:: افسانه جهانی شدن هنر و ادبيات ما
:: بعضی روزها
:: ياس و نخلستان
:: به اندازه تيراژ يک روزنامه ترک هم کاغذ روزنامه نيست
:: روياهای هسته ای ما ايرانيان
:: شش سوال از ايران
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: وزن کلمات
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: مرکز نشر دانشگاهی، رصدخانه مراغه ما
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
:: حاشيه نشينی بزودی بزرگتر از متن شهرنشينی ما خواهد شد
:: استعاره های 22 تجاوز و قتل
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: اين دو مصاحبه را از دست ندهيد
:: هشت سين
:: آن 20 هزار نفر
:: ايران: نه دموکراسی، نه ديکتاتوری
:: روايت نوبل صلح عبادی از زبان ابطحی
:: ما هم مردمی هستيم
:: ثبت کردن جرم است
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
:: آينده از آن کيست؟
:: باز هم حافظه تاريخی
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
December 9, 2004  
در نشانه شناسی بوق و ماشين و سلاح!  
 

امشب دوستی را که تازه از ايران برگشته بود ديدم و فرصتی شد تا از ديده هايش بگويد. او از 7-8 سالگی به لندن آمده است و اين اولين ديدار او از وطن بعد از 25 سال بوده است. هر نکته ای که می گفت هم اسباب تعجب و تفريح می شد و هم مرا به فکر فرو می برد.

گفت اولين چيزی که توجهم را جلب کرد رانندگی در تهران بود. از فرودگاه که می آمديم مرا نشانده بودند جلو تا شهر را خوب سياحت کنم. ولی آنقدر ترس برم داشته بود که بعد از مدتی ترجيح دادم بروم پشت بنشينم! اينقدر در ترافيک تهران سياحت کرده بود که با چه دقتی رفتار ماشين ها و موتورسوارها را با هم و با عابران توصيف می کرد. می گفت يک هيات ژاپنی که برای مطالعه روشهای بهبود ترافيک به تهران آمده بوده بعد از چندماه مطالعه به اين نتيجه رسيده است که ترافيک تهران بی نظمی خاصی است که در خود نوعی نظم دارد اگر دستش بزنيم همه چيز بدتر می شود به حال خود رهايش کنيم بهتر است!


می گفت صبح ها زودتر از خانه می رفتم بيرون. وقتی می گفتند کجا می روی می گفتم می روم خيابان ماشين ها را تماشا کنم! "کيفی داشت ماشين های تهران را تماشا کردن!" می گفت فقط ماشين هم نيست. بازار بدون وسپا کارت نمی گذرد. و چقدر تعجب کرده بود از بارکشی بازاری ها با وسپا.

می گفت بوق زدن در تهران عالمی دارد. نشانه شناسی خاص خود را دارد. از بوق های کوتاه ماشين هايی که از کنار هم رد می شوند و معنی سلام و باحالی و چه خبر و امثال اينها دارد تا بوق های ممتد يا مقطعی که معنی اعتراض و ناسزا و مانند آن می دهد. چندين نوع بوق را از بر شده بود و اجرا کرد! فکر کردم نشانه شناسی بوق هم خودش کاری است در شناخت عالم ايرانی!

تماشا کردن وطن از چشم کسی که سالها آنجا نبوده تجربه غريبی است. همه حرفهايش هم آشنا بود و هم بيگانه. از وضع اجتماعی پرسيدم. جوابی که داد مرا ياد سالهای 60 انداخت که با دوستان به درکه می رفتيم. تفاوت زيادی بود بين جماعتی که به کوه می رفتند با نيروهای سلاح به دستی که با چهره های عبوس مراقب همه بودند. انگار از کره ديگری آمده باشند. يک بار يکی از رفقا گفت اينها چقدر به ما بد نگاه می کنند. چقدر بيگانه اند. به همه ما مظنون اند. امشب آن کلام را يکبار ديگر و از ديدی متفاوت شنيدم. دوست از ايران آمده می گفت همه جا کسانی را می بينی که سلاح به دست مراقب اند. انگار ايران را يک نيروی خارجی اشغال کرده باشد.
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

