امشب داریوش آشوری در مجلسی که به همت دکتر نیکفر سردبیر زمانه برپا شده بود در باره ایده زبان باز صحبت کرد که در کتابی به همین نام شش سالی پیش از آن بحث کرده است (نشرمرکز، ۱۳۸۷). بی تعارف جز چند تنی از جوانان ندیدم که کسی با ایده او ارتباط برقرار کرده باشد. خیلی هم تعجب نمی کنم. آشوری نه حرف سیاسی زد که همه درگیر آن باشند و نه نقد این و آن کرد که مطلوب کسان افتد. حرف آشوری حرفی است که با دقت خاص او در کتاب اش آمده است و شاید در سخنان اش با آن دقت بازتاب نداشت. و طبیعی هم هست. اصلا مدیوم سخنرانی برای عامه به این منظور ایجاد نشده و ناکارآمد است. اگر آشوری خطابه ای می نوشت و برای اهالی فرهنگستان می خواند شاید مخاطبان اش را درست انتخاب کرده بود. اما در مجلس عام البته افراد بیشتر بنا به شهرت سخنران جمع می شوند و لزوما هم کتاب او را نخوانده اند و با او هم افق نیستند. البته "کفریات"ی به گوش شان بخورد خوب است. ولی بیش از این نمی شود توقعی داشت.

