:: بدون اين، دوستی يعنی چه اصلا؟
:: می توانست اتفاق نيفتد
:: همه نظم ها آلوده اند
:: ما در رهگذار باد نگهبان لاله ايم
:: نو شدن مدام
:: آوار روزها يا چيزی شبيه به آن
:: ليله القدر ما
:: و مردمان چه پرهيزکارانند
:: نه قربانی نه قهرمان
:: و يبقی وجه ربک
:: سکوت خداوند
:: ماه زده
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
May 22, 2003  
در سکوت  
 

خضر دليل نمی آورد. سخن نمی گفت. اعتراض ها را نشنيده می گرفت. کار خود می کرد. او چيزی می دانست و چيزهايی که موسی نمی دانست. آن که می داند هميشه بی دليل آوردن کار می کند. او نياز ندارد ديگران را که نمی دانند مجاب کند.

خداوند عالم را چنين اداره می کند.

دانايان ساکت اند. عجيب است ولی حقيقت است که دانايان با آنکه سينه پرسخن و سر پر انديشه دارند پرگويی نمی کنند و کمتر از آنچه می دانند سخن می گويند زيرا گفتگو با ديگران هميشه گرفتار سوء تفاهم است اگر در پايه دانش و تجربه تو نباشند تو چيزی می گويی آنها چيز ديگری می فهمند. نادانسته های مردمان حدود فهم دانسته های ايشان را تنگ می کند.

خداوند که دانای کل است هميشه ساکت است. با کسی که حرف نمی زند چگونه ارتباط برقرار می کنيم؟

دشوارترين کارها گوش کردن به صدای خداوند است.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر
 
پيوند  
نقد و نظر 0
چاپ کن
بفرست