:: قصه های ايرانی - نشرچشمه
::  قصه های ايرانی - تعارف و اصرار
:: آخرالزمان در تاکسی
:: رابطه نوسازی و دود
:: نوسازی شاه و آخوند ندارد
:: ميان قرآن و موسيقی رپ
:: نوسازی جمهوری
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - 3
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - 2
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - پاره يکم
:: باز رو سوی بخارا می کنم
:: زندگی در ارتفاعات
:: دقيقه سکوت
:: درختان دوشنبه 80 ساله شدند
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: فقر و ثروت
:: تولدی ديگر
:: سمرقند خشک لب
:: در سفر
:: بادبان های سفيد
:: نقشه گنج
:: چای و چشم سياه و آفتاب
:: سمت غربی تر جهان
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
October 24, 2003  
شطرنج نيويورک  
 

خيابانهای منهتن را بزودی و آسانی ياد می گيری. هر خيابان اصلی با يک شماره شناخته می شود. کافی است بدانی در خيابان 42 چهارراه هشتم هستی. آنوقت اگر آدرس جايی را بخواهی که در خيابان 51 است می دانی که به کجا و کدام سمت بروی. فقط بايد در جهت درست حرکت کنی. بالا يا پايين. از هر خيابان تا ديگری هم راهی نيست. يا در واقع چنانکه خودشان می گويند از يک بلوک به بلوک ديگر. در واقع نيويورک با همين خيابانهايی که مثل تار و پود شهر را منظم بريده و پيوسته اند بلوک بندی شده است. به نقشه هم که نگاه کنی شهر را مثل خانه های شطرنج می يابی. خانه هايی که ميان آنها راه کشيده شده باشد.

شهر نقشه طبيعی ندارد. با نقشه پيش سنجيده ساخته شده. ياد فيلم کويانيس کاتسی گادفری رجيو می افتم. با آن نماهای درخشان از نيويورک و چهارراه هايش و ماشين هايی که پشت چراغ قرمز منتظر می ايستند تا با سبز شدن چراغ جاری شوند.

سينما آمريکا را جهانی کرده است. هيچکس در شهری که سينما آن را برگزيده باشد خود را بيگانه نمی بيند. همواره می تواند تصويرهای آشنا را به ياد آورد. سينما خاطره کسانی است که آمريکا را نديده اند.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

مهدی عزيزم
نکته بسيار مهمی است. جهانی‌شدن امريکا از راه سينما. به همين دليل تصوير امريکا در ذهن جهانی، خيالی‌ترين و رنگين‌ترين تصوير است. هيچ جای جهان اين اندازه بهره از خيال ندارد. هويت امريکا در ذهن جهانی، ايماژينر است.
به عکس آن چه گفتی هم راست است. هر کس که از راه سينما به امريکا آشنا شده باشد، وقتی به امريکا برود، چيزی متفاوت خواهد ديد. سينمای امريکا واقعيت جهان و زندگی امريکايی نيست، اگرچه واقعيت آن هم هست.

Posted by: کاتب کتابچه at October 26, 2003 2:51 PM



That is a good and true description about New York which I call it the capital of the world

Posted by: Mojtaba at October 24, 2003 4:22 PM


 
پيوند  
نقد و نظر 2
چاپ کن
بفرست