:: دفاع از آزادی بيان: مجرد يا انضمامی؟
:: متن جهان خاکستری است
:: تروريست: قيصر، قاتل يا سرباز؟
:: درون ذهن يک تروريست- آموزه يکم
:: همزيستی با اروپا، همزيستی در اروپا
:: ضدمقدس، تلويزيون و ترور
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
November 15, 2004  
اروپا با نگاه توريستی شناخته نمی شود  
 

مهدی خلجی با نگاهی يکجانبه  و شناختی توريستی از اروپا به بحثی دراز در نقد حرفهای من پرداخته است اندر باب ضدمقدس، تلويزيون و ترور. به نظر من با نگاه توريستی او که بر سطح و ظاهر فرهنگ اروپا می لغزد به هيچ شناخت قابل اعتماد و اتکايی در باره غرب نمی توان رسيد. من به تفاوت نظر او احترام می گذارم ولی نمی توانم برای نظر او تا زمانی که يکجانبه است و بر سطح می لغزد وزنی قائل باشم. آنچه او می گويد در دسترس هست آن را بخوانيد و با اين حرفهای سينا که در هلند می زيد و پای مطلب او نوشته است مقايسه کنيد تا ميزان مهمان نوازی هلندی ها را بسنجيد:

مهاجرنوازی هلندی

قطعا کشتن يک فيلمساز يا منتقد به هر بهانه ای، وحشيانه است و مايه شرمساری عاملان آن. مايه شرمساری اسلامگرايان افراطی و مروجان بنيادگرايی هم خواهد بود. اما چرا بايد تاوانش را به گردن همه مسلمانان و حتی همه مردمان کشورهای اسلامی گذاشت؟ آيا آتش زدن دبستانهای اسلامی در هلند، مايه شرمساری همه مسيحيان است؟ آيا گناهش را بايد به پای همه هلندی ها حتی مخالفان خشونت و طرفداران مدارا گذاشت يا تنها به پای کسانی که آتش جدايی و نفرت را می افروزند؟

دو سال پيش، هنگام ترور پيم فورتين به دست يک جوان هلندی (حامی تندرو حيوانات و محيط زيست)، هواداران فورتين، احزاب دست چپی را برای نقد عقايد افراطی و فاشيستی او مقصر دانستند چرا که اين نقدها را «تحريک کننده» ترور تلقی می کردند. آيا با همين منطق نمی توان سخنان بسيار گزنده تر کسانی چون وان گوگ، حرسی علی، لئون دووينتر، ريتا فردونک و ... را «تحريک کننده» آتش سوزی در مراکز اسلامی (از جمله دبستان های مسلمانان) دانست؟

در نگاه رسانه های اروپايی هم، اخبار و نظرات تندروهای اسلامی بسيار بيشتر از تلاش نوانديشان مسلمان بازتاب دارد. البته اين را ناشی از توطئه نمی دانم. ماهيت رسانه ها چنين ايجاب می کند. از يک سو، تصوير تندروهای بنيادگرا، برای مخاطب آشناتر و پذيرفتنی تر است و از سوی ديگر ارزش خبری يک آتش سوزی يا حمله انتحاری هزار بار بالاتر از سخنرانی يک روحانی مسالمت جوست.

گذشته از اين، برخورد امروز اروپا با اسلام و مسلمانان، بيش از آنکه برخورد با دين و مذهب باشد، رويارويی با يک قوميت است و همين نکته در ديدگاه های راست گرايان اروپايی به نوعی قوم ستيزی شبيه می شود که يادآور سالهای دهه سی ميلادی است. به عنوان يک نشانه؛ هرگز فرزند خانواده ای مسيحی را که خود فاقد علائق مذهبی باشد، به حکم زادگاه يا خانواده اش کاتوليک يا پروتستان نمی خوانيم و او را «بی مذهب» تلقی می کنيم. اما تقريبا هر مسلمان زاده ای، حتی اگر معتقد به اسلام نباشد يا آشکارا آن را به نقد بگيرد، با لفظ «مسلمان» خوانده می شود. حتی خانم اعيان حرسی علی، نويسنده فيلم تئو وان گوگ را مسلمان معرفی می کنند، تنها به اين اعتبار که زمانی مسلمان يا مسلمان زاده بوده است. چرا که اينجا اسلام نه يک دين، بلکه هويتی قومی (گيرم فراقومی و دربرگيرنده اقوام بی شمار) تلقی می شود.