من که برايم تازگی داشت بشنوم 4000 دختر در ام القرای اسلام در خيابان می خوابند. رهبران دينی و سياسی متدين چه جور خوابشان می برد؟ ما در آغاز انقلاب می گفتيم گرسنگی بکشيم تا درد فقرا را حس کنيم. می گفتند رهبر مملکت نان و سيب زمينی می خورد و غذای ساده تا با فقرا برابر باشد. خود ديده ام که شماری از رهبران دينی و سياسی واقعا چنين بودند. حال چه شده است که آرام می خوابند؟

برای علاج هم من نسخه آماده ندارم. ولی گفتن و نشان دادنش کمترين کار است. باعث می شود فراموش نکنيم چه بر سر خودمان و کشورمان و مردم آورده ايم.

Posted by: Sibestaan at December 9, 2004 10:47 PM



روشنگري زيبايي بود حضرت سيبستان! بدين اميد كه دوستان غايب از نظر هم به مراد رسيده باشند!!!!

و در مورد سيبستانك، فكر نمي كنيد كه اين درد سنگين فقر و فحشا, ديگر از نقل گذشته است! آنقدر شنيده ايم و ديده ايم كه گويي بخشي از روزمرگيهايمان شده!!!
آنان كه دور از اين ديارند كه تنها گاهي شعاري مي دهند، زمزمه اي مي كنند و يا اين بدبختي فراگير را نيزه اي مي دانند براي رسوايي نظامي كه بي شرمي مرام آن است! و اينجا، در درون اين سرزمين، فقر آنچنان ريشه دوانده كه تمام هويت و هستي اين ديار را در خود فرو مي برد و مي خشكاند! فساد و فحشا, هم كه گويي ديگر غني و فقير نمي شناسد، بيماري فراگيري است كه همه جا هست! كودك و پير و جوان، زن و مرد برايش بي معناست. يا از تعفن بيش از حد مال است و يا از قحطي آن!

كاش مي گفتيد درمان چيست؟ درمان؟.........هرچه كه در حال كارا باشد، نه آرزوهايي براي آينده!

Posted by: sahebdiba at December 9, 2004 8:58 PM



احسان عزيز،
نمی دانم بايد به پرسش شما جواب بدهم يا آن را از قبيل تفتيش در عقايد بشمارم و ساکت بمانم! ولی در هر صورت فکر کردم صراحت و پاسخگويی به سوال بهتر است و با آيين من جورتر.

من فکر می کنم اگر هر کدام از ما به مسائلی که کمتر به آن توجه می شود توجه دهيم چشم انداز وسيعتری از جهانی/جهان هايی که در آن زندگی می کنيم خواهيم داشت و حتما وضع فکری بهتر و سالم تری. من به سهم خود از آنچه يافته ام و از جمله از تاجيکان و تاجيکستان حرف می زنم. نسبت با آنجا زياد دارم. فکر می کنم همه مان داريم. ادبيات و زبان و تاريخ مشترک را در نظر بگيريد. من آنجا را وطن خود می دانم. وطنی که هميشه در ادب وتاريخ از آن خوانده بودم اما حال آن را به چشم سر می توانم ديد. از رودکی سمرقندی تا امام بخاری تا فقهای ترمذ و زبان سغدی و جاده ابريشم و ترکان طراز. جای بسط بيشتر نيست.

من مسلمان ام. همانطور که سهراب سپهری بود. شريعتی بود. آل احمد بود. و فردوسی و بيهقی بودند. و مردم آُسيای ميانه هستند. اگر روشن تر می خواهيد بدانيد: نه! اسلام من اسلام جمهوری اسلامی نيست. خيلی قبل از اين دين جديد ريشه دارد!

