پنجشنبه ۲۲ بهمن / ۱۱ فوریه
در بوش هاوس نشستی در باره انقلاب ایران بر پا ست. انقلاب ایران ۲۰ ساله شده است. راجر هاردی صحبت می کند. به نظر می آید سخت مسحور اندیشه ها و اقدامات خاتمی است. انقلابی در انقلاب می دید دوره خاتمی را. خاتمی را چهره خندان انقلاب می دانست. به نظرش صحبت از حقوق و جامعه مدنی اسلامی نگاه جوانان مسلمان را از سراسر دنیا به خاتمی جلب می کند. دو رویداد شگفت انقلاب ایران را خود انقلاب و بعد ظهور خاتمی می شناخت. برایم جالب بود که در بین سخنرانان (باقر معین، واهه پطروسیان، حسین باقرزاده و دیگران) حرفهای راجر هاردی کمتر سیاسی و بیشتر آرمانی-انقلابی است.

در باره عربستان هم حرف جالبی می زد. می گفت عربستان سلطنتی اسلامی است که با اپوزیسیون اسلامگرا روبرو ست!

فکر می کنم: در آستانه هزاره بعدی ایرانیان در حال به پایان بردن و پشت سر گذاشتن دو عصر مهم سیاسی در تاریخ خود هستند: عصر ایدئولوژی و عصر شاهنشاهی. اولی نقشی قاطع در تاریخ معاصر ایران بازی کرده و دومی نقش مهمی در تمامی تاریخ ایران داشته و انحطاط آن در عصر قاجاری رقم خورده و از نظر سیاسی با انقلاب به پایان رسیده است. بیست سال پس از انقلاب می شود دید که رابطه دولت-مردم هم از وضع ایدئولوژیک بیرون رفته و از ایدئولوژی گریخته است. از شاه هم گریخته. تفکر شاهی و تفکر استبدادی به هم گره خورده بوده و هوشیاری به آن در دوره معاصر خارخار ذهنی مهمی بوده است. این نظام با نظام ارباب و رعیتی هم گره خوردگی داشته. این هم در حال زوال است. پایان عصر ایدئولوژی پایان عصر دگماتیسم است. به این هم نیاز داریم تا خانه تکانی عصر مدرن مان تکمیل شود. بدون شاه و بدون ارباب و بدون دگم بی تردید مدرن تر خواهیم بود. شاید هم پست مدرن!

در عین حال نمی شود چشم بر وضعیت ناپایدار مدرن ما بست. وضعیت ما در صحنه جامعه و سیاست هنوز ناپایدار است. نامنظم است. آشفته است. یا شاید بهتر است بگویم سازشی را که نیاز دارد میان نظم و بی نظمی برقرار نکرده است. گاهی به نظم گراییده گاهی از نظم گریخته. تمدن اروپایی حاصل نظام یافتگی نظم و بی نظمی است. بازی و جدیت. سامان و سازمان و آشفتگی. کنفورمیسم و ساختارشکنی. اداره و کاباره!

یکی از نشانه های بی نظمی فراگیر فراری دادن تحصیلکردگان است. کسی که خوب تحصیل کرده است فضای داخلی را مناسب عرضه شایستگی های خود نمی داند. به فرنگ فکر می کند به فرنگ مهاجرت می کند یا می گریزد. اما در اینجا هم با این حقیقت روبرو می شود که آنچه آنجا به کار می آمد اینجا به کار نمی آید. از نو باید شروع کند. و این آسان نیست.

در آخر قرن بیستم هنوز ما مثل اول قرن، مردم را مهاجر و آواره می کنیم. اما مهاجران مشروطه بیست سال طول نکشید که برگشتند. مهاجران امروز چه زمانی بخت بازگشت پیدا می کنند؟

جمعه ۱۲ فوریه
کلینتون تبرئه می شود. مراسم سنا مستقیم از سی.ان.ان پخش می شود. رای ها معلوم است که کی به چی رای داده. بیرون هم که می آیند همه از هنری هاید تا نمایندگان موافق و مخالف برکناری آماده اند اظهارنظر کنند. هیچ چیز پنهانی وجود ندارد. مواضع کاملا شفاف است و پیدا ست که هر کسی چرا و چه عقیده ای در باره رئیس جمهوری دارد. این صراحت و آشکاری را در فرهنگ آمریکایی می ستایم.

شب بی.بی.سی در کانال یک می گوید پیروز نهایی قانون اساسی بود. در برابر قانون همه خاضع اند. برتر از آن قراردادی وجود ندارد. برای زندگی اجتماعی برای زندگی سیاسی.

سه شنبه ۱۵ فوریه
یادداشتهای روزانه ام انگار دارد به یادداشتهای هفتگی تبدیل می شود! بیشتر یادداشت برداشته ام و موضوعات را فهرست کرده ام تا بنشینم و بنویسم. یادداشت نوشتن علاوه بر آنکه “موقوف هدایت باشد” موقوف به خواندن و مراجعه و اطلاع درست به دست آوردن هم هست و اینکه بتوانی ساعتی و بیشتر در روز یا شب به تنظیم آنچه فراهم کرده ای و اندیشیده ای بپردازی. و این کمتر دست می دهد مگر آخر هفته ای یا وقت فارغی در یک مرخصی ۲-۳ روزه و از این قبیل. جز این باشد می رسی تنها تاثرات خود را ثبت کنی در مقابل یک خبر یا حادثه.

