:: مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط
:: سياست اخلاقی، سرگشتگی و رياکاری
:: شوک انتخاباتی اکتبر
:: شارون مبشر صلح
:: روياهای هسته ای ما ايرانيان
:: اجماع جهانی: بيزاری از جنگ و اشغال
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: انديشه های روز
:: پروژه پشتونیزه کردن افغانستان: تحليلی خلاف آمد رسانه ها
:: نتيجه نهايی
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
:: آيا مدرنيسم سکولار خصلت مسيحی دارد؟
:: کنفورميسم و مدرنيسم
:: کودکانی که ديگر بزرگ نمی شوند
:: حکمت سياسی سيستانی
:: اسرائيل در همسايگی ما
:: معنای راه حل های يکجانبه
:: دموکراسی از راه زور، اشغال و خشونت عريان
:: هيچ اشغالگری دلش به حال ما نمی سوزد
:: مصدق مسلمان سکولار
:: مردان نامرئی
:: انفجار در استانبول
:: راه صلح برتر از جنگ
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
January 7, 2005  
پرونده مرتضوی سياه در سياه  
 

ديشب داشتم فکر می کردم وب نويسان بايد در برابر اين فشار برای حذف شدن خود مقاومت کنند. بايد در مقابل کسانی که به زور می خواهند چرخ زمان را به عقب برگردانند بايستند. بايد از کسانی که در پروسه اعتراف گيری روان شان پريشان می شود دفاع کنند و در کنار آنها بايستند. امروز مهمترين کار ما پس زدن چيزهايی است که در شان خود و در شان آدمی نمی دانيم. کشتن چراغ ارتباط ما خاموش کردن چراغ حيات انسانی ماست. حق ارتباط و حق گفت و گو بزرگترين حق آدمی است. قاضی مرتضوی ها با پرونده سياه شان -که قتل و لاپوشانی قتل زهرا کاظمی تنها يک نمونه از آن است- با تاريکی و خاموشی و دسيسه خوگرند. ما دوستار صراحت و روشنی هستيم. امروز دفاع از حق گفت و گو و دست رد زدن به سينه خادمان  تاريکی اخلاقی ترين کار ماست. ما می توانيم. بلند کردن صدامان طبيعی ترين کاری است که می توانيم کرد. تا بدانند با خفه کردن مختاری و تيغ آجين کردن فروهرها و اعتراف گرفتن های رسوا و شکستن قلم ها نمی توانند صدای جماعت عظيمی را خفه کنند که تنها حرفشان برخورداری از "حق طبيعی" زندگی و گفت و گو و انتخاب آزاد است. من به تاسی از درخشان و الپر و معروفی و همه ديگر دوستاران صراحت پرونده مرتضوی را اينجا ثبت می کنم تا يادمان نرود که چه کسی و چه روشی را نمی خواهيم و دون شان خود می دانيم و آن را بر پشتيبانان نهاناشکار مرتضوی ها تحميل خواهيم کرد. صبح نزديک است:  

کشتی با کله گنده ها

 ۰۱  نخستين بار بهار امسال آقای علی‌رضا علوی تبار با اتهام اداره "سايت امروز" به دادستانی تهران احضار شد. وی از مديريت سايت اظهار بی‌ اطلاعی کرد.

۰۲ در اوايل تابستان ۸۳ آقای سيد مصطفی تاج زاده در ملاقات با وزير ارتباطات و فن‌آوری اطلاعات و معاون وی به نماينده قوه قضائيه در کميته سه نفره فيلترينگ اعلام کرد مديريت سايت امروز به عهده اوست و درباره فيلترينگ سايت امروز هشدار داد.

۰۳ در اواسط مرداد ماه يکی از مرتبطين سازمان مجاهدين انقلاب آقای وطن‌خواه که در زمينه جذب آگهی تجاری برای سايت امروز فعاليت می‌کرد، بازداشت شد. سپس آقای مسعود قريشی، مسئول فنی سايت امروز در دفتر سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی دستگير شد.

