:: مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط
:: سياست اخلاقی، سرگشتگی و رياکاری
:: شوک انتخاباتی اکتبر
:: شارون مبشر صلح
:: روياهای هسته ای ما ايرانيان
:: اجماع جهانی: بيزاری از جنگ و اشغال
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: انديشه های روز
:: پروژه پشتونیزه کردن افغانستان: تحليلی خلاف آمد رسانه ها
:: نتيجه نهايی
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
:: آيا مدرنيسم سکولار خصلت مسيحی دارد؟
:: کنفورميسم و مدرنيسم
:: کودکانی که ديگر بزرگ نمی شوند
:: حکمت سياسی سيستانی
:: اسرائيل در همسايگی ما
:: معنای راه حل های يکجانبه
:: دموکراسی از راه زور، اشغال و خشونت عريان
:: هيچ اشغالگری دلش به حال ما نمی سوزد
:: مصدق مسلمان سکولار
:: مردان نامرئی
:: انفجار در استانبول
:: راه صلح برتر از جنگ
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
January 8, 2005  
اطلاعيه هايی که هيچ کس باور نمی کند  
 

روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب تهران در پاسخ به شهادت متهمان پرونده سايت های اينترنتی در برابر نمايندگان رئيس جمهوری اطلاعيه ای منتشر کرده است. من به نظرم می رسد اين به نحوی پايان کار جماعتی است که در دستگاه قضا خود را فعال ما يشا می دانند و فکر می کنند با اطلاعيه شداد و غلاظ می توان جو را به سود خود تغيير داد. می کوشم با يک بازخوانی تماتيک نشان دهم که زبان اين اطلاعيه در چه فضايی سير می کند تا معلوم شود که تا چه حد قضايی است:

شايعه پراکنی نه شهادت: اطلاعيه می خواهد "درخصوص شايعه‌پراكني تعدادي از متهمان سايت غيرقانوني «امروز»" آگاهی بدهد. بنابرين از اين اطلاعيه انتظار نداشته باشيد که قولی در باره صحت و سقم "شهادت" های مطرح شده بدهد چرا که از نظر دستگاه قضا از پيش معلوم شده است که اين شهادت ها "شايعه پراکنی" است.

اظهاراتی که معاندان دوست دارند:   متهمان "در دو گروه اظهارات متناقضي درخصوص نحوه نگهداري و رفتار مامورين نيروي انتظامي بيان داشته كه برخي از اين اظهارات مورد استقبال گروه‌هاي معاند و رسانه‌هاي ضدانقلاب خارج از كشور قرار گرفته است". بنابرين با منطق دستگاه قضا اگر کسی شکايتی از اين دستگاه و همکارانش داشت که مورد توجه گروههای مخالف و رسانه های خارجی قرار گرفت آن شکايت محلی از اعتبار نخواهد داشت. طبعا اين دستگاه اندکی نگران هم نمی شود تا به ما اطمينان دهد که کار مقامات خود را به هر حال وارسی خواهد کرد تا مبادا واقعا خطايی رفته باشد. اين دستگاه قضا يا زيادی به خود مطمئن است يا بنايش را بر نفی هر شکايتی و تهديد شاکيان به داغ و درفش گذاشته چون خودش می داند که قادر نيست شکايت ها را دنبال کند. ورنه هر چه را که می کوشد با چنين اطلاعيه هايی بپوشاند آشکار خواهد شد.  

