:: قصه های ايرانی - نشرچشمه
::  قصه های ايرانی - تعارف و اصرار
:: آخرالزمان در تاکسی
:: رابطه نوسازی و دود
:: نوسازی شاه و آخوند ندارد
:: ميان قرآن و موسيقی رپ
:: نوسازی جمهوری
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - 3
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - 2
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - پاره يکم
:: باز رو سوی بخارا می کنم
:: زندگی در ارتفاعات
:: دقيقه سکوت
:: درختان دوشنبه 80 ساله شدند
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: فقر و ثروت
:: تولدی ديگر
:: سمرقند خشک لب
:: در سفر
:: شطرنج نيويورک
:: بادبان های سفيد
:: چای و چشم سياه و آفتاب
:: سمت غربی تر جهان
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
October 19, 2003  
نقشه گنج  
 

بايد فقط اينجا باشی و اين جماعت سرگردان را ببينی که نااميدانه به دنبال آدرس دانشکده الهيات و سالن های مختلف آن هستند. هر کس که اندک اطلاعاتی دارد جهتی را نشان می دهد. من هم که با اين جمع سرگردان از اين سو به آن سو می روم تا محل پانل و سخنرانی مورد علاقه خود را پيدا کنم در عين عصبانيت خنده ام گرفته است که آمريکايی ها يا دست کم نوع هارواردی شان فکر می کنند اگر آمريکا -يا هاروارد- را نمی شناسی تقصير خودت است. جماعت هارواردی کمترين توجهی برای راهنمايی اين خيل سحر خيز که دانشگاه عظيم و سخت پراکنده هاروارد را نمی شناسد ندارند. دريغ از يک نشانه کوچک راهنما. نه چرا هست اما از 50 قدمی محل نشست و روی يک برگ A4! تا آنجا را بايد با رمل و اسطرلاب پيدا کنی. تا اندوور هال رفته ام و برگشته و وسط راه يادداشت برمی دارم که حس کار را از دست ندهم! يک سرگشته ديگر از اتفاق آنجا می رود و می پرسد دو يو نو... دست کم اين يکی را من نجات داده ام.

از ديروز اينقدر خبط ها و بی سليقگی های عجيب غريب ديده ام( يکی از اتاق ها که جای سخنرانی چند سخنران درجه اول بود واقعا فقط با يک نقشه شبيه نقشه های يافتن گنج پيدا می شد! در زير زمين يکی از ساختمان ها) که با خود می گويم جماعت آکادميسين را چه به برگزاری کنفرانس. مديريت اين کارها را آنها بايد واگذار کنند به شرکتهای اينکاره که می دانند چطور راهنما نصب کنند و چطور تجهيز کنند و پذيرايی هم بلدند! آکادميسين ممکن است مغز برنامه ريزی و بحث علمی باشد اما مدير تدارکات نيست. اما خودمانيم ايرانی ها خيلی بهتر کنفرانس برگزار می کنند. دست کم از نظر آداب و رفاه مهمان و جای بحث.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر
 
پيوند  
نقد و نظر 0
چاپ کن
بفرست