درود بر زيبا. متاسفم كه هنوز دنبال خدايي كه ما را از رنج ها مصون بدارد مي گرديم. زيبا يارتان. |
Posted by: sina at January 20, 2005 6:08 PM
|
می خواستم بگم کامنت میثم خیلی جالب بود |
Posted by: hadis at January 6, 2005 7:34 AM
|
می خواستم بگم کامنت میثم خیلی جالب بود |
Posted by: hadis at January 6, 2005 7:28 AM
|
عليداد گرامي،
از جديت شما هم بسي خوشم آمد که دوباره براي توضيح نظر خود به اين موضوع کهنه برگشتيد.
براي ما، تاجيکان، با جامعه سکولار و پيشينه اي که داريم، بحث هاي اينچنيني يک امر عادي است. البته عمدتا در ميان قشر موسوم به روشنفکر. از اين رو به اين بحث با جديت پرداختم، چون يک موضوع مورد علاقه ام است.
با ارج و سپاس
داريوش |
Posted by: Darius at January 6, 2005 3:34 AM
|
مدعي الله در قرآن ميگويد: «پس داستان زندگي دنيا مانند آبيست که از آسمان نازل کرديم، پس گياهان زمين و آنچه مردم و چهارپايان از آن مي خورند با آن آب آميخه شد تا وقتي که زمين زينتش را بر خود گرفت و اهل آن گمان بردند که قدرت از آن دارند. ناگهان فرمان ما در شبي يا روزي به زمين رسيد، پس همه گياهان را به صورت خشک درو شده در آورديم گويي ديروز وجود نداشته اند. اينگونه نشانه هاي قدرت خود را براي گروهي که ميانديشند بيان ميکنيم» يونس ۲۴. پس دوستاني که مدعياند سونامي اخير ربطي به خدا ندارد و تنها به طبيعت ساختار جهان بازميگردد بايد يا الله را خدا ندانند يا در توجيه تناقض باور خود بکوشند. |
Posted by: je at January 5, 2005 6:35 PM
|
من فقط می خواستم اين شعر مولوی را ياد آوری کنم :
آنها که طلب کار خدایید، خداييد
بيرون ز شما نيست شماييد، شماييد
چيزی که نکرديم گم از بهر چه جوييد
وندر طلب گم نشده بهر چراييد
|
Posted by: sharto at January 5, 2005 6:01 PM
|
داريوش عزيز!
بسيار لذت بخش است مباحثه در اين مورد، آنهم در کامنتي که زمانش گذشته باشد! نشان از جديت شما ميدهد.
منظور من از عنوان کردن اين سوال، دقيقا" رسيدن به سوالي بود که شما مطرح کرديد!
من نمي دونم که خدا کدوم رو انتخاب ميکنه! در يک سطح از آگاهي ممکنه نهايتا" به اينجا برسيم که باعث شک در عدالت خداوند بشه کما اينکه اهل سنت، اصولا" عدالت خدا رو به نحوي که براي تشيع مطرحه قبول ندارند.
اما از ديد ديگري اگر به قضيه نگاه کنيم، منظور من از مطرح کردن اين سوال اين بود که، اصولا" قضاوت خدا با عقل بشري به راحتي به پارادکس ميرسه! در هر حال در اداره سيستمي پيچيده که کره زمين در اين سيستم شايد حتي به اندازه يک ذره شن در يک صحرا هم نباشه، و متعاقبا" ما انسانها شايد حتي اتمهاي اين ذره شن هم نباشيم، حتما" به چنين دو راهي هايي ميرسيم. شايد اصولا" بهتر باشه مفهوم عدالت رو حذف کنيم. به نظر من عدالت بيشتر يک چيز بشريه تا يک مفهوم الهي.
يعني خالق اصولا درگير اين نيست که آيا ما از کاري که اون ميکنه راضي هستيم يا نه! ايا نابود کردن يک بخش از سيستم براي حفظ بخشي بزرگتر کار درستيست يا نه!... اين بحث درست مثل بحث نسبيت ميمونه! در سطح بشري مفهومي به نام نسبيت وجود داره! اما در سطح الهي چيز به نام نسبيت مطرح نيست. همه چيز به طور مطلق هست! و فقط هست! بدون هيچ داوري و قضاوتي، بدون خوب يا بد بودن! اينکه نقش ما در اين ميان چيست، و اينکه ما با دونستن اين واقعيت تکليفمون در قبال زندگيمون چيه، خيلي سوال سختيه! من هم جوابي براي اين سوال ندارم. البته اين مساله سوال احتمالي شما را خواهد داشت که پس "همه توان" بودن خالق چه ميشود! اين سوال هم به بحث زيادي احتياج دارد، فکر ميکنم اصولا" اين سوال به سوالي جدي تر برگردد، همه توان بودن از ديد ما؟(بشر) يا از ديد خداوند؟
البته اين بحث به نظرم خيلي مفصله! نياز به پيش زمينه هاي زيادي داره و نميشه ناگهان به ميان اون پريد! اگر علاقمند بوديد مي تونيم بيشتر در اين مورد صحبت کنيم. من واقعا" جديت شما رو تحصين ميکنم، و خوشحالم. به نظرم در نوشتن وبلاگ و کامنت گذاشتن اصولا" يک عنصر بي مسئوليتي وجود داره که به قول وبلاگ نويس پريشان بلاگ، اون رو دچار نوعي ابتذال ميکنه. اما هستند که کسانيکه بدون ابتذال، با مسئوليت و جديت، هم وبلاگ مي نويسند و هم کامنت ميگذارند.
با کلام شما که اينها همه سوالاتي است که انديشه ميطلبد بسيار موافقم. به راحتي نميشه در اين امور به يک جواب قطعي در کوتاه مدت رسيد. نياز به کوشش و تداوم بسياري است براي رسيدن به حتي همين سوالها، جوابها که خود دنياي ديگري دارند. |
Posted by: عليداد at January 5, 2005 1:23 PM
|
عليداد گرامي،
پرسشي که شما مطرح کرده ايد، دوباره مرا وارد اين بحث دراز کرد.
مي فرماييد، خداوند از ميان يک مرد فرهيخته و هزاران انسان معمولي کدام يکي را براي کشتن برگزيند. ولي آيا اين سوآل در ذهن شما خطور کرده که اصلا چرا بايد پيش خداوند موضوع کشتن به نوعي فجيع مطرح باشد و اگر خداي نکرده خداوند همه توان ناچار از کشتن است، چرا بايد فقط دو گزينه بيشتر نداشته باشد؟
و اگر خداوند نمي خواهد هواي افراد متوسط الحال را داشته باشد، چرا بايد آنها با وعده دستيابي به سعادت در ازاي پارسايي فريفته شوند، تا آخره الامر در رنج و عذابي آنچناني جان به او بسپارند و بازماندگانشان را به اين پندار وادارند که لابد آن عزيزشان کفاره گناهانش را پس داده است؟
بي گمان در آن ميان افرادي بودند که فرايض ديني خود را بدون هيچ کم و کثري انجام مي دادند. حالا چرا بايد آنها در کنار کافر و دزد و قاتل در پي يک "حادثه آسماني" واحد در برابر الله قرار بگيرند؟..
اينها هم پرسش ها يي است که انديشه مي خواهد |
Posted by: Darius at January 5, 2005 1:23 AM
|
بحث عدالت خدا رو ميشه يه جور ديگه برسي كردء
فرض كنيد در موقعيتي قرار گرفتيد كه بايد تصميمي بگيريد.
سوال اينه :
يك سو هزار نفر پير و جوان و زن و مرد، ترکيبي از آدمهاي خوب و بد و متوسط الحال قرار دارند، در اين جمع، دزد، جاني و قاتل هم بين بقيه وجود دارند.
يک سو يک نفر انسان فرهيخته، که تمام عمرش در حال کمک کردن بوده و ضمنا" از نظر علمي هم تو سطح خيلي بالايي قرار داره، مثلا" از نظر خوبي مثل مسيح ميمونه و از نظر علمي در سطح انيشتين.
