یادداشت پیشین برخلاف انتظار من با استقبال مخاطبان روبرو شد. جای امیدواری است. ولی یک دست صدا ندارد. خوب است دوستان متعدد که کامنت داده اند چه در اینجا یا در فیسبوک یا این مطلب را خوانده اند و با آن موافق یا مخالف بوده اند یا طور دیگری مساله را صورت بندی می کنند هم بنویسند. اخلاق عمومی را جز عموم کسی نمی تواند حفظ کرد و راه حفظ آن تداوم بحث و گفتگو ست. باید پیش از آنکه غرق شویم کاری کرد.

از میان کامنتها دوست نادیده و دانشگاهی آریابرزن محمدی چند سوال را مطرح کرد که به نظرم باید در باره شان در متن نوشت و نه در کامنت. می کوشم کوتاه به سوالهای او پاسخ دهم:
شما به درستی نوشتید که " اگر اجماع و توافق ایجاد نکنیم و کار ناخوب را مذمت نکنیم رها کردن به حال خود بهترین راه حل ما ست؟ "… اما اجماع بر سر چه؟ و چرا؟ اگر کاریکاتوریست بخواهد رلیتویزم اخلاقی را با پتک به سر ما بکوبد با کدامین سپر در برابرش ایستادگی خواهیم کرد؟ چگونه اورا مجاب کرده با او به اجماع می رسیم؟ آن دگری که می گوید انتظار نداشتم نظر مرا تحمل نکنید …او را چگونه مجاب خواهید نمود که حدود و ثغور مدارا کجاست؟ …آینه داری صرف در برابر کسی که نقص و عیب خود را عین حسن و جمال می بیند چه حکمی دارد؟ آیا تمی بایست مفهوم زیبایی شناسی آن فرد خود کامل بین را اندکی تغییر داد؟
مساله اول این است که اخلاق از کمی پیشتر از این شروع می شود. اجازه بدهید مثالی بزنم. امشب مطلبی خواندم در بی بی سی فارسی در باره آلودگی برنج های ایرانی. این بحثی بسیار حساس است چون به سلامت مردم بر می گردد. به پیمان های اجتماعی و قانون بر می گردد. به منافع گروههای مختلف بر می گردد. جنبه های اقتصادی قوی دارد. برای اینکه بتوانیم سر از ماجرا در آوریم باید بتوانیم به سوالهای اولیه ای پاسخ دهیم:
 آیا نمایندگان وزارتخانه های دولتی قابل اعتمادند؟ آیا حقیقت را به مردم می گویند یا سعی بر پوشاندن حقیقت دارند؟ چرا گاهی می گویند برنج ایرانی مسموم است و گاهی می گویند نیست؟
 آیا نمایندگان شهرهای شمالی ایران درمجلس که به بحث مسموم بودن برنج ایرانی اعتراض کرده اند قابل اعتمادند؟ آیا آنها حقیقت را به مردم می گویند؟
آیا این بحث اصلا واقعی است یا نوعی جنگ زرگری؟ آیا برای سرگرم کردن مردم است یا برای هشدار دادن به مردم؟
آیا این بحث خبر است یا شایعه است؟ چقدر ممکن است که کسانی که این حرفها را می زنند در واردات برنج خارجی دست داشته باشند؟ آیا هدف شان این است که توی سر برنج ایرانی بزنند تا واردات کنند و برنج وارداتی را به قیمت برنج ایرانی بفروشند؟
بی بی سی چه منافعی در این میان دارد؟ آیا بی بی سی قابل اعتماد است؟ آیا برای آگاهی بخشی به مردم این مقاله را منتشر کرده است یا این وسط سود خاصی دارد و دارد طرف کسی و کسانی را می گیرد؟
اینها سوالات ساده ای است که همه به اخلاق بر می گردد. اگر به این سوالات با فرض اعتماد جواب دهیم به یک نتیجه می رسیم و با فرض عدم اعتماد و سوءظن جواب دهیم به نتایج دیگری می رسیم. یعنی ما برای اینکه بدانیم برنج بخریم یا نخریم و اگر می خریم کدام نوع اش را بخریم که سالم باشد نیازمند حل یک مساله ساده اخلاقی هستیم: به چه کسی اعتماد کنیم؟ حتی اگر تصمیم گرفتیم برنج مثلا صدری بخریم و به برنج فروش مراجعه کردیم باید بتوانیم به برنج فروش اعتماد کنیم تا برنج دیگری را به دست ما ندهد و عملا برنج آلوده را به خورد ما نداده باشد. 
بنیان اخلاق اعتماد است. 
 
