:: افسانه جهانی شدن هنر و ادبيات ما
:: بعضی روزها
:: ياس و نخلستان
:: به اندازه تيراژ يک روزنامه ترک هم کاغذ روزنامه نيست
:: روياهای هسته ای ما ايرانيان
:: شش سوال از ايران
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: وزن کلمات
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: مرکز نشر دانشگاهی، رصدخانه مراغه ما
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
:: حاشيه نشينی بزودی بزرگتر از متن شهرنشينی ما خواهد شد
:: استعاره های 22 تجاوز و قتل
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: اين دو مصاحبه را از دست ندهيد
:: هشت سين
:: آن 20 هزار نفر
:: ايران: نه دموکراسی، نه ديکتاتوری
:: روايت نوبل صلح عبادی از زبان ابطحی
:: ما هم مردمی هستيم
:: ثبت کردن جرم است
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
:: آينده از آن کيست؟
:: باز هم حافظه تاريخی
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
December 7, 2004  
برگشتن به سال صفر  
 

نه! من هر چه فکر می کنم نمی توانم با آنچه دانشجويان امروز در دانشکده فنی کردند موافق باشم. چه خاتمی بود چه هر کس ديگر اين رفتار فقط بازگشت است به سال صفر. بر باد دادن هر آنچه است که دانشگاه را دانشگاه کرده است. هيچ ربطی هم به انقلاب دانشجويی سال 1968 ندارد. از اين رفتار های کاريکاتوری هيچ جنبشی پيدا نمی شود. من اگر استاد آن دانشکده بودم از رفتار دانشجويانم شرمنده بودم. اگر دانشجوی آن دانشکده بودم ديگر به روی همدرسانم نگاه هم نمی کردم.

الپر به کوتاهی نوشته است که اين هويت يابی است از طريق فحش و فرياد. عليرضا نوشته است که ما مشکل روانی داريم. يک روز با سوت و کف نمی گذاريم خاتمی محبوب مان حرف بزند يک روز با فحش و فرياد توی حرف خاتمی مطرودمان می دويم. کورش متن تکان دهنده ای نوشته است و از دانشجويانی گفته است که تحقير شدند و شکنجه شدند و مرعوب شدند. دانشجويانی که دهانشان را گرفتند و از مراسمی بيرون بردند تا نتوانند حرف بزنند و از آنها که يک ماه ناپديد شدند و وقتی برگشتند کتک خورده و لاغر و رنگ پريده بودند و می گفتند دستشان که شکسته و بسته است لای در مانده. اما دانشجويان امروز هيچ نسبتی با آن دانشجويان داشتند؟


قوچانی می گويد فکر کنيم که آيا با رئيس جمهور بعدی هم می توانيم چنين کنيم؟ اما من فکر می کنم اين شتری است که دم خانه همه خواهد خوابيد. دانشجويی که من می بينم فقط عاصی است. هيچ احترامی برای هيچ کس ندارد حتی خودش. اين نسل را ما تربيت نکرده ايم. اين نسل را بی مرامی و آشفتگی های انقلاب تربيت کرده است. ولی اين نسل ناگزير است خود خود را تربيت کند. احترام به خود و ديگران را بياموزد. بهانه بی بهانه. 

آيا قرار است همين دانشجويان نقش رهبری اصلاحات و اصقلابات را بازی کنند؟ به کجا خواهند رسيد؟ شايد هم اصلا قيد رهبری را زده اند و  بار ميراثهای قديم جنبش دانشجويی بر دوش ضعيف آنها زيادی سنگينی می کند. شايد هم اينها نشانه هايی برای ماست که ديگر روی دانشجويان حساب نکنيم. شايد هم دانشجو اصطلاح سياسی عهد جنگ سرد بود و ما بيهوده آن را تا زماننا هذا کش داده ايم.

اگر بهانه فشار و ناملايمات سياسی است اين ناملايمات هميشه بوده است. پيش از انقلاب هم بود. از جهاتی سخت تر هم بود. چرا که  مبارزه چريکی هم وجود داشت. اما نسلی ديگر بود و جهانی ديگر. هرگز در دانشگاه چنين اتفاقی نيفتاده است. من به صدای بلند می گويم که اين نشانه پسرفت و عقبگرد در دانشگاه است. دانشگاه به کودکستان تبديل شده است. اين ماحصل تربيت نسلی است که خانواده های ما در غياب هر گونه نظام فکری و فرهنگی و عرف پذيرفته و ترقی خواه اجتماعی تربيت کردند. آنها تنها محصول سياست های غلط نيستند. محصول آشفتگی اجتماعی و ارزشی ما هم هستند.