با اين پيشفرض که بايد، تصميم بگيريد و گريزي از تصميم گيري نيست، از شما خواسته ميشه که بين ايندو گروه يک گروه رو انتخاب کنيد براي کشته شدن. يعني شما بايد تصميم بگيريد که يا اون يک نفر آدم فوق العاده و يا اون هزار نفر آدم معمولي، بايد کشته بشن.
کدوم رو انتخاب مي کنيد؟ اون آدم خوب که هيچ کار بدي تو زندگيش نکرده و کلي هم مفيد بود هم از نظر مادي و هم معنوي؟
يا اون هزار نفر رو؟
با ترازوي عدالت انساسي هر کدام رو انتخاب کنيد، بي عدالتيه.
به سادگي خدايي که در دين تعريف شده، هر لحظه در زمان در میلیون ها موقعیت مشابه قرار ميگيره! آيا ميشه گفت عادل هست يا نيست؟
فکر ميکنم اصولا" از چيزي به نام عدالت دم زدن بيشتر براي تسکين ذهن ماست و مسکنيه براي دردي که انسانها از اينکه ميبينند چيزي مطابق ميليشون نيست يا احساس ميکنند ظلمي شده که توان جبرانش رو ندارند، عنوان ميکنند.
خوب لا اقل اينايي که مردن، تو جوباي شير و عسل، همراه حوري ها و قلمانها در باغهاي ميوه، الان دارم لذت ميبرند. |
Posted by: alidad at January 4, 2005 11:31 PM
|
باز هم اضافه کنم که در موبیل تایپ می دانم که از این امکانات فراوان است اما خودم تخصصی ندارم. موردی که اشاره کردم ظاهرا ساده انجام می شود |
Posted by: ahoora at January 4, 2005 1:56 AM
|
یک شکل ساده قضیه این است که عناوین مطالبی که در موردشان بحث در می گیرد در صفحه ای مجزا( یا کنار همین صفحه آورده شود) که آن عناوین لینک می شوند به مطلب . بنابراین علاقه مندان به دنبال کردن مباحث به آن صفحه سر می زنند یا از ستون کنار دنبال می کنند و وبلاگ هم روال خودش را دارد.جلوی این عناوین هم تعداد نظرات آورده شود تا با با مراجعه به وبلاگ هر کس بداند آیا به موضوع مورد نظرش ؛ نظری اضافه شده یا نه. |
Posted by: ahoora at January 4, 2005 1:44 AM
|
اهورای عزيز،
من خيلی از نظر فنی با آن امکانات مورد نظر تو آشنا نيستم. اگر خواستی توضيح بده يا در ايميلی جدا نظرت را مشروح بنويس. راهی که من می توانم پيشنهاد کنم اين است که اگر تو يا هر کدام از دوستان مايل اند نوشتاری در اين باب ها بنويسند آن را در سيبستان منتشر کنم تا ديگران در بحث او شرکت کنند. من خود نيز از زاويه ای ديگر به اين مشکل توجه دارم. مثلا بحث های مربوط به بی مرکزی يا تخيل به دليل پيش آمدن مباحث ديگر روز متوقف شد. ولی در اين مورد فکر می کنم خب دوباره به بهانه ای به آنها بر می گردم. بخشی از اين روند هم خصلت وبلاگ نويسی است. ولی به هر حال دعوت من سر جای خود باقی است. از نوشته های مستدل با زبان روشن استقبال می کنم. |
Posted by: سيبستان at January 4, 2005 1:07 AM
|
ادامه دهم که اینگونه که الان هست خیلی ها ممکن است رغبتی به مشارکت در بحث پیدا نکنند . بحث های پراکنده و بی مدیریتی چندان. |
Posted by: اهورا at January 3, 2005 11:46 PM
|
سیبستان عزیز پیشنهادی دارم برای شما و یا صاحب ملکوت که بحث هایی از این دست را در صفحه ای مجزا سامان دهد تا باب بحث در این گونه موارد باز بماند. و هرکس در زمینه مورد نظرش بحث را ادامه دهد تا شاید بشود به نتیجه ای رسید. این گونه که در وبلاگ هست با نوشته بعدی شما کسی دیگر با این نوشته زیاد کاری ندارد و خیلی موضوعات ابتر می ماند.از نظر فنی روشهای مختلفی وجود دارد که خود بهتر می دانید.