۰۴ آقايان وطن‌خواه و قريشی يک هفته در قرارگاه فاتب واقع در پشت مترو ميرداماد همراه شخصی به نام اخوان در بازداشت به سر بردند. آقای اخوان مدير شرکتی به نام نوژان است که آقای وطن‌خواه برای ايشان کار می‌کرد.

۰۵ پس از چند روز شعبه ۷ بازرسی کارکنان دولت مستقر در ساختمان دادستانی در ميدان ارک برای هر سه متهم پرونده (اخوان، قريشی و وطن‌خواه) قرار وثيقه (به ترتيب ۲۰ ميليون، ۵ ميليون و ۱۰ ميليون) صادر کرد.

۰۶ به علت نسبت فاميلی دور آقای اخوان با آقای مرتضوی دادستان تهران، او با وثيقه گذاشتن ۲۰ ميليون تومان آزاد شد.

۰۷ پس از چند روز آقايان قريش و وطن خواه با امضاء سندی که توسط فرمانده بازداشتگاه تنظيم شده بود، به اطلاعات ناجا تحويل شدند و با چشمبند به بازداشتگاه مخفی برده شدند.

نماينده ويژه قتل های زنجيره ای

۰۸ پس از چند روز بازجويی از آقايان قريشی و وطن‌خواه در محل بازداشتگاه مخفی، آن دو را برای بازجويی‌های فنی به اداره اماکن نيروی انتظامی در خيابان مطهری می‌برند. در آنجا شخصی که خود را نماينده ويژه قاضی مرتضوی می‌نامد به عنوان بازجوی فنی پرونده، متهمان را بازجويی می‌کند. اين شخص که از متهمان بعدی پرونده نيز بازجويی کرد (آقای پيام فضلی نژاد) متهمان را به سرانجامی مشابه مقتولان پرونده قتل‌های زنجيره ای تهديد می‌کرد تا با ايجاد ارعاب در متهمان همکاری بازداشت شدگان را جلب کند.

۰۹ بعد از بازجويی‌های پيام فضلی نژاد، آقای اخوان متهم اين پرونده که با قيد ۲۰ ميليون تومان وثيقه آزاد شده بود،‌ در دادستانی حضور يافت و به همراه پيام فضلی نژاد و شخص ديگری که از همکاران آقای اخوان بود و با همراهی بازجوی اصلی پرونده که خود را کشاورز می‌ناميد به بازجويی از آقای قريشی پرداختند و کماکان به تهديدهای خود ادامه دادند.


موج دوم

۰۱۰ تيم آقای اخوان با اطلاعاتی که در اينترنت در مورد شرکت‌های ثبت کننده دامين سايت‌ها موجود بود به سراغ اين شرکت‌ها و صاحبان آن رفتند و موج دوم دستگيريها صورت گرفت و افراد زير دستگير شدند:

- آقايان اميرحسن کامروا و کيارش قدملی از شرکت ميزبان که کار Domin, hosting سايتهای امروز و رويداد (rouydad.info) را عهده دار بودند.

- آقای مانی جوادی و نامزد ايشان که بازارياب شرکت ميزبان به شمار می‌رفتند.

- آقايان فريد ثانی و آرش نادرپور از شرکت پرسان که ثبت دامين سايت رويداد (rouydad.ws) و سرويس hosting اين سايت را به مدت سه ماه عهده دار بودند.

- آقای مهدی درايتی که رابط و معرف شرکت پرسان به سايت رويداد بود.

- آقای محمد بلوچستانی که تخصص ايشان تنظيم آنتنهای "ديش" است، برای شرکت پرسان در پروژه هايی که به ارتباطات pzp مربوط می‌شد، فعاليت می‌کرد.

۰۱۱ پس از دستگيری مسئولان شرکتهای مذکور و اعمال فشار به آنان، سرور مشترک سايت امروز و رويداد خاموش شد. پس از حدود دو هفته آقايان کامروا، قدملی و جوادی آزاد شدند.

موج سوم به شيوه قاضی مرتضوی 

۰۱۲ بعد از مدتی موج سوم دستگيری‌های روزنامه نگاران آغاز شد. پروژه‌ای که در زمان دستگيری آقای سينا مطلبی (تقريباً يک سال و نيم پيش) شروع شده بود و کارهای اطلاعاتی اين پرونده توسط تيم پيام فضلی نژاد در دفتر فاطمی  آغاز شده بود.