سايت امروز ضد انقلاب است: ‌"سايت غيرقانوني «امروز» به وسيله كميته‌ تعيين مصاديق فعاليت آن به لحاظ عدم رعايت مقررات و انتشار مطالب مجرمانه ممنوع اعلام گرديد ولاكن متهمين تحت تعقيب در اين پرونده علي‌رغم اطلاع از ممنوعيت مذكور به فعاليت و همكاري غيرقانوني خود با سايت «امروز» و برخي سايت‌هاي ضدانقلاب ديگر ادامه داده". معلوم نيست بار معنايی ضد انقلاب چيست. اگر اين عبارت هنوز به همان جرم سنگينی اطلاق می شود که پس از انقلاب هر که به آن متهم می شد کارش با زندان و اعدام می افتاد چرا گرداننده اصلی سايت آزاد می گردد ولی بچه های جوان مردم بازداشت و اذيت آزار می شوند. نکند دستگاه قضا با ترم های قضايی آشنايی ندارد يا قدرت برخورد با کله گنده ها را در خود نمی بيند و به هر روی يا کم سواد شده يا سياسی عمل می کند؟


رافت اسلامی دستگاه قضا: "اكثر قريب به اتفاق متهمين مذكور ... از همكاري با سايت غيرمجاز فوق اظهار ندامت نموده و با پذيرفتن اشتباهات صورت گرفته ضمن التزام به جبران خطاهاي گذشته تقاضاي عفو و برخوردي توام با رافت اسلامي نمودند." قضيه رافت اسلامی مرا ياد دو چيز می اندازد. يکی رافت ملوکانه زمان شاه که در اطلاعيه های مشابهی با اين اطلاعيه دستگاه قضای اسلامی و در باره مخالفان و چريک ها و زندانيان سياسی می آمد (دم دست ندارم ولی مقايسه تطبيقی اين دو نوع اطلاعيه و مشابهات آنها واجب است)؛ ديگری خبری که امشب در روزنامه شرق می خواندم که می گفت دستگاه قضای صاحب رافت به يکی از متحصنين در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران به "جرم" تحصن کردن 5 سال حبس داده است! از باطبی و ديگر نمونه های رافت اسلامی اين قاضيان شهر حرفی نمی زنم. 

محکم کاری: اطلاعيه می افزايد که "داديار محترم دادسراي ناحيه ‌٩ تهران پس از تبديل قرار تامين به وثيقه با پذيرش تامين ماخوذه نامبردگان را آزاد و با صدور قرار مجرميت براي هريك از متهمين مذكور پرونده را به نظر سرپرست محترم دادسراي ناحيه ‌٩ رسانيده كه سرپرست دادسرا پنج مورد ايراد قانوني جهت تكميل تحقيقات برقرار مجرميت صادر اعلام و پرونده را جهت رفع نواقص به شعبه دادياري اعاده نمود كه بالطبع پس از رفع نقص در صورت موافقت با قرار مجرميت صادره پرونده جهت انجام محاكمه متهمين با صدور كيفرخواست به دادگاه صالحه ارسال خواهد شد." اين يعنی که حالا از گناه شايعه پراکنی تان هم بگذريم يا در واقع نتوانيم زير آب آن را برنيم، حواستان باشد که پرونده مجرميت شما پيش ما باز است. يک ذره هم بين "مجرم" و "متهم" فرق گذاشته نمی شود. آقايان! اصل قضا اين است که تا کسی در دادگاه "حکم" نگرفته باشد متهم است نه مجرم. اگر قرار است از اول مجرم باشد که دادگاه برای چه می رود؟