|
Posted by: اهورا at January 3, 2005 11:42 PM
|
رامين عزيز،
بسيار ممنون. لينک درست است و کار هم می کند. حالا همه دوستان می توانند متن نوشته اسقف را خود بخوانند. |
Posted by: سيبستان at January 3, 2005 8:22 PM
|
|
Posted by: Ramin at January 3, 2005 8:14 PM
|
خانم روانی پور عزيز،
برخی دوستان ديگر هم حتی تلفنی نشانی متن کامل را می خواستند. بايد عرض کنم که آنچه در لينک ها آورده ام تقريبا همه آن متن را پوشش می دهد و دست کم نکات برجسته آن از قلم گزارشگران نيفتاده است. من متن کاغذی آن را خواندم. ولی اگر لينکی به اصل مطلب پيدا شد حتما در اينجا يا در قلمدون های روزانه می گذارم.
فقط يک نکته برای دقت بيشتر بحث و ارجاع: در باره تيتر سخنان اسقف در ساندی تلگراف توجه شما و دوستان ديگر را به نظر عليرضا جلب می کنم. مراجعه مستقيم به مطلب گاردين -3 ژانويه- هم ممکن است. آن تيتر را کمی بايد تعديل کرد. ولی به طور کلی فضای حرف اسقف همين است که من آورده ام از متن حرفهاش. |
Posted by: سيبستان at January 3, 2005 7:55 PM
|
سلام و خسته نباشيد . بسيار از شما ممنونم كه به حرفهاي اسقف كانتربري اشاره كرديد و لينك داديد .من در به در به دنبال متن اصلي هستم .مطلب بسيار تكان دهنده بود . بازهم ممنون.
منيرو رواني پور |
Posted by: moniro at January 3, 2005 7:39 PM
|
|
Posted by: نیما at January 3, 2005 7:18 PM
|
Alirezaaye gerami,
Ba puzesh ke in bar be latin minevisam, chun taxtekelidam horufe farsi nadarad.
Va sepaas az enayati ke farmudid va biderang pasoxe porsesh-haye kamin ra dadid.
Haman gune ke shoma darke mafhume “bi-dalil koshte shodan”-ra saxt darmiyabid, bande niz “azmayeshi budan”-e hameye dard o ranjha raa dar nemiyabam. Pas dar vaqe’ maa hamaan “lo’batakanim o falak lo’batbaz”? Aayaa in yek seyri qahqaraai be suye falsafeye bi-bonyade qadariye nist? Bidalil o baadalil koshte shodan ham be hamaan rishe barmigardad va aan niz baayad baraaye ensaane emruzi shak-barangiz o gheyre qaabele towjih baashad.
Man Xodaavand raa hamsaane ensani ghul-asa nemibinam, ke aan baalaa neshaste va hey daarad ruye atba’ash aazmaayesh-haai anjam midahad. Be pendaare man, Xodaavand hanjaar (system)-i raa saamaan dade, ke be naame hanjaare Ashaa (yaa Artaa yaa Ereta dar yunani) az aaan yad mishavad va shaayad tarjomeye doroste aan hamaan ma’niye asliye in vazheye baastaani, ya’ni “raasti” baashad va mazmune aan hamaan “fazilat” ast. Arta hanjaare e’tedal ast va har chizi ke az e’tedal barxordaar nist va be efraat yaa tafrit mikeshad, mahkum be enhetat o naabudist.
Hadise xelqat raa ham bar hamin mabnaa in gune mibinam: Agar zarfi por az mive raa dar otaqi baraaye yeki-do ruz ja gozaarid va sepas be soraaghash aayid, shaahede zohure maxluqaati taaze ruye aan zarfe mive xaahid shod. Xodaavand be xod zahmate saaxtane tak-take aanhaa raa nadaade va az aasmaan dast be ruye aan zarfe mive deraaz nakarde, taa aan hasharaat raa bi-aafarad. Vey hanjaari raa saazmaan daade ke zavaabeti daarad va hamaan zavaabet o sharaaete tabi’ist ke mowjebe peydaaesh o mireshe mowjudaat mishavad. Zaminlarze o daryaalarzehaa va digar havaadese tabi’i niz taabe’e hamaan sharaa’ete fizikist va Xodaavand hargez qasde naabud kardane qorbaaniyaane aan havaades raa nadaashte ast. Taxatti-ye vaqaae’e tabi’i az hanjaare hasti ke gaahaa taabe’e bashariyat ham nist, pey-aamadhaai inchenini daarad.
