:: رمزشناسی 300
:: هری پاتر و فقدان "حس" هنری
:: که ما به دوست نبرديم ره به هيچ طريق
:: صنعت کردن در محبت
:: لبه تاريکی
:: سينمای مردمانی فقير اما با غرور
:: قبادی آينده سينمای ايران
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: فرق عنکبوت و اختاپوس
:: لنی ريفنشتال
:: رياضت در اقيانوس
:: چرخ و فلک: ديدار با دولتمند خال و رقصندگان چرخنده تاجيک
:: گنج قارون
:: سرپيکو
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
December 4, 2003  
آنها تصوير ما را می سازند  
 

فيلم کانال 4 بريتانيا را در باره ايران می بينم: Iran Undercover. خيلی های ديگر هم می بينند از ايرانی های اينجا. از دوستان و همکاران من هيچکس فيلم را دوست نداشته است. کسی نمی گويد چرا. يعنی بحثی نمی کنيم. اما می دانم که از اين تصوير مشوش آزرده خاطرند. اين ما نيستيم. روايتگر فيلم زنی است که ظاهرا برای تحقيق در باره مرگ زهرا کاظمی به ايران سفر می کند و به چند کشور ديگر تا ايرانيان تبعيدی را ملاقات کند. جز يکی دوقسمت کوتاه مثلا حرف های پرستو فروهر در باره والدين اش يا حرف های امير فرشاد ابراهيمی هيچ اظهار نظر ديگری نيست در فيلم که بتوان آن را بی خدشه يافت و براحتی پذيرفت. در واقع فيلم مجموعه ای از حرف های کليشه شده را به مدد تصويرهای عمومی يا چند قطعه فيلم آرشيوی و با کمک آرتيست بازی های آنهم کليشه شده و يک رشته اطلاعات درست و نادرست به خورد تماشاگر می دهد تا او را در اعتقادش در باره وضع وخيم ايران راسخ تر کند. دلم به حال پرستو سوخت. به نظرم آمد که فيلمساز از موقعيت او سوء استفاده کرده و او را بازی داده است. مبتذل برچسب دقيقی برای اين فيلم و فيلم های مشابه آن است. فيلمی که ظاهرا می خواهد موضوع هولناکی را بيان کند اما هيچ نوع همدلی با انسان هايی که موضوع کار اويند نشان نمی دهد. فيلمی که بيشتر از آن که در خدمت موضوع باشد در خدمت آرتيست بازی های فيلمساز/روايتگر است و برایش فرق نمی کند که راست و دروغ را به هم ببافد. فيلمی که در آن دهها بار کلماتی مانند شکنجه و قتل و تعقيب و تجاوز و شلاق و سيستم پليسی و مراقبت امنيتی و مانند آن شنيده می شود اما هيچ به موضوع خود نزديک نمی شود و ساده انگارانه مستند سياسی را به حد فيلم گرفتن مخفی از چند صحنه عمومی و يا فيلمبرداری در توالت و اتاق هتل و پوشاندن چهره مصاحبه شوندگان و ادعاهای بی سند در باره تحت تعقيب بودن گروه فيلمبرداری و غيره تقليل داده است. سوالهای زيادی در باره فيلم می توان مطرح کرد اما اين اولين باری نيست که از اين دست فيلمها در باره ايران و افغانستان و عراق و آسيای ميانه می بينم. همين ماه گذشته بی بی سی مستند توهين آميز و سروته بريده ای در باره تاجيکستان پخش کرد که تعجب آور بود چرا که معيارهای بی بی سی برای پخش فيلم خيلی سختگيرانه تر از کانال 4 است. اما به نظرم می رسد که اين ژانر خاصی از فيلمسازی شده است که در غياب دانش کافی از کشوری که داستان فيلم در آن می گذرد مقداری اطلاعات اوليه سره نشده را با چاشنی تعليق و کار مخفی يا با چاشنی طنز و خوشمزگی به خورد بينندگانی بدهند که اصلا حوصله يک کار جدی را ندارند. اين فيلم ها اصولا نبايد خواننده را غلغلک دهند و چيزی خلاف تصورات از پيش داشته اش بگويند. اين فيلم ها عمدتا وضع ممالک ما را طوری به بيننده خود نشان می دهند که تصور او از اينکه در ناف آسايش و امنيت و دموکراسی زندگی می کند تاييد شود و همه بدبختی ها را در کشورهای دوردست تصور کند. اين فيلم ها ناگفته متعهدند هيچ تصوير روشنی از جامعه ای که نمايش می دهند عرضه نکنند. فيلمسازان اين فيلم ها هم در نقش قهرمان ها و حتی سوپرمن هايی ظاهر می شوند که به همه جا سرکشی توانند کرد و هر که را ارده کنند پای دوربين توانند نشاند و مثل فيلمساز کانال 4 می توانند در پوشش باستانشناس وارد کشور ما شوند اما براحتی به کار ساخت فيلمشان بپردازند و هيچ کس هم از آنها نپرسد چه می کنند. آنها رويين تن اند. آنها نماينده تمدن برتر خود هستند که به ما نگاهی سخت ابزاری دارد حتی وقتی پای انسانی ترين مسائل در ميان است: حقوق بشر. طرفه آن است که اين تصوير کج و معوج برساخته از روی نادانی و کم دانی را نه تنها غربيان باور می کنند و رسانه ها آن را می سازند و گسترش می دهند بلکه ما خود نيز اغلب باور می کنيم. اگر هم نکنيم ظاهرا توان مقابله رسانه ای با آن را فاقديم. آنها تصوير ما را می سازند. بدون دخالت ما. ... ...