تصور می کنم همانگونه که ترور وحشيانه وان گوگ، سبب شد تا فيلم و انديشه او شهرتی بسيار بيشتر بيابد و حاصلش بالمآل خلاف نيت عاملان ترور بود، افراط گرايی احزاب دست راستی در اروپا نيز که نگاهی فاشيستی به مهاجران (بخصوص مهاجران مسلمان) دارند، نهايتا يارگيری را برای تروريستهای تندرو آسانتر می کند.

شخصا ترور وان گوگ را همچون حادثه يازدهم سپتامبر و نمونه های بی شمار ديگر از خشونت دولتی يا غير دولتی که از اسلام گرايان تندرو سر می زند، محکوم می دانم. ولی اطمينانی ندارم که اين محکوميت دردی را دوا کند؛ شکافی را در جامعه بحران زده هلند بپوشاند، دستی را از آتش زدن کليسايی بازدارد، از مدارای اروپا باحاکمان تندروی خاورميانه (پشتيبانان ثروتمند بنيادگرايی) بکاهد يا حتی خاطرم را آسوده کند تا اگر شب از خانه بيرون رفتم، با ديدن چهار جوان هلندی نترسم که مبادا موی سياهم من را قربانی آسان خشم و کينه و نفرتشان بسازد؛ نفرتی که نه صرفا از سر نقد فرهنگ اسلام و شرق بلکه بيشتر در پی رکود اقتصادی و رشد بيکاری پديد آمده و در چهره مهاجران به دنبال بلاگردان می گردد.

قبح رويدادی چنين، که کمتر کسی در قبيح بودنش شک دارد، اما نبايد سبب شود تا چشم را بر مجموعه حوادثی که به شليک گلوله و ضربت چاقو انجاميد ببنديم. دست کم اگر می خواهيم که در فرداهايمان کمتر صدای گلوله بشنويم و زخم چاقو ببينيم. بحث بر سر رشد افراط گرايی و عدم تحمل در جوامع اروپايی است و خاطرات اروپای دهه سی، نشانمان می دهد که اين افراط گرايی تا کجا می تواند بالا بگيرد. -سينا مطلبی

ديدن هر دو روی سکه

در يکجانبگی نظرات مهدی بسياری از خوانندگانش نوشته اند من يکبار ديگر بر آن تاکيد می کنم با اين قول از يکی ديگر از خوانندگان او:

قتل ون گوگ وحشتناک، باربریک، و جنایتکارانه است و باید از آن بیزاری جست. همچنین است آتش زدن مساجد و کشتن مسلمانان. چه خوب بود جناب خلجی که اهل منطق و فلسفه اند، آن روی سکه را نیز بررسی و خاستگاه ایدوئولوژیک آنرا تشریح و تبیین میفرمودند. -فريبرز

و من هم می افزايم که يک نشان واضح يکجانبه نگری او آن است که مهاجران را سر سفره يا به قول خودش خوان گسترده کشورهای غربی در مهمانی می بيند. اين کمال بی انصافی است. مهاجران اينجا به مهمانی نيامده اند و کسی هم برای آنها سفره نينداخته است. آنها نياز جوامع غربی را تامين کرده و می کنند و در بدترين شرايط به سر می برند. مهاجران حاشيه نشين های اروپايند و شهروندان درجه دوم آن. بسياری از آنها نيز به دليل روابط استعماری اروپا با کشورهای آنان پايشان به اينجا رسيده است. بسياری خاستگاه بردگی دارند. بسياری هم مثل ترک ها و هندی و پاکستانی ها و چينی ها نيروی کار اروپا بوده اند و اغلب مواقع در گتوهای خود زندانی اند. حاشيه پاريس که دست کم بايد برای دوست ما آشنا باشد.