Dar in blog qablan ta’kid shode va be-mowred ham ta’kid shode ke nabaayad jahaan raa hamash be ranghaaye sepid o siyaah did va niyaazi be tekraare in maqule nist. Ammaa, be nazare man, taqsim o ta’yine abnaaye bashar be dindaar o bidin yaa mo’men o materialist kaare dorosti nist. Mitavaan tarkibi az in do-taa bud va tarkib-haaye bishtari raa ham be vojud aavard. In tarkibaat hamin haalaa ham vojud daarad. Eshkaal sare didane aanhaast.
In gune bahs-haa raa ham nabaayad “rishxand be dindaaraan” talaqqi kard va ehsaase bim az har now’ bahsi raa baayad zodud, cheraa ke bahs tanhaa raahe dast-yaabi be haqiqati nesbi va hattaa gaahaa haqiqate motlaq ast.
In ham az didgaahe bande, ke baraaye shenidanesh ezhaare alaaqe farmudid. Xosh-haal xaaham shod agar dar baareye didgaahe xodetaan niz tafsire bishtar befarmaaid.
Baa arj o sepaas
Dariush
|
Posted by: Darius at January 3, 2005 5:35 PM
|
سیبستان عزیز شاید وبلاگ مجال ندهد اما منظور همین است که این بدفهمی را توضیح دهید. ضمنا عرفان مگر جای بحث دارد؟ |
Posted by: اهورا at January 3, 2005 4:56 PM
|
اهورای عزيز، البته خداوند جهان را اداره مي کند. اما در کيفيت اين اداره تشابه جستن با مفهوم اداره و مديريت انسانی تنها مشترک لفظی است. همه چيز به همين نحوه اداره جهان باز می گردد. و جايگاه انسان در اين جهان لايتناهی. جای تفصيل نيست ولی بايد توجه شما را جلب کنم به آموزه های عرفانی که با آيات قرآنی سازگار است و با استدلاهای فلسفی نيز همسو که جهان در خلق مدام است. اصولا تمام انديشه های رها سازی جهان از سوی خدا ناشی از بدفهمی در رابطه وجودی خداوند و جهان است. آن گونه که در عرفان ما به دقت فوق العاده بحث شده است رابطه خداوند با جهان رابطه وجود بخشی آن به آن است. همين هم هست که اتکا به خداوند و بازگشت به او و نيايش را معنادار می کند. اگر خدا از هزاران سال پيش خفته باشد يا ما را به خود واگذاشته باشد صدا کردن او چه معنايی می تواند داشت؟ |
Posted by: سيبستان at January 3, 2005 4:39 PM
|
داريوش عزيز،
من معنای «بیدليل کشتهشدن» را نمیفهمم. کدام نوع مرگ «بادليل» است که کشتهشدنِ در زلزله بیدليل باشد؟ بهنظر من مرگ مرگ است، و بايد يا همهی آنرا (و نيز رنج و فقر و کاستی و بيماری را) عادلانه بدانيم يا همهاش را ناعادلانه. اين نظريهی محبوبِ «پاداش و پادافره» هم که میفرماييد را من قبول ندارم. اشارهای هم که کردهبودم اين بود که بايد فراتر از ايننوع نگاهِ محدود ديد. آنچه در موردِ ابتلا هم میگويم صرفآ آنچيزیست که در مدارس تدريس میشود. نمیگويم همهی قضيه همين است: فقط اينکه منطقی که يک مؤمنِ مسلمان بتواند با آن روايتِ معناداری از چنين واقعهی وحشتناکی بسازد در متنِ دين (آنطور که آموزش داده میشود) وجود دارد. اين صحبت بيشتر توصيفِ آنچيزیست که وجود دارد (نه لزومآ اعتقادِ خودِ من)، برای آنکه توجيه کنم که دليلِ اينکه چنين بحثهايی در موردِ زلزله در کشوری مثلِ ايران شايد زياد مطرح نشود چيست. حالا اگر اين منطق اشکال دارد بايد در موردش بحث شود. خوشحال میشوم استدلالِ شما را هم در اين مورد بخوانم.
