ملت ما ملت باهوشی است – این را همه ملت می گویند و معترف اند!
باز هم بگویید ما ملت نژادپرست نیستیم – این را معترضان به حوادث اخیر در محدودسازی مهاجران افغان می گویند
 ما ملت آدم نمی شویم – این را کسانی می گویند که از آدم شدن دیگران به شیوه ای که آنها می پسندند ناامیدند
ملت شهیدپرور– این را از دوره جنگ داریم گرچه دیگر شهادتی در کار نیست اما مثل یک پز سیاسی انقلابی باقی مانده گرچه میراثخواران شهدا سر از جاهای دیگری درآورده اند که امثال نوری زاد از آن پرده برداشته اند
ایمان ملت ایران به نصرت الهی – حضرت آقای رهبر
الگو شدن ملت ایران برای تمام ملتها – باز هم از آقای رهبر
 فریب نخوردن ملت هوشیار ایران از دشمنان – ایضا
ملت باهوش گفتن از نادانی است و اگر باهوش است چطور مدیران کم هوش دارد؟ – از عباس عبدی
بگردید جملات مشابه با این ساختارها بسیار پیدا می کنید.
من فکر می کنم تصویر جدیدی از خودمان به عنوان مردم و ملت و ایرانی نیاز داریم. تعبیرهای دوره ای که دولتها و روشنفکران می خواستند «یک» ملت از ما بسازند و به تعریفهای واحدی برسند دیگر بی معنا شده است. تعبیرها و گزاره هایی از آن دست که در صدر مطلب آوردم مربوط به زمانی سپری-شده است.
تصویرهای جامع و عام و واحد از ایران و ایرانی و ملت ایران گول زننده و بسیار خطاکارانه است. هیچ گزاره واحدی در باره هیچ ملت و کشوری درست نیست. این تصویرسازی ها هم البته از فرنگستان به ایران رسید اما در فرنگ از این گزاره ها گذشتند و در ایران هنوز در زیر یک خم اش مانده اند چون فکر نمی کنند به آنچه می گویند. زمانی بود که کتابی در آمده بود درباره آمریکا به نام ملتی از گوسفندان. این در دهه ۶۰ میلادی بود. زمانی که هنوز در فرنگستان هم می شد از این ادعاها کرد و گزاره های ساده و واحد را به یک جماعت چند ده میلیونی و بزرگتر نسبت داد. زمانی بود که دولتها دایرمدار همه چیز بودند چه در آمریکا و چه در شوروی. فرض بر این بود که می توانند مردم را مغزشویی و هدایت عمومی کنند. اگر هم در آمریکا ملتی از گوسفندان داشتیم در شوروی هم ملتی مشابه آن زندگی می کرد. اما امروز دیگر کسی دنبال این دست گزاره ها و ادعاهای پوک نیست. این دست گزاره ها تنها ارزش پروپاگاندی دارد و بس. هیچ ارزش دیگری ندارد. 
اما در ایران ما عاشق این دست تعبیرات هستیم. من زمانی از این گزاره ها بریدم که روزی در سالهای آخر زندگی ام در ایران از تلویزیون داشتم سخنرانی مقام عظمای ولایت را گوش می کردم. ایشان فرمودند ملت ما ملت باهوشی است. من تا آن زمان صدهزار بار دیگر هم این گزاره بی معنا را شنیده بودم اما فقط آن روز بی معنایی ش را درک کردم زیرا فقط آن روز بود که در مقابل فرمایش حضرت آقا با خودم اندیشیدم پس چطور است که این آقا و حکومت اش با هر چه آدم باهوش است می جنگند و ایشان را دفع می کنند؟ چطور یک ملت باهوش و رهبر این ملت باهوش دارد ریشه هر چه باهوش است قطع می کند؟ این چطور مدح باهوشی است از زبان رهبر معظم که در عمل به قدح و زجر و قتل و تبعید و تحقیر باهوشان می انجامد؟ آیا واقعا این آقا به حرفی که می زند ایمان دارد؟ واقعا باهوش بودن برایش ارزش دارد؟
از آن روز این اسطوره سازی های بی معنا در چشم ام ترک خورد و بی اعتبار و بی اعتبارتر شد. اول فکر می کردم مشکل در گوینده است نه در گزاره. ولی امروز می بینم که ماجرا آنقدر دارد تکرار می شود که به تهوع نزدیک شده است. چون گزاره نادرست است. هر کسی به خود حق می دهد درست مثل رهبر معظم حرفهای بی معنا در باره همه ملت بزند و در عمل همان حرف خود را نقض کند. اما همه دست به دست هم داده اند تا ایرانی بودن را هر طور شده یا تعظیم بیهوده کنند یا تحقیری با این پز که ما خوبی این ملت را می خواهیم!
