در باره حرفهای اخیر مکارم شیرازی نمی توان با آرامش چیزی نوشت. به نظرم وضعیت آنقدر بد است که حرفهای مکارم شیرازی مثل نمک بر زخم می ماند.* به حرفهای کسانی از ردیف مقامات و ائمه جمعه کمابیش عادت کرده ایم. حرفهاشان را از سر مصلحت های سیاسی و نیازهای جناحی می بینیم و هیچ سایه ای از اسلامیت و دینمداری در آنها نیست که بخواهیم از منظر دینی به آن بنگریم. نظام اسلامی خیلی سال پیش همان زمان که سروش سخنرانی اسلام منهای روحانیت یا روحانیت منهای اسلام اش را در لندن ایراد کرد از جامه اسلام درامده بود و در زی ماکیاولی شهیر فرو رفته بود. نکته ای که مقاله اخیر کریم سجادپور هم آن را بخوبی برجسته کرده است. اما حرفها و مواضع آیات عظام هنوز می تواند ذهن و جان ادم را آشوب کند که آخر این چه دینی است که می ورزید. 

آقای مکارم شیرازی که زمانی و مثلا تا بیست سال پیش هم از حوزوی های متجدد به شمار می رفت چنین پیدا ست که رو به قهقرا رفته است و بعد از سی سال ناکامی نظام مقدس در آزمودن انواع راههای سلفی دم از بازگشت به محکمه های صدر اسلام و زمان حضرت علی می زند! می شود احتجاج کرد که زمان علی اصلا چقدر محکمه وجود داشت و نقش حاکم در محاکم چه بود و قضات که بودند و دعواها بر سر چه بود و چقدر می شود امروز را بر طرح دیروز بنا کرد. اما وارد این بحث نمی شوم. سودی در آن نیست. چالش بر سر اینکه اسلام چه بود و در آن عهد نزول وحی چه ها گفته شد و چه طرحها زده شد برای امروز ما هیچ سودی ندارد. حتی اگر بخوبی بحث شود هم باز در همین دایره گفتمانی است که گویی اگر صدر اسلام را مثلا از دید محمدرضا حکیمی ببینیم یا شریعتی یا طالقانی و مطهری و منتظری می توان از آن راه حلی استخراج کرد. من از این چنبره گفتمانی بیرون جسته ام. سی سال گذشته است و ما هر روز ناکام تر از دیروز شده ایم. خیری در گرایش سلفی و بازگشت به گذشته نیست که نیست. دیگر هیچ اعتقادی ندارم که هر مدلی از بازگشت به گذشته بتواند کمترین مشکلی از مشکلات ما را حل کند. من از ناکامی سی ساله می اموزم. آقای مکارم و دیگران می خواهند بیاموزند می خواهند نیاموزند. من دیگر به دین خودم این پیرایه ها را نمی بندم و دین را ملعبه دست اهالی قدرت نمی کنم و نمی خواهم. نظام اسلامی فرقی با نظام شاهی ندارد. هر دو ما را از امروز به دیروزها و پس پریروزهای تاریخ پرتاب می کردند. از این بابت نظام ولی فقیه آن روی سکه نظام ولی عهدی و شاهنشاهی است. دستگاه شاهی می خواست همه چیز را در کورش و داریوش خلاصه کند و این مدعی است که صدر اسلام مشکلات ما را یکسره و یکشبه حل می کند. سی سال است در این باطل می کوشند و هیچ عبرت نمی آموزند. و این بزرگترین عبرت است. همین که سی سال ناکام شوی و جامعه را به آشوب بکشی و حرث و نسل را نابود کنی و باز نفهمی و نیابی که راه خطا رفته ای و راه توبه و بازگشت نجویی و نشناسی.