يک نکته هم در موردِ صحبتهای اسقفِ انگليسی: اگر مطلبی که جنابِ جامی به آن اشاره کردهاند (در گاردين، Where is God in all this?) را ببينيد، خواهيد ديد که دفترِ خودِ اسقف با تيتری که ساندی تلگراف برای گفتههای او زده بوده شديدآ مخالف بوده، و گفته که اين تيتر غلطانداز است و اين شبهه را ايجاد میکند که انگار اسقف در وجودِ خدا شک کرده، حال آنکه چنين نيست. من در اينميان بازیهای رسانهای را هم بیتاثير نمیبينم، هم بهخاطر جلبِ توجه و کسبِ خواننده (با ايجادِ تنش و هياهو)، و هم از جهتِ (احتمالآ با اهميتتر) اينکه از اين فرصت برای کوبيدنِ دين و دينداران استفاده کنند. مرگ برای دنيای مدرن مشکلِ حلنشدهی بسيار بزرگیست (بهقولِ زيگمونت بومن در کتابِ «Mortality, Immortality, and Other Life Strategies» مرگ «ديگر» يا «غير» نهايیست. همهی آنچيزیست که انسانِ مدرن خود را غيرِ آن میبيند). بهاعتقادِ من، اين سونامی احتمالآ فرصتیست برای ماترياليستهای سکولار که دينداران را ريشخند کنند که «توجيههای شما برای مرگ و زندگی و عدالتِ خداوند هم بهتر از راهکارهای ما برای غلبه بر اين مشکل نيست». تيتر ساندی تلگراف را به نظرم از اين زاويه هم بايد ديد. |
Posted by: عليرضا at January 3, 2005 4:23 PM
|
آقا اين كه چيزي نيست من ديشب تو راز بقا ديدم يه 5 تا 6 كفتار به جان يك آهوي بيچاره افتاده بودند و او را زنده زنده مي خوردند. آهوي بدبخت 10 تا 20 دققه زنده مي ماند و زنده زنده خورده مي شود و درد مي كشد. مثل اينكه روزي چندصد آهو اينگونه خورده مي شوند. عجب خداييه عجب. خيلي باحاله. كاشكي يكي خودشو اينجوري بخوره بفهمه چه دردي داره |
Posted by: maysam at January 3, 2005 4:23 PM
|
سیبستان عزیز دو بار در نوشته تان در پاسخ به مراد هامون اشاره کرده اید که خداوند جهان را همینگونه که هست اداره می کند.این که می گویند خداوند جهان را به حال خود رها کرده پس چیست ؟ آیا خداوند اداره می کند؟ |
Posted by: اهورا at January 3, 2005 4:00 PM
|
عليرضاي گرامي،
اين که مي گوييد، محصلين مدارس کشور هاي اسلامي پاسخ اين پرسش سخت را مي دانند، مرا به خواندن دنباله نوشته شما راغب کرد. اما ادامه آن باز هم نوميد کننده بود.
اين چه خدايي است که سر و سامانش بر آزمايش ها استوار باشد و در جريان اين آزمايش ها که هدف از آنها را شايد تنها خودش بداند، بنده هاي پارسا يي هم که به کلام خدا گوش فرا داده اند، بي دليل عذاب بکشند و کشته شوند، يعني خشک و تر با هم بسوزد؟.. در چنين صورتي تکليف نظريه محبوب پاداش و پادافراه چه خواهد شد؟ چرا پارسا باشيم تا در نهايت بر اثر "آزمايشي الهي" سر به نيست شويم؟
حتي پرسش خود شما در پايان پيامتان تا اندازه اي بيانگر همين شک است: "از نظر کيفی، من فرقِ بیعدالتی سونامی را با بیعدالتی ايدز يک نوزاد نمیفهمم."
ضمنا، بنده نيز مومنم، اما استدلالا ت من بر پايه اي ديگر استوار است.
