنگين صداهای آسيای ميانه
:: آواز همسايگان
:: خاتمی، انار و خلعت
:: روشنه و منوره، طراحان مد تاجيک
:: درخت های دوشنبه چقدر شبيه تابلوهای سهراب است
:: گلريزان
:: به دست شاه وشی ده که محترم دارد
:: المپياد دختران از نوع هفتم
:: تاجيکستان پاره ناشناخته تن ايران
:: آخرين عشق پيکاسو
:: شب ايران در موزه آلبرت و ويکتوريا
:: اين داغ کجا بريم؟
:: بهار در لندن
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
January 12, 2005  
شوخی با مرگ ديگران  
 

آقايان! خانم ها! اين عکس ها که از سونامی همه جا پخش شده و ملت خندان را در حال فرار از امواج مرگبار نشان می دهد همه جعلی و قلابی است. هيچ نشريه معتبری هم آنها را به اسم عکس-در-لحظه به خورد خوانندگانش نمی دهد. اول بار در مطلبی از همسايه مان رضا علامه زاده (آوار آب) يکی از اين عکس ها را ديدم و گفتم برايش بنويسم. ولی تنبلی کردم و بعد هم فکر کردم لابد برای تزئين گذاشته و می داند که واقعی نيست و کار فتوشاپ حرامزاده است! (با فتوشاپ هيچ مشکلی ندارم اما با گنجشگ را رنگ کردن و جای قناری فروختن خيلی.) اينجور عکس ها پس از 11 سپتامبر هم خيلی رايج شد.



Tsunami-fake photos
امروز با کمال تعجب ديدم حسن سربخشيان هم در وبلاگ نفيس خود چند تا از اين عکس ها را آورده (لحظات اوليه زلزله) و با کمال تعجب تر(!) معصومانه برای حفظ حقوق عکس هم توضيح داده که نام عکاس معلوم نيست (البته محل و زمانش هم معلوم نيست و نمی تواند باشد و اصولا اگر چنين عکس هايی را، همه به يک فرم و شکل و ورزشی وار در-لحظه، عکاسی برداشته بود الان شده بود ميليونر و نامش همه جا می چرخيد و عکس هاش هم در همه نشريات معتبر چاپ شده بود!)
Tsunami-fake photos
تا اينجا خطاها همه انسانی و شخصی است گرچه از يک کارگردان و يک عکاس سرشناس سر زده باشد و گرچه عکس ها از هر نظر رسوا باشد و جعلی بودن خود را داد بزند. اما وقتی شرق را امشب ورق زدم و ديدم دست کم در دو صفحه از اين عکس های حرامزاده استفاده کرده ( در ويژه نامه و صفحه آخر)و بدون توضيح گذاشته تا خواننده آنها را به عنوان عکس واقعی تلقی کند واقعا متاسف شدم. اين ديگر ضربدر چند صدهزار کردن يک خطاست. آيا ما در بقيه چيزها هم که قيافه حق به جانب بگيرند همين قدر ساده باوريم؟
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

به قول آقاي داريوش اين عكس ها بسياربدجعل شده اند.
اگرعكس اول را نمونه خروار بگيريم ،دراين صورت ميتوان گفت كه جاعل اصلا قصد تشويش نداشته ،بلكه گويا مي خواسته طبع آزمايي كند.اين وبلاگ نويس ها هستندكه بي توجهي مي كنند. بالاخره دموكراسي وآزادي
وبلاگي اين عوارض راهم دارد.

Posted by: خواننده سيبستان at January 12, 2005 9:00 AM



مي خواهم بدانم واقعا كسي كه بيننده اين عكسها مي شود در همين اولين عكس آورده شده در سيبستان، لبخند را بر روي لب خانم سياهپوش نمي بيند؟!
و يا اينكه چطور ممكن است كسي تا بدين اندازه به صحنه فاجعه نزديك باشد و با خيال راحت عكس بگيرد و بعد هم بسادگي جان سالم بدر ببرد و برود سروقت ظهور عكسها!!! احتمالا فرد مورد نظر بال داشته!

Posted by: sahebdiba at January 12, 2005 7:58 AM



اين وسط من لوحِ ساده اي بودم كه بدون اندكي دقت حتي اينارو فوروارد هم كردم. ممنون از روشنگري تون.

Posted by: سينا at January 12, 2005 6:30 AM



واقعآ تاسف داره. در جواب داريوش هم بايد بگم كه هيچ بعيد نيست كه اين تصاوير خيلى پيش ساخته شده باشند و الآن دوباره به تناسب فاجعه ی سونامی رو شده باشند. نمونه ی مشابهش عکسهای قلابی تجاوز جنسی سربازان آمرِِيکايی به دختران عراقی بود که اولين بار درست بعد از شروع جنگ عراق توی اينترنت منتشر شدند و يک سال بعد، بعد از افتضاح ابوغريب، دوباره به عنوان تصاوير جنايات ابوغريب بين مردم دست به دست می شدند.

Posted by: عليرضا at January 12, 2005 2:45 AM



اين عکس ها به اندازه اي ناشيانه و بي هنرانه جعل شده که حتي شايد کودک هم به ريش سازنده اش بخندد. اما آنچه مرا به انديشه واداشته، منظور آن تقلب کار از اين کار مسخره اش است. آيا هيچ موضوع ديگر براي ريشخند کردن پيدا نشد، که يکي از شومترين فجايع جهاني اسباب دلخوشي اش را فراهم کند؟

Posted by: Darius at January 12, 2005 2:17 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 5
چاپ کن
بفرست