:: بدون اين، دوستی يعنی چه اصلا؟
:: می توانست اتفاق نيفتد
:: همه نظم ها آلوده اند
:: ما در رهگذار باد نگهبان لاله ايم
:: نو شدن مدام
:: آوار روزها يا چيزی شبيه به آن
:: ليله القدر ما
:: نه قربانی نه قهرمان
:: و يبقی وجه ربک
:: سکوت خداوند
::  در سکوت
:: ماه زده
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
September 28, 2003  
و مردمان چه پرهيزکارانند  
 

هوش چيست؟ من هميشه از خود پرسيده ام چيست که آدمها را به ورطه خطا می افکند و از تشخيص درست از نادرست باز می دارد آيا هوش است؟ چرا يکی کند است و ديگری تند؟ و آيا می توان کندرو ها را به تندتر رفتن ترغيب کرد و در واقع به آنها چگونه تند رفتن را آموخت؟ آيا هوش قدرت يادگيری است؟ و آيا هر چيزی را به هرکسی می توان ياد داد؟ هستند آدمهايی که بعضی چيزها را ياد نمی گيرند و هستند البته کسانی و گروههايی که گويی هيچ چيز ياد نمی گيرند.

قدرت تشخيص مهم است. همين هوش است؟ اما دايره تشخيص در زندگی در خانه و کار و روابط انسانی و فرهنگی آنقدر وسيع است که هر کسی می تواند در بخشی صاحب تشخيص باشد و در بخشی نباشد. پس هوش و بی هوشی به هم آميخته است؟

در زندگی اصلهای مهمی وجود دارد مثل پيمان مثل اعتماد مثل رابطه متقابل و همسطح مثل موقع شناسی و مثل خيلی چيزهای ديگر. هوش برخوداری از قدرت تنظيم همه اين اصل هاست؟ چه بسيار کسان را می بينيم و می شناسيم که پيمان می شکنند يا نمی دانند به که اعتماد کنند يا بی جا اعتماد می کنند، و يا در يک رابطه به خدايگان يا بنده تبديل می شوند، و يا با موقع نشناسی بخت های بزرگ را از دست می دهند: يا خيلی زودتر از آنچه بايد دهان باز می کنند قضاوت می کنند دست به کار می شوند بی خودی احساس خطر می کنند يا بسيار ديرتر از آنچه بايد دست به اقدام می زنند خطر را نمی بينند. اينها بی هوشانند؟

قصد استقصا ندارم. روز سختی را گذرانده ام. پرسشی خواب را از من رماند. گاهی به کسی اميد می بنديم و بی هوده بوده است و گاه از کسی اميد می بريم و بی هوده .هوش کدام سو ست؟

سيلويا پلاث رنج بسيار کشيده بود. يکبار گفته بود اگر من نتوانم از اينهمه فراز و نشيب و رنج و بی تابی و سختی و اندوه گران و چه و چه حاصلی برای خود و زندگی ام به دست کنم از هيچ چيز ديگر هم نخواهم توانست. گويا او نتوانست و شايد هم توانست و حاصلش همان بود که ديديم. ولی سخنش هوشمندانه است.

اما برای من و از منظر امروز من هوش قدرت اعتماد کردن است. تشخيص آن که به که و کی و چگونه اعتماد کنيم. گاه حتی اينکه به خود اعتماد کنيم در حل مساله ای يا نه. اگر کسی نداند به چه کسی بايد اعتماد کرد يا نکرد و يا در تشخيص به خطا رفت هر چه باشد باهوش نخواهد بود. عشق گناهی است/ اعتماد گناهی است/ ومردمان چه پرهيزکارانند...شايد هوش هميشه در تناظر با اصل های اصيل زندگی تعريف می شود.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

آره جان اگر از اين طرفا رد شدی آدرس درست خودت رو بذار که اين آدرس موجود صفحه حضرتت را باز نمی کند.

مهدی

Posted by: Mehdi at October 19, 2003 2:26 AM



سلام. در جنگل دور/ همخواني داركوب و آواي تبر.

Posted by: سيد علي ميرافضلي at October 4, 2003 1:13 PM



سلام حضرت. سری به من بزنید. دارم جانی می‌كنم تا حرفی بزنم. چه می‌دانم؟ شاید از حرف‌هایم بدتان نیامد. شاید هم‌دل شدی با من. شاید هم یك‌باره آشفتی و چیزی در نقدم گفتی. خدا را چه دیدی؟

Posted by: آره at October 3, 2003 1:56 PM



چندي پيش يك دوست روانشناس تعريفي از هوش نقل ميكرد :"هوش يعني قدرت تطبيق دادن خود با محيط" . مي توانيد ضريب هوشي گوسفند ها را برايم تخمين بزنيد؟!

Posted by: elahe at September 28, 2003 5:47 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 4
چاپ کن
بفرست