با ارج و سپاس
داريوش
|
Posted by: Darius at January 3, 2005 3:16 PM
|
مهدي گرامي،
آنچه را که با خواندن آغاز مطلبت در ذهنم پيدا شد، خود در پايان نوشته ات گفته اي.
طرح مساله اي آنچناني در جامعه اي چون انگليس به هيچ روي اسباب شگفتي مرا فراهم نمي کند، بلکه بيش از پيش مرا به غبطه خوردن وا مي دارد. اگر آقاي خامنه اي و يا حتي خاتمي کنايه کوچکي در اين مورد کرده بود، سرزمين خبري جهان را لرزه اي به قدرت دريا لرزه آسيا در مي نورديد. و اما تذکرات شکاکانه اسقف کليساي انگليس فقط براي يک روز نقل مجالس خبري بود. چرا که آن گفته او از سطح بينش کل جامعه فراتر نمي رود و تنها وجه امتيازش مقامي است که اين شک را بيان کرده است.
جوامع بيمار ما در ايران و افغانستان و حتي تاجيکستان، با آن پيشينه سنت شکني اش، هنوز در قيد و بند خشکه باور ها، تعصبات و خرافات است. حتي همين دريالرزه آسيا با اين که در مغز بلندترين مقام مذهبي اينجا شبهه بر انگيخته، در مغز عده اي ديگر، به ويژه از هم قومانمان به مثابه کود زمين خرافاتشان را بارورتر کرده. چنانچه آنها مي گويند، آنچه در آسيا در کام آب رفته عمدتا هتل بوده و باشگاه شبانه و عشرتخانه و مساجد و معابد سالم مانده اند... و اين فکر از سر ايشان خطور نمي کند که و لو در صورت درستي اين ادعا، شايد دليلش جايگاه اين ابنيه بوده باشد. چرا که غالبا کرانه دريا محل هتل ها و باشگاهها است...
شکاکي گذشته از جرآت، قدرت تعقل و تفکر هم مي خواهد. و از بخت بد در فرهنگ اسلامي، آن از فروزه هاي ناشايست يا خصايص مذمومه به شمار مي رود. |
Posted by: Darius at January 3, 2005 2:56 PM
|
اگر به خدا ايمان داريد پس چرا ايجاد شك مي كنيد؟ شايد يكي از مخاطبان شما من شكاك باشم كه خرمن اعتقاداتش را با اين شبهه ها آتش مي زنيد.آخر اعتقادات من از جنس شيشه است نه سنگ.لطفا سنگ اندازي نكنيد.مثل مادربزرگها بگوييد : يكي بود يكي نبود غير از خداي مهربون هيچكي نبود. |
Posted by: Ehsan at January 3, 2005 12:37 PM
|
مراد هامون عزيز،
مطلب مورد اشاره تو در باره زلزله و برهان شر را خواندم. راستش من اصلا ارسطويی فکر نمی کنم. برهان شر را هم برهانی نمی دانم. بايد کل آن دستگاه "يا اين يا آن" را به ترک گفت تا عالم صورت انسانی تر و واقعی تری پيدا کند. شر و خير درپيچيده تر از آن اند که حتی يکی مقدمه آن ديگری شود. اصلا تقسيم دوگانه خير و شر هم جهان را بدجوری سياه و سفيد می کند. من بجد معتقدم که خداوند جهان را همين گونه که هست اداره می کند و شری که برهان شر می گويد زدودنی نيست و خداوند هم با متر اين خير و شر سنجيدنی نيست. به قول دکتر سروش جهان مثال ناقص يک مدينه فاضله افلاطونی نيست. همين است که هست. هميشه چنين بوده و هميشه چنين خواهد بود. خداوند جهان را با آتش همين شرور اداره می کند. آنچه ما شر می ناميم بخشی ناگسستنی از جهان است. درکی مطابق با واقع بايد داشت. خداوند را نمی توان به تصورات و حدودی که بر او می نهيم فروکاست. به نظرم اين به نوبه خود ناشی از تصور بيرون-جهانی از خداوند است. حال آنکه اينما تولوا فثم وجه الله. هر سمت و سويی. در بيرون يا درون. |
Posted by: سيبستان at January 3, 2005 12:08 PM
|
|
Posted by: مرادِ هامون at January 3, 2005 10:27 AM
|
این یادداشت و مقاله سان دی تلگرف، مرا به یاد مهدی خلجی انداخت. از او چه خبر؟ کجا میتوان نوشته هایش را یافت؟ راجع به این موضوع چیزی ننوشته؟ |
Posted by: روزبه at January 3, 2005 10:08 AM
|
11ساله بودم که از معلم دینی ام پرسیدم؛ این چه خدایی است که از صفاتش عدل است اما بچه هایی را ناقص و یا عقب مانده به دنيامی آورد و خلق مي كند! مگر سهم همه انسانها از برکت زندگی یکی نیست؟! مگر از نوزاد موجودی پاک تر و بی گناه تر وجود دارد؟! در جوابم ساکت ماند و بی پاسخ! و بعد از 3 روز گفت، این حکمت خداست و ما در برابر دانش و خواست او نادانیم و ناتوان!