نگاه من به سنت بسيار همدلانه است. بدون همدلی نه شناخت ممکن است نه نقد. و ما هم به شناخت و هم به نقد سنت نياز داريم. تعريف از مدرنيسم هم در همين شناخت و نقد از سنت شکل می گيرد. مدرنيست ها هم اول مدرنيسم را تعريف نکردند. گام به گام آن را کشف کردند و صورتها و معناهای آن را شناختند. من می کوشم در برداشتن يکی از اين گام ها سهمی داشته باشم. و چون در حال کشف و شهوديم فکر نمی کنم بايد دست و پای خود را در تعريف معين ببنديم. دوست دارم اين معانی جديد را در کمال آزادی پيدا کنم و به هيچ تعريف پيشينی پابند نباشم. بسياری از آنچه را مدرن می نامند من در سنت می يابم. و هنوز نمی دانم و نمی دانيم که چه چيزی در ميان ما مردم مدرن است. بسادگی به اين دليل که شناختی همه جانبه از سنت مان نداريم. بنابرين همواره ممکن است امری سابقه داشته در سنت را مدرن تلقی کنيم. باز هم جای بسط بيشتر نيست. ولی راضی نشدی می توانيم گفت و گو کنيم تا بدانم اين خواننده خاموش سيبستان تا کجا مرزها و ابعاد بحث را می شناسد.

"بگذار خرگوش بيشه های معرفت باشيم."

دوستار،
سيبستان

Posted by: Sib at December 9, 2004 7:41 PM



آقاي مهدي جامي (مهدي غيرخلجي) :
مطلب"حجاب فرانسه" كاتب سابق كتابچه وسيله اي شد براي آشنايي من با وبلاگ شما و تقريبا همه روزه به طور خاموش شما را مي پايم و اين بار بر آن شدم تا سوالاتي از محضر شما داشته باشم:
1) دليل علاقه وافر شما را به تعقيب مسائل تاجيكستان نمي دانم؟ چه پيوندي با آن ديار داريد كه حتي عمر درختان دوشنبه هم برايتان جذاب است؟
2)شما را علاقه مند به سنت يافتم و در تقابل با مدرنيسم جانب سنت را مي گيريد.تا حدودي هم مي توانم حدس بزنم كه در برخي از موارد متشرع هستيد.ولي در عين حال از سيماي زنان تاجيك با حجاب غير شرعي با در دست داشتن آلات موسيقي ( اگر اين دو را از مظاهر تجدد فرض كنيم ) در وبلاگتان استفاده مي كنيد.برايم جالب است تا بدانم مدرنيسم شما چه تعريفي دارد و چگونه سنت را با تجدد پيوند مي دهيد.
با سپاس

Posted by: Ehsan at December 9, 2004 1:31 PM



dear sir
i'm not sure about what ur friend told u about japanese openion on the matter. i don't know anything about chaos theory but roads and streets in urban areas are considered as public goods. there are two problems in providing such a good in iran. first they' are provided much less than what is needed and second the provided amount is not allocated efficiently. road and transportation services suffer both high provion costs and conjestion costs. users must pay for the amount they use with respect to both costs. in other contries this payment is through fuel tax. but in places like Singapour where conjestion costs are high in some especiall areas (like our vali-e-asr street) the government charge more for using those roads by the use of some controlling systems, like mobile systems where u're charged upon where u use ur mobile. cheres

Posted by: maysam, at December 9, 2004 8:39 AM



Dear Mehdi: The problem of Tehran’s traffic and the Japanese experts’ opinion on the issue is very well studied subject in the field of Complexity, theory of Chaos. It is very beautiful, scientific theory with lots of good old aesthetic flavor with vast practical application from complex economy, sociology to biological evolution and you just name it. . It is called “ Self-organized criticality ”. Japanese were right at the track. British mathematician and science popularizer Ian Stewart ---- author of many wonderful books —and Jack Cohen a reproductive biologist have written a wonderful, non technical book on Chaos theory, “ The Collapse of Chaos, Discovering Simplicity in a Complex World”
Per Bak also written a book “ How Nature Works, the self-organized criticality--- which address the same complex issues, again, a non technical terms.

Posted by: Sahand at December 9, 2004 6:04 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 6
چاپ کن
بفرست