مساله سلفیگری یک مساله عمومی منطقه ما ست. مرده ریگ مبتذل ترین نوع ناسیونالیسم قبیله گرا. نظام اسلامی شیعی ما با نظام اسلامی وهابی سعودی هم از این نگاه دو روی یک سکه به حساب می ایند. دشمنان به هم شبیه می شوند. ایران برای اینکه پرچم جهان اسلام را که غالبا سنی است و نظر به اهل مکه و سرزمین قبله دارد از دست عربستان درآورد هر روز بیش از پیش وهابی تر می شود. در واقع جنگ وهابیت شیعی است در مقابل وهابیت سنی. و گرنه در اصل وهابیت با هم مشترک اند. این دست می برد و سنگسار می کند آن یکی با شمشیر گردن می زند. آنها نمی گذارند زنها از خانه بیرون آیند اینها می خواهند هر طور شده زنها را به خانه برگردانند و خانه نشین کنند. هر دو هم ادعاشان این است که دین محمد را پاس می داریم. به نظرم طالبان از هر دو بهتر دین محمد را پاس می دارد. می خواهیم طالبان شویم؟ شما شده اید. می دانم. مردم هم می شوند؟ عبرت نمی گیرید تا مردم را بشورانید؟
آیت الله وهابی ما برای اینکه از برخی رقبا عقب نماند هر روز افراطی تر و دولتی تر می شود یعنی که از مردم و طبیعت جامعه دورتر و دورتر می شود. حرفهای عجایب می زند و رگ گردن به نابجا می افرازد. از آن مقامات نامسئول که ناامیدیم اما دست کم می شد هنوز به این آیات امیدکی داشت که دست کم برای منافع خودتان و نظام تان و آرامش مردم ما بدانید که بهتر است زیر قانون ها و عرف های جا افتاده و پذیرفته در همین نظام نزنید. این نظام صدجور تا به حال خواسته به محکمه های صدر اسلام برگردد و مثلا دادسراها را در عهد شیخ محمد یزدی نابود کرده است. اما بالاخره فهمیده است که نمی توان به این روش ادامه داد و ضروری است بین قاضی و متهم افراد و نهادهای دیگری وجود داشته باشند و جامعه امروز پیچیده تر از جامعه قبیله ای و تک بعدی صدها سال قبل است. فهمیده است که همانطور که نمی توان کل نظام بانکی را با بحث ربا تجزیه تحلیل کرد دستگاه قضا را هم نمی توان به نظر و علم قاضی تقلیل داد. حالا تازه از سر نو؟ تازه شما فیل تان یاد هندوستان کرده است که برگردیم به صدر اسلام؟ از آن اسلام چه چیزی در مجلس و مجمع مصلحت و بیت رهبر و زندان و قضا باقی مانده است که توان بازگشت به کوچکترین نوعی از یک عدالت علوی مفروض را داشته باشد؟ این اهل اسلام جز مسخره کردن و ابزار کردن دین و عدالت و علی چه ارمغان آورده که باز شما هم اینان را به سمت آن سراب دایمی دعوت می کنید؟ آنها اهل سیاست اند و پیغمبرشان ماکیاول است. شما که ظاهرا باید پیغمبرتان محمد باشد. اگر شما نگران دین نیستید دست کم نگران زلزله ای باشید که می آید و سیلی که شما را هم با خود خواهد برد.
دست کم این را بدانید و متوجه باشید که اگر قانون های همین نظام و عرف هایش را مدام جابجا کنید چیزی ثبات پیدا نمی کند که شما بخواهید در سایه اش از دین دفاع کنید. بپذیرید که سی سال ناکامی شما در بازگشتی موهوم به اسلام یعنی اینکه فلسفه تان و گفتار و تئوری تان اشتباه است. این را برای خودتان می گویم و اینکه برایتان روشن کنم که شما و امثال شما اگر دست به دست اهل سیاست دادید حکم همان ها را دارید و شریک جرم ایشان به حساب می آیید که ستم های بزرگ در حق مردم روا داشته اند. شما از اهل ستم محکمه علوی انتظار دارید؟ مردم در سایه عرف های هنوز نیمه جان باقی مانده اگر امکانی برای دفاع از خود و تامین حقوق خود دارند این را هم می خواهید از آنها بگیرید؟ می دانم که در آن نظام هیچ اعتقادی به عدالت نیست که اگر می بود نباید اینهمه وکیل در زندان می بود. زندانی کردن وکیل بس نیست حال می خواهید ریشه وکالت را بزنید؟ و به نام علی و عدالت علوی؟ مگر اینهمه دادگاه بی وکیل که برگزار شد عدالتی در آن تامین شد؟ یا قصه چیز دیگری است؟ وکیل آدمی مکلا و غیرروحانی است و احیانا فکل کراواتی که در کار اختصاصی صنف شما دخالت می کند و باید ریشه اش را سوزاند؟
هر چه باشد آقای مکارم ستم محاسبه می شود. شما هم که شریک جرم شدید محاسبه خواهید شد. اما اطمینان داشته باشید که روزی که زمان محاسبه و محاکمه شما برسد به وکیل نیاز خواهید داشت.
* عین حرفهای مرجع محترم شیعه این است که کلمه به کلمه اش قابل تحلیل است اما وامی گذارم به خود شما: «مشکل مهم دستگاه قضایی ما دنباله‌روی از نظام ناسالم قضایی غرب است که برای انتقال پرونده از کلانتری به دادگستری و سپس تشریفات انتخاب وکیل و توصیه وکیل به مجرم که تمام اقرارهای صریح و ثبت شده در مراحل اولیه را انکار کند و متهم‌ساختن مسئولین انتظامی به شکنجه، سپس رفتن در نوبت چندماهه و بعد از مدتی صدور حکم بدوی و رفتن به دادگاه تجدیدنظر و سرانجام صادرشدن یک حکم بی‌رمق.» – حرفهای دیگر هم زده اند که بماند تا شاید وقتی دیگر. شرح خبر از روزنامه جمهوری اسلامی
این یادداشت عالی را در تحلیل حرفهای حضرت آقا هم از دست ندهید. نوعی محاسبه کردن کارنامه کسانی است مثل مکارم که در جنایات بزرگ نظام ساکت اند:
کاریکاتور علوی در مواضع مکارم شیرازی

نظرات

نظر