اتهام متقابل: ‌ دستگاه قضا با همه يد طولايی که در بگير و ببند دارد باز هم آنقدر کف نفس ندارد که دست کم در علن رفتار غيرقضايی نکند. حساب کنيد که اگر اين دستگاه می تواند تمام منتقدان و شاکيان خود را "تبانی کننده" بخواند کی ممکن است بتواند اين انتقادها را بشنود يا آن شکايت ها را به انصاف قضاوت کند. می فرمايد:"خانم فرشته قاضي با تباني همسرش آقاي بيگلو و همكاري آقايان عيسي سحرخيز، ماشاءالله شمس‌الواعظين و محمدعلي ابطحي پس از آزادي از زندان اعلام مي‌نمايد كه مامورين نيروي انتظامي در زمان بازجويي با ايراد ضربه بيني ايشان را شكسته‌اند." معاذالله از اين همه جسارت. اين شيوه رفتار يعنی اينکه دستگاه قضا حکم انحصاری متهم کردن افراد را دارد و هيچ کس حرمتی ندارد و همه دروغ می گويند الا اين دستگاه شريفه. انگار نه انگار که اين دستگاه بايد اندک اعتباری هم برای خود باقی بگذارد که بر اساس آن بتواند ادعا کند عدالت را پاس می دارد. معلوم نيست بالاخره کميسيون تحقيق رئيس جمهوری محلی از اعراب برای کشف حقيقت دارد يا ماموريت کشف حقيقت تنها به عهده بازجويانی است که هر چه لازم بدانند از زبان متهمی که همه راهها و پناهها بر او بسته است به عنوان حقيقت اعلام می کنند.  آدم برای اين دستگاه قضا يا بايد خيلی دلش بسوزد که همه عليه او تبانی می کنند يا قائل شود به اينکه بالاخره نمی توان همه اين شکايت ها را به هيچ انگاشت و اين دستگاه محترم يک جای کارش می لنگد. فکر کنم دستگاه قضا با رفتارهايی که می کند و علايمی که از هويت خود می دهد قادر نباشد کسی را به دلسوزی و همدردی با خود جلب کند. 

مسخره کردن: "اين مطلب را خانم فرشته قاضي به صورت كتبي به خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اعلام كه منتشر گرديد. آقاي عيسي سحرخيز در مصاحبه با راديو آلمان به شرح و بسط آن پرداخته است. آقاي ماشاءالله شمس‌الواعظين در مصاحبه با راديو «بي‌بي‌سي» ضمن اعلام اين مطلب به شكنجه‌هاي سفيد و قرمز توسط نيروي انتظامي اشاره و صريحا به شكسته شدن بيني خانم فرشته قاضي توسط بازجوي نيروي انتظامي در اثر شكنجه بيان مطلب مي‌نمايد. آقاي محمدعلي ابطحي نيز در سايت شخصي خود با آب و تاب اين موضوع را بيان داشته و به حزن و اندوه هيات محترم منتخب رياست جمهوري جهت بررسي اين مطلب پس از استماع اظهارات نامبرده اشاره مي‌نمايد." درست است. آب و تاب تنها برای دستگاه قضاست تا در اطلاعيه هايی که هيچ کس باورشان نمی کند از آن استفاده کند. کس ديگری حق آب وتاب دادن ندارد بخصوص اگر پای دستگاه قضا و بازجويان مهربان و خداترس آن در ميان باشد. دستگاه قضا طوری حرف می زند که انگار هيچ کس حق ندارد الا اين دستگاه و همه دست به يکی کرده اند که حق اين دستگاه خدوم را پايمال کنند. راستی فراموش کردم که ميزان علاقه اين دستگاه را به عدالت ياد آور شوم: بالاخره پرونده قتل عرت ابراهيم نژاد بعد از 5 سال در دادگاه طرح می شود. ولی قاتلی پيدا نشده است! 

روباه و دم او: "نيروي انتظامي طي شكايتي مطالب فوق را كذب و افترا دانسته و با بررسي سوابق درماني خانم فرشته قاضي اعلام داشته است كه نامبرده چند ماه قبل از تعقيب و بازداشت، بيني خود را مورد عمل جراحي پلاستيك زيبايي قرار داده و علائم باليني آن را با كتمان حقيقت و پوشيدن حقيقت متوجه نيروي انتظامي نموده است." عجبا! می بينيد که کسی نمی تواند از نيروی عزيز انتظامی که مثل قوه قضايی هميشه حق اش در حال پايمال شدن است شکايت داشته باشد چون اين نيرو با يک تکذيبيه حق خود را استيفا می کند. دستگاه قضا فکر می کند پليس چون شريک اوست نبايد به خطايی متهم شود. نمی داند که بزرگترين پرونده های قضايی دنيا در باره سوء رفتار پليس و زندانبان است. نمونه ساده اش پرونده ابوغريب تازه آنهم در کشوری که آمريکا آن را اشغال کرده است. 

