سال گذشته وقتی یادداشت وبلاگ "ارزیابی شتابزده" منتشر شد که پیوندهای یلدا و مهر و ایران را انکار می کرد و کسانی را که به شب زایش مهر اعتقاد دارند دست انداخته بود، به دوست ام پرویز جاهد پیشنهاد کردم مدخل مهرپرستی از دانشنامه ایرانیکا را ترجمه کند. با همت بلندی که دارد پذیرفت مشروط به این که من هم نتیجه کار را ویرایش کنم. پذیرفتم و این حاصل آن شد که در سه بخش در سایت سی میل منتشر شد. امشب آمدم برای دوستان به مناسبت یلدا آن را همخوان کنم که دیدم متاسفانه سی میل آفلاین است. بنابرین تصمیم گرفتم از روی فیدهای باقیمانده مطلب را در سیبستان بازنشر کنم که به هر حال سرور امنی دارد و به لطف و کاردانی مدیر ملکوت به این آسانی ها از دسترس خارج نمی شود. این شما و این پاسخ یکی از برجسته ترین مهرشناسان به خواردارندگان مهر ایران:

میتراگرایی / مهرپرستی
نوشته راجر بک 
Roger Beck
ایرانیکا آنلاین
ترجمه از پرویز جاهد؛ ویراسته مهدی جامی


میترائیسم، نام آیین میترا ست به صورتی که در غرب توسعه پیدا کرد. در این مقاله به ریشه های آن، ویژگی های آن و پیوند احتمالی آن با آیین پرستش مهر در ایران می پردازیم.


در طول قرن بیستم مهمترین مشکلی که تحقیقات دانشگاهی در باره میترائیسم رومی و میترا خدای ایرانی به آن پرداخته اند مسئله «تداوم» بوده است. یعنی اینکه آیا مهرپرستی در قالب برخی صورتهای نهادینه شده از ایران به امپراتوری روم رفته یا میترائیسم (با برخی ظواهر ایرانی) به عنوان یک نهاد جدید در غرب ابداع شده است؟


گرچه در تحقیقات آغاز قرن بیست و یکم، موضوع تداوم دیگر دغدغه اصلی تحقیقات در مورد میترائیسم غربی نبوده اما در هر حال اهمیت اش کمتر از پیش نیست و دریچه ای است که این مقاله از چشم انداز آن میترائیسم را بررسی می کند.


در نخستین قدم به تشریح آیین میترا به گونه ای که در غرب توسعه یافت می پردازیم و تلاش می کنیم آن را بر اساس مصالح باقی مانده از آن، بازسازی کنیم. اما بازسازی کار ساده ای نیست، چرا که هیچ نوع متن ادبی باستانی در باره میترائیسم و هیچ متن مقدس قابل توجهی از متون مقدس میترائیسم باقی نمانده است.


تشریح میترائیسم غربی

واژه «میترائیسم» البته اصطلاح مدرنی است. در عهد عتیق، این آئین، «اسرار میتراس» “the mysteries  of Mithras”  و یا به عبارتی « اسرار پارسیان» “the mysteries of the Persians” شناخته می شد. چگونگی پیدایش دومی اهمیت زیادی دارد. (زیرا) مهرپرستانی که از نظر قومی، بنا به هیچ سند و نشانه ای پارسی نیستند، (هم) خود را از نظر آئینی «پارسی» می دانند.


به علاوه، فارغ از اینکه در دوره مدرن دانشوران چه فکر کرده باشند، مهرپرستان های باستانی روم خودشان بر این باور بودند که پایه گذار آیین آنها کسی جز زرتشت نیست؛ همان کسی که "غاری را در کوه های مرزی ایران به میتراس، خالق و پدر همه، اختصاص داده بود"، مکانی شاعرانه که " سرشار از گل ها و چشمه های آب روان بود."


هویت پارسی مهر

پارس (یا پارت) در آن دوران رقیب بزرگ روم بود و این دو غالبا با هم در جنگ بودند. با این حال، هیچ نشانه ای در دست نیست که این تضاد هرگز از نظر سیاسی یا اجتماعی برای مهرپرستان مسئله ساز بوده باشد.