۰۱۳ آقايان شهرام رفيع زاده، بابک غفوری آذر، حنيف مزروعی و سعيد مطلبی (پدر سينا مطلبی) در اين دوره بازداشت شدند. به غير از آقای حنيف مزروعی که از روی اعترافات ديگران به علت سفارش دُمين رويداد به مهدی درايتی با حکم جلب دستگير شد، ساير افراد در ادامه پروژة سرکوبهای قديمی (دستگيری آقای سينا مطلبی) دستگير شدند و طبق اطلاعات حاصله، توسط پيام فضلی نژاد از قبل برای آنها پرونده تشکيل شده بود.

فساد، فساد دوست داشتنی

۰۱۴ آقای سعيد مطلبی به اتهام فراری دادن پسرش و "همکاری با افراد فاسد در سينمای قبل از انقلاب" مورد بازجويی قرار گرفت. آقايان شهرام رفيع‌زاده و بابک غفوری آذر هم به علت يادداشت نويسی برای سايت گويا بازجويی ‌شدند. طبق گفته‌های متهمان اين پرونده تمام تلاشهای بازجو برای معطوف کردن و ارتباط دادن جريانهای اپوزيسيون خارج از کشور به اصلاح طلبان داخلی بود. به همين منظور سعی کردند با اعمال فشار بدنی و روانی در سلولهای انفرادی، آنچه پرورده ذهن هاديان پشت پرده اين پرونده بود را در اعترافات متهمين وارد کنند.

۰۱۵ پس از دو هفته سه تن از متهمان (آقايان سعيد مطلبی، بابک غفوری آذر و‌ فريد ثانی) آزاد شدند. اين حرکت برای کاهش فشارها بود و تا حدود يک ماه بعد نيز کسی بازداشت نشد.

۰۱۶ از نکات جالب در طول اين پرونده اين بود که بازجويی‌ها هدفمند نبود. آنان بدون هيچ هدفی به دنبال لکه سياه يا نقطه ضعف می‌گشتند (به گفته يکی از آقايان شخص بازجو به ايشان گفته بود، بالاخره اگر زندگی هر کسی را زير و رو کنی يک مشکل که بتوان از آن استفاده کرد وجود دارد). برای مثال آقايان درايتی و نادر پورثانی به علت ثبت دامين سايت رويداد دستگير شدند ولی در تمام مدت به دنبال اعتراف‌گيری از ايشان در مورد استفاده کردن از رانت شخصی و سود شرکتهايشان بودند و حتی در مورد شرکت آلمانی که طرف قرارداد شرکت ايشان بود و با آن ارتباط کاری داشتند بارها گفته شد که شما چه کارة اين مملکت هستيد که با خارجی‌ها  قرار می‌گذاريد و ارتباط داريد. در انتها نيز متهم به راه اندازی شبکه مخابرات موازی شدند!

اسپری و موج چهارم

۰۱۷ موج چهارم دستگيری‌ها، با بازداشت آقای روزبه ميرابراهيمی و پس از چندی آقای اميد معماريان و خانم ها فرشته قاضی و محبوبه عباسقلی نژاد آغاز شد و آقای جواد تميمی برای جنجالی کردن اين پروژه به آن اضافه شد.

۰۱۸ يکی ديگر از نکات جالب اين پرونده آن است که قبل از دستگيری آقای تميمی (ايشان حدود يکسال قبل توسط وزارت اطلاعات به مدت ۴۵ روز در زندان اوين بازداشت بود و يک پرونده در همين زمينه برای وی باز شده و به قيد وثيقه ۵۰ ميليون تومانی آزاد شد) به گفته بازجو مدارک و دليلی برای بازداشت مجدد او وجود نداشت. به همين دليل از ديگر متهمان اين پرونده خواستند که براساس موضوعاتی که بازجو به آنها می‌دهد، گزارشی تهيه کنند و متن اين گزارش‌ها بارها توسط قاضی که دستور بازداشت را صادر می‌کرد تصحيح و دوباره  توسط متهمان بازنويسی شد. براساس اين گزارش‌ها آقای تميمی را دستگير کردند.

