:: افسانه جهانی شدن هنر و ادبيات ما
:: بعضی روزها
:: ياس و نخلستان
:: به اندازه تيراژ يک روزنامه ترک هم کاغذ روزنامه نيست
:: روياهای هسته ای ما ايرانيان
:: شش سوال از ايران
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: وزن کلمات
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: مرکز نشر دانشگاهی، رصدخانه مراغه ما
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
:: حاشيه نشينی بزودی بزرگتر از متن شهرنشينی ما خواهد شد
:: استعاره های 22 تجاوز و قتل
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: اين دو مصاحبه را از دست ندهيد
:: هشت سين
:: آن 20 هزار نفر
:: ايران: نه دموکراسی، نه ديکتاتوری
:: روايت نوبل صلح عبادی از زبان ابطحی
:: ما هم مردمی هستيم
:: ثبت کردن جرم است
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
:: آينده از آن کيست؟
:: باز هم حافظه تاريخی
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
December 12, 2004  
شرق و گشودن بحث عمومی در باره رفراندوم در ايران  
 

می دانم که در بين وبلاگ نويس ها من احتمالا بيشتر از همه به شرق و مطالب آن پرداخته ام از نقل گرفته تا نقد. اما نقد مرا به حساب خرده گيری از شرق و مو از ماست کشيدن نگذاريد ( يا خودمانی اش: گير دادن). اين روزنامه روزنامه مهمی است و جا دارد به گرايش ها و مباحث و توليدات آن با دقت پرداخته شود. ضمن آنکه اين تنها روزنامه ای است که من، مثل بسياری ديگر، شماره به شماره تعقيب می کنم. وقتی نوشته های يک منبع نوشتاری را مرتب بخوانی نوعی درگيری فکری هم با آن پيدا می کنی. شرق جزو درگيری های فکری من است. نه فقط نوشته هايش بلکه ننوشته هايش و سطور سپيدش. توفيق و شکست اش هم برای من مهم است. مثل روزگاری که همشهری اين نقش را داشت. پس اين را بگذاريد به حساب نوعی همدلی/مراقبت انتقادی.

تا حال من در باره رفراندوم حرفی نزده ام. فکر کرده ام که به اندازه کافی جوانب ماجرا بحث شده و می شود. اما با ديدن سرمقاله روز يکشنبه محمد قوچانی سردبير شرق فکر کردم حالا ديگر با مساله در سطحی ملی روبرو هستيم. اينجا ديگر بحث چند روشنفکر و فعال سياسی مطرح نيست. بلکه يک روزنامه  معتبر داخلی وارد بحث شده است. اين از جنبه های مختلف دارای اهميت است. من می کوشم بگويم چرا مقاله قوچانی پر از غث و سمين است. يعنی يک در ميان حرفهای حسابی در کنار استدلال های مغلطه آميز.


بی گمان پرداختن تحليلی (و نه صرفا محکوم کننده و سياسی از نوع حجاريان) به موضوع رفراندوم شجاعت سياسی و بينش روزنامه نگاری قوی می خواهد. قوچانی هر دو را دارد. ضمنا می دانم که ممکن است تمام استدلال های خود را به هر دليلی ( که بعضی از آنها نگفته روشن است) مطرح نکرده باشد. ولی من فرض می کنم که آنچه در سرمقاله می بينيم يک پيکره کامل است و ملاحظات سياسی سر و دم آن را کوتاه نکرده است. 

مثال مجرد در سياست نداريم

به نظر من نقطه شروع بحث او ضعيف ترين نقطه است. او می گويد: 

"فرض كنيد همين امروز ۶۰ ميليون شهروند ايرانى وارد شبكه جهانى اينترنت شوند و به نشانى
www.60000000.com مراجعه كنند و با ذكر نام و نام خانوادگى و اى ميل خويش در محل مقرر «كليك» كنند و به امضاكنندگان «فراخوان ملى برگزارى رفراندوم» بپيوندند. چه كسى يا چه نهادى برگزارى اين رفراندوم را برعهده خواهد گرفت؟ اولين و ساده ترين (بلكه ساده انگارانه) پاسخ ارجاع پيشنهاددهندگان به نهادهاى حكومتى مانند وزارت كشور و شوراى نگهبان خواهد بود. دو نهادى كه اگر تن به برگزارى چنين رفراندومى بدهند درواقع موضوع رفراندوم از امرى راديكال به مسئله اى اصلاح طلبانه تبديل مى شود. حكومتى كه حاضر به برگزارى رفراندوم درباره دموكراتيك بودن خويش شود عملاً دموكراتيك است."

