پوران فرخزاد را هرگز ندیدم. اما بارها با او صحبت داشتم. کار در رادیو اینطوری است. بسیاری را با صدا می شناسی. آهنگ صدا حالتهای بسیاری را منتقل می کند. نداشتن حضور و دیدار چهره به چهره همه توجه را به صدا می بخشد. بسیار وقتها نخست آدمها را شنیده ام بعد دیده ام. بسیارتر وقت ها هم آنها را هرگز ندیده ام. فقط شنیده ام. از این لحاظ پوران فرخزاد برای من مثل فروغ فرخزاد بود. هیچکدام را ندیده بودم. اما با آنها آشنا بودم. صدایشان را می شناختم. صدایشان در گوشم بود و هست.

آشنایی من با پوران فرخزاد مربوط است به دوره دهساله ای که با بی بی سی کار می کردم. اما سالها پیش از آن با نام او آشنا بودم. از طریق مجلاتی که مادرم می خواند. یادم نمی آید کدام مجلات. مادرم امروز می گفت زن روز می خوانده و سپید و سیاه و چند مجله دیگر. حتما لابلای زن روز یا سپید و سیاه یا مجلات دیگر بود که نام پوران فرخزاد را می دیدم. معمولا دو صفحه بزرگ داستان بود. از کارهای خودش بود یا ترجمه بود یادم نمی آید. اما آن نام و آن صفحه ها را خوب به یاد دارم. شاید در ذهن نوجوانی من میان او با فروغ هم پیوندی بود یا سوالی: آیا این پوران با آن فروغ نسبتی دارد؟ برای جواب به این سوال باید سالها می گذشت. عصر ماقبل اینترنت و گوگل بود.

کارم را که در لندن شروع کردم پوران فرخزاد را خیلی زود یافتم. چطور می شد از خواهر فروغ آدم سراغ نگیرد. برنامه های ادبی و هنری “روزنه” را می ساختم و در تمام چندسالی که این برنامه هفتگی را ساختم هر وقت نیازی به سوالی و گفتگویی و مشورتی بود پوران فرخزاد مصاحب من و برنامه بود. ما را غیر از فروغ چیزهای دیگری هم به یکدیگر پیوند می داد. او عاشق ایران بود و سخت سرگرم به پژوهش در باره مهر و میترائیسم. من هم باید کتاب ادب پهلوانی را تمام می کردم که همانطور مانده بود. بحث اسکندر و مهر بخشی از کار من هم بود.

کارنامه به دروغ که درآمد کتاب را خریدم یا خودش فرستاد. یادم نیست. خیلی محبت داشت. در غربت بود در وطن. من هم غریب بودم دور از وطن. حرف هم را می فهمیدیم. حس مادرانه یا بهتر بگویم خواهرانه داشت. نه اصلا دوستی بود. راحت و بی خیال و صمیمی بود. وقتی حرف می زدیم فراموش می کردی که یک نسل بین ما فاصله است.

پوران فرخزاد جهانی از مهر بود. می توان بجرات گفت که چه بسا بر آیین مهر می زیست. عاشق این پدیده رازآمیز فرهنگ ایران بود. فرخزاد محقق آکادمی نبود. در روش تحقیق اش و شیوه ارائه کارش می شد خلل و خطا یافت. ولی خودش می گفت چه کسی بی خطا ست. یا آنچه من می نویسم درست است که زهی سعادت یا نادرست است و دیگران می آیند و درست اش را می یابند و مطرح می کنند.

پوران فرخزاد از یک طرف به دلیل خصومت ایدئولوژی رسمی با فروغ و از طرف دیگر ترور فریدون فرخزاد به دست ماموران سعید امامی در تنگجایی گرفتار بود که معمولا به مهاجرت و تبعید ختم می شود ولی او در وطن ماند و درمان خود را در کتاب و تحقیق یافت و شعر و شعر و دوستی و مهر. او هر چه خوانده و یافته در کتابهایش جمع آورده است. خیلی بند شیوه ارجاعات و تنظیم عالی و ویرایش دانشنامه ای نبود. به سبک قدمایی کار می کرد. یک شب در تلفنی به استاد زرین کوب از همان بی بی سی صحبت از کتاب خانم فرخزاد شد. طبعا استاد مقام عالی علمی داشت و کار آماتورهای حوزه تاریخ را جدی نمی گرفت. بعد هم اصولا این گرایش مهرشناسانه و پیوند آن را با الکساندر مقدونی نمی پسندید. دیدگاهی کاملا کلاسیک داشت. آن شب از اینکه استاد کتاب خانم فرخزاد را تایید نکرد کمی منفعل شدم. ولی کتاب را نخوانده بود. موضوع مهر هم به این سادگی ها نبود که بشود از آن گذشت. من کارم را ادامه دادم. راهی که استادم دکتر شمیسا رفته بود. و استاد فقید دکتر مهرداد بهار رفته بود. همان را ادامه دادم.

فرخزاد دو کار در باره مهر و اسکندر منتشر کرده است و کار سومی هم گویا در باره مغان آماده کرده بود که منتشر نشده است و امیدوارم منتشر شود. کارهای او دنباله راهی است که ذبیح بهروز می رفت و محمد مقدم ادامه داد. در همه این کارها فرض های ناتمام وجود دارد و شواهدی که درخشان است. اگر هنوز تاریکجای های بسیار باقی است باکی نیست. موضوع مهر موضوعی تاریخ ساز است و توان علمی ما محدود و حساسیت جهانی به آن بسیار به خاطر پیوندهایی که با مسیحیت دارد. ولی در این بیست ساله مدارک زیادی به فارسی ترجمه شده است که نشان می دهد کارهای ناکرده بسیار است. مطالعه منظم و پیگیر مهر در ایران هنوز در نیمه راه خود است. و کارهای بانو فرخزاد بخشی ماندنی از این میراث پژوهشی است. کارهای او در شمار کارهایی است که اصلان غفاری و فریدون جنیدی و شاگردان مکتب آنها کرده اند.

ارزش کار خانم فرخزاد آن است که در سیاه ترین دوران چراغ مهر را برافروخت. در آن زمان که صحبت از ایران و شاهنامه و زبان پهلوی و دین باستان و امثال اینها با اخم و خشم مقامات روبرو می شد او جسورانه وارد این کار شد و پیگیر ادامه داد. زنی نترس بود.

فرخزاد خدمت بزرگی هم به شناخت ادب زنانه و نقش زنان در ادب ما کرده است. و این هم گرچه تا حدودی تحمل می شد اما درست در مقابل سیاست تضعیف و خانه نشین ساختن زنان بود. به نظرم در این زمینه نیز بخشی از کار او ارزش اجتماعی دارد و بخشی هم ارزش ادبی. و در آن قسمت که ارزش ادبی دارد ماندگار است و در آن بخش که ارزش اجتماعی دارد تاثیر خود را گذاشته است. ممکن است او دانشنامه زنان را با صد نقص و کاستی یک تنه منتشر کرده باشد اما کار او باعث تقویت کارهای بهتر و مشابه آن شده است که پس از او انجام شد.

پوران فرخزاد زنی زیرک بود. با عشقی عمیق و همه جانبه به ایران. زنی که تا نفس داشت از پا ننشست. می شد که ماهها از خانه پایش را بیرون نگذارد زیرا که سخت سرگرم کار و مطالعه و نوشتن بود. و مجموعه بزرگ کارهایش نشان پرکاری و پشتکار و سختکوشی او ست.

در این ده سال آخر بین ما جدایی افتاد. ولی ده سال دوستی صمیمانه بین ما برقرار بود. وقتی هم دانست که دفتر شعری منتشرنشده دارم خواست که آن را منتشر کند. آن زمان به نام مهدی شریف کار می کردم. گفت به همین نام منتشر می کنم. گفتم نه. دردسر می شود! بهتر است به نام گمنام تر اما واقعی ام منتشر کنید. قبول کرد بالاخره. به همت او یک تابلو به قلم استاد آیدین آغداشلو هم برای روی جلد فراهم شد. و مثل رسم آن دوره دو سه هزار نسخه چاپ کرد. لابد هنوز لابلای بساط کتابهای انقلاب این طرف و آن طرف دفتری هم پیدا می شود که رویش نوشته شده: آرزو بر باد!

سالها گذشته است و سالها خواهد گذشت اما مهر پوران فرخزاد دل مرا و بسیاری از دوستان اش را گرم می دارد. اگر این ستم نبود که از سفر به وطن بازمانده ام بارها به دیدارش رفته بودم.

یادش زنده است و زنده خواهد بود مثل آتشی که هرگز نمیرد.

نظرات

نظر