۰۱۹ از رفتارهای غيرقانونی و غيرانسانی ديگری که با متهمان اين پرونده صورت گرفت، استفاده از اسپری اشک آور برای ساکت کردن متهمان در ماه مبارک رمضان است. به گفته تعدادی از متهمان اين اقدام که از سوی يکی از ضابطان قضايی صورت گرفت چنان ناجوانمردانه و غيرانسانی بود که موجب شد مأموران اطلاعات نيروی انتظامی که پايگاه آنها در اداره اماکن است (اين مأمورين مسئوليت انتقال متهمان از بازداشتگاه مخفی به مجتمع قضايی فرودگاه را عهده دار بودند) به مافوق خود گزارش دهند. بازجوی پرونده از متهمان عذرخواهی کرد و از آنان خواست که در ملاقاتهای خود مطلبی در اين زمينه بازگو نکنند.

بی شرمی فاسدان

۰۲۰ در ابتدای بازجويی‌ها سعی مسئولان قضايی در چسباندن انگ روابط نامشروع و اعمال خلاف عفت عمومی و يا مسائلی مانند شرب خمر و ... به متهمان بود. با اعمال اين ترفند سعی در شکستن و خرد کردن شخصيت زندانی‌ها می‌کردند. چنانچه در اين گونه مسائل موفق به پيدا کردن نقطه ضعفی می‌شدند به بی‌شرمانه‌ترين حالت شخص را به دستگيری و آزار و اذيت نزديکان متهمان تهديد می‌کردند.

۰۲۱ اگر وکلا يا خانواده متهمی مصاحبه می‌کردند و خواستار رسيدگی مجامع بين المللی به وضعيت عزيزانشان می‌شدند، سريعاً متهم مورد نظر توسط بازجو به اتاق های بازجويی احضار می‌شد و پس از تهديد در مورد اينکه اينگونه مصاحبه‌ها به صلاحتان نيست و در رأی قاضی مؤثر است، از شخص متهم می‌خواستند در حضور ايشان با بستگان خود تماس بگيرند و از آنها بخواهند از انجام هرگونه مصاحبه که باعث افشای مسائل می‌شود خودداری کنند.

۰۲۲ همانگونه که اعلام شده است نوشته‌ای از بازداشتگاه توسط آقای حنيف مزروعی خارج شده که در آن درخواست‌های هاديان اين پروژه مطرح است. اين سند مهم که به دستخط بازجوی پرونده مندرج در برگه‌های سربرگ دار بازجويی است گويای روند غلط امور در دادگستری تهران است.

صدبار بنويسيد: خانه عنکبوت

۰۲۳ بازجوی پرونده داستان آقای حسين شريعتمداری را در روزنامه کيهان با عنوان "خانه عنکبوت" در همان روز انتشار و به متهمان پرونده می‌دهد و از آنها می‌خواهد آنرا مطالعه کنند و پس از مطالعه از ايشان می‌خواهد که مطالبی مجزا در تأييد اين مقاله بنويسند تا آنرا در مطبوعات به انتشار برساند.

به نقل از: امروز 
(تيترها افزوده شده است)

در وب:
اين نوشته الپر را هم از دست ندهيد: يک فيلترينگ اساسی
علی قديمی: هجمه به وبلاگستان فارسی!
بی بی سی فارسی: نظارت بر حقوق بشر خواستار محاکمه قاضی مرتضوی شد 
محمد علی ابطحی: حق کسی که بر او ظلم رفته چه می شود؟

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

فراخوان برای حمایت از فرشته قاضی روزنامه نگار شکنجه شده

احضار مجدد فرشته قاضی به دادگاه در حالی که وی به دلیل شکنجه های دوران بازداشت قبلی تحت درمان است بار دیگر نگرانی ما را از امکان بازداشت و شکنجه مجدد وی برانگیخته است
روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر و آزادی بیان که مایل به افزودن نام خود زیر این بیانیه حمایت هستند لطفا با ای میل های زیر تماس حاصل نمایند:
درنا کوزه گر: dorna1@gmail.com
آزادی بیان: freeirancom@yahoo.com


Posted by: پیشروان آزادی بیان ایران at January 8, 2005 1:30 PM



سلام از طريق وب بهنود با شما آشنا شدم مطلبتون خوب بود بازم ميام ./جيمي.