کذب است کذب: معلوم نيست دستگاه قضا چه اصراری دارد که هيچ خطايی را نپذيرد و همه چيز را انکار کند. اين دستگاه رعايت حقوق عامه است يا دستگاه پرده پوشی بر خطاهای دستگاههای دولتی و پليس و امنيت؟  بخوانيم: "شاكي ( يعنی نيروی انتظامی) تقاضاي رسيدگي و تعقيب افرادي را نموده كه با بيان مطالب كذب و انتساب اموري غيرواقع قصد تشويش اذهان عمومي و ايجاد خوراك تبليغاتي كاذب براي رسانه‌هاي بيگانه و معاند دارند." به اين می گويند بی طرفی قضايی: شاکی از پليس معلوم است که شايعه پراکنی می کند و دروغ می گويد ولی خود پليس هر جا ادعايی کرد بر حق است. توجه کرده ايد به اين روانشناسی مظلوميت که دستگاه قضا و پليس زير آن پنهان می شوند؟ عجيب نيست که دستگاهی که بايد به مظلوميت ديگران بپردازد مدام اين ديگران را متهم کند و خود ادعای مظلوميت داشته باشد؟ اين رفتار عجيبی است. نيست؟

پزشکانی دست در دست پليس:  "پزشكان معالج خانم فرشته قاضي ادعاي نامبرده را مردود اعلام و پزشكي قانوني صريحا اظهارنظر نموده كه به موجب تحقيقات و معاينات و بررسي‌هاي انجام شده هيچ‌گونه آثار و علائمي از ضرب و جرح بيني خانم فرشته قاضي وجود ندارد" +"خانم فرشته قاضي با همكاري همسرش آقاي بيگلو به پزشك عمومي و متخصص جهت صحنه‌سازي مراجعه و به موجب تحقيقات ..." در دستگاه قضايی که دادستان گوشی تلفن را بردارد و به رئيس پزشک قانونی دستور بدهد که چه نتيجه ای بايد از يک معاينه درآيد (فحوای مصاحبه های خانم قاضی با رسانه ها) به هيچ کدام از بررسی هايش نمی توان اعتماد کرد: "با وصف فوق تباني و توطئه تبليغاتي جهت صحنه‌سازي و انتساب امري غيرواقعي به نيروي انتظامي مشخص مي‌گردد."

بر اساس موازين علمی سياه نمايی موقوف: "روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب تهران در پايان با تاكيد نسبت به برخورد قانوني با افرادي كه با انتشار مطالب خلاف واقع هماهنگ با رسانه‌هاي معاند قصد سياه‌نمايي فضاي جامعه و مخدوش كردن برخورد قانوني مامورين انتظامي را دارند آنها را به رعايت مصالح جامعه و پرهيز از ايراد تهمت و افترا دعوت نموده و جهت تنوير افكار عمومي و جلوگيري از جوسازي‌هاي كاذب و تبيين موازين علمي رونوشت نظريه پزشكي قانوني را به پيوست منتشر مي‌نمايد." تازه فهميديم که موازين علمی هم از نظر دستگاه قضا معتبر است. اما در اطلاعيه ای که با روح علمی در تضاد کامل است ذکر موازين علمی نوعی تشبث به گياه لرزانی است برای غريقی که ديگر اين درين دقيقه  يا دقيقه بعد به زير آب فرو رفته است. آنها آن را دور می بينند و ما آن را نزديک. انهم يرونه بعيدا و نراه قريبا.
 