يک نفر يک بار هم که شده بايد دست از نازنازی کردن دانشجو بردارد و بگويد آقا و خانم دانشجو! دانشجو بودن فقط اعتراض آنهم بی در و پيکر نيست، مسئول رفتار خود بودن هم هست. هوش اجتماعی دانشجو که نبايد صفر باشد!  

همه فکر می کنند رئيس جمهور بعدی با چنين دانشجويانی چه خواهد کرد. پستانک تفريحات و آزادی های فردی احتمالا راه حل آن رئيس جمهور خواهد بود که با ديدی ابزاری می نگرد. به قول آن آقا آنقدر خوب می شود که می شود مثل زمان شاه! اما چه کسی کلاس های ما را اداره خواهد کرد؟ چه کسی به ما چيزی بدردبخور خواهد آموخت؟ چه کسی با کدام کيفيت تعليمی ازدانشگاه ما فارغ التحصيل خواهد شد؟ با اين نزول دائمی ما حتی اگر آزادی هايی را که می خواهيم به دست آورديم بسيار چيزها از دست داده ايم. برگشته ايم به حداکثر 25 سال پيش. به سال صفر. تا باز يکبار ديگر و ده بار ديگر دور بزنيم دور بزنيم دور بزنيم از اين طرف صفر به آن طرف صفر. 

پيوندها: شکستن اقتدار پدران
             اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
در وب: مخالفت با خاتمی موافقت با لمپنيسم نيست ، گزارش زهرا از مراسم 16 آذر
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

خاتمي کدام تقاضای مدنی مخصوصا دانشجویی را پی گیری و به سر انجام رسانیده است؟مسوولیت رییس جمهوری که با ادعای پی گیری قتلهای زنجیره ای و 18 تیر و زندانی شدن باطبی هیچ موفقیتی را در این زمینه کسب نکرده است و حتی حاضر به اعتراف یا عذرخواهی به این مساله نبوده است و از درک خشم دانشجویان آنقد رعاجز است که آنها را تهدید می کند چه تصویری از خود را در ذهن دانشجویان حک کرده است که اینگونه سرانجامی پیدا کرده است؟

Posted by: نی لبک at December 8, 2004 1:49 PM



دوست عزیز، نظر شما در متنی از اجتماعی دیگر بسیار قابل دفاع هست اما د رجامعه بسته ای مثل جامعه ایران ، سخن گفتن از لمپنیسم کمی دور از واقعیت به نظر می رسد.شما از بچه ای که بهش آزادی اطها رنظر را داده اید می توانید توقع بیان مودبانه را داشته باشید چرا که قبلا فرصت تمرین کیفیت بیان را به او داده اید. و اوخودش را در کشاکش بیان خود و ادب یا بی ادبی ، ساخته و پرداخته است.اما وقتی بچه تان را با فریب و دست کم گرفتن و فرافکنی ناتوانی خودتان در امر اداره امور به عواملی ناشناخته و مبهم و پر رمز وراز ، نادیده می گیرید طبیعی ترین و مستقیم ترین واکنش واکنش تند و خشن و اهانت بارخواهد بود. رفتار ناصحیح است بله! اما چه راه و ساز و کار مدنی د رجامعه ما برای طرح تقاضا وجود دارد که دانشجویان از آن استفاده نمی کنند؟آیا دانشجویان نظریه پردازند یا متفکر استراتژیست که بخواهند خواسته های خود را در پروسه ای شناسایی و مطرح کنند؟دانشجویان زنده ترین و بی منفعت ترین بخش اجتماع هستند .و شاخکی حساس به تحولات. سیبستان عزیز می توانم بپرسم دانشجویان چه گزینه دیگری برای طرح مخالفت با خاتمی و دولت وی داشتند که ازش استفاده نکردند؟