ما در جامعه زندگی می کنیم و برای تامین نیازهای خود از غذا و دارو و کالا و خدمات به کار صدها نفر دیگر احتیاج داریم. برای تنظیم این روابط که بر مدار درستی بچرخد به اخلاق نیازمندیم. به اعتماد نیازمندیم. تا نان و شیر و گوشت و برنج و عطر و صابون مان درست و سالم و سنجیده و نظارت شده و مسئولانه تهیه شده باشد. روابط انسانی فقط به پول درآوردن از مشتری و رد کردن کالای خود ختم نشود. پس ما به نوعی پیمان نوشته و نانوشته نیازمندیم.
اخلاق بر اساس پیمان است. ما با هم قرار می گذاریم که روابط سالمی داشته باشیم و کالا و خدمات سالم برای یکدیگر تولید و ارائه کنیم.
بنابرین اخلاق به همزیستی ما در محیط صلح و آرامش و اعتماد کمک می کند. به زدودن تعارض ها و سوءظن ها کمک می کند. اگر نتوانیم به هم اعتماد کنیم و پیمان های نوشته و نانوشته را رعایت کنیم به آشفتگی و درگیری و تنش می رسیم. 
اختلاف سلیقه و اختلاف شیوه مدیریت و اختلاف در کیفیت و قیمت همه در چارچوب بحث بالا محل دارد. خلاف اخلاق هم نیست. تا وقتی اعتماد را نشکسته ایم و پیمان را نبریده ایم و جامعه را دچار تعارض نکرده ایم کار غیراخلاقی نکرده ایم.
صورت دیگر پیمان توافق است. توافق برای رفتارهای عرفی و توافق برای اعمال قوانین. دروغ بد است. این عرف است. جعل امضا خلاف قانون است و مجازات دارد. ما به قانون نیاز داریم تا نظام حل مناقشات ما باشد و جامعه را و همبستگی اجتماعی را و اعتماد به سیستم اجتماعی و سیاسی را تقویت کند. به اخلاق نیاز داریم چون همه سر و کارشان به دادگاه نمی افتد اما می خواهند که حق شان زیر پا گذاشته نشود. هر حقی را نمی شود به دادگاه برد. دادگاه محضر قاضی است. در حضور قاضی قانون حاکم است. اما اخلاق در محضر برادر و خواهر و خانواده و خویشان و دوستان و شبکه مشتریان و مخاطبان است. اینجا عرف حاکم است. کسی که قاضی را بخرد ستم کرده است و کسی که به اعتماد دوستان پشت کند هم ستم کرده است.
اخلاق شبکه ای از قواعد برای بازداشتن ما از ستم به یکدیگر است. این اخلاق در شکل اجباری اش قانون است. اما حوزه اخلاق همیشه وسیعتر از قانون است. 
آمدیم بر سر اجماع. بر سر چه چیزی اجماع کنیم؟ با تحلیل بالا روشن است که باید اساس اجماع بر حفظ اعتماد و بر تحکیم پیمان ها و دوری از ستم به یکدیگر باشد. در باره مصداق ها می توان بحث کرد و معمولا هم بسته به اینکه لیبرال باشیم یا متعصب، محافظه کار باشیم یا رادیکال، چپ برویم یا راست ممکن است مصداق جابجا شوند. اما مساله اصلی این است که همه بر سر اخلاقی بودن و لزوما پایبندی به آنچه اعتماد را افزایش می دهیم توافق کنیم و از ستم به خود و دیگران جلوگیری کنیم.
معنای این سخن آن است که اخلاق به خویشتنداری و مهار گفتار و کردار و قاعده مند ساختن آنها نیاز دارد. بنابرین از اساس با اینکه هر کس هر کاری دلش خواست بکند در تضاد است. در مثال برنج اگر کشاورز به خاک توجه نکند و بازرس به کیفیت برنج رسیدگی نکند و نظام توزیع از پذیرش برنج آلوده خودداری نکند و همینطور حلقه های دیگر این به معنای آزادی نیست به معنای کار غیراخلاقی و غیرقانونی است. نتیجه اش هم روشن است که ستم عمومی است و مغبون ساختن مشتری و از دست رفتن سلامت عمومی.