هيچ فرضی در خلا جواب نمی دهد. دست کم در امور اجتماعی و سياسی ما همواره با شرايط درگيريم. انضمامی بودن فرض ها که، شرط قطعی مقبوليت نسبی آنها ست، در گرو بحث کردن با در نظر گرفتن پيامدها و تغييرات ناشی از هر اقدام يا طرح سياسی است. بنابرين اصلا متصور نيست که 60 ميليون نفر واقعا برای رفراندوم ثبت نام کنند و شورای نگهبان هنوز هم همين باشد که هست. بی هيچ ترديد اگر فرض اول متحقق شود رفتار شورای نگهبان که سهل است رفتار رهبر کشور نيز که در قانون فرمان همه پرسی را صادر می کند همان نخواهد بود که پيش از آن بوده است.

اگر فشار 20 هزار امضا به 60 ميليون برسد

عمل سياسی يک کنش متقابل است. کافی است اين حقيقت ساده را در نظر بگيريم که تا همين جا هم بحث رفراندوم با حدود 20 و چند هزار امضا ولوله ای ايجاد کرده است که همه را به موضعگيری وادار ساخته از محمدرضا خاتمی تا حجاريان و حالا قوچانی. و هنوز ديگرانی هستند که می آيند و حرف خود را می زنند. سرمقاله شرق هم پايان بحث ها نيست. شروع بحث در سطحی تازه است مگر آنکه به طور مصنوعی بگويند فتيله ها را پايين بکشيد.

بنابرين اگر 20 هزار امضا می تواند اسباب فشار و دردسر باشد و مقامات تلاش کنند سايت رفراندوم را فيلتر کنند و مخالفت ها را بر ضد آن بسيج کنند، طبيعی است که 500 هزار امضا و يک ميليون و 5 ميليون و 20 ميليون و 50 ميليون امضا فشار  و دردسر بسيار بسيار بزرگی خواهد بود. در مقابل چنين فشاری کدام شورای نگهبان می تواند مقاومت کند؟ و اگر زير فشار تن به همه پرسی داد هنوز هم "عملا دموکراتيک" است؟ دموکراتيک بودن ناشی از رفتار قاعده مند و پايدار دموکراتيک با مخالفان است. نمی توان گفت يک مجموعه سياسی که هر چه در توان دارد برای متوقف کردن و ساکت کردن مخالفان و منتقدانش انجام می دهد اگر در نهايت زورش نچربيد و تسليم شد چون آنچه به آن تسليم شده همه پرسی است (و همه پرسی از جنس دموکراسی است) پس دموکراتيک است.

البته ممکن است بگوييم اصولا چنين فرضی متحقق نمی شود. من حاليا به اين موضوع کاری ندارم. نکته من آنجاست که فرض های سياسی -متحقق شدنی يا نشدنی- وقتی کامل اند که در يک چشم انداز کنش و واکنش ديده شوند و يکباره قوانين عالم سياست از آنها اسقاط نشود.

بازی مردم يا بازی نخبگان؟

بحث بعدی قوچانی هم بر همين مبنا نادرست است. مشروعيت نظامی سياسی که، بر اساس فرض، 60 ميليون متقاضی رفراندوم دارد و در مقابل آن مقاومت می کند و تا نهادهای بين المللی دخالت نکنند آن را نمی پذيرد موضوعيتی ندارد که از آن سلب شود. يک مقايسه با اوکراين ماجرا را ملموس تر می کند: حتی اعتراض مدنی نيمی از رای دهندگان يک کشور می تواند ارکان نظام سياسی را به لرزه اندازد و آن را از اعتبار و مشروعيت بيندازد مگر تن به رای مردم و مصالحه دهد و بازی دموکراتيک را به صورت تقليل ندهد يعنی نخواهد از بازی دموکراتيک هميشه خودش پيروز بيرون بيايد. 

 به همين ترتيب مقايسه پرونده هسته ای با بحث تقاضای رفراندوم قياس مع الفارق است. ديديم که اوکراين در کمتر از يک ماه به نتيجه رسيد. به نظرم قوچانی توجه نکرده است که بحث سياست هسته ای بحثی در ميان نخبگان و ديپلماتهاست که با قواعد بازی ديگری کار می کنند. حساب مردم و خواست عمومی جداست. بنابرين نمی شود گفت که: "وقتى پرونده هسته اى ايران تا رسيدن به شوراى امنيت سازمان ملل متحد راهى دراز دارد، حقوق بشر و دموكراسى راهى به مراتب طولانى تر را طى خواهد كرد."