شهرآشوبی راه نقد اجتماعی نيست

ديگر اينکه از من پرسيده است داستان خشونت با زنان را در جوامع اسلامی باور دارم يا نه. من البته اين خشونت را می شناسم ولی اولا نحوه بحث من از آن تنها ذيل حقوق بشر قرار نمی گيرد و بر مبانی ديگری هم استوار است و ثانيا فکر نمی کنم از نظر منطقی قابل قبول باشد که هر کس در باب خشونت حرف زد هر بی ربط و ياوه ای هم گفت و ساخت پذيرفتنی باشد چون مثلا نيت اش خير بوده است. کار ون گوک کاری فرصت طلبانه است که هيچ ربطی به دفاع از حقوق زن ندارد چنانکه به آستانه های نقد از اسلام و مسلمانان هم نزديک نمی شود چون آن را نمی شناسد. بسيار کسان بسيار محکم تر و مستدل تر و موثرتر از ون گوک در اين باب حرف زده اند و يکبار هم نه تهديد شده اند و نه تحريک کرده اند. من هر شهرآشوبی را منتقد نمی شمارم و اصولا شهر آشوبی را راه کار نقد اجتماعی نمی دانم. نقد تا در مخاطب نفوذ نکند راه به جايی نمی برد. ون گوک و همکارش ممکن است نفرت خود از برخی رفتارها در جوامع اسلامی را نشان داده باشند ولی کار آنها هرگز نقد نيست. و اين دست من نيست که نفرت نفرت توليد می کند. من برای هر دو طرف اين نفرت متاسفم.


دن کيشوت های عصر جديد و ترس از اسلام 

اروپا بر خلاف آنچه کتابچه نويس ما تصور می کند آمادگی بسياری برای فاشيسم قومی و مذهبی دارد. من بروشنی نشانه هايی را می بينم که اين بيم را زنده می کند که آنچه اروپا به سر يهوديان آورد اکنون به سمتی می رود که ممکن است به سر مسلمانان بياورد. هنوز از آن زمان عمر دو نسل بيش نگذشته است. ارتجاع و بازگشت همه جا ممکن است. اروپا معصوم نيست.

ترس از اسلام در يکی دو دهه اخير دارد جانشين ترس از شوروی و کمونيسم می شود. آنچه من در کار امثال ون گوک می بينم انعکاس اين ترس است نه نقد و قصد اصلاح و بازداری خشونت و علاج آن. از اتفاق بزرگترين حجم خشونت در سالهای اخير از سوی غربيان بر ضد مسلمانان صورت گرفته است. کسانی مثل جرج بوش و همفکرانش دن کيشوت های عصر جديد اند يا صليبيون قرون وسطا که از گور تعصبات برخاسته اند يا بر گرده تعصبات سوار شده اند. تعصباتی که در ترس از اسلام پيکرينه شده است. فلوجه و نجف و فلسطين و سربرنيتسا نمونه های روشن اند. اما رسانه هايی که قتل يک گروگان غربی را بزرگ می کنند ولی قتل و قحط و غلای هزاران عراقی و افغان و فلسطينی و چچن را فراموش می کنند يا ناديده می گيرند ذهن کسانی را که فقط به ظاهر فکر می کنند در تصرف گرفته اند. اين رسانه هايند که روزگاری بن لادن را مجاهد می شمارند چون در مبارزه با شوروی کارسازی می کند و روزگاری او را تروريست می خوانند چون همان اسلحه را که به دستش داده بودند سوی ديگری نشانه رفته است. يک روز صدام را دوست نزديک غرب می خوانند ولو هزاران نفر شهروند کرد خود را با بمب شيميايی نابود کند و روزگار ديگری دشمنی که به بهانه بمب شيميايی و ميکربی داشتن بايد نابودش کرد. حتی اگر هم ديگر نداشته باشد. 