Posted by: نی لبک at December 8, 2004 1:43 PM



Dear Mr. Jami: With all respect, I do disagree with your post. Put yourself on those students’ shoes. “ mosht nemoneyeh kharvar ast.” In a country that some criminal mobs storm the university and beat up the chancellor, you can imagine how the students are being treated. Just listen to what this Khatami (seyyedeh khandan) had said “ We can massacre all of you if we want.” As if the students are bunch of rats. If I were you, I would read Francis Fukuyama’s book: “The End of History and The Last Man”. I do not like this nonsense and mouthful title of the book but there is a lot to learn on human nature and human emotion called “ anger”

Posted by: Sahand at December 8, 2004 4:37 AM



“ To speak of atrocious crimes in mild language is treason to virtue.” Edmond Burke, British Statesman

Iranian students acted very politely, if I was there, I would spit to Khatami’s face, just to show my distaste for hypocrites

Posted by: Sahand at December 8, 2004 4:09 AM



بيچاره ما كه احمقي مثل حسين درخشان هم برايمان درباره متقكري چون خاتمي نظر مي دهد

Posted by: md at December 7, 2004 10:57 PM



خرس مهربان،
من با تو موافقم که دانشگاه پاک شد و چيزی از آن فرهنگ قديم درش نماند آدمها و استادها و فعالان قلع و قمع شدند و پر داده شدند و منزوی شدند و همه اينها درست. اما آنچه درست نيست اين است که هر نسلی فقط تابع بلايايی که سرش آمده نيست. وگرنه چيزی از پدران ما باقی نمی ماند تا به ما برسد! هميشه امکان خلق و تغيير و تربيت و تعيين جهت و تصحيح آن با وجود همه ناملايمات هست. اگر نه پس از جنگ جهانی اروپا نبايد پيش می رفت يا نسلی که با فرهنگ خشن پدرسالار 30 يا 40 سال پيش بار آمد نبايد جز همان شيوه راه ديگری می رفت. همه اينها عوض شد چون انسان اسير شرايط نيست. وانگهی بی معرفتی و لمپنيسم ربطی به شرايط سخت ندارد. همين اروپا هم پر است از هوليگان. بعضی چيزها نشانه فقدان انضباط درونی و پرنسيب است. باطبی نمونه اين دانشجويان نيست. زبان و لحن بهداشتی هم طعن ندارد. گفتگو با زبان تند و پرخاشگری و بد و بيراه گفتن ممکن نيست. وگرنه من هم عصبانی می توانم شد! نديده ايد!

Posted by: Sibestaan at December 7, 2004 9:52 PM



مسئله محكوم كردن اشخاص نيست؟ پس يك بار ديگر نوشته خود زا بخوانيد! و به ميزان تحقير موجود در آن هم توجه كنيد... من در تمام سخنراني هاي آقاي خاتمي براي دانشجويان حضور داشتم و فكر مي كنم منظور آن دوست را از اين غلو مي فهمم، همان كه گفته بود آن موقع كف زدنها نمي گذاشت آقاي خاتمي حرف بزند و حالا... ببينيد، من، به شخصه، رفتار روز 16 آذر را با آقاي خاتمي تاييد نمي كنم ولي تا حدي مي شود گفت كه اين يك جور صاف كردن يك خرده حساب شخصي بود... در ضمن شما اين زا هم گفته بوديد كه فعاليتهاي قبل از انقلاب خيلي جدي تر بوده و نسل جوان امروز برود و پستانكش را بمكد! ( با احمد باطبي كه گويا اصلا شوخي كرده بودند!) در مورد تفاوت سطح درك شعور سياسي قبل از انقلاب با امروز كه حتما مزاح مي فرماييد، نمي گويم ار آنچه خوانده و شنيده ام، ولي لااقل از نام خانوادگي من مي نوانيد پي ببريد كه در چه جور خانواده اي بزرگ شده ام و تا چه حد مي دانم كه قبل از انقلاب چه خبر بوده است... اين دو سطح تفكر اصلا قابل مقايسه نيستند... ميزان تحمل ديگران هم همينطور... اصلا همين كه فعاليتهاي چريكي تا اين حد دور از ذهن شده يك پيشرفت است...

