۱۷ ژانویه
ما ایرانی ها در خارج از ایران هم با همان تربیت ایرانی رفتار می کنیم خاصه در باره حق و حقوق مان. در حالی که دنیای غربی دنیای حقوق مسلم فرد است ما اینجا هم بسیار قانع ایم و کمتر اعتراض می کنیم کمتر حقی را مطالبه می کنیم با اینکه بسیار معمول است که چنین کنند. – این نمونه ای از تداوم مظلومیت در فرهنگ ما ست.

ما اینجا هم در آرزوهای همیشه دور از دسترس غوطه می خوریم و کاری برای نزدیک کردن آنها نمی کنیم. اینجا هم عطای غیبی را کارساز می بینیم و کوشش خود را تحقیر می کنیم در حالی که بعینه می بینیم غربی هر چه دارد از کوشش دارد و ما یکسره بر توکل و کم کوشی بنیان کرده ایم حال آنکه صد هنری را هم که حافظ می گوید نداریم (راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش). – این هم نوعی و شاخه ای از فرهنگ فراقی ما ست. در وصل نمی کوشیم. برای رسیدن تلاش نمی کنیم.

۲۶ ژانویه
صبح با نامه ها و بسته های پستی مجله زنان هم از ایران می رسد. بهاءالدین خرمشاهی زندگینامه خودنوشتی منتشر کرده که زنان بخشهایی از آن را که به عقاید مولف در باره زن و نقش او در خانه و اجتماع بر می گردد نقل کرده است. با این مقدمه که خرمشاهی قبلا هم در “سیر بی سلوک” خود حرفهایی بجد و طنز در باره پذیرش نقشهای اجتماعی از سوی زنان مطرح کرده بود که سر و صدای زیادی به پا کرد. نمی دانم حرفهای خرمشاهی را در زندگینامه خودنوشت او باید باز هم طنز متمایل به جد تلقی کرد یا نوعی مخالف خوانی برای بر پا کردن سر و صدایی دیگر و نوعی ماجراجویی قلمی. ولی بیگمان در آنچه او نوشته اندیشه های واقعی او در باره زن مستتر است.

و اما چند نکته:
اول اینکه خرمشاهی در نظرات خود نقش زن را بر پایه حضور مرد تعریف می کند نه به استقلال. می توان پرسید که آیا مردها را هم بر اساس حضور زن و نسبت به زن باید تعریف کرد؟ مسلما شناخت نزدیک به واقع از “شناخت مستقل” حاصل می شود که از نگاه خرمشاهی غیب است نگاهی که زن را در خدمت مرد می شناسد و می شناساند.
دوم اینکه آسان است در لاک خود فرو رویم و با نوعی علم غیبی پیش بینی کنیم که دنیا هم سرانجام از آنچه کرده دست خواهد شست و به نهضت بازگشت به خانه می رسد و همان می شود که ما از آن دفاع می کنیم: زن در خانه بنشیند اولی است. اما کمترین ایراد بر این نظر این است که بازگشت به خانه یا “کار کردن برای معاش” در خانه و از طریق ابزار نوین ارتباطی به بازگشت زنها به خانه منحصر نمی شود و بسیاری از مردان را هم که کار فری لانس دارند یا رئیس خودشان هستند (self-employed) در بر می گیرد. این را چگونه می توان در دستگاه فکری پیشنهادی آقای خرمشاهی توجیه کرد؟
دیگر اینکه ایشان می گویند زنها ریاضیدان و فیلسوف نشده اند. سوال اینجا ست که اصولا چند درصد مردها ریاضیدان و فیلسوف هستند یا شده اند یا به این مباحث علاقه نشان می دهند که بی توجهی زنان را امر عمده ای بدانیم؟ بسیاری از مردها که نقل گفتارشان ورزش است و اتوموبیل شان و دعواهای اداری شان و قرض و قوله هاشان درست مثل خانمهایی که آقای خرمشاهی می گوید “بالطبع از مسائل انتزاعی” گریزان و بیزارند.

آقای خرمشاهی به نظر می رسد از مردانی هستند که از نعمت های دوران مدرن بهره مندند ولی برای عیال خود همان دوره سنتی را ترجیح می دهند و این عجیب نیست. حتی این هم عجیب نیست که ایشان عیال را تا حد منشی مخصوص آقا که همه کارها را انجام می دهد تا آقا به درس و مشق و فکر و قلم و تالیف اش برسد پایین آورده اند. اما عجیب این است که ایشان توضیح نمی دهد که چرا عیال ایشان باید اینهمه جانفدایی ها را بکند و راضی هم باشد. به قول معروف ایشان چه گلی بر سر عیال می زنند؟ ولی از آنجا که آقای خرمشاهی زن را در نسبت با مرد یا شوهرش تعریف می کنند ظاهرا علی الاصول نیازی نیست که مرد کار خاصی انجام دهد. مرد بودن خود کافی است!
نوشته های آقای خرمشاهی یک اهمیت کم مانند دارد و آن این که از طریق آن می توان ذهنیت مرد سنتی یا حتی مرد متجدد برای خود و سنتگرا برای عیال را پیش رو آشکار داشت و به نقد آن پرداخت. از این لحاظ کتاب او ارزش بسیار دارد.