غرب به ما پشت می کند

البته روشن است که ذکر خشونت غربی مانع از بحث در خشونت رايج در جوامع اسلامی نيست. اما نشان می دهد که ما تنها به ادعا نگاه نمی کنيم و صاحب ادعا را به پايبندی خود به آنچه مدعی است می سنجيم. ديگر آنکه به ما نشان می دهد در حل مشکل خشونت در جامعه خودمان تکيه صرف بر پشتوانه غربی راه مطمئنی نيست. زيرا غرب يکسره بر بنياد نفع و سود و سياست حرکت می کند (و لازمه ماترياليسمی که در عمل دارد و تبليغ می کند هم همين است). اين سود گاه در جهت خواست ماست گاه نيز در خلاف جهت. برای حل مشکل ما ناگزير از داشتن راههای خود هستيم. خواه غرب با ما همراه شود يا به ما بنا به منافعش پشت کند.

پيوندهای ديگر در سيبستان:
معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
آيا مدرنيسم سکولار خصلت مسيحی دارد؟
اروپای لعنتی
تايمز: جامعه چندفرهنگی ديگر مفيد نيست
جادوی زن و متافيزيک جنسيت

پ.ن: ديدم که ماه منير مختصرنويس حلقه ملکوت هم مطلبی در نقد حرفهای من نوشته است. ظاهرا نوشته حاضر را هنوز نديده بوده است. خود فيلم را هم. چون بخش نظراتش بسته است اينجا مختصر می گويم: دوستان که اينقدر در کلمات سيبستان می پيچند فقط به يک نکته توجه کنند که کار ون گوک "فيلم مستند" نيست (و از آن هيچ استنادی/فاش سازی واقعيتی هم در نمی آيد). "ويدئو آرت" است. و تفاوت اينها زمين تا آسمان. واژه شکافی هم روش قديمی و بی نتيجه ای است که تنها مبتنی بر ظنيات است. ضمن آنکه بعضی از کلمات/تعبيراتی که من به کار برده ام -مثل غيرمتعارف- در عالم فيلم و هنر اصطلاح اند و از باب توصيف آورده شده نه تحقير. البته اگر کسی فرق مستند با ويدئو آرت را نداند از مفهوم غيرمتعارف بودن هم بی خبر است. 
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

Khanoom Mahmonir: To be impartial, I must say that a while ago, I read your report on visiting Turkey and your sort of positive experience there, which I totally understood. Then I read Mr. Jami’s comment on your post and find it a little not accurate and I wrote a comment sort of criticizing him but never posted. Because I thought well, if he is a person that goes as far as Tajikistan, Uzbekistan to bring us the positive aspect of their life why he should be against hearing positive things on Turkey. At the same time I was aware that unfortunately some --- not may be most--- of our Farsi speaking intellectuals have a little prejudice toward the Turks and was that possible Mr. Jami’s unconscious negative feelings made him not to understand your post? After all you had not said that the Turkey should be a role model for us, as Mr. Jami had responded to you. I thought well if even a giant such as Shamlu, had sort of negative feeling of the Turks---- Shamlu was shameful of his last name, just because he was arrested once by Azerbaijani independent government and as we all know at that time Shamlu had a very right wing, even fascist ideology — why not our Mehdi? That was just a thought and I am sure every person in this world is sort of prejudice, which mostly is unconscious. But I was not sure so I did not post my comment. I am trying to be as impartial as possible and gave the benefit of doubt to every one because I am one of those that mostly were misunderstood.

Posted by: Sahand at November 17, 2004 2:30 AM



Dear Mehdi: Also I had decided not to write at least till mid December, but I could not hold it because when I read khanoom Mahmonir post, as herself had said “ bar saram zadam “ Wolfgang Pauli--- the discoverer of Neutrino---was a great physicist and was very tough with his students and his researchers. If the research paper was not good enough he used to say “ It is not even wrong” and I can say that Memoir’s post was not even wrong. She had made her mind and wanted to fit your post on the death--- oops to make her happy let say murder or even better beheading—of Van Gogh into her pre determined mind. She has tried to split the heir and have discovered that “ you have rationalize and justified his death.”