Posted by: مهرنوش at December 7, 2004 9:28 PM



سلام دوست عزيز . شما بسيار بهداشتي و مودبانه مي نويسيد . آخ از دست اين بچه هاي بي ادب . قدر اين خاتمي نجيب و مودب را نمي دانند !!!!! چشم شان كور اين دفعه هاشمي يا لاريجاني يا اصلا احمدي نژاد رئيس جمهور ميشود ان وقت مي بينند كه چي به روزشان مي اورد زبانشان را از پس گردنشان بيرون مي كشد و آدم شان مي كند . فقط جناب سيبستان عزيز فقط يك چيز مي ماند كه اين جوانان و اين دانشجويان حاصل يك نسل كشي فيزيكي و فرهنگي در دهه 60 هست يك نسل كشي كامل فيزيكي كه نسل طبقه متوسط فرهنگي و شهري را از زمين كند بيش از صدها هزار نفر از انان دستگير اعدام زنداني يا متواري شدند تقريبا يك پاكسازي كامل و البته به دنبال ان يك نسل كشي كامل در دانشگاه يعني تقريبا در دانشگاه چنان حذف و نسل كشي وسيعي انجام شد كه كسي تقريبا نماند . دوست خوبم ان نسل كشي وسيع حاصل اش همين است كه مي بينيد آيا خاتمي يكي از مسئولان ان نسل كشي نيود ؟؟؟

Posted by: khers mehrban at December 7, 2004 7:49 PM



دوست عزيز، خانم مهرنوش،
مسئله تاييد و يا محكوم كردن شخص يا اشخاص نيست. مشكل اصلي بينش و اعمال ماست......روزي آنقدر خوشحاليم كه از فرط شادي به خطا قيل و قال ميكنيم و روزي ديگر از فرط خشم به فحاشي و سنگ پراكني مي پردازيم!
با چشمان بسته تنها به حسي آني دل سپردن ره به ناكجا آباد دارد عزيز، چه ديروز، چه امروز، چه فردا!

Posted by: sahebdiba at December 7, 2004 4:25 PM



فريادها از خشم بود، از خشم... از حسرت فرصتي كه از دست رفت. آري، به قول آقاي قوچاني شايد ديگر نتوان با هيچ رئيس جمهوري چنين رفتاري كرد، ولي آيا ديگر مي توان چنين علاقه اي را نثار شخصي كرد؟ من دانشجوي امروز نيستم، از آنها هستم كه براي خاتمي رآي جمع كردند... چنين فرصتي، چنين لحظه تاريخي كه آقاي خاتمي به باد داد ديگر كي به دست مي آيد؟ آقاي خاتمي در 4 سال دوم ما را آنقدر لايق ندانست كه به جمع هاي دانشجويي بيايد. نه، من اين دانشجويان را تآييد نمي كنم، ولي آنها را مي فهمم و با يك چرخش قلم محكوم نمي كنم...

Posted by: مهرنوش at December 7, 2004 3:17 PM



مهرنوش خانم عزيز
شما كه نزديك بودين بنويسين كه با آن رفتار موافقين؟ و چرا؟ در ضمن اونهايي كه نزديك بودن هم همينو گفتن و تا الان كسي دفاع نكرده. بحث موضع حداد هم جداست. هر گردي گردو نيست كه!

Posted by: Sibestaan at December 7, 2004 2:50 PM



سلام. از دور دستي بر آتش داشتن و تنها از شنيده ها اظهار نظر كردن، ايرادش اين ميشه كه حرفهاي آدم و ايرادهايي كه مي گيره شبيه حرفهاي حداد عادل، رئيس مجلس بشه... امروز اون هم از همين حرفها مي زد...

Posted by: مهرنوش at December 7, 2004 2:24 PM



سيبستاني عزيز سلام!

من به همان بحث ادامه دادم .هر چند شايد لزومي نداشت چرا كه مطلب كه منقح مي شود ديگر جر الكلام مي شود ولي به هر حال تا جايي كه ميطلبد و اشتياق آور است قابل قبول است.

شاد كام باشيد و سرخ گونه

دخو.

Posted by: دخو at December 7, 2004 2:18 PM



سلام. امر شما اطاعت شد. ممنون

Posted by: علی قدیمی at December 7, 2004 2:13 PM



عزيز سلام . زياد موافق نيستم ..اما از كه بايد آموخت ؟...چرا اين توقع هنوز هست ؟.....حيف بيمارم و زمين گير ...وگرنه با هم بيشتر درد دل مي كرديم.
مي بوسمت از دور . شاگرد قديمي ات : عرفان

Posted by: erphane at December 7, 2004 7:21 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 15
چاپ کن
بفرست