Posted by: jim carrey at January 8, 2005 7:22 AM



دوست من , متاسفم كه من بنا به همان داده هاي علم دلالتي كه به آن اشاره كرده ايد , هنوز ارتباطي ميان اشاره ي خانم مقانلو به مقاله ي عليه تفسير , و اشاره ي ايشان به مكتب هاي مدرن فكري آلماني , و نظر نويسنده در مورد آلماني بودن خانم سونتاگ نمي بينم . مگر هر كس كه احيانا به گونه اي تحت تاثير مكتبهاي مذكور بوده يا هست , لزوما آلمانيست ؟ مي ماند ماجراي كلمه ي " زونتاگ " كه اگر به همان نوشته مراجعه كنيد , ارجاع ماجرا را به آقاي رئوفي خواهيد ديد .
و جالب است كه شما نه تنها پاسخ پرسش مرا در مورد استفاده از كلمات و عباراتي كه آشكارا تخريب شخصيت نويسنده , و نه نقد متن را در پي دارد نداده ايد , بلكه همان روش را در مورد نوشته ي من هم تكرار كرده ايد . دوست عزيز , ظاهرا شما سالهاست در ايران نبوده ايد . و گرنه اصطلاح به پيسي خوردن را هم قطعا شنيده بوديد .
به هر حال صفحه , صفحه ي شماست , و منطقا هر آن چه بخواهيد در آن مي نويسيد , و نظرات شما هم , بي شك نه تنها براي خودتان به عنوان نويسنده , كه براي من هم به عنوان خواننده محترم و محل تامل است . فقط اي كاش زماني كه در مورد متني فرهنگي , از نويسنده اي كه درست نمي شناسيد , مطلبي از شما مي خوانيم , متنتان به جاي هدف گرفتن شخصيت نويسنده , با كلمات به گمان من آشكارا موهن , مخاطب را به سمت نقد واقعي متن , و دريافتن و آموختن نكات و دقايقي تازه هدايت كند . همين .

Posted by: آزاد at January 7, 2005 4:29 PM



آزاد عزيز،
بنا به داده های علم دلالت در نوشته کوتاه خانم مقانلو نشانه هايی دال بر اين هست که ايشان سونتاگ را آلمانی يا دست کم آلمانی تبار ديده و به هر حال او را متاثر از فکر آلمانی تصور کرده است. نخست تلفظ صحیح را زونتاگ می دهد که آلمانی است. سپس به علیه تفسیر اشاره می کند. بعد می گويد: فکر می­کنم در نهایت چه در تجربیات عینی و چه در آموزه­های علمی به این باور رسیدیم که نتیجه­ی نظری مکاتب فکری مدرن آلمانی با همان قانون جنگل قدیمی و آشنا یکی است: در يک دیالوگ دوطرفه، آن که زور بیشتری دارد حرف خود را به کرسی می­نشاند! و بی­خیال تاویل و تفسیر فرد مقابل.

من از مجموع اين سه اشاره جز همان که نوشتم استنباط نمی کنم. حتی وقتی مجيد زهری هم در کامنت ها به رگ و ريشه آلمانی سونتاگ اشاره آورد من آن را نشان از آن گرفتم که او هم دچار همين "توهم" آلمانی تبار بودن اين نويسنده آمريکايی شده است. البته چون موضوع من سونتاگ بود زياده در سوی ديگر اشاره ايشان درنپيچيدم که آيا تفکر مدرن آلمانی را بدون توجه به ارتباط يا عدم ارتباط سونتاگ با آن با يک جمله طرفدار زور شمردن درست است يا نه.

حالا علاقه مندم شما بگوييد از اين دلالت ها چه استنباط نقض کننده ای می شود کرد. سخن من جز اين نبود که اگر برای ارائه يک اطلاع ساده اين قدر خطا کنيم در عمل فرقی بين ما که در نقش منبع قابل اعتماد حرفی زده ايم و يک آدم عادی که چنين ادعايی ندارد و ممکن است هر تصور و توهم خود را واقعيت بپندارد تفاوتی باقی نمی ماند. پيسی همين است. ضمنا من نشنيده ام کسی- به قول شما- پيسی "بخورد". به پيسی "گرفتار" می شوند.

