روزنامه شرق در صفحه اول خود خبر- تحليلی از وقايع فلوجه به دست داده که واقعا مايه حيرت است. من آن را بازخوانی می کنم تا ببينيد چگونه دست اندرکاران روزنامه های ايرانی که ظاهرا گل سرسبدشان شرق است از درک اوضاع در فلوجه عاجزند و تا چه حد به تئوری پردازی های کژو کوژ گرايش دارند.
شرق نخست از پيام رهبر حرف می زند که به سرکوب فلوجه اعتراض می کند اما در تمام متن بعد از آن به هزار و يک زبان رضايت خود را فاش می گويد:
1 "در حالى كه بعضى منابع خبرى از حضور ۲۰۰ كماندو و خلبان رژيم اسرائيل در حمله به فلوجه خبر مى دهند و مى كوشند تا ماهيت اين حمله را «صهيونيستى» نشان دهند، دولت عراق مى گويد در فلوجه به پيروزى كامل رسيده و هم اكنون مشغول پاكسازى و امدادرسانى به اين شهر است."
منظور شرق چيست؟ آيا اگر معلوم شد کماندوهای اسرائيلی در حمله به فلوجه حضور نداشته اند ماهيت حمله غيرصهيونيستی غير از نوع صهيونيستی آن می شود؟ برای مذموم بودن يک حمله آن حمله حتما بايد صهيونيستی باشد و اگر نبود مشکلی ندارد؟ بعد هم سر و ته جمله شرق چه معنا دارد؟ پيروزی کامل دولت عراق يعنی چه؟ مگر دولت بود که با فلوجه می جنگيد؟ آمريکايی ها نبودند؟
2 "از مدت ها پيش رسانه هاى عربى به ويژه تلويزيون هاى العربيه و الجزيره بر روى «مقاومت در فلوجه» سرمايه گذارى كرده بودند و مى كوشيدند تا آن را سنگرى مهم در برابر «اشغالگرى» آمريكايى ها معرفى كنند. اما در مقابل به ويژه پس از سقوط اين شهر توسط نيروهاى آمريكايى و عراقى هم اكنون روزنامه هاى عربى از چنين رويكردى انتقاد مى كنند."
اين جمله به خودی خود روشن است و نياز به توضيح من ندارد. حالا آن را بگذاريد کنار جمله بعدی که اين "مقاومت" را تبيين می کند:
"يكى از نويسندگان عرب فلوجه را «آخرين قلعه توهم اعراب» توصيف كرد و روزنامه الشرق الاوسط افشا نمود كه يكى از رهبران مقاومت در فلوجه «عمر حديد» از مشاوران «ابومصعب الزرقاوى» و از اعضاى گارد ويژه صدام حسين بوده است."
منظور شرق روشن شد؟ شرق دارد به زبان بی زبانی می گويد مقاومت ناميدن مبارزه فلوجه با اشغالگران آمريکايی، اولا مقاومت نبوده و ثانيا اصلا کار زرقاوی بوده که به اندازه کافی بدنام است. بعد هم برای محکم کاری، و اينکه اگر اين بدنامی کافی نيست، يادآوری می کند که "يکی از رهبران مقاومت" از اعضای گارد ويژه صدام حسين بوده است.
|
يک تنه با جمعی مخالف و گاه مهاجم وهتاک روبرو شدن کار فرساينده ای است. ماجرای قتل ون گوک بيش از آنچه من فکر می کردم اسباب حرف و حديث شد. بسياری از آن ميان ناشنيدنی بود و به يکبار خواندن هم نمی ارزيد. اما شماری معدود از دوستان ديده و ناديده سخنانی گفتند که هم از آن آموختم و هم در اين بده بستان نظر خود را شفاف تر ساختم اول برای خودم و بعد هم آنها که نظری به اين قلم دارند و در اين بحث شبهات يافته اند و شايد آزرده اند. من در اين ميان از گفتگوی شبانه -که روز بعد هم ادامه يافت- با دوست ناديده و چالشگری با نام دخو لذت بردم و آن را گفتگويی زاينده يافتم. او نمونه مخالف منصف و از-مايه-دانشی-برخوردار است که می داند کجا حمله کند کجا سپر بردارد کجا موافقت کند يا بر سر سخن خود بايستد بی آنکه به ناسزا دهان و نوشته بيالايد. اين بحث از جدی ترين بحث های ما ايرانيان و مهاجران است. با هوچيگری پيش نمی رود. من به احترام دخو و زايندگی و طرح اشکال کردن جدی او و آنچه اين گفت و گو برای من حاصل کرده است آن را با دو سه نظر از داريوش که گاه در بحث شرکت کرده می آورم. اميد می برم که ديگرانی هم که حرفی برای زدن دارند از همين شيوه راه به بحث بجويند؛ اگر راهی به دهی باشد برای ما جماعت گريختن و پشت سرنهادن دوگانه های منطق قديم بحث است: سياه سفيد/ محافظه کار اصلاح طلب/خادم خائن/عرب عجم/ دوست دشمن/ کافر مومن/پيش از اسلام بعد از اسلام/ اينجهان آنجهان/ شرق غرب... اين همان دوگانه هايی است که دريدا از جمله کسانی بود که ترک آن را تعليم می داد. متن جهان خاکستری است:
با کليت سخن و تحليلات موافقم اما يکی دو نکته میماند که نياز به توضيح و تبيين دارد. ما در روزگار معاصر، نمیگويم لزوماً مدرن، داريم از قتل/ترور/خشونت حرف میزنيم. کشتن آدميان شايد تا همين صد سال پيش حتی در اروپا هم به سادگی رخ میداده است. البته مبانی نوين مدرنيته به مخالفت با قتل آدمی برخاسته است با زيربناهای انسانگرايانهاش که در آن بحثی نيست. اما اگر با جامعهی بشری پيش از اين دوران نظر کنيم، چه شاهدی داريم که محکوم کردن قتل، امری رايج يا متعارف باشد؟ شاهان به سادگی آب خوردن آدم میکشتند. هر کدام به نوعی قتل را مشروعيت میدادهاند. حاليا سخن ما تنها میتواند معطوف به زمان معاصر باشد. گذشته را میتوان با عطف به تاريخی بودن آن درک کرد. در روزگار ما محملهای تئوريک قتل/ترور/خشونت شايد ظاهراً با عطف عنان به تئوریهای سياسی و مکاتب حکومتی معنا پيدا میکنند، اما در همه جا هنوز همان روحيه و استدلال برای قتل وجود دارد. وجود يک فرد مخل نظم، آسايش، آرامش (بخوانيد دموکراسی، حقوق بشر، جامعهی مدنی) تلقی میشود. نمونهی آشکار آن رفتار آمريکاييان در عراق است. نکتهای که میخواهم بگويم اين است که الگوی تئوريک قتل شايد در ايران ظاهراً تفاوت چندانی نکرده باشد. در آمريکا توجيه ظاهری آن فرق کرده است اما هنوز قتل ادامه دارد. جنبش آزادیخواه ايرلند تا همين ده سال پيش خيلی راحت ترور میکرد.
دراز گفتم و تودرتو. غرضام اين بود که بگويم آرمانهای اومانيستی يا در همه جا مشروعیت نيافتهاند و يا بسيار شکننده هستند. چه چيزی بايد به جامعه تزريق شود تا اين مدنيت و انسانگرايی را مرتباً حفظ و پالايش کند و مجال رشد يکپارچهنگری و مطلقگرايی را سلب کند؟ مدنی بودن و انسانگرا بودن يک جامعه را چه چيز تضمين میکند؟ صرف تجويز دولت؟ يا وجود نهادهای مستقل از دولتها که فارغ از انگيزههای سياسی قدرتمدارن رفتار میکنند؟
الگوهای نفی قتل/ترور/خشونت نوپا هستند و شکننده. همچنان که الگوهای جامعهی مدنی، دموکراسی، آزادی بيان در معرض سوء استفاده و يکجانبه عمل شدن هستند.
داريوش November 21, 2004 09:10 PM
من فكر ميكنم شما هم بالاخره نمي خواهيد بپذيريد كه از قتل دفاع كرديد و از شرق و غرب براي توجيهش رفرنس آورديد.
چه فرقي مي كند . شما هم از قتل و ترور حمايت مي كنيد . ما كه در اين جهان سوممان در اين زمينه كمبودي نداريم. آقاي مصباح هست كه به معني واژه ارهاب ارجاعمان مي دهد . شما قدري مدرن تر همان مي گوييد.
ميدانيد؟ فرقي نمي كند. ده تا حرف درست يك حرف نادرست را توجيه نمي كند.
دخو November 22, 2004 05:29 PM
دخو جان برادر ما اين همه نوشتيم و می نويسيم که يک نکته ساده را روشن کنيم که بابا مسلمانها هم آدم اند و جو ضداسلامی نبايد باعث شود حقوق آنها پامال شود قاتل را بچسبيد و منصفانه محاکمه کنيد ولی چرا مسجد و مدرسه را آتش می زنيد. آنوقت شما با دو کلام نصف و نيمه ما را می چسبانی به آيت الله مصباح! بابا انصافتو شکر. اقلا در همان وبلاگ ات يک شرح و بسطی بده ببينيم از کجای حرف ما دفاع از قتل در آمد. بهترين نوشته در اين بحث های اخير هنوز همان حرفهای مهدی و ماهمنير است. دست کم به اين دليل که واضح و بدون برچسب زنی حرفشان را زدند. شما هم بزنيد. اين تابوی بحث از اسلام در وسط جو ضداسلامی را بشکنيد. مگر قائل به انسان نيستيد؟ خب از کی مسلمانها ديگر جزو انسان حساب نشده اند؟!
SibestaanNovember 22, 2004 06:57 PM