دو راه به انتخابات بعدی از موافقت و مخالفت با رفراندوم

در بخش بعدی مقاله، قوچانی وارد فضای ديگری می شود که من هم می توانم با آن موافق باشم مثل آنکه در اشاره به بيانيه طراحان رفراندوم می گويد: "اين تحليل كه «امكان اصلاح كشور در هيچ جهتى متصور نيست» مورد قبول بسيارى از سياستمداران اصلاح طلب ايران (حتى در جمع نيروهاى دور از حاكميت مانند روشنفكران دينى و ائتلاف ملى مذهبى) نيست." با اينهمه، من نتايج خودم را از اين واقعيت موجود سياسی می گيرم که لزوما با نتيجه ای که او دنبال می کند يکی نيست:

"جدى ترين اصلاح طلبان ايرانى كسانى هستند كه به دور از هرگونه چريك بازى يا روشنفكرى به انتخابات آينده فكر مى كنند و براى جلوگيرى از يكدست شدن حاكميت تلاش مى كنند و به يك معنا هنوز سياست ورزى مى كنند."

من در جدی بودن اصلاح طلبان ايرانی شبهه نمی کنم. ولی آنچه يقين ندارم اين است که آنها بتوانند از يکدست شدن حاکميت جلوگيری کنند. اگر آنها نتوانستند در بهترين سالهای قدرت خود در اين مسير توفيقی يابند امروز بعيد است که بتوانند جز نقش تزيينی پيدا کنند ( يعنی نتيجه همان بازی صوری دموکراتيک). ولی طرفه آن است که از اتفاق يکی از عواملی که ممکن است به اصلاح طلبان کمک کند موقعيت و وزن جدی تری در صحنه سياست داخلی پيدا کنند همين حرکت برای همه پرسی است! زيرا کسانی که نقشه سياست ايران را طراحی می کنند ممکن است فکر کنند با وجود نيروی ساختار شکن رفراندوم، تکيه به يک جريان اصلاح طلب معتقد به نظام و قانون اساسی موجود  و ميدان دادن به آن بهتر است! 

با آمريکا چه خواهيم کرد؟

قوچانی در بخش بعدی وارد بحث ليبرال دموکرات بودن روح بيانيه رفراندوم خواهان می شود و می نويسد:

"در جبهه طرفداران دموكراسى اما تنها ليبرال ها نايستاده اند. بخش عمده اى از اپوزيسيون ايران به ويژه در داخل كشور هنوز به لحاظ فلسفى ليبرال دموكراسى را نپذيرفته اند. روشنفكران دينى ايران كه بيش از همه گرايش هاى ليبرال را در فضاى كنونى نمايندگى مى كنند در مباحثه پيرامون حقوق بشر، حقوق زن، حقوق اقليت ها و فرقه ها، نسبت اخلاق و دولت و... سرگرم مجادلات جدى هستند. روشنفكران لائيك ايران هنوز سمپاتى هاى تاريخى خود را به ايدئولوژى چپ فراموش نكرده اند. در خارج از كشور اين مرزبندى شديدتر است. به جرأت مى توان ادعا كرد كه حتى يك گروه اپوزيسيون ليبرال در خارج از ايران وجود ندارد. سلطنت طلبان محافظه كار، جمهوريخواهان چپگرا و نيز كمونيست ها و مجاهدين به معناى دقيق كلمه التقاطى (جمع مذهب و سوسياليسم و ناسيوناليسم) هيچ يك نمى توانند پاى بيانيه اى را امضا كنند كه رسماً خواستار الحاق ايران به «اردوى جهان آزاد» است. بديهى است حتى معدود روشنفكران ليبرال ايران نيز ترجيح مى دهند به جاى هرگونه تلاش براى تغيير مسير تاريخ و دعوت براى صدور دموكراسى به تحليل ريشه هاى عدم شكل گيرى دموكراسى در ايران بپردازند."

قوچانی در حالی که تحليل درستی از متشتت بودن اپوزيسيون از نظر فکری می دهد در نتيجه گيری راه صوابی انتخاب نمی کند. زيرا به نظر من "اردوی جهان آزاد" را در معنايی به کار می برد که در عصر جنگ سرد معنا داشت. تندترين گروهها و شخصيت های سياسی اپوزيسيون ايران هم، ديگر کمترين مشکلی با آمريکا به عنوان رهبر جهان آزاد و فعلا تک قطبی شده ندارند. جهان عوض شده است. حتی مخالفان و منتقدان آمريکا در اپوزيسيون هم در سياست عملی راهی را که جمهوری اسلامی در 25 سال گذشته رفت توصيه نمی کنند. خواه بپسنديم يا نپسنديم هر تحول بعدی در ايران آغوش بازی به روی آمريکا خواهد داشت. بخش مهمی از آن هم ناشی از رفتار نامتعادل و سردرگم و تا اندازه ای رياکارانه و غيرشفاف سياست کنونی ايران با آمريکاست. در هر تحول بعدی، شفاف سازی رابطه با اردوی جهان آزاد از جمله آمريکا در صدر سياست خارجی خواهد بود.  