نکته در خودکامل بینی نیست. نکته در نقض اصل اعتماد متقابل است. این از هر اصل دیگری چه دینی باشد یا نباشد از شرق باشد یا غرب و سنتی باشد یا مدرن مهمتر است. اگر کسی در داخل این چارچوب رفتار کرد اخلاق حاکم است. ولو اختلاف مشی و عقیده باشد. آنچه جامعه را به هم می ریزد خروج از این چارچوب است نه خروج از دین و عقیده خاص و این طرفی یا آن طرفی بودن یا نبودن. 
برای این است که می گویند جامعه به کفر می ماند اما به ستم نمی ماند. پایه اخلاق عدالت است. این ها ربطی به دین و اسلام هم ندارد. یعنی دین و اسلام و عقاید دیگر هم باید به همین اصول سنجیده شوند که جهانی اند و انسانی و عام. اخلاق و عدالت گروگان رفته دین حکومتی و ولایی شده اند اما مساله من و شما نباید باشد. باید اخلاق و عدالت را فارغ از گروگانگیران ولایی بحث کرد. 
آمدیم سر بحث بعدی:
نکته مهم شما در مورد تاثیر شگرف نظامهای سیاسی را قبول دارم. ولی باز هم در باب اولویت فلسفه: بی تردید شما اولین رروشنفکر ایرانی دوران معاصر نیستید که از آشفتگی اخلاقی جامعه رنجیده و می نویسد. احتمالا سابقه چند ده ساله دارد. اگر از شما بپرسند میراث روشنفکری ایران در باب این آینه داری چیست چه جوابی داریم که بدهیم؟ اگر میراث "intellectual heritage"مشخصی هست این میراث را چگونه فرمول بندی کرده و از او نتیجه خواهیم گرفت؟ در آخر آیا این ایده و عقیده نیست که به زندگی امروزین ما شکل و معنی می دهد؟
 این بحث که میراث روشنفکری ما چیست بحث مهمی است و من معتقدم میراث پر و پیمانی هم هست. اما این میراث را کسی باید ببیند. نگاه های گریزان از اخلاق و عدالت چطور می تواند این میراث را ببیند؟ نخست باید به اخلاق و عدالت بازگشت و این مرز را حفظ کرد و بعد دید که مرزبانان تا امروز چه کرده اند. یعنی به محض اینکه درون این مرز مستقر شدیم این مرزبانان را خواهیم شناخت. اما تا به اسم دین و اسلام ولایی با اخلاق و عدالت مبارزه کنیم و بازی آزادی را به هرکی هرکی بودن تعبیر کنیم هیچ میراثی به ما کمک نخواهد کرد. 
من عمری باشد در پاسخ به سوال سوم آقای محمدی به این میراث اشاره می کنم. ایشان پرسیده است:
 یک نکته هم حیفم آمد که ننویسم در باب بومی سازی. غربی ها برای تصدیق فلسفه اخلاقی خویش ضمیر نا خودآگاه تاریخی مخاطبانشان را نشانه رفته از امثال ادیسه مدد می گیرند. آیا زمان آن نرسیده که ضمیر ناخودآگاه تاریحی ما به تیر گز آغشته به آب رز نشانه رود؟ چون شمایی کمان بر ندارید که بردارد؟

اینجا هم همان مشکل پیشگفته را داریم. این میراث را باید شناخت و شناساند و در این خصوص هم کم کار نشده و خود من هم نوشته ام و باز هم خواهم نوشت و گزارشی از دیدگاه خود خواهم داد. اما نکته این است که تا می گریزیم از خود و عرف و قانونی که نفع همه ما در آن است – نمونه برنج را بگیرید. صدها نمونه دیگر هم مثل این – چیزی نخواهیم شناخت. 
اینکه می گویند در جمهوری اسلامی آزادی مطلق داریم به نظرم کاملا درست است. اما این آزادی مطلق که هر کس هر کاری خواست می کند آشوب است نه آزادی. آزادی با اخلاق و عدالت معنا دارد. و گرنه هیچ ارزشی ندارد و همه را به چاه ویل آشفتگی خواهد کشید. آزادی به شیوه هرکی هرکی ستم عمومی است. و همین همه چیز را متزلزل می کند و کرده است. 

نظرات

نظر