این جواب من نبود، هیچوقت، اما بارها و بارها در پاسخ به سوالاتم همین و یا پاسخی مشابه این را شنیدم!
امروز که فکر می کنم، می بینم شاید بهترین جواب بوده!
این نه جبر است و نه ظلم! منِ انسان گاهی بندگی را با خدایی اشتیاه می گیرم! ما با خواست او آمده ایم، با تمامی نعمت هایی که او در اختیارمان گذارده! منِ انسان از ابتدا هشدار زلزله و سیل را از جانب او داشته ام! وقتی آنقدر در طبیعت او خدایی می کنم که حتی روش استفاده را هم فراموش می کنم، چه جای سوالی برایم می ماند؟! اگر نعمت عقل و زندگی را با هم دارم، با علم به بلایای طبیعی او پیش می روم و خانه می سازم! با علم به سیل و طغیان آب در کنار آن سکنی می گزینم!
گاهی بازیافتن بندگی لازم است! این ماییم که خطا می کنیم، نادانیم و مغرور، ظالمیم به خود و دیگران(!) نه او! |
Posted by: sahebdiba at January 3, 2005 8:06 AM
|
اين بار هم در جنگ خدا با انسان ها...خدا پيروز شد!! |
Posted by: نوشا at January 3, 2005 7:55 AM
|
لذت مي برم از فضايي كه بوجود آورديد و بحثها. حس مي كنم كلاسي است و من هم تماما گوش! |
Posted by: پرنيان at January 3, 2005 6:06 AM
|
من مشكل مسيحيان و يهوديان را مى توانم با زلزله بفهمم. ولى فكر نمى كنم چنين مساله اى براى مسلمانان توضيحش خيلي مشكل باشد. خدا فعال ما يشاء است و هر کار که بخواهد میکند. همهی کارهايش هم، چه نعمت و چه بدبختی، چه فراوانی چه فقر، چه سلامت و چه مرض، چه خوشی و چه درد و رنج، همه و همه آزمايش است. اصلآ سوای بحثِ پاداش و عذاب (اين طور که بعضیها میگويند که مثلآ بلايای طبيعی مجازاتِ گناهانِ آدمی هستند)، اين مساله را میتوان در چهارچوبِ ابتلا ديد.
نمى گويم جاى سوال نيست. فقط اينكه هركس در يك كشور اسلامى مدرسه رفته باشد جواب اسلامى اين پرسشها را مىتواند بگويد.
ضمنآ اگر بنا باشد سر از کار خدا دربياوريم، چرا بايد اينقدر ديدمان کمی باشد؟ يعنی اينکه مثلآ يک بچه با بيماری ايدز بهدنيا میآيد، يا اينکه هزاران هزار نفر بیگناه در جنگها کشته يا بیخانمان میشوند، يا اينکه اينهمه فقير و بدبخت در دنيا حتی به آب و نان هم مشکل دسترسی دارند، نبايد با اين منطق ما را در وجود خدا دچار شک کند؟ از نظر کيفی، من فرقِ بیعدالتی سونامی را با بیعدالتی ايدز يک نوزاد نمیفهمم. |
Posted by: عليرضا at January 3, 2005 5:35 AM
|
|