روشن است که هویت آئینی «پارسی» آنها که، پنهان اش هم نمی کردند، مورد قبول همشهریان آنها و مقامات رومی بود. پذیرش سیاسی-اجتماعی مهرپرستان، علیرغم پارسیوار بودن آنها را می توان تا حد زیادی به کمک شاخصه های اجتماعی آنها توضیح داد. آنها آیینی مردانه و تک جنسی داشتند – (زنی در میان آنها نبود)- یعنی عاملی که به خودی خود به حرمت آنها اضافه می کرد یا حداقل از آن کم نمی کرد (در مقایسه با اتهامی که به مسیحیت زده می شد که با دعوت از زنان برای درآمدن از مذهب خود و پیوستن به مسیحیت خانواده را متزلزل می کند).


جماعت مهرپرست تازه واردان به آیین را از ارتش، از درون خرده بوروکراتهای امپراتوری، از مردان نسبتا موفق و آزاد (یعنی بردگان سابق) و در واقع از هر دو طبقات سرباز و خدمتگزار جلب می کردند یعنی همان گروههایی که سهمی در حاکمیت سیاسی اجتماعی جاری داشتند.


غار مهریان

پیشتر گفتیم که این تصور وجود داشت که «غار» فضای مقدس اصیل و سرنمون (آرکتایپ) میترائیسم است. این تصور که به وسیله یک منبع غیرمهری ( فورفوریوس Porphyry فیلسوف قرن سوم میلادی) گزارش شده، با اطلاعات درونی و شواهد باستان شناسانه تایید شده است. مهرپرستان، در واقع، مکان ملاقات خود را «غار» می نامیدند، چه واقعا غار بوده یا نبوده باشد.


هرجا غارهای طبیعی وجود داشت از آنها استفاده می شد و اگر نبود، به ویژه در فضاهای شهری (روم و اوستیا)، از اتاق یا مجموعه ای از اتاق ها با ساختاری وسیع تر استفاده می شد که گاهی به شکلی آراسته می شد که شبیه غار باشد.


امروز این غارگونه ها را میترایه Mithraea(مهرابه) می نامیم که همانند غارهای طبیعی و برخلاف بیشتر معبدهای ساخته شده (دیگر مذاهب)، هیچ فضا و نمای بیرونی شاخص و یا حتی قابل تشخیصی نداشت. 

این موضوع که مهرپرستان، در «غارها»یی دیدار می کردند که به طور متمایزی طراحی و تزیین شده بود، پیامدهای مهمی برای باستان شناسی این آیین دارد چنانکه به ما در بازسازی میترائیسم کمک می کند. علاوه بر ظاهر غار مانند این مکان ها، مهرابه ها، با دو سکو در دو طرف یک راهروی مرکزی طراحی می شد تا در هنگام صرف غذای آیینی از آن به عنوان نیمکت استفاده کنند (به غذای آیینی پس از این باز می گردیم).


این مکان ها همچنین پر بود از ساخته های هنر مقدس مثل مجسمه ها (بیشتر به صورت نقش برجسته)، محراب ها، ظروف سفالی آئینی، فرسک و غیره. (این چیدمان چندان مهری است که) در تشخیص مهرابه ها بعد از آن که باستان شناسان آنها را کشف می کنند، اشتباهی صورت نمی گیرد. بعلاوه هر مهرابه ای این فرصت را هم ایجاد می کند که از طریق آن در باره عضویت (و مراسم تشرف در آیین) آگاهی به دست آوریم.


مهرپرستان چه کسانی بودند؟

پراکندگی مهرابه ها که در سرتاسر امپراتوری روم بازیابی شده است، در باره گسترش آیین و ترکیب اجتماعی اش شاید بیشتر از مصالح باقی مانده از دیگر مذاهب آن دوره، از جمله مسیحیت اولیه، به ما اطلاعات می دهد.


