:: شعر، دشمن مدرنیته نیست
:: تن و زنانگی زن
:: ورقی چند از تاريخ گل
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: جادوی تخيل: کودک و عروسک
:: آرزو بر باد - انتشار در وب
:: سبک شناسی ابتذال در زبان و شعر - گام اول
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: آخر شاهنامه شعر
:: شرق اندوه
:: گام دوم
:: حافظ و حافظه قومی ما
::  کوتاه مثل آه
::  ف ص ل حضور
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
December 5, 2003  
امشب به قصه دل من گوش می کنی  
 

من معمولا از شعر و ادب و محافل ادبی اين روزها می گريزم. اين عشق قديم و يار صميم من است و ديدن و يادکرد دوباره اش مرا به آشوب می کشد. بهتر است حالا حالاها فاصله ام را از ادبيات به معنای مدرسی و محفلی آن حفظ کنم. اما فردا شب مجلس شعرخوانی سايه است. از آخرين افراد نسلی که بزرگان بسيار مثل خود او پرورد و شرح روزگار آنها را بايد روزی مثل آيزايا برلين در "متفکران روس" صاحب همتی در اثری همانند بنويسد. داشتم ويژه نامه مجله دفتر هنر را در باره سايه ورق می زدم - چاپ آمريکا، شماره پنجم، اسفند 1374- و باز دلم هوای عهد قديم کرد که در مقام دانشجوی ادب همواره در عطر آن زيسته ام. همه اينها را گفتم تا دو نکته را بگويم. اول همين شماره های ناب دفتر هنر که حال به 15 رسيده است و آخرينش ويژه نامه استاد شجريان است. دفتر هنر مجموعه درخشان و بی نظيری از اسناد ادبی و مقالات و عکس های عالی و خاطره انگيز را در باره شماری از برجسته ترين شخصيت های ادب و هنر ما به دست می دهد که در مطبوعات هم داخل و هم خارج کشور نمونه ندارد. دوديگر می خواستم غزلی از سيمين بهبهانی را نقل کنم که به استقبال شعر مشهور سايه گفته است- امشب به قصه دل من گوش می کنی. اين همان شعری است که بسياری به استقبال آن شعر گفته اند و استقبال فروغ فرخزاد از آن به اندازه اصلش آوازه يافته است: چون سنگها صدای مرا گوش می کنی / سنگی و ناشنيده فراموش می کنی. اما شايد کمتر خوانندگان غزل اين استقبال سيمين از همان شعر را هم به همان اندازه به ياد آورند. من اين استقبال را بسيار می پسندم. خودتان قضاوت کنيد: شب چون هوای بوسه و آغوش می کنی دزدانه جام ياد مرا نوش می کنی عريان ز راه می رسم و پيکر مرا پنهان به بوسه های گنه جوش می کنی شرمنده پيش سايه پروانه می شوم زان شمع شب فروز که خاموش می کنی ای مست بوسه دو لبم، در کنار من بهتر ز بوسه هست و فراموش می کنی صد صبح ديگرم ز سراپا دميده است تا کی حديث صبح بناگوش می کنی مشکن مرا چو جام که بی من شب فراق چون کوزه دست خويش در آغوش می کنی


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

مردم اندر حسرت يادداشت نو !!!
در ملکوت قحطی شده؟؟؟؟
یا نوبت عاشقی ست يک چندی؟؟؟

صاحب زخمه December 8, 2003 09:03 PM

Posted by: صاحب زخمه at December 8, 2003 9:04 PM



مرد اندر حسرت يادداشت نو !!!
در ملکوت قحطی شده؟؟؟؟
یا نوبت عاشقی ست يک چندی؟؟؟

Posted by: صاحب زخمه at December 8, 2003 9:03 PM



سلام. آيا شما از آقاي ابتهاج وبلاگي سراغ داريد و آيا ميدونيد چطور ميتونم باهاشون تماس برقرار كنم؟... ممنون ميشم اگه كمكم كنيد

Posted by: سید سلمان علوی at December 8, 2003 8:04 PM



سلام.
ممنون میشم اگه وبلاگی از آقای سایه به من معرفی کنید.

Posted by: سید سلمان علوی at December 8, 2003 8:01 PM



دست مريزاد! چه غزلي نهاده‌اي در اين صفحه ...

Posted by: شين at December 8, 2003 5:01 PM



لذت بردم .كه مي برم.
پاينده باد وجودت

Posted by: Mostafa at December 8, 2003 5:58 AM



چه زیبا و چه حس همیشگی و تازه ای در این شعر موج می زند.
انسان تنها. انسان دلتنگ و سراسر نیاز امروز حتی یاد کسی را نمی تواند در آغوش بگیرد جز روح وفادار خود را

Posted by: homeira at December 6, 2003 5:53 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 7
چاپ کن
بفرست