انقلاب اسلامی هر چه نکرده باشد یک کار بزرگ کرده است و آن اینکه با حذف و تحقیر تنوع های فکری ایرانیان به مقاومت های متعدد میدان داده و آنها را ناخواسته رشد داده است. در نتیجه آنچه ما پس از سی سال داریم می بینیم تنوع خیره کننده مردم ما ست. این است که امروز بیش از هر زمان دیگری گزاره های «یک»سان ساز بی معنا جلوه می کند. این تنوعی که آن تعابیر قدیمی را بی معنا کرده یک ضرورت تازه را هم ایجاد کرده است: پدیدآوردن زبانی تازه که بیانگر واقعیت متنوع باشد.
من پیشنهاد می کنم به جای ملت ایران و هر گزاره ای با این تعبیر از ایرانیان استفاده کنیم. ملت ایران تصویری واحد از یک ملت را القا می کند اما ایرانیان کلمه جمع است و احتمال بیشتری هست که گزاره های واقعبینانه به آن پیوند بخورد. مثلا:
ایرانیان شیعه نیستند. ایرانیان بسیاری اهل سنت اند. ایرانیان زرتشتی و یهودی و بهایی هم داریم.
شیعیان همه انقلابی اند. نه هستند شیعیان بانفوذی که اندیشه های ارتجاعی دارند.
ایرانیان مذهبی اند. یا ایرانیان اسلام گریزند. نه واقعیت نه آن است نه این. مذهب سیاسی در ایران در حال تضعیف شدن است اما مذهب سنتی جای خود را چندان از دست نداده است.
ایرانیان همه به زبان واحد فارسی حرف نمی زنند. ایرانیان زبانهای مختلف دارند. اما فارسی زبانی است که تقریبا اکثریت مردم آن را می فهمند و دست کم در حوزه رسمی به کار می برند.
ایرانیان همه شهرنشین نیستند. ایرانیان روستانشین بخش بزرگی از جمعیت کشور هستند.
ایران کشور کم آب و خشکی نیست. مناطق مهم و پرجمعیتی از ایران سبز و جنگلی و پرآب است.
ایرانیان مثل هر مردم دیگری باهوش دارند پیشتاز دارند دانشمند دارند. اما فرصت طلبی و نادانی و تعصب هم در میان ایرانیان وجود دارد.
ایرانیان شتر سوار نمی شوند. اما ایرانیانی هستند که طرز فکرشان با دوره شترسواری هماهنگ تر از زندگی امروزی است. در مقابل ایرانیانی هم هستند که هم سطح بهترین چهره های فکری و فرهنگی جهان مدرن می اندیشند.
ایرانیان سنتی نیستند. اما نزاع بزرگی میان اقشار سنتگرا و اقشار تحول خواه و مدرن وجود دارد.
گزاره های «یک»سان ساز آسان اند اما هیچ واقعیتی را نشان نمی دهند. گزاره های یکسان کننده نشانه دوری گویندگان اش از نقد و اندیشه جدی است. آینده گزاره های دیگری نیازمند است. راه آینده از بازشناسی واقعیت و رابطه اش با زبان می گذرد.

نظرات

نظر