:: قصه های ايرانی - نشرچشمه
::  قصه های ايرانی - تعارف و اصرار
:: آخرالزمان در تاکسی
:: رابطه نوسازی و دود
:: نوسازی شاه و آخوند ندارد
:: ميان قرآن و موسيقی رپ
:: نوسازی جمهوری
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - 3
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - 2
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - پاره يکم
:: باز رو سوی بخارا می کنم
:: زندگی در ارتفاعات
:: دقيقه سکوت
:: درختان دوشنبه 80 ساله شدند
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: فقر و ثروت
:: تولدی ديگر
:: سمرقند خشک لب
:: در سفر
:: شطرنج نيويورک
:: بادبان های سفيد
:: نقشه گنج
:: سمت غربی تر جهان
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
October 17, 2003  
چای و چشم سياه و آفتاب  
 

در هتل مجبورم با يک دستگاه قهوه درست کنی که هيچ وقت جوش نمی آيد بسازم. حوصله اش را ندارم. چايی ميل شده ام. ولی گويا اينجا در بوستون کسی جز قهوه نمی شناسد. وقتی در فاصله يک فراغت دو سه ساعته از کنفرانس، خيابان ماس او ( به شيوه آمريکايی يعنی ماساچوست اونيو!) را به سمت هاروارد قدم می زنم چشمم به يک تی هاوس تر و تميز می افتد. يک دختر زيبای نمی دانم کجايی که چشم های سياه شيرازی وشی دارد سخت گيرا و چهره ای گندمگون و موهای لخت مشکی و يک دختر خوش مشرب و زيبای ديگر با موهای کوتاه و چشمان خندان که خود را کره ای معرفی می کند ولی شيرينی ژاپنی تعارف می کند پشت پيشخوان با ادب و نزاکت از من سفارش می گيرند.

دختر چشم سياه کم حرف است ولی نگاه عميقی دارد. دختر کره ای پر حرف است و براحتی سر صحبت را باز می کند. انواع چای های دنيا را می شناسد و از من می خواهد در باره چای ايرانی و مزه آن و گونه هايش و شيوه دم کردن و پذيرايی اش حرف بزنم. می گويم که ما معمولا چای سياه می نوشيم و با انواع چايهای هندی آشنايی داريم. از سمرقند و بخارا می گويم و اينکه در جهان ايرانی شهرهايی هم هست که چای سبز بسيار رايج است و يا همراه با چای سياه سرو می شود. و می گويم که همه جا مثل ايران با چای قند نمی خورند. عاشق قند و نبات ايران است. وقتی برايش توضيح می دهم برگه يادداشتی برمی دارد تا نام قند و نبات را برای خودش بنويسد. برايش می نويسم و تفاوت آنها را توضيح می دهم. اشتباه نکنيد صحبت دلال و ضلال در ميان نيست! زيبای کره ای واقعا مثل يک دانشجوی چای شناسی کنجکاوانه به شناخت همه چيز در باره چای و آيين پذيرايی با چای علاقه نشان می دهد.

چای چهار دلار است. فکر می کنم: گران است اما می ارزد در اين شهر بی چای. اما وقتی سينی را می چيند و سرو می کند می فهمم که چهار دلار بيهوده نبوده. اين يک ليوان از چای کيسه ای با شير چنانکه در لندن رسم کافه هاست نيست. يک قوری چينی سفيد با توری مخصوص و برگ چای دارجيلينگ به اندازه کافی به اضافه يک ليوان سفالی نازک که مرا ياد کاسه های ماست دوران بچگی ام می اندازد که ماست در سفال های نازک و زيبا تهيه و فروخته می شد و يک فلاسک چای آب جوش و مخلفات ديگر. با سليقه . همين سليقه اش می ارزد.

آفتاب خوشی از پنجره های بزرگ چايخانه که کافه قنادی و غذای شرقی هم هست به درون می تابد. با خيالی آسوده چای خود را پس از آنکه خوب دم کشيده می نوشم. دختر چشم سياه به آرامی به کار مشغول است. دوربينم را برمی دارم و با اشاره اجازه می پرسم. با لبخند همان پشت پيشخوان بی حرکت می ايستد. تا من دو عکس بگيرم.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

سلام... گوارای وجود!

Posted by: نکته گو at October 18, 2003 3:04 PM



چاي و چشم خون ريز و چاك پيراهن مه رويان و آفتاب چايخانه! وه ! يادي از ما هم كن ! دل ما عكس چشم خونريز را بخواهد ببيند چه بايد كند؟

Posted by: هومولونوس at October 17, 2003 10:12 PM



خوشا نظربازی‌های عکاسانه و فيلمسازانه! تا باد چنين بادا! می‌خواهد دلال باشد يا ضلال، اين کاره هستی ديگر برادرِ من! می‌روی و مژگانت خونِ خلق می‌ريزد!!

Posted by: داريوش at October 17, 2003 6:17 PM


 
پيوند  
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست