:: بدون اين، دوستی يعنی چه اصلا؟
:: می توانست اتفاق نيفتد
:: همه نظم ها آلوده اند
:: ما در رهگذار باد نگهبان لاله ايم
:: نو شدن مدام
:: آوار روزها يا چيزی شبيه به آن
:: ليله القدر ما
:: و مردمان چه پرهيزکارانند
:: نه قربانی نه قهرمان
:: و يبقی وجه ربک
::  در سکوت
:: ماه زده
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
July 26, 2003  
سکوت خداوند  
 

امشب به امر قدسی فکر می کردم. فکر می کردم امشب چيزی در اين باره خواهم نوشت. در باره تقدس و متن. ويديوی مصاحبه جهانبگلو با بيژن جلالی را هم می ديدم. در باره خدا که صحبت کرد گوش هايم تيز شد. گفت که تا 55 سالگی انديشه در باب خدا از محورهای ذهن و فکر او بوده است. و گفت که او به اولوهيتی در جهان قائل است. فکر کردم من هم تا 55 سالگی هنوز با اين انديشه بالا و پايين خواهم شد؟ و فکر کردم که بيژن جلالی چه صداقتی داشت در طرح اين موضوع. روشنفکران طوری برخورد می کنند که انگار اين مساله آنها نيست يا آن را حل کرده اند. من سخت گرفتار آنم. مشکل من وجود خدا نيست. چنين مشکلی هيچوقت نداشته ام. مشکل من سکوت خداوند است. چگونه می توان با او سخن گفت و از او کلامی شنيد. چه خوشبخت بود موسی که تکليم را موهبت يافته بود.


شب اول
در را که باز می کنم
به روی آسمان گشوده می شود
چرا در شب به تو نزديک ترم؟
اما تنها جمله ای رد و بدل می شود.
در را می بندم
آسمان همچنان گشوده است.
من گنج توام
خانه ام نورباران است
در چشم فرشتگان آسمان
سرخی آتشی است در قلب من.
در را که می بندم
فکر می کنم
مرا فراموش نکرده است
مرا فراموش نمی کند.

شب ديگر
قصه را می دانی
و باز
می خواهی از زبان من بشنوی
گويی دلت برای شنيدن صدای من تنگ می شود
يا که تنهايی
می خواهی کسی صدايت کرده باشد
همه چيز را دانستن گنج گرانی است
که تو را بی نياز کرده است
و تنها.
هيچکس دوست تو نيست
رازها را نگفته می دانی
و به ما هيچ نمی گويی
دوستی با تو نابرابر است
مثل عشق.

آوريل 2002
از: انجيل ناتمام

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

تو كه نيك با خدا سخن ميگويي از چه در حسرتي!

Posted by: Toranj at August 4, 2003 1:33 PM


 
پيوند  
نقد و نظر 1
چاپ کن
بفرست