یکی از دلایلی که آقای خرمشاهی سنت را بر تجدد (در این قسمتِ مربوط به زن) ترجیح می دهد احتمالا ارزیابی اش بر اساس افت و خیزهای جنبش زنان در ایران و کمابیش نارسیده بودن آن است در عرصه اجتماعی و خودشناسی. ولی این قضاوت عجولانه ای است. گرچه این جنبش هنوز خامی های بسیار دارد اولا با خامی های تفکر مردان روشنفکر متناسب است و مردان هم چندان جلوتر نیستند؛ ثانیا تغییرات کمی در جمعیت شناسی زنان و مولفه های آن از نظر سواد و تحصیلات و شغل آینده ای بهتر را نشان می دهد بویژه با توجه به سرعت تحولات در ایران.
در عین حال این نکته مسلم است چه امثال آقای خرمشاهی بازگشت به خانه و سنتهای خانه نشینی را تبلیغ کنند و چه امثال من به خودشناسی اجتماعی زنان و بازشناسی هویت آنها اصرار ورزند این تنها خود زنان و کسانی از میان آنهایند که می توانند حرف آخر را بزنند.

آقای خرمشاهی برای عقاید قرن نوزدهمی خود از گرایشهای آخر قرن بیستم در اروپا شاهد می آورد: بازگشت به خانه. غیر از این که این دو با هم نمی سازند (که خواهم گفت) نشان می دهد که آقای خرمشاهی برای اثبات حرف خود ناچار است آن را مدرن جلوه دهد و شاهدی از رفتار غربیان را به نظر خود ضمیمه کند و آن را قابل باور سازد چون لابد آنچه غربیان می کنند حجت است. ولی بازگشت به خانه ربطی به اندیشه نوع خرمشاهی ندارد و نتیجه تحولات دیگری در جامعه اروپایی است. مثال قدیم ترش جنجال در ایران دهه ۴۰ و ۵۰ بود که همه چیز را نمی شود در لوله آزمایشگاه پیدا کرد. – ادای بحثی که در اروپا در جریان بود. اما اروپایی که زمانی همه چیز را در لوله آزمایشگاه جسته بود حق داشت بحث کند که دیگر نمی شود همه چیز را در لوله آزمایشگاه یافت. اما ایران که هرگز چنین اندیشه و عملی را در دوره معاصر تجربه نکرده حرف اش تنها تقلیدی بی معنا و پوک می بود. وانگهی بازگشت به خانه همانقدر غربی است که هیپیسم و پانکیسم یا بودیسم! چرا اینها بدند و آن یکی خوب است؟

حال ببینیم دنیایی که حاصل کاربست اندیشه خرمشاهی باشد چه دنیایی خواهد بود:
یا باید همه زنها به خانه بازگردند و بیمارستانها، مدرسه ها، دانشگاهها، اداره ها، مطبوعات، تلویزیون، سینما و … از زنهای فعال و گرداننده امور در آنها خالی شود (تصور کنید تلویزیونی را که از بام تا شام فقط آقایان در آن حضور داشته باشند چون قرار است نه زنی بازی کند نه کارگردانی نه مجری باشد نه خبرخوان و تهیه کننده و الخ)؛
و یا باید از شوهران شان جدا شوند؛
یا اصلا شوهر نکنند و بچه دار نشوند!
اما واقعیت این است که تفکر خرمشاهی تفکر بر اساس مشهورات است نه واقعیات. زنان آخر قرن بیستم در ایران نه تنها دیگر نمی توانند همان نقش و وظایف آخر قرن نوزدهم را برعهده داشته باشند که تغییرات اجتماعی آنها آنچنان گسترده است که اگر کسی با وجود حضور زنان در عرصه سینما و مطبوعات و سیاست و نشر و ادبیات چنان توصیه ای را مطرح سازد واقعیت گریزی خود را آشکار کرده است.
نهایتا اگر بازگشت به خانه شعاری باشد که خود زنان مطرح کنند قابل تامل و بحث است ولی اگر شعار مردان باشد باید در گوینده به دیده تردید و بسا سوءظن نگریست!

زمان توصیه های مردانه به زنان گذشته است. زمان هدایت زنان به دست مردان گذشته است. زمان آن است که زنان خود بیندیشند و خود زمام امور خویش را به دست گیرند تا هم شهروند درجه اول بودن خود را به اثبات رسانند و هم در صورت لزوم به “گفتگو” با مردان مدعی بپردازند که احیانا طرفدارانی هم بین زنان دارند.

۲۸ ژانویه
دو بسته کتاب و مجله برایم می رسد. پس از تجربه های اول و ناخوشایندی که داشته ام خواسته ام که کتابها را تک تک در پست برایم گراف بپیچند تا با بسته بندی مناسبی در کارتن قرار گیرد و در اثر لق خوردن و بالا پایین شدن جلد کتابها پاره نشود و صفحات آسیب نبیند.

مساله پست و بسته بندی آنقدر برایم مساله شده که فکر می کنم اگر مملکت از این جهت تکانی بخورد نشانه مهمی از تغییرات و اصلاحات اداری و توجه به مردم خواهد بود. پست ایران با ابتدایی ترین روش کار می کند. کتابهایی را که بسته بندی شده تحویل شود تیغ می زند به بسته تا باز کند و آن را ورانداز کند نکند چیز دیگری دارد فرستاده می شود. دچار بی اعتمادی مطلق به فرستنده است و سوءظن بیمورد به کتاب و حجم آن! بعلاوه، بسته بندی ابتدایی است و کیفیت مقوای کارتن نامرغوب است و معمولا تا می رسد آش و لاش می شود و کتابها از آن بیرون می ریزد. بنابرین کارتون را در کیسه زمختی می گذارند که آنهم کتاب را زخمی می کند و حتی اگر نکند هم چون بسته بیجان و نامناسب است و پاره می شود کتاب آسیب می بیند.

پست ایران گویی هیچ پست دیگری در جهان را نمی بیند و می خواهد پست را از اول اختراع کند!

نظرات

نظر