پرسش های پرسيدنی و مساله اقوام ايرانی

اما بهترين بخش مقاله بخشی است که قوچانی از نظر رفراندومی ها در باره آينده روابط دين و دولت و دولت و اقتصاد نفتی و بحث اقوام ايرانی می پرسد:

"الف - كميته اقدام براى همه پرسى درباره نسبت نهاد دولت و دين چه طرحى دارد؟ آيا هدف ايجاد نوعى دموكراسى غيردينى است؟ كدام دموكراسى غيردينى در جهان معاصر الگوى نويسندگان اعلاميه است؟ ايالات متحده آمريكا كه دين در آن نفوذى معنوى دارد؟ پادشاهى متحده بريتانيا كه شاه و ملكه رئيس دين و دولتند؟ جمهورى فرانسه كه قانون لائيسيته (براى جلوگيرى از نفوذ دين) دارد؟
ب- كميته اقدام براى همه پرسى در صورت ايجاد دموكراسى در ايران نسبت به قدرت بى مانند دولت در حوزه اقتصاد چه روشى را پيشنهاد مى كند؟ آيا با وجود چنين دولت قدرتمندى كه انحصار قانونى توزيع مهمترين منبع ثروت يعنى نفت را بر عهده دارد امكان ايجاد جامعه مدنى مستقل و بخش خصوصى قدرتمند وجود دارد؟
ج- كميته اقدام براى همه پرسى درباره حضور اقليت هاى دينى، مذهبى و فرقه اى در سطح تصميم گيرى هاى سياسى چه تصورى دارد؟ آيا مى توان تصور كرد يك سنى رئيس جمهور يا يك مسيحى مديركل شود؟
د- بدنه اصلى قوانين مدنى ايران را فقه و احكام شرعى تشكيل مى دهد.آيا طراحى يك نظم سياسى جديد مى تواند بدون توجه به احكامى مانند حجاب،قصاص،ارتداد،ربا،رجم و ... شكل بگيرد.كدام مكتب فقهى يا حقوقى بر نظام قانون اساسى اتوپيا حاكم خواهد بود؟
ه - تكليف اقليت هاى قومى با مفاهيمى مانند ملت ايران چيست؟ نويسندگان اعلاميه خود را به حفظ تماميت ارضى و منافع ملى ايران متعهد دانسته اند اين در حالى است كه مهمترين اقوام ايرانى (آذرى ها، كردها، بلوچ ها، تركمن ها و...) هيچ نفعى در تدوين اين بيانيه تمركزگرا كه از لندن و تهران صادر شده است نداشته اند."

من بيشترين همدلی را با اين پرسش ها دارم. اما باز هم در آن فرض ها و نتيجه های ناصواب می بينم. چون نمی خواهم سخن به درازا بکشد تنها به همين جمله آخر اشاره می کنم و می پرسم: آيا واقعا شرط صحت هر اقدام ملی در اين است که تمام اقوام ايرانی در آن نماينده داشته باشند؟ و اگر نداشته باشند به اين معناست که هيچ نفعی نخواهند برد؟ و آيا مساله اقوام ايرانی به همين صورت نمايندگی می شود که هر کجا طرحی و تصميمی هست افرادی از تمام اقوام ايرانی هم حضور داشته باشند؟ و آيا اگر اين غيبت نقصی بر کار بيانيه نويسان و کميته اقدام رفراندوم خواهان باشد، پيش از آن نقصی و نقدی بر کار بسياری از شوراها و مجمع ها و احزاب و نهادها و تصميمات جمهوری اسلامی نخواهد بود؟
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

آقا ببخشيد اين "پست" شما كار نمي كرد. حالا كه نگاه مي كنم مي بينم خرابكاري شده است. پاك كردنشان(البته جز يكي) با شما. البته زحمت است. باز هم ببخشيد.

Posted by: بهروز at December 23, 2004 3:49 PM



قوچاني از يك نظر درست مثل بوش است. منظورم توصيف هايي است كه از همان آغاز و به خصوص در زمان حمله به عراق در مورد بوش به كار مي بردند.

گذشته از اين او يك بچه هم هست. نه اكنون متوجه است كه چه حرفي دارد مي زند و نسبت ميان دهان او و اين حرف ها چيست و نه مي تواند مسئوليت اين حرف ها را در آينده بپذيرد.
فكر مي كنيد وقتي خاتمي از سخيف انديشاني حرف مي زند كه به سر تا پاي دوم خرداد گند زدند و از راه نرسيده خود را به دوم خرداد تحميل كردند، چه كسي است جز كساني مثل قوچاني؟؟؟؟؟؟
اميدوارم شما هم دست از اين بادكنك باد كردن هايتان برداريد. وگرنه دير نخواهد بود كه صداي تركيدن آن را خواهيد شنيد.

Posted by: بهروز at December 23, 2004 3:46 PM



قوچاني از يك نظر درست مثل بوش است. منظورم توصيف هايي است كه از همان آغاز و به خصوص در زمان حمله به عراق در مورد بوش به كار مي بردند.

گذشته از اين او يك بچه هم هست. نه اكنون متوجه است كه چه حرفي دارد مي زند و نسبت ميان دهان او و اين حرف ها چيست و نه مي تواند مسئوليت اين حرف ها را در آينده بپذيرد.
فكر مي كنيد وقتي خاتمي از سخيف انديشاني حرف مي زند كه به سر تا پاي دوم خرداد گند زدند و از راه نرسيده خود را به دوم خرداد تحميل كردند، چه كسي است جز كساني مثل قوچاني؟؟؟؟؟؟
اميدوارم شما هم دست از اين بادكنك باد كردن هايتان برداريد. وگرنه دير نخواهد بود كه صداي تركيدن آن را خواهيد شنيد.

Posted by: بهروز at December 23, 2004 3:46 PM



قوچاني از يك نظر درست مثل بوش است. منظورم توصيف هايي است كه از همان آغاز و به خصوص در زمان حمله به عراق در مورد بوش به كار مي بردند.

گذشته از اين او يك بچه هم هست. نه اكنون متوجه است كه چه حرفي دارد مي زند و نسبت ميان دهان او و اين حرف ها چيست و نه مي تواند مسئوليت اين حرف ها را در آينده بپذيرد.
فكر مي كنيد وقتي خاتمي از سخيف انديشاني حرف مي زند كه به سر تا پاي دوم خرداد گند زدند و از راه نرسيده خود را به دوم خرداد تحميل كردند، چه كسي است جز كساني مثل قوچاني؟؟؟؟؟؟
اميدوارم شما هم دست از اين بادكنك باد كردن هايتان برداريد. وگرنه دير نخواهد بود كه صداي تركيدن آن را خواهيد شنيد.

Posted by: بهروز at December 23, 2004 3:46 PM



قوچاني از يك نظر درست مثل بوش است. منظورم توصيف هايي است كه از همان آغاز و به خصوص در زمان حمله به عراق در مورد بوش به كار مي بردند.

گذشته از اين او يك بچه هم هست. نه اكنون متوجه است كه چه حرفي دارد مي زند و نسبت ميان دهان او و اين حرف ها چيست و نه مي تواند مسئوليت اين حرف ها را در آينده بپذيرد.
فكر مي كنيد وقتي خاتمي از سخيف انديشاني حرف مي زند كه به سر تا پاي دوم خرداد گند زدند و از راه نرسيده خود را به دوم خرداد تحميل كردند، چه كسي است جز كساني مثل قوچاني؟؟؟؟؟؟
اميدوارم شما هم دست از اين بادكنك باد كردن هايتان برداريد. وگرنه دير نخواهد بود كه صداي تركيدن آن را خواهيد شنيد.

Posted by: بهروز at December 23, 2004 3:41 PM



قوچاني از يك نظر درست مثل بوش است. منظورم توصيف هايي است كه از همان آغاز و به خصوص در زمان حمله به عراق در مورد بوش به كار مي بردند.

گذشته از اين او يك بچه هم هست. نه اكنون متوجه است كه چه حرفي دارد مي زند و نسبت ميان دهان او و اين حرف ها چيست و نه مي تواند مسئوليت اين حرف ها را در آينده بپذيرد.
فكر مي كنيد وقتي خاتمي از سخيف انديشاني حرف مي زند كه به سر تا پاي دوم خرداد گند زدند و از راه نرسيده خود را به دوم خرداد تحميل كردند، چه كسي است جز كساني مثل قوچاني؟؟؟؟؟؟
اميدوارم شما هم دست از اين بادكنك باد كردن هايتان برداريد. وگرنه دير نخواهد بود كه صداي تركيدن آن را خواهيد شنيد.

Posted by: بهروز at December 23, 2004 3:41 PM



ممنون از لينک. من سعی می کنم مستقيم يا غير مستقيم از سازگارا بپرسم ماجرا چه بوده است. ولی طبيعی است که رفراندوم به آمريکا ربطی ندارد.

