راستی!یک مثنوی با حال و هوای تاجیکستان گفته ام که بخشی از آن راتقدیمت می کنم امید که خوشت بیاید
هوای از تو گفتن دارم ای عشق
نمی دانم چرا می بارم ای عشق
هوای از تو گفتن پرپرم کرد
نگاهت سر زد و خاکسترم کرد
نگاهت مهر تابان بدخشان
صدایت رود جوشان زرافشان
رها در خنده های تو شب من
تو می رویی در آغوش لب من
چراغ روشن شب های من باش
شب عریانی ام را پیرهن باش
چراغ روشن این سرزمینی
تو در این آسمان آبی ترینی!
ارادتمند/وحید امیری