دیدیم که خاستگاه اجتماعی تازه واردان به میترائیسم چه بود. در مورد گستردگی آن هم باید گفت اگرچه تقریبا در همه جای امپراتوری روم پراکنده بود، قدرت آن در غرب لاتین زبان امپراتوری بیشتر بود تا در شرق (عمدتا) یونانی زبان. این آئین به ویژه در شهر روم، و بندر آن: اوستیا، و در طول مرز راین- دانوب یعنی دقیقا جایی که می توان از نمایه اجتماعی آن انتظار داشت، شکوفا شد.


بدون شک، یکی از نتایج محوریت «غار»، کوچکی اندازه گروه ها یا هسته های مهرپرستان بود. تعداد کسانی که  می توانستند روی سکوهای جانبی در یک غار یا اتاق غار مانند، به شکل صمیمانه ای جاگیر شوند و مراسم را اجرا کنند، محدود بود. میترائیسم، مذهب باهمستان (community) های کوچک است. این باهمستان ها مستقل بودند. هیچ مدرکی در دست نیست که بیانگر هر گونه هماهنگی آنها با یکدیگر باشد چه رسد به اینکه قواعدی بگذارند و سلسله مراتبی (مذهبی) ایجاد کنند. پس چیزی مانند «اسقف مهری» وجود ندارد. از این نظر، در مقایسه با مسیحیت هم عصر خود یا نظام دولتی موبدان زرتشتی، اختلاف موقعیت شدیدی دارد.


باهمستان های مهرپرستی، به عنوان نهادهای اجتماعی، را در میان گروه هایی طبقه بندی می کنند که به زبان امروز «انجمن های داوطلبانه» می نامیم. آئین های رازآمیز باستانی که میترائیسم را هم شامل می شود، غیر انحصاری بودند: به عنوان یک مهرپرست، شما انتطار داشتید و از شما انتظار می رفت که بتوانید به مشارکت تان در دیگر گروه های عمومی اجتماعی ادامه دهید.


 آیین «اسرار میترا» که نام باستانی میترائیسم است، نمونه ای از آیین های «اسرار آمیز» در ادیان باستانی بود. «راز» (سّر) در یونانی، چیزی است که فرد به آن تشرف پیدا می کند. معانی امروزی «اسرارآمیز» یا «رازوارانه» به معنای باستانی «راز» و «سر» ربطی ندارند و اگرچه بیشتر رازهای باستانی، مخفی اند اما پنهان کاری الزامی نیست.


مراتب مهری

از نظر سازمانی کارکرد گروه های میترایی شبیه دیگر انجمن های داوطلبانه بوده اما علاوه بر این، یک سلسله مراتب باطنی هفت مرحله ای نیز وجود داشته است. در مورد اینکه سلسله مراتب تا چه میزان بوده بین پژوهشگران اختلاف نظر هست.


آیا این سلسله مراتب جهانی بود یا عرفی و محلی و آیا نوعی نظام روحانیت وجود داشت؟ بیشتر پژوهشگران معتقدند که این مرتبه ها، در همه جا و برای همه مهرپرستان ها الزامی نبوده است. همچنین این توافق وجود دارد که تشرف به بالاترین مقام یعنی مقام «پدر» (پیر)، اعمال رهبری در همه جنبه های امور مقدس مهرابه ها بوده است؛ در عمل همه مهرابه ها، صرف نظر از وجود یا عدم وجود مرتبه های دیگر، حداقل یک «پدر» (پیر) داشته اند (در برخی مهرابه ها، دو پدر دیده شده است).


مهرپرست تازه وارد چگونه تشرف پیدا می کرد؟ به عبارت دیگر، امور مقدس یک مهرابه چه ساختاری داشت؟ پژوهش گران عموما توافق دارند که عمل اصلی، صرف غذای آئینی بود که هم یک ضیافت واقعی بود که  تازه واردان بر روی سکوهای مهرابه روبروی هم می نشستند و غذا صرف می کردند و هم ضیافتی آئینی بود برای تجلیل از میترا و خدای خورشید و گاو نری که میترا آن را کشته بود. 


هدف دیگری نیز در اسرار میترایی وجود دارد و مراسم مربوط به آن در همان قطعه فورفوریوس که در بالا آوردیم گواهی شده است که به ما می گوید مهرپرستان مکان مقدس شان را «غار» می نامیدند و چرا.