Posted by: Sibestaan at December 14, 2004 9:47 PM



بنده هستم، شکاک حقير. از تصديع خاطر سرکار شرمسارم. لطفاً اگر وقت شريف اجازه داد اين چند سطر را در سايت ايران امروز مرور نمائيد تا بعد به اقتضای زمان باز با هم درباره نظرات حداقلی و حداکثری (به قول عبدالکريم خان سروش) اختلاط فرمائيم. ان شاءالله:
http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=9727_0_7_0_M

Posted by: شکاک at December 14, 2004 8:58 PM



خب شکاک جان، پيداست که غير از شکاکی که شغل پسنديده ای است آينه بين و آينده شناس هم هستی! يا از آن گروه مردم هستی که هر چه می بينند می گويند من از اولش می دانستم که چنين می شود و چنان. نه برادر. من مثل همه آدمها حدس و تخمين خود را دارم که ممکن است درست از آب درآيد يا نادرست ولی پيش بينی قطعی نکرده ام. همان حدس را هم بر اساس قراين استوار کرده ام. شما هم می توانيد قراين خلاف بياوريد. آقای قوچانی هم. ولی من نشان داده ام چراحرف قوچانی مسموع نيست. شما نشان نداده ايد که چرا آنچه من گفته ام به قول شما چرت و پرت جامعه شناسانه است.

طرفداری از يک ايده به معنای حداکثری آن چيزی است که من در مساله رفراندوم دنبال نمی کنم. من در باب رفراندوم نوشته ام و بر آن استوارم که ديد من حداقلی است. نوشته ام که به يک ميليون هم در آن امضاها نمی رسيم. اگر ديگران طور ديگری فکر می کنند من نمی دانم. اما می دانم که حتی 100 هزار امضا هم ارزش دارد. اين ارزش را انکار نمی توان کرد. چرايی اش بحث ديگر می طلبد.

دست آخر هم اينکه من زياد با اين برچسب زدن ها که راه بحث را با طنز و هجو می بندد ميانه ندارم. انگ فيل هوا کردن مانع بحث مفيد است. خوبی طرح رفراندوم اين است که می توانيم کمی حرف بزنيم ببينيم کجاييم و به کجا روانه ايم. جای اين بحث را با انگ زدن تنگ نکنيم. شما تحليل ديگری داری بسم الله. انگ زدن که هنر نيست.

Posted by: سيبستان at December 14, 2004 8:07 PM



مبارک است ان شاءالله! شما هم به طرفداران و حاميان رفراندم کذايی پيوستيد. هيچ اشکالی ندارد تنها به شرطی که فردا که اين فيل با ماتحت زمين خورد دبه نيائيد که:
«من، من فقط با نوشته قوچانی همدلی کردم و فقط کمی تا اندکی بحث عقلايی منطقی انجام دادم که در جامعه شناسی سياسی در ارتباط تنگاتنگ با شرايط نسبی برقراری قانون در حکم مدنيت جوامع بی نسبت نيست، البته تا جايی که جامعه ما جامعه شناسان را در نقد مقاطع مختلف فرايند جامعه به نسبت ميان شرايط واقعی و محدوديت قانون در بدنه اصلی قوانين مدنی بی نصيب نگذارد که به اين ترتيب بايدفضای کنونی را کسانی که تحول را درتکامل نامتعادل رفتار و تا اندازه ای غيرشفاف دانسته اند همه پرسی را از فرض ها و نتيجه های ناصواب برحذر می داشتند که مطمئناً با به درازا کشيدن سخن در همين جا مسأله را به پايان ميبرم تا فيل بعدی هوا شود و ما باز در پی اش روان شويم ».
تا آن زمان خدا نگهدار صفحه بي زبان مانيتور باد که هر چرت و پرت جامعه شناسانه ای را می تواند تحمل کند.

Posted by: شکاک at December 14, 2004 6:53 PM



احسان عزيز،
حرفهای تو يکی دو روزی است مرا مشغول کرده و با ماجرای دوست نزديک ديگری در آميخته است. می خواهم چيزی در اين باب بنويسم. اگر اينجا پاسخ نداده ام به معنای نديدن کامنت تو نيست. شايد امشب بنويسم شايد ديرتر ولی خوشحالم که سيبستان را خانه ای امن برای بحث آزاد از دغدغه می بينی.

