:: شعر، دشمن مدرنیته نیست
:: تن و زنانگی زن
:: ورقی چند از تاريخ گل
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: جادوی تخيل: کودک و عروسک
:: آرزو بر باد - انتشار در وب
:: سبک شناسی ابتذال در زبان و شعر - گام اول
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: آخر شاهنامه شعر
:: امشب به قصه دل من گوش می کنی
:: شرق اندوه
:: حافظ و حافظه قومی ما
::  کوتاه مثل آه
::  ف ص ل حضور
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
September 21, 2003  
گام دوم  
 
حرف آخرم را اول بزنم که من فکر می کنم هنوز هم تنانه ترين شعر ادب معاصر از آن فروغ است. مهدی در آخرين مطلب کتابچه در بحثی که از زاويه ای که او به ماجرا می نگرد درست است و تازگی دارد به تحليل و تجليل شعری پرداخته که نمونه ای درجه سه ( يا درجه يکی بی خون و کم مايه) از رده شعر تنانه است - با قرض اصطلاح از خود او و منابعش. درست است که ما اين سالها زياد از حد تحت قيد و بند های ظاهرا اخلاقی بوده ايم و گفتن از عشق حتی چه رسد به تنانگی ممنوع بوده است (چنانکه آدمی در حد دکتر سروش بايد به فيلمسازی در حد مخملباف توصيه می کرده که حال "نوبت عاشقی" است) اما ادب ما و تاريخ ما محدود به تاريخ مابعد انقلاب نيست و در پيش از اين تاريخ شاعرانی از زن و مرد آمده اند و نازکی های بسيار از روابط زن و مرد و تن با تن را گفته اند و باقی گذاشته اند. نمونه هايی از آن دست که مهدی برشمارده هيچ تازگی خاصی ندارند که آنها را يک گام پيشتر نشان دهد از سنت های ادبی دور و نزديک ما. من قلب نکته مهدی را می فهمم اما می ترسم که نمونه های آنچنانی آن نکته اساسی را به جای آشکار کردن پنهان کند و به ارجاع به ادبياتی تقليل دهد که در شعرهای آنچنانی خلاصه می شود. مساله اين جاست که اگر شعرهای همخوابگی و همخوابه طلبی و توصيف اندام های جنسی مراد باشد زيباتر از نظامی و صريح تر از سنايی و رکيک تر از سوزنی و شيرين تر از سعدی و بانمک تر از عبيد و جسورانه تر از سيمين و رندانه تر از حافظ و مبتذل تر از شاعران قجر کسی در اين مايه ها سخن نگفته است و هيچ تنابنده ای در ملک زبان فارسی را نرسد که بی دانشی در خوانش اين سنت مدعای افزودن بر آن داشته باشد. هر که می خواهد از تن سخن بگويد بداند که پيشينيان در اين باب سخت داد سخن داده اند پس او را دربايست است خواندن و دانستن آن نخست تا بداند مقام سخن کجا نشيند ورنه بی محاکمه نقد هر سخن ياوه ای مثل ترهات ساقی قهرمان هم شعر محسوب می شود. کار خلاق موضوع آن گو هر چه باشد بی مايه فطير است آن هم در ملک پهناور و غنامند فارسی. کمی سخت گير تر باشيم به راه دادن ادعا به عرصه شعر. اما گمانم آن است که جان سخن جای ديگر است. مساله اين است که ما از فرديت حرف می زنيم و عصر بازانديشی به ارزش های سنت شده به نام مذهب يا عرف که حتی با سالها زندگی در غرب هم می تواند همچنان يقه ما را چسبيده باشد. همين اواخر مقاله ای می خواندم از دکتر روبين فرند Robyn Friend در باب آداب و اخلاق رقص در ميان ايرانی های آمريکا. توصيفی که او به دست می دهد نشان می دهد که رقص در جامعه ايرانی های آمريکا نيز با همان تابوهايی دست به گريبان است که در خود ايران. از رقص مثال زدم تا روشن باشد که موقع ما در ادب تنانه و تنانگی که با تابوهای سفت و سخت تری آميخته است چه می تواند بود. تکان دادن اين تابوها آنقدرها ارزان و آسان نيست که از عهده امثال ساقی ها و گويندگان درجه دو و سه شعر گويا اروتيک برآيد. هر تکانی در اين زمين سخت محتاج انسان های مصمم و فرد شده و جسوری است که با تمام همدلی با فرهنگ ما سخن بگويند و ما را گامی جلوتر ببرند جلوتر از بازيهای کلامی و تصويرسازی های کليشه ای. چنين کاری آنقدر دشوار بوده که بعد از فروغ هنوز کسی گام دوم را برنداشته است و بيشتر زنان ما هنوز در حال بسط تجربه فروغ هستند يا نه بهتر آن است که بگويم زنان ما دارند با تکثير فروغ به بسط تجربه او کمک می کنند. او هنوز و همچنان الگوی زنان و مردان ماست. شايد گام دوم را باز هم بايد زنان بردارند زنانی در پايه فروغ. دير نيست. اما تا آن زمان ما بهتر است از ساده انگاری بپرهيزيم.
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

اين را در وبلاگ كتابچه هم نوشتم كه به نظر من تن و تنانگي مسبب عشق نمي تواند باشد ... ولي البته كه از عواقب عشق است!!!
-----------------------------------------------------------------
دوست من مثل اينكه اين لينكي كه لطف كرده بودي و به من داده بودي گم شده...نه؟!!!

Posted by: یونس at September 24, 2003 4:32 PM



دوست عزيز
درباره اين نوشته، اشارتی در کتابچه نوشتم.

Posted by: کاتب کتابچه at September 23, 2003 12:54 PM



پدرخيلی وقت ها از او می گفت.می گفت دوست خوبی بوده. می گفت...

Posted by: navid at September 22, 2003 1:38 PM



مهدی عزيز، چون سخنم درباره‌ی نوشته‌ات طولانی شد، در نکته گذاشتمش.

Posted by: نکته at September 21, 2003 7:25 PM


 
پيوند  
نقد و نظر 4
چاپ کن
بفرست