قصد مهرپرستان این بود که "تازه وارد را با راز نزول ارواح و عروج دوباره شان آشنا کنند." برای این قصد آئینی ( که معمولا به عنوان یک هدف تعلیمی، بد فهمیده شده) بود که آنها مکان مقدس شان را شبیه غار درست می کردند چرا که غار «نماد جهان» است که روح برای (تجربه) وجود فانی وارد آن می شود و برای جاودانگی از آن خارج می شود.


بر این اساس، فورفوریوس در ادامه می نویسد که مهرابه ها با نمادهای کیهانی (که با نظم متناسبی مرتب شده) طراحی و تزئین شده اند تا (غار مقدس) نمونه ای اصیل از جهانی کوچک (میکروکاسم) باشد.


برای سایر مراسم تشرف، ما در وهله اول به صحنه های فرسک مهرابه سن ماریا کاپو ویتره (در ایتالیا) متکی هستیم. این صحنه ها، سه چهره را به ما معرفی می کند: تازه وارد که کوچک، برهنه و خوارداشته تصویر می شود و دو مرشد که یکی در جلو و دیگری در پشت تازه وارد قرار دارند و در حال آماده سازی وسایل برای مراسم اند.


نمادهای فلکی در مهرپرستی

میترائیسم، مذهب اختران است. افلاک و اجرام فلکی قابل رویت (خورشید، ماه و پنج سیاره دیگر و ستارگان) همه نقشی در ساختن اسرار میترا داشتند؛ خورشید ضرورتا از بقیه نقشی بزرگ تر دارد چرا که میترا خود، خدای خورشید بود.


نمادگرایی فلکی (مثلا نمادهایی که ذات البروج را نمایندگی می کردند) آزادانه بر روی پیکره ها و در آثار و اسناد نقاشی شده و در طراحی مهرابه ها به کار گرفته شد تا آن را حقیقتا جهان نما سازد و "تازه وارد را با راز نزول ارواح و عروج دوباره شان آشنا کنند." به علاوه، هر کدام از این مرتبه های هفتگانه "تحت قیمومت" یکی از سیاره های هفتگانه آسمانی است. در نهایت، در شمایل اصلی آئین میترا، که او را در حال کشتن گاو تصویر می کند، ارتباط چشمگیری بین عناصر استاندارد ترکیب بندی و صور فلکی معینی وجود دارد (مثلا بین کلاغ به عنوان نشانه مهری با صورت فلکی کلاغ /غراب یا Corvus). نمادگرایی فلکی که در اسرار مهری در پیچیده است، البته از ساختمان یونانی-رومی افلاک و اجرام شناخته  در نجوم/اختر شناسی آن زمان نشات گرفته است.


در اینکه منظور از این نمادگرایی چه بوده اجماعی بین دانشوران وجود ندارد. حتی شماری از پژوهشگران با نفوذ، این خصیصه را صرفا یک عامل تزئینی خرافه ای در نظر گرفته اند که هیچ منظور عمیقی ندارد. اما این برداشت اشتباه است. گیریم که درست باشد هم اثبات یک قضیه سالبه دشوار است. با اینهمه، استدلال علیه مقاصد عمیق در نمادگرایی مهری تا کنون فرض خود را صرفا به این صورت بازتکرار کرده است که: نمادگرایی فلکی فاقد مقاصد عمیق است زیرا خرافی است. تنها فرانس کومون، پایه گذار میتراشناسی مدرن، از این مغالطه مصادره به مطلوب (petitio principii) اجتناب کرده است. وی این کار را با اتخاذ پیشفرض تازه ای انجام داد مبنی بر این که کلدانی ها و «مغ های هلنی شده» در زمان انتقال میتراپرستی ایرانی از ایران به غرب یک لایه ستاره شناسی بر آن افزوده اند. 

——-

* با اندک تلخیص. تیترها به متن افزوده شده است

** اثر زیر از راجر بک در سال ۲۰۰۶ منتشر شده است (در آمازون ببینید):

The Religion of the Mithras Cult in the Roman Empire: Mysteries of the Unconquered Sun
*** این ترجمه در سه بخش ارائه می شود. آنچه خواندید بخش اول است. 

نظرات

نظر