:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: سبک شناسی ابتذال در زبان و شعر - گام اول
:: کنفورميسم و مدرنيسم
:: در ستايش آشکارترين هنرها
:: اسطوره های مدرنيته: عقلانيت، سکولاريسم و آزادی فردی
:: متن مدرن چيست؟
:: تايمز: جامعه چندفرهنگی ديگر مفيد نيست
:: آگاهی، نه ايمان و بی ايمانی؛ مساله اين است
:: جادوی زن و متافيزيک جنسيت
:: ميل کشيدن بر چشم پدران
:: حجاب های علم و قبيله گرايی عالمان
:: شادی شيخی که خانقاه ندارد
:: راهی به فروتنی
::  تذکره لمن يخشی
:: ما هم مردمی هستيم
:: سکس، سنت، و قديسين
:: در چشم و دل من
:: زبان مساله ای شخصی نيست
:: وبلاگ: سگالش در حضور ديگران
:: فاشگويان حلقه ملکوت
:: يک روز با فيلسوف ايرانی
:: بانوی بهشت ما
:: باز هم حافظه تاريخی
::  شرع و عرف
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
May 19, 2003  
خواهر مرگ  
 

عشق سرطان است اگر عشق است. از آن رهايی نيست مگر با معجزه ای. ولی بيشتر اين است که با عشقی ديگر می توان گريبان خود از عشقی سوخته رها کرد.

عشق مقصود هستی است. درست است و درست تر از اين سخن نيست. اما چنان است که خواجه عاشقان گفته است: نخست آسان می نمايد اما سپس تنها پهلوانان تاب آن می آورند. البته مقصود هستی را آسان به کس ندهند. قضيه سر خداست و آن شبان و بوسعيد.

در عشق مراتب هست. هست مراتبی که عامه را در آن نصيب است و هست مراتبی که تنها کيخسروان راست. هيچ چيز در جهان انسانی البته بی مراتب نيست.

و عشق خواهر مرگ است. تجربه ی نداشتن است.چنان که در فرهنگ ما بيشترينه سخن ها از فراق است. عشق با وصال می ميرد.

باکی نيست دوستی بالاتر است. عشق اگر به دوستی تبديل نشود جز رنج فراق و تب سياه نيست. تب خوب است آتش خوب است تا پاک شويم از خود و ديگری را تجربه کنيم اما از آن پس دوستی دربايست است.

فرمود يحبهم و يحبونه. اين دوستی است.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر
 
پيوند  
نقد و نظر 0
چاپ کن
بفرست