Posted by: سيبستان at January 7, 2005 3:47 PM



دوست من , شكي نيست كه در نقد و تحليل و اظهار نظر , براي همه گشوده است . اما باز يك بار ديگر , و اين بار به نوشته ي خودتان ارجاعتان مي دهم . مرورش كنيد , و خودتان بگوييد , در متني كه به عنوان نقد اظهار نظر نويسنده اي , كه به اعتراف خودتان شناخت بسيار كمي از او داريد , نوشته مي شود , استفاده از عباراتي نظير " گرفتار پيسي شدن " , " شعار دادن " , " اظهار لحيه كردن " , " دچار توهم شدن " و آخر از همه آوردن آن حكايت از دوستتان - كه نمي دانم منظورتان آقاي سينا مطلبيست يا كس ديگري - كه تكليف را يك سره مي كند , چه معنايي مي تواند داشته باشد ؟ كاش . . .

Posted by: آزاد at January 7, 2005 3:15 PM



به جز اين , من در هيچ جاي نوشته ام , در مورد درست بودن , يا نبودن نكته اي كه خانم مقانلو در مورد تلفظ صحيح نام خانم سونتاگ يا سانتاگ يا زونتاگ , نوشته , اظهار نظري نكرده ام . نكته اي كه من گمان كرده و مي كنم , كه شما درست متوجه نشده ايد , ماجراي آلماني بودن خانم سونتاگ است . كه من هنوز متوجه نشده ام بين اشاره اي كه خانم مقانلو به مكاتب فكري مدرن آلماني كرده , و اين كه خانم مقانلو به علت كم سوادي گمان برده كه خانم سونتاگ آلمانيست , چه ارتباطي وجود دارد ؟

Posted by: آزاد at January 7, 2005 3:02 PM



دوست من , شكي نيست كه صرف برگرداندن متني از زبان اصلي خود به فارسي , از كسي مترجم نخواهد ساخت . صحبت من در مورد آن كلمه ي " گويا " نيز دقيقا به همين نكته اشاره داشت . شما آن قدر براي مطلب خانم مقانلو , يا نادرست بودن مطلب اين خانم , اهميت قائل شده ايد , كه درباره ي آن نوشته ايد . گمان مي كنم وقتي چنين اهميتي براي شما وجود داشته , و وقتي تصميم به نوشتن درباره ي آن مطلب گرفته ايد , و از همه مهمتر , وقتي نه فقط درباره ي متن , كه با عباراتي نظير همين " گويا " و " به پيسي خوردن " درباره ي نويسنده اظهار نظر كرده ايد , منطقي تر آن بوده كه با كامل كردن اطلاعاتتتان درباره ي نويسنده , سنديت متنتان را , و اظهار نظرتان را , محكمتر و منطقي تر مي كرديد .

Posted by: آزاد at January 7, 2005 2:49 PM



آزاد عزيز،
تلاش می کنم در حد آنچه می دانم حرف بزنم بنابرين "گويا مترجم است" بسادگی يعنی مطمئن نيستم که هست ولی چنين شنيده ام. بعد هم می دانيد که اين روزها در ايران مترجمان بسيارند. و متاسفانه "مترجمان بد" هم کم نيستند. فکر کنم با من موافق باشيد که صرف انتشار ترجمه کسی را مترجم معرفی نمی کند. و در شرايطی که ما هستيم ترديد در کار مترجم بهتر است تا اعتماد به او. بخش مهمی از آشفتگی های ما ناشی از ترجمه های غير مسئولانه است. من نيازی به خواندن دوباره و چندباره آن متن نديدم گرچه آن را در طول خواندن و انتخاب و ارجاع به آن و نقدش چند بار خواندم. اصلا متن عجيب غريبی نيست که نفهميم و ظاهرا به اين قصد هم نوشته نشده و يک نکته ساده را می خواهد بيان کند. اما متاسفانه اشتباه می کند. همين. بهتر است خطاهامان را بپذيريم تا ديگران را متهم به نفميدن کنيم. ولی خوشحال می شوم که شما به من بفرماييد آن متن را چگونه بايد خواند تا نقصی که من در آن ديدم رفع شود. اگر خطا از من باشد از پذيرفتن آن باکی ندارم.

