:: رمزشناسی 300
:: هری پاتر و فقدان "حس" هنری
:: که ما به دوست نبرديم ره به هيچ طريق
:: صنعت کردن در محبت
:: لبه تاريکی
:: سينمای مردمانی فقير اما با غرور
:: قبادی آينده سينمای ايران
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: فرق عنکبوت و اختاپوس
:: آنها تصوير ما را می سازند
:: لنی ريفنشتال
:: چرخ و فلک: ديدار با دولتمند خال و رقصندگان چرخنده تاجيک
:: گنج قارون
:: سرپيکو
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
September 7, 2003  
رياضت در اقيانوس  
 
دوستانم نگران شده اند که بر من چه رفته است. هيچ. شقشقه هدرت. گاهی جز آنکه بنويسی چاره ای نيست. وقتی نوشتی فارغ شده ای. حال آرامم. می خواهم آرام هم بمانم. گفتم که. من نا اميد نيستم که همان دم که تيغ بر گردن اسماعيل گذاشته اند که قانون است و حکم لايتغير، بدائی حاصل می شود و با قربانی کردن گوسفندی قربانی کردن اسماعيل منسوخ می شود. امروز به فکر دوستی بودم که روی آب های اقيانوس هند چهار هفته ای است که دريا می نوردد و فيلم می گيرد. شرايط از دور زيباست ولی در آن قايق که باشی دست شسته از جهان چندان آسان نيست. در واقع سخت است روزهای طولانی با کمترين امکانات روی آب راندن. پوريا در پروژه ای شرکت دارد که ساخت فيلم مستندی از سفر بوميان اندونزی به ماداگاسکار و آفريقا در هزاره اول ميلادی را در دست دارد و با قايقی که بر اساس ساختمان قايق های هزاره پيش ساخته شده سفر می کند. او تنها ايرانی گروه فيلمبرداری است. تا امروز بيش از 2500 مايل سفر کرده و تا مرحله ای که از اين کشتی پياده شود 550 مايل ديگر باقی است. اين پروژه وب سايتی هم ايجاد کرده که مسير سفر را روز به روز گزارش می کند: سفر دريايی کشتی بوروبودور. فيلم عجيبی بايد از کار در آيد. ياد کارهای هرتسوگ می افتم. اين هم رياضتی است. رياضت سينمايی.
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

عرفانم: همان عرفان 1374 سنه :همان آرامش تو
مثال زدني بود هنوز آن راي را داري

Posted by: erfan at September 9, 2003 6:22 PM



مهدی جان. از اين آرامش خرسندم. همين است ديکر. بايد تاب آورد. پست و بلندش هم فرقی نمی‌کند. هميشه کار جهان بر اين مدار می‌چرخد. تو نيرمندتر از آنی که دست از کار بشويی. پايدار باشی!

Posted by: کاتب at September 8, 2003 9:50 PM



سلام... فكر مي كنم هر كاري كه در آن رياضتي در كار باشد, ثمره هاي نيكو مي دهد و بقيه كارها همه هدرت!

Posted by: نکته گو at September 8, 2003 4:33 AM



خوشحالم که آرامی و می‌دانی که آرامی. من اصلاً نمی‌دانم چگونه‌ام. آرامم؟ پريشانم؟ اصلاً نمی‌دانم چيستم! گيجم و گنگ. فقط حرف می‌زنم، شايد بعضی حرف‌ها گفته نشود ولی باز هم از همان ميان حرف‌های من مثل خودم فرياد می‌کشند. گويی برای من حرف و سخن و فرياد هويت مستقل دارد. اصلاً افسارشان دستِ من نيست! خودشان برای خودشان کار می‌کند. ما هم که برگ چغندريم برای‌شان! همين‌جوری شبانه‌روز ما را رسوا می‌کنند!

Posted by: داريوش at September 8, 2003 12:48 AM


 
پيوند  
نقد و نظر 4
چاپ کن
بفرست