مردی که عشق ورزيد، نه خردمندانه اما بسيار  - شکسپير
ديويد بلانکت در جايگاه يک سياستمدار هيچ ترديدی در برانگيختن عطش غريزی روزنامه های عامه پسند برای حرکات ضد ليبراليستی روا نديد. طعنه کوچکی نيست که استعفای او هم از قضا با فشار اين روزنامه ها که تا همين اواخر آنقدر تند و تيز از سياست های پوپوليستی او طرفداری می کردند، صورت گرفت.
چيزهای بسياری هست که می توان او را بدان ستود چه غلبه او بر نابينايی اش و ره گشودن به وزارت چه تلاشی که او در دهه 80 و 90 برای بازگشت حزب محبوب اش به صحنه سياسی داشته است. او در مقام وزير آموزش و پرورش توانست سطح استاندارد مدارس ابتدايی را بالاتر ببرد گرچه در مقابل به دليل ناکامی در فراهم ساختن حمايت مالی برای دانشگاهها، و بالا بردن شهريه، هم به مخالفت های وسيع دانشجويان دامن زده و هم مراکز آموزش عالی را به سمت پايين رفتن از سطح استاندارد رانده است.
او در مقام وزير کشور بسيار جنجالی تر ظاهر شد. او صف اول جبهه حزب کارگر در مبارزه با تبهکاری و قاچاق مواد مخدر و پناهندگی و تروريسم بود. بويژه آنکه تنها 4 ماه پس از وزارت او حادثه 11 سپتامبر اتفاق افتاد. اما سياست های سختگيرانه او، از جمله طرح کارت شناسايی عمومی و اجباری، انتقادات بسياری را به همراه داشت. گرچه اين چپگرای قديمی را محبوب روزنامه های دست راستی مثل ديلی ميل کرد. اما مخالفان او به تاسی از نقش "برادر بزرگ" ( Big Brother) از شخصيت های داستانی جورج اورول به او لقب "بلانکت بزرگ" ( Big Blunkett) دادند. لقبی که سياست او را به تمايل برای نظارت بر همه چيز حتی زندگی خصوصی شهروندان متصف می کند.
مخالفان او استدلال می کردند که در يک دموکراسی نبايد برای مبارزه با تروريسم از روش های غير دموکراتيک و سرکوبگرانه استفاده کرد. در واقع يک روز پس از استعفای بلانکت قضات عالی بريتانيا به قانونی که او برای مبارزه با تروريسم طرح کرده و به تصويب رسانده بود، بعد از سه سال رای مخالف دادند: نمی توان افراد مظنون خارجی به ظن ارتباط با تروريسم به مدت نامحدود در بازداشت نگه داشت. پيش از اين نيز گروههای فعال حقوق بشر در مخالفت با اين قانون اظهار نظر کرده بودند. عملا يکی از بازداشت شدگان بر اساس اين قانون 15 ماه در زندان مانده بود.
چنانکه فايننشال تايمز بدرستی اشاره کرده است، با رفتن او که از وزرای کليدی کابينه و از وفاداران به مشی فکری تونی بلر بود دولت بلر وزيری را از دست داد که در جسارت و سرسختی نمونه زيادی در دولت ندارد.
همه چيز ازيک کودک شروع شد
همه چيز از آنجا آغاز شد که زنی که با ديويد بلانکت زندگی می کرد يعنی کيمبرلی فورتيه (کين) از او جدا شد و او برای حفظ رابطه اش با ويليام فرزند دو ساله ای که مدعی پدری اوست به توافق نرسيد و ناچار به دادگاه متوسل شد. دادگاه در دور اول به نفع او رای داد. خانم کين مدعی شد که آقای وزير به پرستار فيليپينی ويليام کمک کرده است تا اقامت دايم خود را يکی دوماهی زودتر از موعد مقرر دريافت کند. پرستار بچه در يک گفتگو با ديلی ميل گفت که گرچه او نامه ای بنا به رسم دريافت کرده بوده است که به او اطلاع می داد اخذ ويزای اقامت دايم ممکن است تا يکسال طول بکشد، در عمل پس از 19 روز ويزای اقامت را دريافت کرد. ديلی ميل برای اين مصاحبه 30 هزار پوند پرداخت. ولی اين نوع مصاحبه های جنجالی و گران اصلا خرق عادت نيست. روزنامه ها محاسبات خود را برای پرداخت چنين قيمت هايی برای چنين مصاحبه هايی دارند. بلانکت در متن استعفای خود گفت: باور دارم که اگر در ماه سپتامبر از تعيين قراری برای ديدار مرتب پسرم دست می کشيدم هرگز اين مسائل مطرح نمی شد.
|
دوستان ناديده ام در نظرهای يادداشت من در باره سوزان سونتاگ مرا دعوت به تعادل ميان عقل و عشق کرده اند و بينش خاکستری: پرهيز از سياه و سفيد ديدن. اچ جی سوفيست می گويد: "یک بار دیگر به واژه واژه ی متن سیبستان بازگردید. آیا این مرثیه نیست؟ قصیده ای رثائیه در سوک نویسنده ای محبوب! و مگر عقل مدرن (که نه فقط زندگی آمریکایی، که اساسا پست مدرنیسم و نویسنده ای چون سونتاگ را نیز باید در متن آن فهمید) چنین چنبره ی عاطفه و احساس و تعطیلی را برمی تابد؟"
عقل سرخ
جمله به جمله بگويم. دوست من! از عرفان آموخته ام که بزرگترين محصولات فکر بشری محصول آميخته ای از عقل است و عشق. من از سردی عقل می ترسم و از گرمی عشق می سوزم. چاره را در "عقل سرخ" تمرين می کنم. می گويی: "اشتباه نکنید! منٍ ایرانی با چنین متن های سیبستانی ست که خوش خوشانم می شود و غرق در لذتی غریب، نویسنده ای از منظومه ای دیگر را شهید مظلوم خود جا می زنم و تا ابد، سوکوارانه، تا که نام سونتاک نامی به گوشم می خورد، پر می شوم از شهودی غریب نسبت به خواهری معنوی". می خواهم بدانی که من هيچ پاره ای از هويت ايرانی را به سنگ انکار نمی زنم و مذمت نمی کنم. اينکه ما با خواهری يا برادری معنوی حس همدلی و آشنايی داشته باشيم امتياز ماست اگر اين خصلتی ايرانی است. من اما از هويت ايرانی خود پاره هايی را انتخاب می کنم يا آن خطوطی را ادامه می دهم که سازگارتر می بينم با جهانی که در آن زندگی می کنيم. و می آموزم. نگاه که کنی می بينی ما ايرانيان تا اينجا هم بسيار آموخته ايم. طرد خويش راه به جايی نمی برد.
سونتاگ برای من خواهری معنوی است. و چرا نباشد؟ او هنوز می تواند بسيار چيزها به ما بياموزد. تا از رعب فرهنگ آمريکايی بيرون آييم و آن را چونان فرهنگی انسانی بجا آوريم که سهم خود را در تربيت ما دارد. سهمی نه اختصاصی و نه انحصاری. اما متفاوت با آنچه به نام آمريکا می شناسيم. اين عقل است و آن معنويت خواهرانه عشق. من بی گمان ام که ما همواره از راه جذب و جذبه می آموزيم. اشتباهی که می کنيم در انتخاب است. من می کوشم تا حدی اين اشتباه را با تاکيد بر کانون های ديگر انتخاب تصحيح کنم. اين هم عقل است هم شوری در جان. عقل سرخ.