روز پر مشغله ای بود. زلزله فرصت هر کار ديگر را تنگ کرده است. در حالی که جهان می کوشد از اين فاجعه سر در آورد برخی در خيال ها و افسانه های خود غوطه ورند.
مظهر دفاع بد اين حرف کيهانی هاست: همه مساجد سر پا مانده اند آن يکی که صدمه ديده از آن بوده که جماعتی در برابرش لباس و وضعيت ناجور داشته اند! و بعد چه افسانه های عاميانه ساختن از اينکه آب به درون مسجد نرفته است! اينها نويسنده و روزنامه نگارند يا پيرزن های عوام و قصه پرداز؟ مسجد که سنگ و چوب است نماينده خداست و خدا او را نگه داشت اما بر اين همه آدم چشم پوشيد تا هلاک شوند؟ اين چه جور منطق و چگونه دين و چه دفاعی از باورهای دينی است؟
روشنفکران مان هم گاه بدجور گرفتار پيسی می شوند: امروز به راهنمايی هنوز به اين صفحه رسيدم که گويا از مترجمی جوان باشد. در بحث سونتاگ اظهار نظر عجيبی کرده است:
"به نام سوزان سانتاگ می شناسیمش اما دوست مترجمم، پویا رفوئی، میگوید تلفظ صحیحش زونتاگ است. از آن جا که دانش فیلولوژی پویا را قبول دارم، و از آن جا که این اسم نامی جاافتاده میان واژگان خاص مرسوم خارجی در ایران نیست – مثلا اگرچه تلفظ صحیح دانلد باشد اما من دونالد مینویسم - پس این جا زونتاگ را به کار میبرم.
این خانم را اولین بار در کلاسهای تحلیل فیلم دانشکده شناختم: با مقالهی علیه تفسیر. چه واحدهایی را که با جنجال موافقان و مخالفان نگذراندیم. همهی تجربیات این کلاسها به کنار، فکر میکنم در نهایت و چه در تجربیات عینی و چه در آموزههای علمی به این باور رسیدیم که نتیجهی نظری مکاتب فکری مدرن آلمانی با همان قانون جنگل قدیمی و آشنا یکی است: در يک دیالوگ دوطرفه، آن که زور بیشتری دارد حرف خود را به کرسی مینشاند! و بیخیال تاویل و تفسیر فرد مقابل."
شما فهميديد ايشان چه می گويد؟ ظاهرا از اسم سونتاگ به اين توهم دچار شده که وی آلمانی است! بعد هم يک تفسير از اينکه بعله آلمانها هميشه همين اند. و بعد هم با همين چند خط عالمانه عليه نظريه سونتاگ شعار داده است. از آن جالبتر اظهار نظر مجيد زهری است در کامنت ها که بعله نخير ايشان آمريکايی است ولی شايد رگ و ريشه آلمانی داشته بوده باشد! يکی نمی گويد آخر روشنفکران عزيز برويد کمی در باره اين سونتاگ بخوانيد بعد اظهار لحيه کنيد. دست کم مجيد زهری که بايد بداند اسم سونتاگ اسم فاميل ناپدری اوست! يعنی شوهر دوم مادرش که هيچ گاه رسما هم او را به فرزندی نپذيرفت اما سوزان خواست اسم او را بگيرد و گرفت. بعد هم اسم از کی منبع موثق نژاد بوده است؟ آن هم برای کسی مثل سونتاگ که ناشناس نيست و بيوگرافی اش در دهها منبع در همين اينترنت دم دست است.
سينا دوست تازه من دلداری ام می داد که اين که چيزی نيست. يکی از رفقای منتقد ما فيلم يک آقا را که سبيل هايی دارد اين هوا به تصور اينکه فيلمساز زن است ديده و بعد هم يک تفسير فمينيستی نوشته است از انديشه های فيلمساز که بيا و ببين!
مانور سه رئيس جمهور آمريکا برای امدادرسانی به زلزله زدگان: در اين وانفسا اين بهترين خبر روز من بود. خوشم آمد که کلينتون و بوش پدر و پسر با هم آمدند در تلويزيون تا مردم آمريکا را ترغيب کنند به کمک کردن به مردم زلزله زده آسيا (انگليسی اش هم اينجا و البته خيلی جاهای ديگر). فاجعه های بزرگ تصميم های بزرگ می خواهد. می فهمم که ژست سياسی است اما ژست پسنديده ای است. شب که خانه آمدم تلويزيون داشت با کلينتون و بوش پدر مصاحبه می کرد. کلينتون تاکيد می کرد که ما بايد صرفا بنا به اهداف انسانی در اين بسيج شرکت کنيم. ولی می پذيرفت که به هر حال اين بسيج پيامد سياسی مثبتی هم برای آمريکا خواهد داشت. می خواست بگويد نبايد ابزاری نگاه کرد به اين امداد رسانی. ولی واقعيت اين است که آمريکايی ها پس از چند روزی تعلل تصميم گرفته اند از فضای موجود برای بهسازی تصوير خودشان در چشم جهانيان تلاش همه جانبه ای سازمان دهند. ولی نقش آنها بی شک در امداد بسيار مهم و تعيين کننده است.
يک فقيه امروزی و درجه يک: در برگشت به خانه پرينت های چند روزه شرق دستم بود. گزارش حرفهای محقق داماد را می خواندم در باره اينکه فقه علمی عقلی است. گرچه حرفهايش در باره اصول فقه بود و درست هم همين است که اين اصول فقه است که عقلی است. ولی درخشش حرفهايش را ار ميان آن گزارش متوسط می شد براحتی دريافت. توجهش به مقوله تصويب و تخطئه و مقايسه گرايش های اصولی قديم با روش حقوقدانهای انگليسی و فرانسوی امروز بسيار هوشمندانه است و همزمان از شناخت و اعتماد به نفس او حکايت می کند. اما درخشان ترين حرفش در باره شاطبی است: اجتهاد بايد بر اساس اهداف دين باشد نه احکام دين. بسيار عالی است. محقق داماد انديشمندی پخته و امروزی و قابل اعتنا در فقه و اصول است. بی جنجال.
دريدا و احمد پاکتچی: پاکتچی از دانشوران جدی و دقيق دايره المعارف بزرگ اسلامی است. آن زمانها که فرصت ديداری داشتيم سخت در کار فقه و حديث غرقه بود. کارش هم هميشه تازه و جامع و نکته سنجانه. اولين بار است که می بينم به مباحث مدرن هم پرداخته و آدمی مثل پويان را جذب کرده است. خوب است که شکاف ها به اين ترتيب پر شود. هر جا دانش هست حرمت هست. اختلاف های ديگر حل شدنی است. يا دست کم قابل گفتگو می شود.
عشق های دوشنبه: اين معرفی خواندنی هوشنگ گلمکانی را هم از فيلم تازه مخملباف از دست ندهيد. يک چند نکته تازه دارد از جمله در باره ترديد دلير نظر خواننده معروف و افتاده حال تاجيک برای بازی در فيلم؛ و سرنوشت بازيگر فيلم "سکوت" که در پرتو توجه مخملباف از گدايی به شاهی رسيده است. گرچه هر از چندی خويشانش نشانی خانه تازه او را پيدا می کنند و به خانه اش دستبرد می زنند!
اينجا تهران است: بدون شرح. از مجموعه عکس های ايسنا
|