۲-۳ روزی است که در خانه مانده ام تا پسرم در تعطیلات میان ترم دبستان تنها نباشد و از اخبار کمی دورم. این است که امشب وقتی از اخبار ساعت ۱۰ کانال سه خبر تظاهرات و درگیری کردها در لندن و در مقابل سفارتخانه یونان را می شنوم و ورود آنها به سفارت تعجب می کنم. ماجرا چیست؟ کردها و یونان؟ بزودی متوجه می شوم که عبدالله اوجلان دستگیر شده است. تلویزیون در کنار صحنه هایی از تظاهرات کردها در لندن و فرانکفورت و فرانسه و چند شهر و کشور دیگر اروپایی چند صحنه از شادمانی گروههایی از مردم ترکیه را نشان می دهد و عنوانهای بزرگ یک روزنامه ترکی را که نوشته: Zefer ظفر.

کانال را عوض می کنم و به سراغ بی.بی.سی ۲۴ ساعته می روم و بعد سی.ان.ان. حالا کمابیش معلوم می شود که اوجلان در کنیا دستگیر شده است. این کنیا هم عجب جایی شده. اوجلان آنجا چه می کرده؟ مراجعه اش به یونانی ها برای پناهندگی قابل فهم است به این حساب که آنها بر اساس رابطه تیره خود با ترکیه مشکلی در پذیرش او نخواهند داشت. اما چطور سر از کنیا درآورده که پر از نیروهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل است؟

این را هم باید به حساب شوخی های تاریخ گذاشت که مردی زیرک و چریک خود با پای خود به دام برود با خیال کدام شکار؟

هنوز حرف و حدیث بسیار است. اما دستگیر شدن اوجلان یکباره تاریخ جنبش کردان را در قرن حاضر پیش چشم ام زنده می کند. آیا این پایان راه است؟ برای اوجلان حتما هست. بعید می دانم او از چنگ نیروهای امنیتی ترکیه نجاتی داشته باشد اما برای کردها چطور؟ شاید نه. ولی این نقطه عطف مهمی است. شاید ما در آستانه قرنی دیگر شاهد تغییرات ماهوی در این جنبش باشیم. شک نیست که عمده توان انقلابی جنبش کرد از نظریه انقلابی چپ مایه می گرفت (و هنوز می گیرد) و به همین دلیل اتحاد شوروی حامی اصلی مساله کرد تلقی می شد. و ظاهرا میراث‌بران روس آن اتحاد فروشکسته این روزها آنقدر گرفتاری های کوچک و بزرگ دارند که خواهان ادامه حمایت از کردها یا قادر به آن نیستند. حتی سوریه هم دیگر نمی توانست رهبر کردهای انقلابی را بپذیرد. مسکو که جای خود را دارد. و بدون حمایت از سوی قدرتی در صحنه بین الملل جنبش کرد به کجا خواهد رسید؟ از یک جهت آنچه برای فلسطینی ها پیش آمد چه بسا به گونه ای دیگر در انتظار کردها باشد. چه تا همین جا هم کردهای عراق خواه ناخواه با محاسبه معادلات سیاسی به گفتگو با قدرت امپریالیستی و جلب نظر و حمایت اش تن داده اند. پیام تبریک آمریکا به ترکیه برای دستگیر شدن اوجلان و تایید ضمنی تروریست بودن اوجلان در پیام وزارتخارجه بریتانیا در چنین بافتی معنا دارد.
به زبان دیگر، می توان گفت دستگیری اوجلان آغاز روندی برای مهار کردن و به سر عقل آوردن جنبش کرد است. بیرون کردن جامه انقلابی از تن اش و پوشاندن لباس عافیت و سیاست بر او. بعد چه بسا نوعی دولت خودمختار هم برای کردها در گوشه ای از عراق یا ترکیه به رسمیت شناخته شود. یعنی تحقق آن ایده انقلابی که با حمایت شوروی ممکن نشد به شیوه رژیم ضد انقلاب آمریکایی ممکن شود.

ولی بهتر است از آینده دور حرف نزنیم. به یاد داریوش فروهر می افتم که در آخرین ساعت عمرش دسته گلی به سفارت ایتالیا فرستاد و آزادمنشی ایتالیا را ستود. ولی در دنیای اقتصاد سرمایه و حسابگری جایی برای حمایت از شورشیان انقلابی نیست. شاید تعبیر آن دسته گل به فاتحه خوانی برای ژست های آزادمنشانه مناسب تر باشد. جهان از انقلاب روی گردانده است. و جنبش انقلابی کرد آخرین نمونه ای است که با زوال خود و تبدیل شدن به “چیزی دیگر” پایان عصر انقلاب را در پایان قرن بیستم گواهی می کند.

نظرات

نظر