:: رمزشناسی 300
:: هری پاتر و فقدان "حس" هنری
:: که ما به دوست نبرديم ره به هيچ طريق
:: صنعت کردن در محبت
:: لبه تاريکی
:: سينمای مردمانی فقير اما با غرور
:: قبادی آينده سينمای ايران
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: فرق عنکبوت و اختاپوس
:: آنها تصوير ما را می سازند
:: لنی ريفنشتال
:: رياضت در اقيانوس
:: چرخ و فلک: ديدار با دولتمند خال و رقصندگان چرخنده تاجيک
:: گنج قارون
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
July 9, 2003  
سرپيکو  
 

فيلم "سرپيکو" را می بينم. شايد بنوعی يادآور آرمانهای فراموش شده نسلی شورشی است که در دهه 60 و 70 ميلادی همه جای جهان ميدان فعاليت اش بود. نسلی که من هم از آخرين نماينده های آن متاثر شدم و هنوز هم نتوانسته ام گريبانم را از نوع بينش و منش آن رها کنم. برای همين تنهايی سرپيکو را و سر ناآرام او را در جهت مبارزه اجتماعی درک می کنم.

اما آنچه روزها پس از ديدن سرپيکو آزارم داده است يا مشغولم داشته اين است که ما نسل ايمان بوديم و عشق و ايثار و رسالت . بدون اينها همه چه می توانيم کرد؟ بدون ايمان بدون عشق چه می توان کرد؟ ما همه راه را به هدايت ايمان و به سرسپردگی به عشقی و آرمانی می رفتيم. حال نه از آن ايمان نشان هست و نه آن عشق دگر سوز و معنا و انگيزشی داراست. در اين خفتگی عشق و ايمان به کجا بايد پناه برد و چگونه بايد برای ادامه راه نيرو تدارک کرد؟

 تنها به چاره گری عقل حسابگر نمی توان ادامه داد. فروغی سوزی انگيختگی خودجوشی بايد پيدا شود اما از کدام منبع بجز عشق يا ايمان که ما هر دو را آزموديم و ساده دلانه فريب خورديم. می خواستيم به نيروی عظيمی که برای عشق ورزيدن در ما بود در همه جای جهان حاضر باشيم و ای عجب که از همه جای جهان رانده شديم.

تنهايی تاوان عشق و شور بی پايان ماست ازيرا که کس حرف ما را نمی فهمد. حرف ما از جنس بازار رايج نيست. اين سکه ای است که ما ضرب کرده ايم و تنها برای ما معتبر است. يا سکه اصحاب کهف است که از خواب بيدار شده اند و می بينند جهان ديگر شده است و سکه عتيق آنان از رونق افتاده است.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر
 
پيوند  
نقد و نظر 0
چاپ کن
بفرست