امروز ۱۸ اسفند است. سال پیش در چنین روزی یکی از بزرگترین عملیات های روانی علیه رسانه های فارسی و مخاطبان آنها رقم خورد. روزنامه اعتماد در تیتر اصلی خود به مرجان شیخ الاسلامی اتهام سنگینی وارد کرد و به خاطر اینکه او همسر مهدی خلجی بود به آن نام خلجی گیت داد و اینطور وانمود کرد که گویا خانم شیخ الاسلامی مبالغی میلیاردی اختلاس کرده و با مهدی خلجی شریک شده است. تیتر و مطلب کاملا سفارشی بود و افسران جنگ نرم ولایی می خواستند با یک تیر چند نشان بزنند و زدند. پروژه ای که روزنامه اعتماد آغازگر آن بود یکی از موفق ترین عملیات های روانی جمهوری اسلامی بود.

آتش تهیه این عملیات را یک روز قبل روی شبکه های اجتماعی ریخته بودند و پس از بزرگ نمایی روزنامه اعتماد حدود دو ماه جنگ روانی ادامه پیدا کرد و هر کس سری و سری با جمهوری اسلامی داشت وارد بازی شد و به تقویت جبهه ولایی کوشید. هر کدام هم که وارد شدند اتهامی بزرگ وارد کردند. علی علیزاده از جابجایی ۱۰۰ میلیون دلار از ترکیه به واشنگتن خبر می داد. یک نهاد مشکوک ایرانی در کانادا دادنامه علیه مرجان شیخ الاسلامی تهیه می کرد و او را به اتهام واهی اختلاس ۶ میلیارد دلاری قابل تعقیب می دانست و به دامن مقامات قضایی کانادا آویخت. یک روزنامه نگار مشکوک دیگر هم مدعی شد که اصلا خبر دارد که همین حالا هم شیخ الاسلامی در ترکیه ۱۰۰ هزار دلار پول در حساب اش هست.

در این میان، فرشگرد به عنوان یکی از بی اصل و اصول ترین و فاشیست ترین گروه برانداز جانب ولایت را گرفت و با پز براندازانه و حق به جانب که گویی هیچ رابطه ای بین ما و ولایت نیست به لجن پراکنی علیه شیخ الاسلامی و خلجی مشغول شد. و جو سنگینی درست کرد که معلوم می کرد درسهایی را که از حزب توده و اقمارش آموخته خوب بلد شده است. اما این جو سنگین یک دوره سیاه برای رسانه های فارسی خارج از ایران درست کرد که با بایکوت مهدی خلجی همراه بود. یعنی یکی از شاخص ترین چهره های رسانه ای که هر جا که بحث آمریکا و ایران بود دعوت می شد اما یکباره به چهره منفی تبدیل شد. برخی رسانه ها دعوت هایشان را از او برای شرکت در برنامه هایشان پس گرفتند. دیگران مقالات او را نپذیرفتند. شماری از فرشگردیان و دیگران حتی به انستیتو واشنگتن نامه نوشتند و علیه او به لجن پراکنی پرداختند تا شاید انستیتو وادهد و عذر مهدی خلجی را بخواهد. همه این همدستان و مبارزان راه حق و عدالت -که نه پیش از این از آنها صدایی در مبارزه با فساد برخاسته بود و نه پس از آن صدایی برخاست- یکباره هم پلیس شده بودند و هم ضابط قضایی و هم قاضی و هم زندانبان و هم می خواستند حکم اعدام اجرا کنند.

طی دو سه ماه رسانه های فارسی خارج از کشور تریبون جنگ نرم جمهوری اسلامی شدند و حقد و کینه ها و حسادت ها و دسیسه چینی ها و فشارهای آشکار و نهان هم کمک کرد تا روزنامه نگاران ایرانی یک صفر سیاه بزرگ در کارنامه خود به جای بگذارند.

یک سال گذشته است و گویی خلجی گیت در فضا گم شده است. نه روزنامه اعتماد یادش می آید نه حتی دادگاهی که با آن سروصدا شروع شد به جایی رسیده است. در این میان البته اذیت و آزار برادران گمنام برای خانواده و نزدیکان شیخ الاسلامی و خلجی ادامه یافته است. اما هیچ در هیچ. پرونده ای که بزرگترین نامهای پتروشیمی ایران که صنعت دوم پس از نفت است در آن ردیف شده بود تقلیل یافت به دو نفر که هر دو در خارج از ایران بودند و یکی از آنها اصولا هیچ ربطی با پتروشیمی نداشت و دیگری هم سابقه و پرونده ای که قابل پیگیری قضایی باشد نداشت. کسی از آن روزنامه نگاران که به هدایت تهران در رسانه های فارسی نوشتند یا در شبکه های اجتماعی داد و بیداد کردند تا امروز نپرسیده است که سرنوشت این پرونده چه شد؟ کدام فساد دانه درشت در آن کشف و محاکمه شد و پول به غارت رفته به کیسه ملت برگشت؟ و چرا همه افراد مهم آن پرونده در سایه جنجال خلجی گیت -که یک هاکس کامل خبری بود- پنهان شدند و از دادگاه خبری در نیامد؟

هدف چه بود؟ چه کسی باور می کند که دولت مافیایی ولایت حاکم با فساد مبارزه می کند؟ ولایتی که در انتخابات استصوابی اش برخی از فاسدترین افراد را تایید کرد تا به مجلس وارد شوند با کدام فساد و فاسد می خواهد مبارزه کند؟ جز این است که هدف بی آبرو کردن افراد معینی است که با انگیزه های سیاسی سراغ شان می روند؟ آیا هیچ و پوچ بودن خلجی گیت نشان نمی دهد که در ولایت هر جا هیاهو بیشتر است گرد و خاکی است برای رسیدن به اهدافی دیگر؟

چرا هیچ روزنامه نگاری متوجه نشد که خلجی گیت پوشش چیز دیگری است؟ چرا نقاب ظاهرالصلاح این پروژه امنیتی را نتوانست کنار بزند و کشف کند پشت داستان چه بوده است؟ آنها که آن روزها گریبان می دریدند چرا بعد غیرت ملی و میهنی و مبارزه با فسادشان خاموش شد؟

خلجی گیت نشان داد چه آسان می شود بر اذهان چیره شد. نشان داد که برادران ولایی چقدر در کار جنگ روانی مهارت پیدا کرده اند. درست است که این چیرگی بر اذهان موقت است و این مهارت گرهی از کار فروبسته ولایت نمی گشاید. اما چرا هیچ کسی نتوانست از این دام برهد و داستان را درست وارسی کند و به حاق آن برسد و دست کم نشان دهد که هیچ چیزی در این پرونده نیست که بتوان به آن شاهد و مدرک و سند اطلاق کرد؟ یا دست کم بپرسد ما روزنامه نگار جماعت یا کنشگر جماعت چرا بی سند و مدرک اینقدر سریع در این پرونده به حکم رسیدیم؟ یک سال است دادگاه به حکم نرسیده چرا ما دوروزه به حکم رسیدیم؟ چه ایرادی در کار ما بود که چنین شتابزده اسیر تبلیغات ولایی شدیم؟

روز ۱۸ اسفند روز سیاهی در روزنامه نگاری ایرانی است. متاسفانه روزنامه نگاری ایرانی روزهای سیاه کم نداشته است. چه در دوران ستایش استالین در دهه بیست و چه در دوران مصدق کوبی در اوایل دهه سی و چه در عصر تبلیغ سکس و شهوت و مخدر و مخدرات پس از آن و چه در دوران پرونده سازی برای روشنفکران در دهه چهل و چه در دوران سیاه دهه شصت و روشنفکرکشی دهه هفتاد و جنگ روانی بزرگ دهه هشتاد بر سر حق مسلم هسته ای و ستیز و سرکوب سبزها در دهه پس از آن. اما آنچه در روز ۱۸ اسفند ۱۳۹۷ روی داد از بسیاری جهات تازگی دارد و نوبری است در هدایت افکار عمومی با مقاصد خاص سیاسی. یعنی زدن و حذف و ترور کسانی در خارج از کشور از طریق عملیات روانی در داخل. اما این روز سیاه تنها به روزنامه اعتماد اختصاص ندارد. روز سیاه تمام روزنامه هایی است که خلجی گیت را بفرموده دنبال کردند، مرجان شیخ الاسلامی را متهم داشتند، متهمان دیگر را فراموش کردند و مبارزه با فساد را به نمایشی تمام عیار و پوچ تبدیل کردند. روز سیاه تمام روزنامه نگاران رسانه های فارسی خارج از ایران است که آگاه یا ناآگاه خط ولایی را از داخل کشور گرفتند و توسعه دادند. روز سیاه تمام کنشگرانی است که دانسته و ندانسته در هجوم به خلجی و شیخ الاسلامی همدست شدند. روز ۱۸ اسفند روز سیاه روزنامه نگاری داخل کشور است. روز سیاه روزنامه نگاری خارج از کشور است. روز سیاه کنشگران و لشکر آنلاین آنها ست. روز سیاه توئیتر فارسی است. روز سیاهی است که در آن همه اینها با ولایت جائر همدست شدند و به لینچ کردن و ترور شخصیت یکی از درخشان ترین چهره های خارج از کشور پرداختند بی جرم و بی جنایت، از روی سوءظن صرف و به خاطر کینه های بادکرده قدیمی.

روز ۱۸ اسفند تنها روز سیاه روزنامه نگاری ما نیست. روز سیاه اخلاق عمومی ما هم هست. روزی است که نشان داد چه آسان می شود مردم را به دنبال خود کشاند و کمتر کسی آری کمتر کسی ممکن است متعرض ما بشود. طرف حق را جستجو کند. گوش به جنجال نسپارد. و راه را از بیراهه تشخیص دهد. روز ۱۸ اسفند روز پیروزی روانی ولایت بر همه ما ست. من صدای قهقهه ولایت را پس از این پیروزی می شنوم. اما سوال بزرگ و سنگین که نفس را حبس می کند این است که چرا هیچ کسی در رسانه های خارج از ایران متوجه نشد که زیر این کاسه نیم کاسه ها ست؟ داخل کشور آزادی نیست. مهار رسانه ها را کشیده اند. روزنامه به اصطلاح اصلاح طلب هم باشد باید سواری دهد به برادران. چرا در بیرون سواری دادید؟

روز ۱۸ اسفند روز آغاز عملیات روانی جمهوری اسلامی برای هدایت رسانه های خارج از کشور از تهران بود. و موفقیتی بی نظیر کسب کرد. چه کسی دیگر می تواند به رسانه های خارج از کشور اعتماد کند؟

نظرات

نظر