Posted by: سيبستان at December 13, 2004 7:21 PM



ميثم عزيز از سلامت بيان ات لذت بردم و اينکه می بينم تلاش کرده ای تا نگاه تحليلی و عقلانی به ماجرا داشته باشی. اين نگاه هميشه تحسين برانگيز است. نکته مهندس بودن آقايان هم نکته در خورد تاملی بود. مساله ثروت و قدرت هم بجا مطرح شده است. ولی اشکالی که من می بينم در نتيجه گيری نهايی توست. و اينکه کمی تا قسمتی ماجرا را ساده کرده ای. من نقش ويژه ای برای خود خاتمی هم قائل ام که با برچسب حقه بازی اصلا جور نيست. مبانی فکری مهم تر است.

Posted by: سيبستان at December 13, 2004 7:11 PM



در دوبخش عرض مي كنم. در جريان برگزاري جشنواره پلي تكنيك 2004 متوجه شدم شرق بخش عمده درآمد خود را نه از فروش روزنامه و يا تبليغات كه از فروش صفحات خود بدست مي آورد. بسياري از مطالبي كه در شرق تحت عنوان تحليل يا خبر از شخص يا شركتي مي خوانيم در حقيقت با پول وي و تحت نظر وي چاپ شده است. اين امر از ديد من هيچ اشكالي ندارد. شرق هم يك بنگاه است كه هدف آن دوام و سودآوري بلندمدت است و براي اينكار تعادلي ميان مطالب با ارزش و صفحات فروخته شده را برقرار ساخته است. و اما منظور بنده اين است شرق را كتاب مقدس ندانيم مطلب آقاي قوچاني ر ا درهم شخصا در جهت دوام روزنامه مي دانم. واما حرف شما بسيار متين است كه بايد بازي را دوطرفه ديد و و طرفين قدمهاي خود را با توجه به حركات و نيروي طرف مقابل برمي دارند و فروض آقاي قوچاني حتي بدرد تحليل رفتار متقابل دو بنگاه مسكن سر كوچه ما هم نمي خورد. شايد با همين تحليل بتوان به آقاي حجاريان و آندسته كه رفتار 8 ساله رييس جمهور و نتايج آن را نتيجه شرايط و قدرت طرف مقابل مي دانند خرده گرفت. شايد خواستگاه اينگونه تحليل سابقه مهندسي اكثر دوستان و آموختن مدل هاي صلبي باشد كه داراي يك واكنش ثابت در مقابل رفتارهاي ما است ( مباحث پيرامون كنترل بهينه ). اينگونه تحليل براي سيستمي كه در آن بازيگران از گذشته مي آموزند و آينده را پيش بيني مي كنند و هر يك نفع درازمدت خود را درنظر ميگيرند و طرف مقابل را هم همين گونه تحليل مي كنند نادرست است. معتقدم انتخاب يك رييس جمهور و شركت در بازي قانون كار درستي بود به شرط آنكه آقاي رييس جمهور به عنوان نماينده ما به نمايندگي از منافع ما عمل مي كرد نه نمايندگي از منافع طبقه حاكم. اعتقاد به چنين تحليلي است كه مارا از رييس جمهور و مردان وي طلبكار مي كند و نه ساده لوحي و نشناختن نظام حقيقي قدرت آنگونه كه حجاريان مارا متهم و مسخره مي كند.

شخص خاتمي و مردانش عنوان مي كنند كه ما از اول گفتيم كه در چهارچوب قانون و نظام عمل مي كنيم. اولا در معناي اين كلمات مناقشه است چه اگر معناي در چهارچوب قانون پذيرش قوانين هر چند غلط است چرا دولت اين همه لايحه به مجلس فرستاد. چه فرقي ميان قانون اساسي يا قانون استصواب با قانون كار است. و اما ثانيا در آن هياهو كه مردم تشنه رهايي از شرايط نابرابر و انحصارات و محدوديت هاي خردكننده بودند چه كسي در معناي اين بخش از حرفهاي نامزد رياست جمهوري دقت ميكرد. تا آنجا كه مطبوعات آن روز را به خاطر مي آورم در آنها نيز حرفي از معناي اين بخش از سخنان نامزد پيروز نبود. حتي شخص خاتمي در مورد آن توضيح نمي داد. كه بياد مي آورد خاتمي گفته باشد نه تنها روي حرف شوراي نگهبان حرف نمي زند بلكه حتي اعتراض آشكار هم نمي كند. شايد بگويند مي خواستيد دقت كنيد و يا بگويند خودمان نيز نمي فهميديم چه مي گوييم. در هردو صورت يا احقند يا حقه بازند. من خاتمي را متهم به حماقت نمي كنم.