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

سشمشئ

Posted by: mehdi at February 25, 2005 1:41 PM



دراين مملكت تنها چيزي كه وجود داره بي قانوني است و رعايت نكردن قانون حال چگونه انتظار راست گويي و رعايت قانون داشته باشيم

Posted by: سوسن at January 11, 2005 1:28 PM



آقاسهند منطق شما اينه که کامنتاتون مثل تظاهرات در خيابانهای سانفرانسيسکو است و مغازه دارها که يعنی وبلاگ نويس ها حق اعتراض ندارند!!! ولی باباجان شما اگه می خوای اعتراض کنی بايد بری وبلاگ بزنی نه اينکه به عوض وبلاگ زدن بيايی تو مغازه های ملت داد بزنی! گفتن خيابون آزاد است يعنی همين شارع اينترنت! نگفتن تو هر وبلاگی برو داد و بيداد کن. تظاهرات رو هم ورداری بياری توی يه مغازه می اندازنت بيرون!! - ببخشين آقای جامی جسارته شما هم روی اين آقا رو که دعواشو با بقيه مياره اينجا زياد کردی. خانه امن پيدا کرده.

Posted by: آنتی سهند at January 9, 2005 2:26 PM



سیبستان عزیز، در رابطه با مطلبی که در مورد قوه قضائیه نگاشته اید، خواستم بگویم که خانه از پای بست ویران است، و اصولاْ سیستم معیوب جمهوری اسلامی علیرغم نامش که جمهوری خوانده میگردد ( در حالیکه یکی از عجیب ترین سیستمهای استبدادی جهان است)، امکان داشتن قوه عدل و داد مستقل را ندارد که هیچ، در معادله قضائیش نیز جای داد و بی داد و عدل و ظلم تعویض شده است و در انشای حقوقیش مکان متهم و مجرم تفاوتی ندارد! ضمناْ از مقالات خوب شما متشکرم.

Posted by: شاهین زبرجد at January 9, 2005 2:44 AM



چرا دادگاه زهرا كاظمي با آن وضع فضاحت آميز پايان مي پذيرد.دليل آن ساده و تكان دهنده است.چون اين كار مانع از روشن شدن حوادثي مي شد كه بسيار فضاحت آميزتر بود.
راجع به همين قضيه اخير هم آقاي خاتمي براي خاطر "نظام" كه به آن تعلق خاطر دارد دست به اقدامي نخواهد زد.
مطمئنا تا به حال صد بار از افشاي پرونده قتلهاي زنجيره اي پشيمان شده است .
من گمان مي كنم كه درز گرفتن مطلب و پائين كشيدن فتيله ها در دستور قرار خواهد گرفت و برنده اينكار شبكورانند.

Posted by: پاییز at January 8, 2005 8:10 PM



بايد توجه داشت كه جريان شكنجه از همان ابتداي تشكيل جمهوري اسلامي برقرار بوده است. اگر يادتان باشد وقتي كه اجساد رهبران تركمن ( توماج و مختوم و جرجاني و واحدي) پيدا شده بود روي آنها اثر سوختگي سيگار بود. اعترافات تلويزيوني آيت اله شريعتمداري و طرفداران كم سن و سال مجاهدين هم كه يادمان نرفته. و ميدانيم كه در آن زمان مجلس خط امامي ها (اصلاح طلبان امروز) حتي جيك هم نزد. آسيد قلي خان

Posted by: آسيد قلي خان at January 8, 2005 7:08 PM



خيلى جالبه كه خانم قاضى از مجرم به مجرم شكايت برده! اما حالا به نظر من فقط بايد از جزئيات آسيبى كه بينى اش ديده عكس بگيره و تو اينترنت منتشر كنه.

Posted by: ندا at January 8, 2005 7:00 PM



كلي گويي دردي دوا نمي كند رفيق! بحث شرق و غرب را بگذار كنار و نظرت را در باره همْن ماجرا بنوْْيس. نكند ناراحتي روش هاي استالْيني دارد در ايران هم بي آبرو مي شود؟!!!

Posted by: mashti mamal at January 8, 2005 6:22 PM



I as retired!!communist want to know Why Reformers and intelectuals pro-reformers think every thing they claim are Facts but Conservatives are all lyers!!Whe Western media give boost to reformers !!it means Good Friens !!in west have hope to get Full hand on Iran

Posted by: Sadegh at January 8, 2005 5:58 PM


 
پيوند  
نقد و نظر 9
چاپ کن
بفرست