سر میز شام فرصتی شد با هم گپ بزنیم. فشرده و مرتب شده آنچه گفتم را می آورم برای کسانی که کتاب او را خوانده اند. اگر نخوانده اید بهتر است اول کتاب را بخوانید و گرنه این حرفها سودی نخواهد داشت چون متکی است به حرفهایی که حضرت استاد در آن کتاب آورده است. 
کتاب آشوری نام اش زبان باز (با زیر عنوان: پژوهشی در باره زبان و مدرنیت) است. اما نام واقعی آن بر اساس محتویات اش باید این باشد: زبان مهندسی شده؛ یا: مکانیک زبانی. از نظر محتوا همچنین می توان کتاب را اینطور هم نامید: علیه زبان طبیعی.
به آشوری گفتم که نظر او در این کتاب مکانیستی است اما عمل او با زبان مکانیستی نیست. آنچه از کتاب او بر می آید نهایت می تواند به استاد ادیب سلطانی برسد. حال آنکه خود آشوری مثل ادیب سلطانی به زبان نگاه نمی کند. در نظر گویا چنین است اما در عمل روش کار او ادیبانه تر و به قول خودش باذوق تر است. به او گفتم که اگر کتاب را بارنویسی می کنید جا دارد محلی هم برای بحث از "ذوق" بگذارید. و در واقع روش کار واقعی خود را گزارش و تحلیل کنید. چرا روش مکانیستی آشوری بهتر از روش مکانیستی ادیب سلطانی کار می کند؟
درک آشوری از امر مدرن هم در کتاب به دیدگاه مکانیستی نزدیک است. او مهندسی زبان را درست مانند مهندسی شاهراه و پل می داند. و به قول خودش شاهراه قرار است همه "موانع طبیعی" را از سر راه شما بر دارد. گفتم به نظر من زبان های مهندسی شده هم با زبان طبیعی پیوندهای عمیق دارند. بین این دو نمی توان مرز روشن کشید.
وانگهی زبان طبیعی کدام است؟ به نظر من همه بحث از همین جا شروع می شود که چه چیزی طبیعی است (بحث نیکفر در پایان جلسه به نظرم ارزشمند بود در دفاع از زبان طبیعی). زبان طبیعی ممکن است زبان مردم گرفته شود. زبانی که منطق خاص خود را دارد. به قول آشوری ترکیبی از منطق و بی منطقی. برای همین زبان طبیعی سماعی است و قوانین اش استثناپذیر است و واژگان اش تفسیرپذیر. زبان علمی می خواهد به سمت زبان قانونمند و دست ساخته و روشن حرکت کند. اما مساله این است که زبان طبیعی دارای درجات است. متن کتاب خود آشوری هم به زبان طبیعی نیست. اما به زبان مهندسی شده هم نیست. از یک باب هست و از یک باب نیست. زبان آشوری ترکیبی از زبان طبیعی و زبان مهندسی شده است. این موضوع در باره بسیاری از متن های علمی هم صادق است. زبان یکسره روشن علمی، مگر ریاضی و موسیقی زبان فرمولها، وجود ندارد. زبان همیشه در معرض سوء تفاهم است. 
به عبارت دیگر، اگر زبان طبیعی وابسته به باهمستان و زیست جهان است زبان علمی هم وابسته به باهمستان است. برای همین است که پزشکان از نوشته های هم سر در می آورند و ستاره شناسان از نوشته های هم. افرادی که خارج از علمی هستند حرف آن علم را نمی فهمند چون با زبان باهمستان آشنا نیستند. پس نمی شود گفت زبان علمی به عرف وابسته نیست. عرف خاص آن زبان و باهمستان اش بر آن حاکم است. درست مثل یک زبان طبیعی. زیست جهان خود را دارد. 
نکته دیگر این است که آنچه آشوری در باره آن بحث می کند به واژگان بر می گردد. اما زبان تنها واژگان نیست! زبان دارای دستگاه مفاهمه ای است که واژگان بخشی از آن است. این را همان متن بگیریم می بینیم که متن صرفا از واژه های علمی ترکیب نمی شود. فرض کنید در یک متن فیزیک یا روانشناسی میزان واژه های مشترک با زبان طبیعی بیشتر از واژگان اصطلاحی است. همین اشتراک خود زبان علمی را محدود می کند و به زبان طبیعی پیوند می زند. نادیده گرفتن این پیوندها خطاساز است.
نکته دیگر به قراردادی بودن زبان بر می گردد. درست است که زبان از یک نظر قرارداد است اما از نظری دیگر عین تفکر است و به قرارداد ربطی ندارد. یعنی اینکه ما به فنجان فنجان بگوییم از یک بابت قرارداد است اما اینکه نمی توانیم به فیل فنجان بگوییم خود نشانگر منطقی در این قراردادها ست. این قراردادها من عندی نیست و قابل جابجایی زیادی نیست و هر نوع دستکاری در آن زمان می خواهد. معنا چیزی نیست که به آسانی جابجا شود. برای همین است که برخی واژه سازی ها جا می افتد و برخی نمی افتد. بعلاوه منطق قرارداد برای همه واژگان قابل تعمیم نیست. بعضی کلمات یک ملیون سال عمر دارند. برخی یک سال عمر دارند. آن واژه های دیرسال و کهنسال دیگر قرارداد نیستند. چون قابل تغییر نیستند. حتی واژه هایی که تازه سال اند وقتی به شبکه ای از روابط پیوند می خورند به این آسانی ها تغییر پیدا نمی کنند. چون این تغییر موجهای زیادی در شبکه می اندازد و مستلزم تغییر واژه ها و مفاهیم بسیاری است. 
در مجلس بحث گفتگویی مختصر هم شد بر سر سیاست و زبان. من به نظر هوشمندانه آشوری آفرین می گویم که بین سیاست به معنای استبداد و زبان به معنای قدرت مهندسی و ساخت و ساز واژگان رابطه ای نمی بیند. اگر قرار بود تحت استبداد زبان از ساخت و ساز می افتاد (چیزی که نسیم خاکسار به نوعی می گفت یا نیکفر بر آن تاکید داشت) نباید زبان دانشنامه علایی را می داشتیم. یا زبان آثار الباقیه را می داشتیم. یا زبان زیبای بیهقی و سورآبادی را می داشتیم. اما همزمان این نکته هم هست که این عدم ارتباط بنیاد بحث دیگر آشوری را در باره زبان توسعه یافته و زبان غیرمدرن متزلزل می کند. در سنت ما هیچ متفکری از بیان فکر خود بازنمانده است و هر جا هم لازم بوده واژه ساخته است و از همه توانایی زبان فارسی یا فارسی و عربی و گاه یونانی با هم استفاده کرده است. مجموعه ای که سهیل افنان فراهم آورده گوشه ای از این شواهد را نشان می دهد. یکی از دوستان هم از احمد آرام نقل می کرد که برای واژه های علمی مورد نیاز در ترجمه هایش ۷۰۰ واژه ار متون علمی قدیم برگرفته است. مطالعه در این زمینه ها استعدادهای بسیاری در زبان فارسی را نشان می دهد. در رشته های صنعت و هنر هم این کار قابل پیگیری است. مثلا واژه "نستعلیق" از کجا آمده است؟ نسخ و تعلیق کنار هم نشسته و نهایتا واژه تازه ای خلق کرده است. درباره برخه چسبانی و فعال بودن وندها هم شواهدی که در کار افنان آمده کفایت است.
چالش با بخشهای بیشتری از بحث آشوری ممکن است اما نکته آخری که می توان گفت و به اشاره با خود استاد هم مطرح کردم مساله کنفورمیسم است. جهان مدرنی که آشوری در این کتاب از آن صحبت می کند از نظر من جهانی تمام شده است. بنابرین اینکه زبان باز یا زبان مهندسی شده و مکانیکی را او همدوش "جامعه باز" می گیرد آیرونیک است. درست است که جامعه مدرن در قرن بیستم و پاره ای از قرن پیش از آن جامعه ای مهندسی شده است و حاصل کار مهندسان و مکانیک های سیاسی و اقتصادی. و درست است که جهان مدرن در بخش بزرگی از عمر خود جهان مکانیکی و جهان دیدگاههای کنفورمیستی و تحمیلی و دستوری بوده است و اصحاب علم دست باز در زیر و رو کردن جامعه و فرهنگ و سیاست و همه چیز داشته اند (چه در شرق اش چه در غرب اش). اما این جامعه دیگر تمام شده است. عمر کنفورمیسم به سر آمده است. دوره یکسان سازی فرهنگها و زبانها و دیدن جهان از منظر دریانورد یک چشم غربی به تاریخ پیوسته است. جامعه مدرن جامعه مهندسی شده بوده اما دیگر نیست. جامعه پسامدرن دیگر همان جامعه پیشین نیست. و برای اینکه زبان علمی مناسب خود را تولید کند به دیدگاه های زایشی بیشتر از دیدگاه مکانیستی نیاز دارد.
آشوری از معدود کسانی است که در باره زبان می اندیشند. نه اینکه فقط ترجمه کنند یا زبانشناسی تدریس کنند. او مستقل از ترجمه ها و نامها می اندیشد. به قول خودش او با این ایده ها زندگی می کند و آنها را برای زندگی می خواهد و زیست امروزین. کتاب کوچک او هم دنیایی از اندیشه به زبان را ثبت کرده است که کمتر نمونه مشابهی در فارسی دارد. اما امیدوارم تمام مفاهیم پایه اش را یکبار دیگر بازنگری کند و در بازنویسی کتاب که می گوید به دوبرابر حجم کنونی رسیده ما به گزارشی از شیوه کار او دست یابیم. شیوه ای که در عمل بسیار لطیف تر و ظریف تر و انسانی تر و ادیبانه تر و سنتی تر از آن چیزی است که انگاره فعلی کتاب نشان می دهد. 

نظرات

نظر