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

جالب اينجاست كه انجمن اسلامي دانشجويان ايراني مقيم اروپا شديدا به سياستهاي جمهوري اسلامي حمله كرده و عملكردهاي اخير ايران را مشوق تهيه چنين تصويري از ايران دانسته است

Posted by: Massih at December 9, 2003 6:11 PM



دوست عزیز و نادیده ام سلام
چه دنیای کوچک و غریبی شده است. من در شمال لندن روزگارم را می گذرانم. در وبلاگ دوستان ول می گشتم که لینکی به وبلاگ شما داشت. من هم آن فیلم را دیدم و عجیب احساسی مشابه شما نسبت به آن برنامه دارم. در بعضی علایق هم با شما شریکم، مثل علاقه به شعر. شاید عمری باقی بود و دوباره سری به شما زدم. موفق باشی.

Posted by: همیار at December 7, 2003 1:08 AM



مهدی جان ،
منهم اين فيلم رو ديدم . قبول دارم کمبودهائی داشت اما از تاثيرش در جامعه غربی نبايد گذشت من فرداش با همکار ها و دوستان انگليسيم کلی بحث راجب به ايران و اوضاع داغون فعلی کرديم. بهر حال چند خطی در اينمورد در وبلاگم نوشتم دوست داشتی بخون !
ضمننا سابقه کاری اون خانم خبرنگار رو هم در اينترنت پيدا کردم تا حالا چندين جايزه برای کارهاش گرفته و انسان کاملا حرفه ای هست .

سبز باشی و ايام به کام

Posted by: Jay at December 4, 2003 6:15 PM



تورنج عزيز،
من از فقدان توان فردی سخن نمی گويم. توان ساختاری را منظور دارم. سهم کوچک يا ناچيز ما از قدرت رسانه ای در مقياس جهانی به ما اجازه نمی دهد که در ارائه تصويری متفاوت که فکر می کنيم به ما نزديک تر است بکوشيم - مثلا انقلابی را که شبکه الجزيره در ارائه تصوير جهان عرب راه انداخته در نظر بگيريد-.

موانع فکری هم در کار است چرا که به عنوان اعضای جوامع فاقد قدرت به آن گرايش داريم که خود را از چشم قدرت غربی ببينيم و به همان راضی باشيم. يعنی به زاويه ديد مستقلی نمی رسيم يا به آن نيازی نمی بينيم.

منحصر به ما هم نيست. مثلا تلويزيون روسيه کنونی به عنوان رقيب سابق غرب طابق النعل بالنعل از برنامه های کانالهای غربی تقليد می کند طوری که اگر صدای تلويزيون را ببنديد نمی فهميد که اين برنامه روسی است. مگر تفاوت نژادی و چشم و ابروی افراد آن را لو بدهد!

دوستار،
مهدی

Posted by: Sibestan at December 4, 2003 4:41 PM



عزیز جان سلام. امید وارم سلامت باشی ...باور کن کافی است...مقابله با چه؟...آنکه خود را دوستت معرفی میکند،به ظاهر تشویقت میکند ...اما از هر چه دشمن است نامردتر است....منافع ، تنها کلمه ای است که ما را می آزارد دیگر چه داری چشم از رفاقت؟! نان به قرض دادن،هوس مطرح شدن،دروغ گفتن ،بازی با شخصیت ها،تمسخر کردن،شک کردن،بد گفتن درد ما جهان سومی هاست....خوشا دمی کز این منزل ویران بروم!...
می خواهم برایت چند کتاب پست کنم، به ایمیل من آدرس بده.
موفق باشی!!!!!!!!!!
تهران.میدان ونک/17.36 عصر

Posted by: عرفان قانعی فرد at December 4, 2003 2:07 PM



چرا ؟ به چرايش فكر كرده اي؟ توان مقابله در ما كه همه چيزمان به تاراج ميرود نباشد پس در كيست؟ عيب ما اين است كه رخت خود مي بنديم !

Posted by: Toranj at December 4, 2003 12:57 PM


 
پيوند  
نقد و نظر 6
چاپ کن
بفرست