به نقل از فرزانه اي ديوانگان بسياري تشنه قدرت و ثروتند. جهان متمدن اين دو نيرو را در مقابل هم و كنترل كننده هم قرار داد. مخرب آن است كه تشنگان ثروت بدليل انحصارات نابرابر راهي جز پناه به قدرت نداشته باشند. اينجاست كه فساد بيداد مي كند. خاتمي و مردانش به هيچ وجه در جهت تغيير اين شرايط عمل نكردند چه آنها در تحليل من تشنگان ثروت هستند و نه قدرت. والسلام

Posted by: maysam at December 13, 2004 6:44 PM



سلام

قو چاني ديدگاههاي خوبي دارد ولي بد گونه اي از روش روزنامه نگاري بهر مي گيرد و مي نويسد.
اين نوع نشتن دچار كارهايي هم هست كه در كتابهايش نوشته. اكثرا مقالاتي كه مي تواند بحثي جانانه با طرف مقابل بگشايد.

Posted by: ايران امروز at December 12, 2004 10:47 PM



سلام. ممنون از اينكه به وبلاگ من سر زدي؛ هر چند نفهميدم اين «آق بهمن» كيست كه به من لينك داده و خوشحال مي شوم بدانم.زياد اهل سياست نيستم و درباره مطلب رفراندوم نظري ندارم كه بدهم اما از جامعيت مطلب آلن سوكال و لينك هايي كه به اصل دو مقاله ي او داده اي لذت بردم و در دل بر تو آفرين گفتم.

Posted by: AmirmehdiHaghighat at December 12, 2004 9:59 AM



آقاي جامي:
همزادانقلاب هستم.عمري به درازاي عمر جمهوري اسلامي دارم بنابراين قدو قامت من كوتاهتر ار آن است كه در صدد تفتيش عقايد بر آيم.سئوالات من صرفا جنبه كنجكاوي و كاربردي دارد.واحساسم اين است كه وبلاگ امثال شما جولانگاه مناسبي براي تاخت وتاز است كه فارغ از كينه ورزيها عقده ها افتراها و استهزائات رايج به گفتگو بنشينم.
1) شما بهتر ازمن مي دانيد كه در يك جامعه نظام سياسي حاكم چه تاثيرات شگرفي در "خودآگاه" "ناخودآگاه"و "جهان بيني" انسان مي گذارد.من فرزند انقلاب هستم.فضاي ذهني من ساخته و پرداخته آموزه هاي انقلاب است.آموزه هايي كه پس از دوم خرداد به چالش كشيده است.بنابراين اگر با ديد اول به شما نگاه كنم مي توانم به شما انگ توطئه گر و برانداز بزنم.ولي اگر با نگاه دوم خردادي به شما نگاه كنم مي توانم مانند دو دوست صحبت كنم.جدا از هرگونه پيش زمينه ذهني
2)من هم به مانند شما مسلمانم.اما نوعش را نمي دانم.اسلام من گاهي اوقات سيال و روان است و به شكل هر ظرف و پيما نه اي در مي آيد خواه اين ظرف پيمانه جمهوري اسلامي باشد و خواه پيمانه فردوسي و سهراب و... . اما گاهي اوقات نيز اسلامم جامد است. طول و عرض و ارتفاعش مشخص است .چارچوبش مشخص است .مي توانم فرموليزه كنمش.و مسلما هر چه بيشتر به دامان "شريعت " اسلام پناهنده مي شوم خاطرم آسوده تر مي گردد چون در اين حالت اسلامم تحت عنان و كنترل است و مدام خودش را همرنگ جماعت نمي كند.بنابراين اسلام من گاهي اوقات ناب و خالص و دشمن شكن است و گاهي اوقات كه در عرصه "اجتماع" و "كار" و "پهنه اينترنت" قرار مي گيرد سياليتش را به رخم مي كشد و علاقه دارد خود را از مكعب اعتقادم به بيرون جاري سازد.
3) تضاد سنت و مدرنيسم عميق است و تمام تلاشهايم براي پيوند اين دو عقيم مانده.من هر چه سنت را ورق مي زنم جايي براي انسان سالاري و انسان محوري نمي بينم هر چه هست خداست و خداسالاري.خدايي كه به اين زوديها قصد كنار گذاشتن تاج و تخت را ندارد.اين تضادها را قبلا با آقاي خلجي به بحث گذاشته ام.دوست دارم با شما هم بگويم و بشنوم
در خاتمه از اينكه مطلبم با عنوان وبلاگ امروزتان همخواني نداشت عذرخواهم.
بياييم لاك پشت بيشه معرفت باشيم.
با سپاس : احسان

Posted by: Ehsan at December 12, 2004 9:17 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 16
چاپ کن
بفرست