Khanoom Mahmonir: Let me say some thing about myself and what happens to me when I read some thing whether is Science, literature, politics, philosophy etc. I try to put myself in the position of the author and try to feel his/her feeling during the writing. --- By the way do you and others do the same or I am just crazy---

When I read Mr. Jami’s post, I felt him very upset at the incident and he wanted to express his feeling, his thought to best of his knowledge. I did not see a grain of trying to rationalize—let alone to justify– this horrible crime. Unlike you and Mr. Khalaj, which are pretty good at taking things apart and forgetting how to put the pieces back together—his approach was holistic.

If you really believe that Mr. Jami does not condemn this murder, you had to use a bitter language and you had to show your anger, which you have not. So I can tell that you even do not believe what you are saying. If we try to split one’s word and try to find out why Mehdi had not used the world “ murder” Instead of “ being killed “ we are no were to go forward even a step,

Mr. Jami is not a lawyer and was not drafting a contract between two opposite parties and he did not have to use the “ exact” word so that his adversary could not use in the court of law. Khanoom Mahmonir, with your “ perfect then perfection” style you could be the best lawyer in the world, why wasting your time.?

Khanoom Mahmonir: With your perfectionist thinking style, you cannot get along with anybody. I am not asking you to read “ Hermeneutics “ and other mouth full words, just try to apply your train of thoughts to your every day life, believe me if you do, firstly your husband would ran away and secondly your kids might become schizophrenic the way Bertrand Russell did. “ as mast mou ne kash”

This is true story: Once a Japanese and American corporation wanted to make a deal, the Japanese party returns back to Japan and suddenly receives a fat package form USA. The package was the forms and agreements, which was drafted by American lawyer, precisely mentioning the condition of the business and was asked to be signed by the Japanese party. The Japanese calls and discard the deal by saying that “ if we can not trust each other. There is no way we can get along by even the most accurate agreement.”

Khanoom. got it? try to have some trust--- just a little---

If you know Mr. Jami - even a little—you should have given him the benefit of doubt but you have not. Not that you have difficulty understanding Farsi, because you want to fit his idea into your predetermined mind frame.


Posted by: Sahand at November 17, 2004 1:09 AM



هیچ چیز به اندازه این واژه "نوانديشان مسلمان" مرا عصبانی نمی کند. انسان یا نو اندیش است یا مسلمان کسی که عقاید هزار و چهار صد سال پیش را ید می کشد را نمی توان نو اندیش نامید چنین انسانی را باید فریبکار نامید.
در باره ملت اروپا و گرایش آنها به فاشیزم را هم باید مدیون مسلمین گرامی باشیم.
در این دیار (نروژ) که من زندگی می کنم تا بیست سال پیش یکی از آرام ترین جوامع اروپا بود امروز به لطف مسلمانان مهاجر بیشتر شبیه به شهرهای وسترن فیلمهای کابوی آمریکایی شده تا جامعه متمدنی که من می شناختم. روزی نیست که یکی از این مسلمانان قتل یا غارتی نکنند یا تجاوزی به یک زن بیگناه نکنند.
همیشه از خودم می پرسم اینهایی که تا این اندازه به اسلام اعتقاد دارند چه مرگشان است که در همان کشورهای اسلامی خود نمی مانند. مگر نه اینکه اینجا دیار کفر است؟ ولی خوب مسلمان جماعت عادت کرده تا زالوار از جوامع تغذیه کند.

Posted by: خُسن آقا at November 15, 2004 6:53 PM



پس اونقدر دور نيستی. يک کمی گاز بده می رسی!

Posted by: سيبستانی at November 15, 2004 4:53 AM



آقاي برادر، من هنوز درگير پست قبلي هستم.

Posted by: ربل at November 15, 2004 4:14 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 5
چاپ کن
بفرست