Posted by: سيبستان at January 7, 2005 12:36 PM



این مرتضوی خبیث است.خبث را چاره نیست. اما به هر حال نخواهد توانست پیروز شد.

Posted by: دخو at January 7, 2005 8:53 AM



و اين كه گاهي پيش مي آيد . كه متني را كه " نمي فهميم " . بايد دوباره و چندباره بخوانيم . پيش از اين كه به راحتي به پرت بودن و بي معنا بودن آن . و به " جوان " و كم سواد بودن نويسنده اش حكم دهيم . و او را به صليب " به پيسي خوردن " و " " اظهار لحيه كردن " مصلوب كنيم . نمي شناسمتان . دوست من . ولي ظاهرا پيداست " جوان " نيستيد . و خانم سونتاگ را هم . طوري كه از نوشته تان پيداست . تا حدودي مي شناسيد . با اين همه . گاهي شايد بد نيست . درباره ي اين همه دانستن خودمان . و آن همه ندانستن سايرين . كمي تامل كنيم . با وجود اين همه منابع گوناگون . " در همين اينترنت " . به قول خودتان . تنها شما نيستيد كه از خانم سونتاگ كمي مي دانيد . من مطلب خانم مقانلو را خوانده ام . و اگر ناراحت نمي شويد . نفهميده ايد . دوست من . براي درست فهميدن . بخوانيد . دوباره بخوانيد .

Posted by: آزاد at January 7, 2005 8:31 AM



آقای عزیز . نمی شناسمتان و شاید وقتی صحبت جمله هایی است که گفته اید . شناختن خودتان چندان اهمیتی نداشته باشد . خانم مقانلو را هم فقط دورادور میشناسم . ولی اگر در ایران زندگی می کنید . و اهل خواندن هستید . نخواندن ترجمه های این خانم شاید کمی عجیب باشد . که این طور در متنتان از گویا و شاید و انگار در مورد مترجم بودنشان استفاده کرده اید . و اگر در بیرون از این مملکت روزگارتان را سپری می کنید . اطمینان حاصل کردن از مترجم بودن یا نبودن این خانم هم احتمالا در حد چند ای-میل به دوستان اهل مطالعه ی داخل کشور وقتتان را می گرفت . اگر قصدتان از این " گویا " بی اهمیت جلوه دادن کارهای این خانم - نمی دانم به چه علت - نبوده باشد . ما آدمهای " گویا مترجم " نداریم . هر کسی یا مترجم هست . یا نیست . و مشخص کردن این موضوع هم کار چندان دشواری نیست .

Posted by: آزاد at January 7, 2005 8:12 AM



ایکاش پرونده سعید مرتضوی محدود به همین داستان ها و مرگ زهرا کاظمی می شد. اتاق های دادگاه های کرمان داستان هاي زیادي دارند تا بخواهند زمانی براي تاريخ شهادت بدهند.

Posted by: سلیمان at January 7, 2005 4:12 AM



گر چه نباید این مسوولیت این همه سیاهی را به پادویی مانند مرتضوی فرو کاست، اما فشار بر این فرومایگان دون‌پایه به گمانم به‌ترین روش است برای شکستن هیبت بزرگان‌شان. تا چنین عمله‌ی ظلمی نباشند چنان ستم‌کاران عالی‌مقامی پا نمی‌گیرند. شکستن یکی از این پادوها دل هم‌ردیفانشان را هم می‌لرزاند که بدانند سر بزنگاه بزرگان‌شان هم پشت‌شان نیستند. تخت روان ستم‌کاران بر دوش همین بارکش‌هاست، این‌ها که شانه خالی کنند آن‌ها به آنی از سریر بر زمین می‌افتند.

Posted by: سیاوش at January 7, 2005 3:23 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 13
چاپ کن
بفرست